فرهنگ 354 بازدید
گفت‌و‌گوی بامداد جنوب با ابراهیم محبی:

شعر آتشی، پلی امتدادیافته از دشتستان به یوش است

بامدادجنوب_رضا شبانکاره

آتشی از جمله شاعرانی است که به شعر و ادبیات حنوب خدمت شایانی کرده است، از همین‌رو، این شاعر و سروده‌هایش همواره در کلام و نقدهای منتقدان معاصر جای پای ثابتی دارد. شاعری که می‌تواند با بازنمایی مسیرش نقش‌راهی برای شاعران امروز به‌ویژه جنوب باشد. بدون تردید با پرداختن به نقش این شاعر در شعر امروز در گفت‌وگو با منتقدان و صاحب‌نظران می‌توان کمک زیادی به بازتعریف مسیری که این شاعر در شعر و شاعرانگی رفته است، کند. در این میان، ابراهیم محبی، منتقد ادبی بر این باور است که آتشی در دهه‌های متمادی، به عنوان رکنی از ارکان شعر معاصر و چهره‌ برجسته‌ شعر جنوب شناخته می‌شود.

محبی، شاعر، منتقد ادبی و نویسنده‌ اهل فسا است. او زاده‌ سال ۱۳۴۹ در زاهدشهر و دانش‌آموخته رشته‌ زبان و ادبیات‌ فارسی در مقطع دکتری است. حاصل تلاش‌های فکری او، یک مجموعه‌شعر و چهار کتاب نقد ادبی است. مجموعه‌شعر این شاعر «کوچ سرمه» نام دارد و کتاب‌های نقد او با عنوان‌های «به سمت چهره‌های مختلفی»، «افسون سخن» و «قلمرو نقد» منتشر شده که کتاب قلمرو نقد او، مجموعه‌ای سه جلدی است. تاکنون جلد اول و دوم آن به همت انتشارات «سمت روشن کلمه» منتشر شده و باقی جلدهای آن در دست چاپ است. محبی کتاب‌های دیگری نیز در حوزه‌ نقد آماده‌ چاپ دارد که عناوین آن بدین‌قرار است: «رمزگشایی اساطیری داستان‌های شاهنامه» و «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی».

سرویس ادب و هنر روزنامه‌ بامداد جنوب، با این شاعر، نویسنده و منتقد ادبی درباره‌ جهان شعری «منوچهر آتشی» و بررسی کارنامه‌ شعری این شاعر گفت‌و‌گویی ترتیب داده است. برای خواندن آن با ما همراه باشید.

شما موقعیت شعری زنده‌یاد آتشی در شعر معاصر ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اغلب چهره‌های برجسته‌ی شعر معاصر از ابتدای دهه‌ی ۴۰ شمسی در مورد شعر آتشی صحبت کرده‌اند که نشان می‌دهد شعر آتشی، مورد توجه‌ جمیع چهره‌های شاخص شعر معاصر بوده است. انتشار مجموعه‌شعر «آهنگ دیگر» به‌سرعت چهره‌ آتشی را به عنوان شاعری با ویژگی‌های منحصربه‌فرد در میان مخاطبان خاص و عام مطرح کرد. آتشی این جایگاه را در تمام طول عمر شاعری خویش حفظ کرد، به‌صورتی‌که در دهه‌های متمادی، به عنوان رکنی از ارکان شعر معاصر و چهره‌ برجسته‌ شعر جنوب شناخته شده است.

 

آیا می‌توان آتشی را شاعری نوآور دانست و این نوآوری را در چه مسائلی از شعر او می‌توان دید؟ وجه تشخص‌یافتگی شاعرانگی آتشی را در چه می‌بینید؟

برای درک نوآوری آتشی در شعر، باید به تغییراتی که از نیما شروع شده بود توجه کرد. این دیگرگونی به «شعر ناب» -که آتشی بنیان نهاد- منجر شد. همان‌طور که می‌دانید، نیما یوشیج، قواعد دست‌وپاگیر شعر سنتی را درهم شکست و به‌کل ماهیت شعر را – هم از نظر ساختار و فرم، هم از نظر محتوا- تغییر داد و باعث تحول دیدگاه معاصران نسبت به امر انسانی و اجتماعی شد. وانگهی کار نیما فراتر از تحولی بود که شعر دوره‌ بیداری در عصر مشروطه به وجود آورد.

از سوی دیگر، یکی از تغییرات اساسی که نیما در شعر ایجاد کرد، پیکره‌مندی و ساخت‌مندی شعر بود؛ به‌عبارت‌دیگر، شعر نیمایی را باید یک پیکره‌ منسجم و ارگانیک به شمار آورد که عناصرِ آن به‌هم گره‌ خورده و درهم تنیده شده و مخاطب باید کل پیکره‌ را به شکل یک سیستم واحد در نظر بگیرد. اما با ظهور موج نو، این پیکره‌مندی و ساخت‌مندی نیز درهم شکست؛ به‌عبارت‌دیگر، شاعرِ موج نو خود را ملزم به رعایت ساخت‌مندی و انسجام ارگانیک شعر نمی‌دانست. به‌عبارت‌بهتر، موج نو انقلابی بود در دل انقلاب نیما.

منوچهر آتشی، اما شعر ناب را بنیان‌گذاری کرد و دوباره پیکره‌مندی و ساخت‌مندی را به شعر اعمال کرد، اما نه در مفهوم پیکره‌مندی صرف که نیما به آن معتقد بود، بلکه از نوع هدفمند آن. به این منظور، برخی از اشعار آتشی، رهیافتی حماسی داشت، مانند شعر «اسب سفید وحشی» و «عبدوی جط»، یا اقلیمی بود، مانند بسیاری از شعرهای مجموعه‌های ابتدایی او، مانند مجموعه‌ «آواز خاک»، «دیدار در فلق» و غیره. همچنین، برخی از شعرهایش اعتراض به مظاهر جهان تکنولوژیک و مصنوع بود، مانند مجموعه‌ «چه تلخ است این سیب» و «حادثه در بامداد».

آیا می‌توان آتشی را شاعری تأثیرگذار بر شعرِ شاعران دیگر و جریان‌های شعری معاصر ایران دانست؟ چرا؟

آتشی در تمام طول زندگی به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر شعر معاصر منشأ اثر بوده است. تأثیر او بر مخاطب به‌حدی است که «رضا سیدحسینی» با خواندن اشعار او، چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد که مجموعه‌ «آهنگ دیگر» را با سرمایه‌ خودش به چاپ می‌سپارد. این تأثیرگذاری، هنوز نیز پس از مرگ آتشی بر هر علاقه‌مند به شعر و ادبیات وجود دارد. گذشته از این، آتشی در زمان حیات نیز از طرق مختلف بر شاعران هم‌عصر خود مؤثر بوده است. آتشی در دو مجله‌ «تماشا» و «کارنامه» فعالیت داشت و در هر دو مجله بر قشری وسیع از شاعران هم‌عصر خود تأثیر نهاد.

به گمان شما شعر آتشی در چه بستر و شرایطی شکل گرفته و گسترش پیدا می‌کند؟

در پاسخ این سؤال، بسیاری از ابهامات در مورد شعر آتشی نهفته است. پاسخ درست را باید از میان نوشته‌های خود آتشی جست‌وجو کرد تا در آن شبهه‌ تفسیر و تأویل نابجا به وجود نیاید. از لابه‌لای نوشته‌های آتشی پیداست که شاعریِ او در ابتدا، تحت تأثیر هیچ مسئله‌ سیاسی نبوده است. او می‌نویسد: «زادگاه همه‌ شعرهای آهنگ دیگر، بوشهر است. دورترین تاریخ سرایش اشعاری که تعبیر نو بر آن‌ها اطلاق‌پذیر است، حدود سال‌های ۳۰ و ۳۱ است.»

سپس ادامه می‌دهد که شعرهای آهنگ دیگر، یک‌چهارم حجم شعرهایی است که سروده شده بوده؛ یعنی درحقیقت، آهنگ دیگر، گزینشی از میان حجم بسیاری از شعرها بوده است. از همین توضیحات می‌توان فهمید که سرودن شعر برای آتشی امری ناگزیر بوده و بسیار کمتر از آنچه نوشته، چاپ کرده است. آتشی می‌نویسد: «بسیاری از شعرهای این دوره، – غیر از شعرهای آهنگ دیگر- در نشریات آن‌زمان چاپ شده‌ که تعداد فراوانی‌شان هنوز به اختیار من درنیامده‌ و بسیاری نیز چاپ نشده‌اند.»

پس تنها پاسخی که به سؤال «شعر آتشی در کدام بستر شکل گرفته است» می‌توان داد، این است که در بستر روح بی‌قرار و بی‌تاب او؛ اما پرسش «شعر او چگونه گسترش پیدا کرده» را باید از زبان خود او پاسخ داد. او می‌نویسد: «نه عاشقِ عاشق بودم تا شعرهای سوزناک بسرایم، نه سیاسیِ سیاسی بوده‌ام که زمره‌ی نجات‌دهندگانِ طبقه‌ی کارگر علَمَم کنند. فقط شاعر بودم؛ شاعری تند و تلخ، و اندکی نومید.» سپس می‌نویسد: «ادراک من از عدالت و ستایش انسان، منشأ شعرهایم بوده‌اند، نه آرمان‌گرایی‌های سیاسی.»

اینکه آتشی، «شعر ناب» را بنیان‌گذاری می‌کند، به دلیل اعتقاد به «مطلق شعر» است. از سوی دیگر، باید دانست که شعر ناب مورد نظر آتشی، به عدم اعتقاد او به التزام و تعهد «سارتری» باب‌شده در دهه‌ ۴۰ و ۵۰ برمی‌گردد. به‌همین‌دلیل، آتشی صراحتا می‌نویسد: «شعرهای سیاسی ایام پیش از کودتا، همه یاوه، و شعرهای سیاسی بعد از کودتا هم بیشتر ناله‌های شکست بودند.» در‌عین‌حال، می‌توان در بعضی از شعرهای آتشی، رگه‌هایی از مواضع سیاسی را مشاهده کرد، اما نه در مفهوم «شعر چریکی».

شما درباره‌ شعر آتشی بر این باورید که نبوغ او در آفرینش‌گری عناصر بومی، تاریخی و فرهنگی است که برای نخستین‌بار به‌واسطه‌ قلم این شاعر وارد زبان شعر مدرن جنوب شده‌اند. بیشتر از این عناصر بومی و تجلی آن در شعر آتشی سخن می‌گویید؟

دوره‌ نخست زندگی و شعر منوچهر آتشی، شامل چندین مجموعه‌شعر می‌شود که سرشار از عناصر بومی و تاریخی است. آتشی در این دوره یا ستایشگر فرهنگ بومی جنوب است، به‌طورمثال در این شعر: «در گرگ و میش مبهم پاییز/ از آب‌های پرگره صبحدم بپرس/ که صخره‌های درّه‌ی دیزاشکن/ یادآوران لال و چه خشم و خروش‌های عبوسی از کلاه‌نمدی‌هایی بودند/ که نان ارزان را/ تنها برای خویش نمی‌خواستند.» یا مویه‌‌گر ازدست‌رفتن طبیعت است، مانند این شعر: «با شاخه‌شاخه‌ جنگل بید و بلوط و بن/ آواز خشکسالی پرواز و نغمه است/ دیگر پرنده‌ها./ شب‌های پرستاره/ مهتاب را به زمزمه پاسخ نمی‌دهند/ و کولیان خسته‌ پای اجاق‌ها/ آهنگ جاودانه مس سر نمی‌دهند.» یا ستایشگر و حماسه‌سرای تاریخ دشتستان است، مثل: «عبدوی جط دوباره می‌آید/ با سینه‌اش هنوز مدار عقیق زخم است/ از تپه‌های آن‌سوی گزدان خواهد آمد.»

گردآمدن این عناصر در کنار یکدیگر، باعث شده است تا جنوب ایران، از غیبت چندصد‌ساله و بلکه هزارساله در شعر فارسی به درآید و با زبان آتشی، شروع به سخن‌گفتن کند و زیبایی‌ها و شکوه تاریخی و دیرینه‌ خویش را بازگو کند. دریا، باد و ساحل در هیاتی رازوارانه و جادویی در شعر آتشی ظاهر می‌شوند و بخش از یادرفته‌ جنوب را در ادبیات فارسی زنده می‌کنند؛ «ارواح/ از بادها پیاده شدند/ وقتی که می‌گذشت باد/ از کومه‌های ساحلی مغشوش/ شاید با بادها/ حکایت تلخی است/ که می‌تواند ماهی‌ها را/ مرده به روی آب برانگیزد/ شاید از بادها/ مردی بزرگ/ مردی نجات‌دهنده برخیزد و…»

عشق در شعر آتشی چگونه متجلی می‌شود و فرصت بروز پیدا می‌کند؟

عاشقانه‌های شعر آتشی در دوره‌ اول شاعری او اندک است؛ اما همان اندک عاشقانه‌های او نشان می‌دهد که اگر بخواهد عاشقانه‌سرایی کند، قلم گیرایی دارد؛ «تو ظریفی/ مثل گلدوزی یک دختر عاشق/ که دل‌انگیزترین گل‌ها را/ روی روبالشی عاشق خود می‌دوزد/ تو قشنگی/ مثل تصویر درختی در آب …»  اما عشق در آثار آتشی از هیات انسانی و تنانگی، به هیات دیگری درآمده و فرافکنی شده است. آن عشق به طبیعت و عدالت و بی‌آلایشی است.

شما در مقاله‌ «تندیسه لبخندی از جنس مه؛ نگاهی به وجه عاشقانه شعر منوچهر آتشی» معتقدید که عاشقانه‌های آتشی در دفترهای «ریشه‌های شب»، «آهنگ دیگر»، «آواز خاک»، «دیدار در فلق»، «وصف گل سوری»، «خلیج و خزر» و … اندک است و جمعاً کمتر از ۱۰ شعر عاشقانه را در بر می‌گیرد. برای این موضوع، چه دلایلی دارید که شعرهای عاشقانه در شعر آتشی کمتر فرصت بروز پیدا کرده است؟

اندک‌بودن شعرهای عاشقانه در دفاتر نخست شعر آتشی، دلایلی متعدد دارد، از جمله تجربه‌ تلخ ازدواج آتشی و ازدست‌دادن پسرش «مانلی»، یکی از دلایل می‌تواند باشد. چنان‌که یکی از شعرهای مجموعه‌ی «وصف گل سوری» مرثیه‌ای برای مانلی است، می‌سُراید: «وقتی قرار شد تو نباشی/ در کوچه باد را دشنام دادم/ در باد، بادبادک را…». از سوی دیگر، درک عمیق آتشی از حیات، هستی، انسان و طبیعت، باعث شده عشق در مفهوم انسانی و تنانگی به حاشیه رانده شود و در ذهنیت او در اولویت نخست قرار نگیرد.

شما بر این باورید که عاشقانه‌ترین شعرهای آتشی در مجموعه‌ «چه تلخ است این سیب» آمده است. می‌گویید از این مجموعه به بعد، انگار حادثه‌ای در نگرش آتشی نسبت به جهان پدید آمده است. به گمان شما این حادثه چه می‌تواند بوده باشد؟

نمی‌توان در یک پاراگراف به این سؤال پاسخ داد، زیرا پاسخ به این‌که «چه حادثه‌ای در نگاه آتشی اتفاق افتاده و این حادثه چه تغییراتی را در نگرش و زبان این مجموعه به وجود آورده» نیازمند تألیف رساله‌ای حجیم است.  پاسخ کوتاه این می‌تواند باشد که مطالعات آتشی در این دوره از زندگی شاعرانه‌اش، سمت‌وسویی جدید یافته و با توجه به مقدمه‌ای که بر این دفتر (چه تلخ است این سیب) نوشته، عمیقاً به ذات شعر و راز ماندگاری شعر در دواوین قدما فکر کرده است. بنابراین، نتیجه‌ تعمق طولانی در این موارد، باعث شده است که رویکرد او به شعر تغییر اساسی پیدا کند و اندکی از تلخ‌اندیشی به دنیا بکاهد و با مسامحه‌ بیشتری به سرایش عاشقانه‌ها دست بزند؛ این را می‌توان در رفتار او با زبان و انتخاب واژگان دریافت، چنان‌که هم نحو زبان او تغییر کرده و هم وسواس او در انتخاب واژه، حساسیت بیشتری پیدا کرده است. مثل این شعر: «نه خطابی، نه عتابی/ سروده می‌شوی/ چه بخواهی، چه نخواهی/ سروده می‌شوی/ گلی می‌نوشدت با دهان پر شبنم/ زنبوری می‌گساردت از پیاله‌ی گلبرگی/ صبحانه‌ی چشم منی به سینی آینه/ و شام مهنّای رؤیایم/ چه بخواهی، چه نخواهی/ …»

درعین‌حال، می‌توان گفت که مجموعه‌ چه تلخ است این سیب، (حتی در عنوان نیز گویای تلخی عشق است، در دنیایی که از دید آتشی ویرانه‌ای بیش نیست.) برای آتشی به‌مثابه‌ «تولدی دیگر» می‌تواند باشد. به‌عبارت‌دیگر، تغییر نگاه آتشی به‌حدی است که انگار این مجموعه را می‌توان مانند مجموعه‌ «تولدی دیگر» «فروغ فرخزاد» به آن نگریست. در این مجموعه، شعری وجود دارد تحت عنوان «سپیده‌دم شاعر» که انگار مانیفست جدید آتشی در نگاه به دنیا و نگاه به عشق است: «ایوان و آخور رؤیارویت را نخواهی شناخت/ دریچه اگر نگشایی بر سپیده‌دم گنجشک/ مگر چه تحفه دارد این دنیا که بیرزد ندیدن دهن‌دره‌ی بامدادی ِلادن را…»

انگار آتشی به صلحی درونی با خویش رسیده است و البته این صلح درونی به معنی آن تلخ‌کامی ذاتیِ رخت‌بربسته از نگاه آتشی نیست یا آن مویه‌سرایی‌های بومی ادامه پیدا نکرده. وانگهی آن تلخ‌کامی‌ها، هنوز در شعر آتشی نفس می‌کشند، اما به‌گونه‌ای دیگر. نمونه‌ آن را می‌توان در شماره‌ی یک تا پنج شعرِ «فصلِ درنا» از همین دفتر دید.

آسیب‌پذیری شعرهای آتشی را در چه مواردی می‌بینید؟

اگر بخواهیم شعر آتشی را از منظر آسیب‌پذیری بررسی کنیم، باید گفت که از سویی، سوگ‌سروده‌های آتشی برای زیست‌بوم، و از دیگر سو، نگاه منتقدانه‌ او به جهان تکنولوژیکی که از دید او، هویت انسان را در چنبره‌ فساد و آهن به بند کشیده، در تمام دفترهای شعر او امتداد یافته است؛ برای این منظور، مصادیقی فراوان پیدا کرده و اندوهی عمیق بر جا گذاشته است. به این دلیل، شعر او را زیر ثقل خردکننده‌ خویش از نفس انداخته است.

اگر بخواهیم شعر آتشی را به عنوان میراث فرهنگی ادبی معاصر ایران تلقی کنیم، چگونه می‌توانیم از این میراث برای اعتلای فرهنگی و شعر امروز ایران بهره ببریم؟ و اصولاً از نظر شما، این میراث چه چیزهایی می‌تواند باشد؟

شعر آتشی پلی امتدادیافته از دشتستان به یوش است. به‌عبارت‌دیگر، همان‌قدر که نیما به یوش و آذربایجان معاصریت بخشید، آتشی نیز دشتستان و بوشهر را به قلمرو شعر معاصر ضمیمه کرد. از این منظر، آتشی پیش از هر کس دیگر، پایتخت شعر جنوب را بنیان نهاد و شاعران معاصر جنوب، همه میراث‌داران شعر اویند. به‌همین‌دلیل، بازخوانی، پژوهش و واکاوی شعر آتشی، می‌تواند به زوایای پنهان و دیده‌نشده‌ شعر او روشنی بخشد و بی‌تردید باعث اعتلای شعر معاصر شود.

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.