فرهنگ 21 بازدید
سعید گلچمن در گفت‌وگو با بامداد جنوب:

نمایشنامه به مثابه حافظه جمعی یک اقلیم است

بامدادجنوب_الهام بهروزی
نمایشنامه‌ ژانری است که به کمک آن ‌می‌توان بخشی از هویت و اصالت یک منطقه را بازروایت کرد؛ چراکه در آن، تاریخ، زبان، آداب، مناسبات اجتماعی و حتی حافظه جمعی یک اقلیم این امکان را پیدا می‌کند که از دل متن بیرون بیاید و روی صحنه جان بگیرد. این قالب هنری صرفاً به بازگویی وقایع اکتفا نمی‌کند، بلکه با تکیه بر شخصیت‌پردازی، درام و تصویر مخاطب را به درون زیست فرهنگی یک منطقه می‌برد و او را درگیر تجربه‌ای ملموس از گذشته و حال آن می‌کند. به همین دلیل، نمایشنامه می‌تواند نقش مهمی در زنده نگهداشتن میراث فرهنگی و فکری، اصالت بومی، بازخوانی تاریخ‌های مغفول و پیوند دادن مخاطب امروز با ریشه‌های هویتی یک منطقه ایفا کند؛ نقشی که گاه از متون رسمی و تاریخ‌نگاری‌های خشک، اثرگذارتر و ماندگارتر است.
سعید گلچمن، نمایشنامه‌نویس تنگستانی، در سال‌های اخیر با پرداختن به تاریخ مقاومت جنوب و چهره‌هایی چون زائرخضرخان تنگستانی، تلاش کرده است این حافظه مغفول‌مانده را به صحنه بازگرداند. او در آثاری مانند «کلاتنامه» و «خان بر خاک» نشان می‌دهد که چگونه زبان هنر با عبور از گزارش تاریخی، می‌تواند تاریخ پر فراز و نشیب تنگستان را برای مخاطب امروز قابل لمس کند. با این نمایشنامه‌نویس گفت‌وگویی را در خصوص رابطه میان نمایشنامه و تاریخ، هویت جنوب و بازروایت‌های تاریخی و دغدغه‌هایش صورت داده‌ایم که در ادامه می‌آید.
نمایشنامه‌نویسی را تا چه اندازه ابزاری مؤثر برای بازیابی و بازنمایی هویت تاریخی و فرهنگی یک منطقه می‌دانید؟
ببینید! اصلاً بحث نمایشنامه‌نویسی نیست، بحث زبان هنر است و تاثیرگذاری‌اش، اساساً زبان هنر زبان قدرتمندی است برای ارائه و بازسازی هرگونه اتفاق و رویداد تاریخی، اجتماعی و غیره و قطعاً تاریخ هر منطقه‌ای را هم می‌شود با این زبان قدرتمند به تصویر کشید. در این بین قطعاً «نمایشنامه» یک زبان هنری تاثیرگذار است و البته وقتی اثر از متن تبدیل به اجرا می‌شود و اینجا دیگه فقط بحث روایت مطرح نیست، فرم و البته زبان گویای تصویر هم به کمک متن می‌آید و اینجاست که تاثیرگذاری دوچندان می‌شود، در این میان، وقتی تاریخ یک منطقه با این ابزار قدرتمند به تصویر کشیده می‌شود، مطمئناً مخاطب را بیشتر درگیر می‌کند.
شما در سال‌های اخیر به‌طور جدی به سمت نمایشنامه‌نویسی با محوریت تاریخ و اقلیم جنوب رفته‌اید؛ این گرایش از کجا و با چه دغدغه‌ای شکل گرفت؟
دغدغه‌ای که سال‌ها همراهم بود؛ معرفی بزرگان تنگستان که سال‌ها نادیده انگاشته شده‌اند، حالا به عمد یا سهو، مگر می‎شود نقش بزرگانی چون زائرخضرخان تنگستانی، احمدخان تنگستانی، علم‌الهدی اهرمی و حتی افرادی چون خالو حسین دشتی، غضنفرالسلطنه برازجانی، شیخ حسین‎خان چاهکوتاهی را در جریان مبارزه برای حفظ خاک وطن نادیده گرفت؟ قطعاً در کنار معرفی رئیسعلی‌ دلواری، نیاز است که نقش تاثیرگذار این بزرگان هم در این مسیر دیده شود و مجاهدت‌ها و فداکاری‎های‎شان برای کیان وطن در تولیدات هنری بیشتر لحاظ شود.
«کلاتنامه» یکی از آثار شاخص شما در این مسیر است؛ ایده اولیه شکل‌گیری این نمایشنامه چگونه به ذهن‌تان رسید؟
مدت‌ها بود که می‎خواستم شخصیت زائرخضرخان تنگستانی و مبارزاتش را در قالب یک اثر نمایشی نشان دهم و البته هدفم صرفاً مستندنگاری و ارائه یک کار بیوگرافی نبود، بلکه می‎خواستم در قالب قصه‎ای متفاوت، این شخصیت را به مخاطب معرفی کنم.
در این اثر شما نزاع میان خوانین تنگستان را روایت کردید؛ این تقابل‌ها چه لایه‌های تاریخی، اجتماعی یا هویتی را نمایندگی می‌کنند؟
ببینید ما در کلاتنامه با دو طیف سیاسی و فکری مواجه هستیم، یک طیفی که صرفاً قائل به مبارزه و ایستادگی در مقابل متجاوز است و طیفی دیگر چون خانی در خاندانش موروثی بوده، خانی را می‎خواهد آن هم به هر قیمتی حتی به قیمت دست‌نشاندگی انگلیسی‎ها، کاری که در نهایت به قیمت جانش تمام می‎شود، اما زائرخضر با تکیه بر محبوبیت خود به‎عنوان یک خان مردمی و مردم‎دار، پس از یک عقب‌نشینی استراتژیک، شکست مقطعی خود را جبران کرده و اهرم را از خان دست‌نشان‌ده و نیروهای انگلیسی و هندی خالی می‎کند.
کلاتنامه تا چه حد بر بستر واقعی فرهنگ، روابط قدرت و زیست تاریخی تنگستان بنا شده است؟
شاید به جرات بتوانم بگویم که ۸۰ درصد این اثر بر بستر رویدادهای واقعی شکل گرفته است. ما در این اثر روایتگر پنج نبرد چریکی مهم زائرخضرخان هستیم که در هر پنج نبرد نیز پیروز است. تمام این نبردها در قصه «کلاتنامه» بر بستر یک درام عاشقانه شکل گرفته تا از تلخی جنگ و خشونت مبارزه کم کند، در واقع رابطه عاشقانه بهزاد و خاتون بهانه‌ای است برای نشان دادن همین اتفاقات و مبارزات.
با انتشار این کار چه بازخوردی دریافت کردید؟
در نشان دادن بازخوردهای کار همین بس که این اثر در دو مقطع روی صحنه رفت؛ بهمن ماه ۹۷ به مدت ۱۶ شب و مهرماه ۹۸ به مدت ۱۰ شب یعنی در مجموع ۲۶ شب و تقریباً هر اجرا نیز با ظرفیت کامل. البته مهم‎ترین بازخورد از نظر من این کمیت نبود، بلکه نسل جوانی بود که بعد از هر اجرا با غرور و احساسات تمام، نشان می‎‏دادند که چقدر از اینکه تنگستانی هستند مفتخرند!
به نظر شما چنین آثاری تا چه میزان می‌توانند به بازنمایی دقیق و ماندگار ادبیات اقلیمی جنوب کمک کنند؟
خب، ببینید نحوه روایت هم مهم است، ساده تعریف کردن و قصه را الکی نپیچاندن رمز اصلی ماجراست، یعنی نباید خیلی درگیر ساختارهای و خطوط فرضی نگارش و تولید یک اثر شد، باید ساده نوشت و ساده اجرا کرد تا این سادگی به دل مخاطب بنشیند و به ماندگاری اثر کمک کند. اصولاً وقایع تاریخی تلخ و شیرین خود به قدر کافی قابلیت مخاطب‌پسند بودن را دارند و نیازی نیست برای روایتشان خیلی دچار مرزبندی‌های تکنیکی و فنی شد تا حدی که اصل ماجرا گم شود.
علاوه بر «کلاتنامه»، ظاهراً اثر مکتوب یا نمایشنامه‌ دیگری بر مبنای تاریخ و جغرافیای تنگستان نوشته‌اید؛ این اثر چه داستان یا دوره تاریخی را روایت می‌کند؟
بله؛ اثر دیگری به نام «خان بر خاک» را هم به نگارش درآوردم که در دو مقطع در بهمن ۱۴۰۲ و آبان ۱۴۰۳ در مجموع ۳۰ شب به روی صحنه برده‌ام. موضوع این اثر به تراژدی شهادت زائرخضرخان و پسرش سام‌خان در ۲۰ فروردین ۱۳۰۱ هجری شمسی در قلعه کلات اهرم در اثر توطئه عوامل خودی می‌پردازد که خود دنیایی از حوادث عجیب و غریب و دراماتیک را در این روز روایت می‌کند. به نظر من سخت است در قالب یک کار صحنه‎ای همه این اتفاقات را نشان داد. در واقع، ما در اثر حماسی «کلاتنامه» مبارزات زائرخضرخان و در اثر تراژیک «خان برخاک» نحوه شهادتش را به تصویر کشیده‌ایم و اگر صادقانه بگویم خودم به عنوان صاحب این آثار «خان بر خاک» را اثری به مراتب بهتر و فنی‌تر از «کلاتنامه» می‌دانم.
«خان بر خاک» ً بر مستندات تاریخی تاکید ویژه‌ای دارد؛ درست است؟
همین‌طور است، «خان بر خاک» تقریباً همه اتفاقات ۲۰ فروردین ۱۳۰۱ در قلعه کلات اهرم رو به شکلی مستند روایت کرده. البته که برای شکل‌گیری درام، دو سه شخصیت فرعی هم به کار اضافه شده تا مکمل شخصیت‌های اصلی باشند و به دراماتیک‌تر کردن اثر کمک کنند. برای نگارش این اثر هم خوشبختانه منابع شفاهی و کتبی خوبی در اختیارم بود که کارم را ساده‌تر می‌کرد، گرچه با توجه به شرایط خاص و حساس تنگستان و تاثیر این اتفاق تا به امروز، یک سری خطوط قرمز داشتیم که دستمان را برای روایت دقیق‌تر بسته بود تا جایی که ناچار شدم در نگارش متن برای برخی افراد به جای اسامی واقعی، از اسامی مستعار استفاده کنم!
از دید شما تبیین نهضت جنوب در قالب نمایشنامه و اجرا تا چه اندازه در پیوند دادن مخاطب امروز با فرهنگ و هویت اصیل جنوب مؤثر بوده است؟
پاسخم به این سؤال چیزی شبیه پاسخم به سؤال نخست شماست. اصولاً برخی موضوعات هیچ‌گاه قدیمی نمی‌شوند و همیشه تازگی خود را برای مخاطب حفظ می‎کنند. موضوعاتی مثل جنگ، عشق، خیانت به شرط روایت نو و متفاوت، کمتر درگیر کلیشه‌های رایج می‌شوند. در اتفاقات نهضت جنوب نیز ما تا دلتان بخواهد با این تم‌ها مواجه هستیم. خب، در روایت این اتفاقات سبک من صرفاً مستندنگاری نیست و روشم بیان قصه در قالب به تصویر کشیدن آداب، رسوم و آیین‌های جنوب است. شاید این به همان چیزی که شما «هویت اصیل جنوب» توصیفش می‌کنید، کمک کند.
در نگارش آثاری با محوریت تاریخ محلی، میزان اتکای شما به منابع مکتوب چقدر است؟
منابع مکتوب و منابع شفاهی هر دو برای پژوهش و نگارش نمایشنامه‌هایم کمک زیادی به من کرده‌اند. کتب نویسندگانی چون مرتضی کرمی، حیدر امیری و محمدرضا حسینی که اختصاصاً با موضوع تاریخ تنگستان قلم زده‌اند، کمک خیلی زیادی به من در زمینه نگارش دو اثر «کلاتنامه» و «خان بر خاک» کرده‎اند.
در شرایط فقدان یا پراکندگی منابع موثق تاریخی درباره جنوب، چگونه به اطلاعات قابل اعتماد دست پیدا می‌کنید؟
اگر هدفم صرفاً مستندنگاری و ساخت یک فیلم مستند بود، خب کارم سخت‎تر بود اما با این حال با پژوهش در منابع مکتوب و البته معمرین مطلع و باسواد و سعی در وفاداری به واقعیت‌های تاریخی، تلاش کردم قصه خودم را بسازم، فراموش نکنید که من مستندساز نیستم، درام‌نویسم!
نقش روایت شفاهی، حافظه جمعی و نقل‌های محلی در پژوهش‌های شما چقدر به کار آمد؟
زیاد! خیلی زیاد و شاید جاهایی بیشتر از منابع مکتوب، جزئیاتی در دل تاریخ وجود دارد که کمتر می‌توان آنها را در منابع رسمی و مکتوب یافت، ولی خوشبختانه افرادی مثل پدرم و اساتیدی چون محمد تنگستانی، علی عالیزاده، مرتضی کرمی و البته خاطرات شفاهی مرحوم پدر بزرگم که خود از افراد نسبتاً نزدیک به زائرخضر خان بود، کمک زیادی به من برای خلق «کلاتنامه» و «خان بر خاک» کردند.
البته یک نکته مهم را هم اضافه کنم؛ برای به صحنه بردن آثار تاریخی به‌خصوص در منطقه‌ای مثل تنگستان باید خیلی احتیاط کرد؛ چون به هر حال بازماندگان برخی افراد مؤثر در رویدادهای تاریخی هنوز حی و حاضرند و نظراتی هم دارند. تا حدی که من در هر دو اثر «کلاتنامه» و «خان بر خاک»، برای اینکه ماجرایی پیش نیاید از اسامی مستعار برای برخی شخصیت‌ها استفاده کردم!
به نظر شما آیا نمایشنامه می‌تواند جای خالی تاریخ‌نگاری رسمی را در بازنمایی هویت یک منطقه پر کند؟
طبیعتاً مقوله نمایشنامه‌نویسی و مقوله تاریخ‌نگاری رسمی دو مبحث کاملاً متفاوت است؛ چون رویکرد یک نمایشنامه‌نویس با مورخ بی‌شک با هم فرق می‎کند. مورخ لزوماً باید از آنچه رخ داده است بنویسد؛ بی‌کم و کاست و با وفاداری کامل به اصل ماجرا و کاملاً بی‎طرفانه، اما یک نمایشنامه‌نویس یا حتی فیلمنامه‎نویس می‌تواند از این وقایع تاریخی «الهام» بگیرد برای خلق یک اثر و شاید این وسط شخصیت‌هایی را با هدف پیشبرد داستانش خلق کند که اصلاً وجود خارجی نیز نداشته‌اند ولی درام ایجاب کرده که خلق این شخصیت می‌تواند حتی به معرفی آن شخصیت واقعی و اصلی مد نظر کمک کند. در واقع نمایشنامه‌نویس با همان زبان تاثیرگذارش، هویت بومی و تاریخی یک منطقه را شیرین‌تر و جذاب‌تر روایت می‌کند تا یک مورخ رسمی، به‌خصوص اگر این روایت در دل اثر، درست و اصولی تبدیل به قصه شود؛ چون معمولاً مخاطب قصه شنیدن را دوست دارد.
آیا احساس می‌کنید نمایشنامه‌نویسان وظیفه‌ای فراتر از تولید اثر هنری و در راستای حفظ حافظه تاریخی دارند؟
نه لزوماً! ولی از آنجایی که رجوع به آثار مکتوب و کتاب خواندن در بین مردم بسیار کمتر از قبل شده و متاسفانه نسل جوان کمتر تاریخ و حتی تاریخ منطقه‌اش را می‎داند، چه بهتر از تولید یک اثر نمایشی یا تصویری برای نشان دادن تاریخ یک منطقه؟ حداقل خود من در دو اثر «خان بر خاک» و «کلاتنامه» تاثیرش را به چشم دیدم یا مثلاً در مستند «خشت و خون» ساخته دوست عزیزم عقیل جماعتی کلی اطلاعات تاریخی ارزنده در مورد قیام دلیران تنگستان هست که شاید من در هیچ کتابی ندیده‌ام. خب چه چیزی از این ارزنده‎تر؟
اگر بخواهید به نمایشنامه‌نویسان جوان توصیه‌ای داشته باشید، برای ورود به حوزه تاریخ و ادبیات اقلیمی جنوب چه مسیری را پیشنهاد می‌کنید؟
کوچک‌تر از آن هستم که بخواهم توصیه‌ای به نمایشنامه‎نویسان جوان و باهوش داشته باشم، بچه‌هایی که مستعد و انصافاً قلم خوبی دارند، شاید آنها سبک نوشتاری‌شان با من متفاوت باشد، بنابراین تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که این‌قدر در همین تاریخ معاصر استان بوشهر اتفاقات تاریخی جالبی دیده می‌شود که هر درام‌نویسی را بی‌نیاز از سوژه می‎کند. کافی است اندکی تحقیق و پژوهش کرد و سپس نگاشت!

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.