فرهنگ 14 بازدید
شاهین بهرام‌نژاد در گفت‌وگو با بامداد جنوب:

«رادیو» بیش از هر رسانه دیگری نیاز به شنیده ‎شدن دارد

بامدادجنوب_الهام بهروزی

چهارم اردیبهشت در تقویم رسمی کشور به نام «روز ملی رادیو» ثبت شده است. رسانه‌ای قدیمی اما زنده که دهه‌هاست در سکوت امواج، همراه لحظه‌های زندگی مردم مانده است. رادیو با وجود گسترش رسانه‌های نوین و پلتفرم‌های دیجیتال، همچنان جایگاه خاصی در میان مخاطبان دارد؛ سادگی، صمیمیت و دسترسی آسان، آن را به سرمایه‌ای ماندگار تبدیل کرده که هنوز می‌تواند در میان هیاهوی رسانه‌های تصویری، صدایی قابل اعتماد برای مخاطب باشد.

در این میان، بسیاری از فعالان قدیمی این حوزه بر این باورند که راز ماندگاری رادیو در همان پیوند عاطفی عمیقی است که طی سال‌ها با مخاطبان خود ساخته است. شاهین بهرام‌نژاد، مجری و گوینده بازنشسته مرکز صداوسیمای بوشهر نیز بر این باور است که رادیو همچنان رسانه‌ای زنده، صمیمی و اثرگذار است که اگرچه با تحولات فناوری روبه‌رو شده، اما هنوز می‌تواند با صدایی گرم و انسانی مخاطبان خود را همراه کند.

همین دیدگاه، بهانه‌ای شد تا به مناسبت روز رادیو پای صحبت‌های این مجری و گوینده بازنشسته و البته محبوب در میان اهالی بوشهر بنشینیم و از تجربه‌ها، خاطرات و نگاه او به گذشته و آینده رادیو بشنویم. برای خواندن این گپ و گفت مفصل با ما همراه شوید.

نخست بفرمایید وقتی به سال‌های فعالیت خود در رادیو بوشهر نگاه می‌کنید، این رسانه که هشتاد و شش سال پیش پایش به زیست ایرانی‌ها باز شد، در نزد شما چه معنایی دارد و چه جایگاهی در زندگی حرفه‌ای شما بازی کرده است؟ 

در این ۳۰ سال، رادیو به من یاد داد چطور گوش کنم؛ چطور با صدایم حرف بزنم، چطور احساساتم را منتقل کنم، چطور با مردم سرزمینم، با همین مردم نجیب بوشهر ارتباط برقرار کنم. رادیو، صدای من شد، برای مردم دیارم و صدای مردم شد برای من.

حالا که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام سال‌های جوانی و میان‌سالی‌ام، با عطر همین صداها، با نفس کشیدن کنار همین میکروفون‌ها گره خورده است. رادیو، بخشی از وجود من است؛ بخشی جدانشدنی، مثل همین دریا که همیشه در کنار بوشهر است. جایگاهش؟ بالاترین نقطه از قلب من است؛ همیشه و تا ابد.

شما در رادیوی بوشهر برنامه‌هایی مانند «گنجینه خلیج فارس» و «سی مو؛ سی تو» را تولید و اجرا کردید؛ این برنامه‌ها چه هدفی را دنبال می‌کردند؟ 

این برنامه‌ها، به‌عنوان پرشنونده‌ترین برنامه‌های رادیویی میراثی بود که از استادانم به دست من و همکارانم سپرده شد. طراحی و شاکله اصلی این برنامه‌ها از قبل طراحی شده بود و من تنها بر اساس ذوق و سلیقه شخصی به آن رنگ‌آمیزی دیگری دادم. مثلا با خلق تیپ‎ها و کاراکترهای طنز برگرفته از فرهنگ بومی در سی‌مو؛سی‌تو، حدود ۹ شخصیت را با مختصات ویژه خود خلق کردیم که ارتباط خوبی با مخاطبان در این سالیان برقرار کردند یا در گنجینه خلیج‌فارس فضای برنامه به سمتی رفت که شنوندگان خود، بخشی عمده‌ای از اطلاعات برنامه را مهیا می‌کردند و همین برای خود من هم یک کلاس درس بود.

همان‌طور که اشاره کردید، گنجینه خلیج فارس یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه رادیویی بود که البته مخاطبان فرهیخته‌ای هم در این سال‌ها به سمت خود جذب کرد، به نظر شما این برنامه تا چه میزان در معرفی هویت تاریخی و فرهنگی بوشهر نقش داشت؟ آیا در تولید آن با چالش یا چالش‌هایی هم مواجه شدید؟ 

«گنجینه خلیج فارس» مثل یک آیینه بود که زیبایی‌ها و عمق تاریخ و فرهنگ این دیار را به خودمان و به تمام ایران نشان می‌داد. ما می‌خواستیم بگوییم که استان بوشهر مهد مردان و زنانی است که با نخل و دریا و مسیله زندگی کرده‌اند، با شعر و موسیقی عجین بوده‌اند و تاریخی به قدمت همین آب‌های نیلگون دارند. از قصه‌های دریانوردی و تجارت گرفته تا آیین‌های بومی و ساز و آوازهای محلی، همه را در این گنجینه ریختیم تا شاید ذره‌ای از عظمتِ این خطه را به تصویر بکشیم.

چالش‌های‌مان اما، به اندازه‌ گنجینه‌مان پربار بود! منابع کمی در اختیار داشتیم. وقتی می‌گوییم «منابع کم»، یعنی واقعا کم بود. در آن زمان، خیلی از اسناد و مدارک مکتوب یا در دسترس نبودند یا اصلا وجود نداشتند. بیشتر اطلاعات ما، حاصل همان گنجینه‌های شفاهی بود؛ از بزرگان شهر، از دریانوردان قدیمی، از پیرزنانی که قصه‌هایشان را در دل خود داشتند.

بنابراین باید با دست پر می‌رفتیم سراغ مصاحبه‌ها. باید با صبر و حوصله، دل طرف را به دست می‌آوردیم تا بتواند حرف‌هایش را بزند. گاهی یک جمله، یک خاطره‌ کوتاه، دریچه‌ای بود به دنیایی از تاریخ. خودمان باید تحقیق می‌کردیم، مطالعه می‌کردیم، مثل کارآگاه‌های فرهنگی، دنبال سرنخ می‌گشتیم تا بتوانیم هر آیتم را بسازیم؛ اما شیرینی کار، وقتی بود که می‌دیدیم مردم بوشهر با شنیدن برنامه احساس غرور می‌کنند و می‌گویند: «بله، این بوشهر ماست!» همان حس رضایت، تمام خستگی‌ها و چالش‌ها را از تن‌مان بیرون می‌کرد.

تجربه گویندگی و تولید «سی مو؛ سی تو» چطور بود؟ در این برنامه شما دائم ارتباط مستقیم با مردم داشتید؟ درست است!

«سی‌مو؛ سی‌تو» به جرات در بین همه رادیوهای استانی، یک اتفاق بود! یک نفس تازه در کالبد ارتباط مستقیم ما با مردم. وقتی در آن برنامه، با زبان طنز و نمایش، مشکلات استان را مطرح می‌کردیم، در واقع داشتیم به مردم می‌گفتیم: «صدای شما را می‌شنویم و درک می‌کنیم.»

رادیو به‌خصوص در قالبِ برنامه‌ای مثل «سی‌مو؛ سی‌تو»، بهترین بستر بود برای اینکه مردم حس کنند صدایی دارند و این صدا شنیده می‌شود. ما در «سی‌مو؛ سی‌تو» تلاش می‌کردیم تا پل ارتباطی محکمی بین مردم و مسئولان باشیم. با گزارش‌های مردمی، با نمایش موقعیت‌های طنزآمیز روزمره و حتی با انتخاب موسیقی‌های مرتبط، سعی می‌کردیم دغدغه‌های واقعی مردم را به تصویر بکشیم.

این برنامه، به‌خاطر همین صداقت و نزدیکی‌اش به مردم شنوندگان بیشمار و پروپاقرصی داشت؛ چراکه مردم می‌دیدند که مشکلاتشان، حرف‌هایشان و حتی شوخی‌هایشان در رادیو بازتاب پیدا می‌کند. این حس دیده شدن و شنیده شدن، فوق‌العاده ارزشمند بود. برای من، «سی‌مو؛ سی‌تو» نماد این بود که رادیو چقدر می‌تواند رسانه‌ای شنوا و اثرگذار باشد. رسانه‌ای که فقط حرف نمی‌زند، بلکه با مردم زندگی می‌کند و صدایشان را به گوش همگان می‌رساند و «سی‌مو؛ سی‌تو» به بهترین شکل آن را نمایندگی می‌کرد.

در کنار اینکه تلاش کردید صدای بی‌صدایان در رادیو باشید، شما به برخی از نمایه‌ها و جلوه‌های فرهنگی و هنری جنوب توجه ویژه داشتید برای مثال، روایت شور شروه و موسیقی بومی در برنامه‌های رادیویی شما جایگاه ارزنده‌ای داشت؛ چرا پرداختن به این بخش از فرهنگ و هنر بوشهر را ضروری می‌دانستید؟  

ببینید جایگاه «شروه» و موسیقی بومی در برنامه‌های رادیویی ما، جایگاهی ویژه و قلبی بود؛ چراکه این‌ها ریشه‌ ما بودند، هویت ما بودند. «شروه»، این نجوای غمگنانه‌ دوبیتی‌ها تسکین روحی بود برای مردمی که زندگی‌شان با دریا و سختی‌هایش عجین بود. وقتی «شروه» از رادیو پخش می‌شد، انگار صدای دل خود مردم بود که شنیده می‌شد؛ فریاد دردهایشان، حسرت‌هایشان، اما در عین حال، نمادی از صبر و استقامتشان است. برای ما ضروری بود که این صدا را زنده نگه داریم، چون بخشی جدایی‌ناپذیر از روح مردمان استان بوشهر بود.

و موسیقی بومی از لالایی مادران برای نوزاد، تا نوای عروسی و عزا، موسیقی در تار و پود زندگی مردم بوشهر تنیده شده. ما در رادیو، این موسیقی را فقط برای سرگرمی پخش نمی‌کردیم؛ بلکه آن را به عنوان بخشی از هویت فرهنگی این سرزمین معرفی می‌کردیم. می‌خواستیم بگوییم که موسیقی بوشهر، داستان زندگی مردم این دیار است.

پرداختن به این بخش از فرهنگ از نظر ما، ادای دینی بود به گذشتگان و سرمایه‌گذاری برای آیندگان. باید این گنجینه‌های شفاهی و موسیقایی را ثبت و ضبط می‌کردیم تا نسل‌های بعدی هم بدانند ریشه‌هایشان کجاست و چه میراث گرانسنگی دارند. رادیو، بهترین تریبون بود برای این کار؛ جایی که می‌شد این اصالت را با تمام وجود به گوش همگان رساند.

افزون بر فرهنگ، شما به ورزش و اتفاقات مستطیل سبز هم در رادیو می‌پرداختید، چگونه از این ظرفیت برای بازتاب فرصت‌ها و تهدیدهای این حوزه بهره می‌گرفتید؟

تمایل قلبی من و همکارانم این بود که گزارش‌های زنده‌ای از مسابقات فوتبال به‌ویژه بازی‌های تیم‌های محبوب استان داشته باشیم. می‌دانستیم که فوتبال در بوشهر یک دغدغه همگانی است، حتی یک تفریح خانوادگی است و گاهی حتی یک عامل وحدت اجتماعی. وقتی گزارش زنده‌ای از یک بازی حساس پخش می‌شد، انگار تمام شهر پای گیرنده‌ها جمع می‌شدند. صدای تشویق‌ها، فریادها و هیجان گزارشگر، حس حضور در ورزشگاه را به خانه‌های مردم می‌برد.

من شخصا سال‌ها افتخار گزارشگری ورزشی در رادیو و تلویزیون را داشتم و این را با تمام وجودم حس کرده‌ام که رادیو چقدر می‌تواند در انتقال این هیجان قدرتمند باشد. ما تلاش می‌کردیم تا با استفاده از تمام ظرفیت‌های مجاز مدیریت، این حس ناب ورزشی را به شنوندگان منتقل کنیم؛ از گزارش جزئیات بازی و تحلیل تاکتیکی گرفته تا به تصویر کشیدن احساسات تماشاگران. هدفمان این بود که رادیو، صدای پرشور ورزش بوشهر باشد و مردم، حتی اگر دور از ورزشگاه بودند، حس کنند که بخشی از این اتفاق هیجان‌انگیز هستند.

‌مهمترین دغدغه شما در سال‎های فعالیت در رادیو بوشهر برای حفظ کیفیت و تاثیرگذاری برنامه‌ها و ارتباط موثرتر با مردم چه بود؟

اولین و بزرگ‌ترین دغدغه، حفظ اصالت و هویت بومی در برنامه‌ها بود. استان بوشهر با فرهنگ غنی، لهجه شیرین و مردمی پرتلاش و دریادل، پتانسیل فوق‌العاده‌ای دارد. دغدغه‌ام این بود که مبادا در مسیر مدرن‌سازی یا استفاده از فرمت‌های جدید، این روح اصیل را از دست بدهیم. تلاش می‌کردیم تا موسیقی، گویش و موضوعات برنامه‌ها، بازتاب‌دهنده واقعی جامعه بوشهر باشد.

دومین دغدغه، کیفیت محتوا و حرفه‌ای‌گری بود. در عصر رسانه‌های پرشمار، برای اینکه رادیو همچنان تاثیرگذار بماند، باید حرف تازه‌ای برای گفتن داشت و این حرف را به بهترین شکل و با بهترین کیفیت صدا، متن و اجرا ارائه می‌دادیم. این یعنی تلاش مداوم برای تحقیق، تولید محتوای فاخر و استفاده از تکنولوژی روز.

در نهایت، حفظ ارتباط صمیمی و دوطرفه با مخاطب دغدغه همیشگی من بود. رادیو، بیش از هر رسانه دیگری نیاز به شنیده شدن دارد. می‌خواستیم که مردم حس کنند رادیو، صدای خودشان است؛ جایی که می‌توانند حرف بزنند، شنیده شوند و با آن همذات‌پنداری کنند. برای همین، همیشه گوش شنوای بازخوردها بودیم و تلاش می‌کردیم تا برنامه‌ها را بر اساس نیازها و علایق مخاطبانمان شکل دهیم. این دغدغه‌ها، موتور محرک ما برای ارتقاء مداوم کیفیت و تاثیرگذاری برنامه‌ها بودند.

با این تجاربی که در طول این سال‌ها کسب کردید؛ از دید شما، رادیو تا چه میزان بر مخاطب امروزی تاثیرگذار بوده و چه ویژگی‌هایی موجب تمایز این رسانه از دیگر رسانه‌ها شده است؟ 

رادیو از نظر تاثیرگذاری بر مخاطب، رسانه‌ای بی‌نهایت قدرتمند و منحصر‌به‌فرد است. شاید در دنیای امروز که رسانه‌های تصویری و دیجیتال غوغا می‌کنند، عده‌ای رادیو را کم‌اهمیت تلقی کنند، اما من معتقدم رادیو هنوز هم جایگاه ویژه خود را دارد و در بسیاری از جنبه‌ها، تاثیرگذاری عمیق‌تری نسبت به سایر رسانه‌ها دارد.

تاثیرگذاری رادیو را می‌توان در چند بعد ارزیابی کرد؛ تاثیر عاطفی و همدلانه: رادیو رسانه‌ای است که با صدا کار می‌کند و صدا، مستقیما با احساسات ما درگیر می‌شود. لحن گوینده، موسیقی پس‌زمینه و حتی سکوت‌های به‌جا می‌توانند حس همدلی، شادی، غم، هیجان یا آرامش را به شنونده منتقل کنند. این تاثیر عاطفی، گاهی از تاثیر تصویری هم عمیق‌تر است، چون ذهن شنونده را به تخیل وامی‌دارد و تصویر را در ذهن خودش می‌سازد.

مورد بعد، تاثیر فرهنگی و اجتماعی است. رادیو به خصوص در جوامعی مانند بوشهر که ریشه‌های فرهنگی قوی دارد، می‌تواند نقش مهمی در حفظ و انتقال میراث فرهنگی ایفا کند. از طریق پخش موسیقی مقامی، معرفی آیین‌ها یا استفاده از گویش محلی، رادیو به تقویت حس تعلق ملی و فرهنگی کمک می‌کند. همچنین رادیو می‌تواند با طرح مسائل روز و ایجاد گفت‌‎وگو، در شکل‌دهی به افکار عمومی و تقویت انسجام اجتماعی نقش داشته باشد.

تاثیر اطلاعاتی و آموزشی ویژگی دیگری است چون رادیو به‌دلیل دسترسی آسان و گستردگی پوشش، همچنان یکی از مهم‌ترین منابع اطلاع‌رسانی به‎ویژه در مواقع بحران یا برای مخاطبانی است که به رسانه‌های دیگر دسترسی محدودی دارند. برنامه‌های خبری، تحلیلی و آموزشی رادیو می‌توانند سطح آگاهی عمومی را بالا ببرند و در تصمیم‌گیری‌های روزمره مردم تاثیرگذار باشند. در واقع ویژگی‌هایی که رادیو را از دیگر رسانه‌ها متمایز می‌کند، محوریت صدا و تخیل، همراهی و دسترسی آسان، صمیمیت و لحن دوستانه، تازگی و فوریت و هزینه تولید پایین‌تر (نسبت به تلویزیون و سینما) است. در نهایت، رادیو با این ویژگی‌های منحصربه‌فرد همچنان رسانه‌ای زنده، تاثیرگذار و در خدمت مردم باقی مانده است.

ارتباط شما با مخاطبان رادیوی بوشهر چگونه شکل می‌گرفت تا جایی که از مشکلات خود با اعتماد به شما می‌گفتند و بازخورد مردم چه تاثیری بر روند برنامه‌سازی شما داشت؟ 

ارتباط با مخاطبان برای من همواره لذت‌بخش‌ترین بخش کار بوده است. احساس می‌کردم با تک‌تک شنوندگان نوعی رفاقت دیرینه دارم. اغلب تلاش می‌کردم خود را جای آنان بگذارم؛ این‌که چه دوست دارند بشنوند، چه سخنانی برایشان آرامش‌بخش است و چه دغدغه‌هایی دارند که شاید در جای دیگری نتوانند به‌راحتی بیان کنند.

به همین دلیل، در بیشتر برنامه‌ها می‌کوشیدم فضایی فراهم شود که مردم بتوانند آزادانه تماس بگیرند، صحبت کنند و حتی گاهی درد دل کوچکی را مطرح کنند. پیامک‌ها و پیام‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی دریافت می‌شد، برایم همچون نامه‌هایی بود که با اشتیاق خوانده می‌شد؛ هر کدام دنیایی جداگانه داشت.

هر زمان که متوجه می‌شدم مردم موضوعی را دوست دارند یا از مسئله‌ای ناراضی هستند، طبیعی بود که باید به آن توجه کنم. این بازخوردها برایم حکم نقشه‌راه را داشت. اگر جایی اشتباه می‌کردم یا سخنی نابجا می‌گفتم، انتقادهای سازنده مردم همان تلنگری بود که باعث می‌شد دقت بیشتری به خرج دهم و در برنامه‌های بعدی بهتر عمل کنم.

از سوی دیگر، دریافت پیام‌های محبت‌آمیز، قدردانی‌های ساده یا آگاهی از این‌که سخنی موجب شادی دل کسی شده یا به او کمکی کرده است، تمام خستگی‌ها را از بین می‌برد. چنین لحظاتی انگیزه بیشتری می‌داد تا با عشق و انرژی بیشتری کار کنم و بهترین عملکرد خود را ارائه دهم. در یک جمله، مردم استان بوشهر صاحبان اصلی رادیو بودند و ما تنها صدایی کوچک بودیم که تلاش می‌کردیم پژواک صدای آنان باشیم و همراهشان بمانیم. این ارتباط نزدیک، قلب تپنده برنامه‌های ما بود.

اگر به ابتدای مسیر حرفه‎ای خود در رادیو بازگردید؛ چه تجربه یا دانشی را ارزشمندتر می‌دانید که امروز به نسل جوان منتقل کنید؟

اول از همه این را می‌گفتم که یاد بگیرید عمیق گوش کنید، نه فقط حرف بزنید. اوایل کار، آدم فکر می‌کند مهم‌ترین چیز این است که صدایمان خوب باشد و حرف‌هایمان قشنگ به گوش برسد، اما کم‌کم می‌فهمی که شنیدن، خیلی خیلی مهم‌تر است. شنیدن صدای مردم، این‌که دلشان چه می‌خواهد، چه چیزی آزارشان می‌دهد، چه خاطره‌هایی دارند؛ شنیدن حرف آدم‌های کاربلد، شنیدن صدای خود شهر و کوچه و بازار. رادیو یعنی همین؛ یعنی شنیدن. پس اول از همه، خوب گوش دادن را یاد بگیرید.

دوم این‌که فقط اجرای خوب کافی نیست، باید با فناوری روز هم رفاقت برقرار کنید. الان دیگر تعداد زیادی پادکست حرفه‌ای، پخش زنده و نرم‌افزارهای صدا وجود دارد که باید بلد باشید با آن‌ها کار کنید. بچه‌های امروز باید هم اجرای خوب را بلد باشند و هم این‌که چطور با این ابزارهای جدید کار کنند تا صدایشان به گوش آدم‌های بیشتری برسد، به‌خصوص در اینترنت و فضای مجازی.

و سومین و شاید مهم‌ترین نکته این است که همیشه آماده یادگیری باشید و خودتان را با زمانه عوض کنید. دنیای رسانه با سرعت در حال تغییر است. سلیقه مردم مرتب به‌روز می‌شود؛ یک روز پادکست مد است، روز دیگر شاید چیز دیگری. اگر فکر کنید همین چند چیزی که یاد گرفته‌اید کافی است، خیلی زود از بقیه عقب می‌افتید. باید همیشه کنجکاو باشید، دنبال یاد گرفتن چیزهای جدید بروید و اگر لازم شد، مسیرتان را عوض کنید. غرور این‌که «من همه چیز را بلدم» در این‌جا خیلی زود آدم را زمین می‌زند.

خلاصه اگر قرار باشد یک نصیحت کلیدی بکنم، این است که رادیو را فقط یک شغل اجرا نبینید؛ رادیو یک دنیای بزرگ است که باید عمیق آن را درک کنید؛ هم با گوش جان، هم با ابزارهای جدید و هم با ذهنی همیشه باز برای یادگیری. البته خود من همچنان در خم یک کوچه هستم و نیازمند پندهای بیشمار.

شما در تلویزیون نیز با برنامه‌هایی مانند صداپیشگی «گیگیلی» و اجرای «شونشینی» توانستید مخاطبان زیادی را جذب کنید، تجربه اجرا در تلویزیون چه تفاوتی با کار در رادیو داشت؟ 

بله، صداپیشگی برنامه کودک و اجرای شونشینی واقعا تجربه‌های متفاوتی بودند. ببینید، رادیو یک‌جورهایی مثل یک دوست صمیمی است که همیشه کنار شما می‌ماند، با شما صحبت می‌کند، می‌خندد، گریه می‌کند؛ آن هم فقط با صدا. شما باید با صدای خود، با حرف‌ها، با موسیقی و افکت‌ها، جهانی برای مخاطب بسازید که فقط با گوش خود آن را می‌شنود و حتی می‌بیند، چون در ذهن خود آن را تصور می‌کند. این موضوع واقعا جادویی است، چون قدرت تخیل انسان را برمی‌انگیزد.

اما تلویزیون به مثابه یک مهمانی بزرگ و شلوغ است. علاوه بر صدا، باید حواستان به چهره، به حرکات دست، به آنچه در پس‌زمینه دیده می‌شود و به نوع لباس باشد؛ همه‌چیز اهمیت دارد. انگار روی یک صحنه تئاتر بازی می‌کنید، اما در برابر جمع زیادی از مخاطبان که با دقت به شما نگاه می‌کنند.

زمانی که برای مخاطب کودک صداپیشگی می‌کردم، باید صدای من کاملا با شخصیت عروسکی هماهنگ می‌شد و با حرکات آن هم‌خوانی داشت. به‌نوعی انگار به آن عروسک بی‌جان، جان می‌بخشیدم. این کار بسیار لذت‌بخش بود، چون می‌دیدم کودکان چقدر با آن ارتباط برقرار می‌کنند. «شونشینی» اما حال‌وهوای دیگری داشت؛ یک برنامه اجتماعی شبانه که حس صمیمیت در آن بسیار مهم بود. در آن‌جا جدا از کلام، باید با لبخند، با نگاه و حتی با یک مکث کوتاه، حس خودمانی بودن را منتقل می‌کردم. مخاطب هم چهره ما را می‌دید و هم صدای ما را می‌شنید. این موضوع باعث می‌شد حس ارتباط او کمی عمیق‌تر شود، انگار واقعا کنار هم نشسته‌ایم و گفت‌وگو می‌کنیم.

در تلویزیون به‌نوعی بیشتر زیر ذره‌بین هستید. یک اشتباه کوچک یا یک لحظه نامناسب خیلی سریع به چشم می‌آید، بنابراین باید بسیار دقیق‌تر و آماده‌تر باشید؛ انگار روی یک صحنه بسیار بزرگ، زیر نورهای شدید در حال اجرا هستید. با این حال، هر کدام زیبایی خاص خود را دارند؛ رادیو با قدرت تخیل و تلویزیون با تصویر زنده است. هر دو آن‌ها باعث شدند من نکات تازه‌ای یاد بگیرم و دنیای رسانه‌ها را بهتر بشناسم.

شما افزون بر این برنامه‌ها، در تلویزیون در «طارمه» نیز حضور متفاوتی داشتید که به فرهنگ و ادب و آداب می‌پرداختید، کمی از این تجربه‌ هم بگویید؟

تصور کنید جایی نشسته‌ایم؛ مثلا یک گوشه دنج، چای ریخته‌ایم و با کسی در حال گفت‌وگو هستیم. طرف مقابل کیست؟ شاید یک آدم معمولی، اما از زاویه‌ای دیگر خاص. نه لزوما یک سلبریتی یا یک فرد بسیار شناخته‌شده؛ شاید کسی که کاری را با عشق انجام می‌دهد یا فردی که تجربه‌ای عجیب داشته یا کسی که دنیا را به شکل خاصی می‌بیند.

وقتی این آدم را به یک برنامه، مثلا یک تاک‌شو می‌آوریم، هدف ما این است که آن «خاص بودن پنهان» یا آن «معمولی بودنی که در نگاه اول دیده نمی‌شود» را آشکار کنیم. چگونه؟ با یک گفت‌وگوی کاملا خودمانی. دیگر لازم نیست از پیش فهرست بلندبالایی از سوال‌های رسمی آماده کنیم. وقتی طرف مقابل شروع به حرف زدن می‌کند، ما با دقت گوش می‌دهیم. یک کلمه، یک جمله، یک اشاره کوچک می‌تواند موضوع‌های تازه زیادی ایجاد کند.

در این لحظه است که ما در حال انجام یک گفت‌وگوی واقعی هستیم، نه یک مونولوگ. وقتی او صحبت می‌کند، در ذهن خود می‌پرسیم: «مخاطب ما دوست دارد چه چیز دیگری از این فرد بشنود؟» چه چیزی می‌تواند برای مخاطب جذاب باشد؟ چه چیزی می‌تواند به او ایده یا انگیزه بدهد؟ ما مانند پلی هستیم بین آن آدم خاص و کسانی که پشت قاب تلویزیون یا از طریق صدا، برنامه را دنبال می‌کنند.

اما مهم‌ترین نکته این است که آن فرد به‌عنوان یک «انسان» دیده شود؛ با تمام خوبی‌ها، کمبودها، عشق‌ها، ترس‌ها و امیدهایش. وقتی فردی از سختی‌هایش سخن می‌گوید، این‌ها همان چیزهایی است که باعث می‌شود مخاطب با او ارتباط برقرار کند، چون همه ما این تجربه‌ها را در خود داریم. ما دنبال قهرمان‌های بی‌نقص نیستیم؛ دنبال آدم‌هایی هستیم که با وجود معمولی بودن، یک ویژگی خارق‌العاده در وجودشان هست.

کار ما در این نوع برنامه‌ها این بود که کمی نور بر آدم‌هایی بیندازیم که شاید در شلوغی دنیا گم شده‌اند، اما ارزش زیادی دارند. با یک گفت‌وگوی خودمانی، با گوش شنوا و با نگاهی مهربان کمک کنیم آن «خاص بودن» یا آن «معمولی ویژه» برای همه قابل دیدن و شنیدن شود. انگار از پنجره خانه خود، زندگی فرد دیگری را با کنجکاوی و محبت تماشا می‌کنیم.

در پایان می‌خواهم از شما درباره یکی از اجراهای متفاوت‌تان در تلویزیون بپرسم، «ماه مهربانی» که همزمان با ماه رمضان اجرا می‌کردید، برنامه‌ای با حال و هوای معنوی؛ بعد از اجرا چه بازخوردی از مخاطبان دریافت می‌کردید؟

حقیقتا ماه مهربانی برای من نوعی نفس عمیق در میان همه کارهای رادیویی و تلویزیونی بود؛ توقفی کوتاه اما عمیق، در کنار آدم‌هایی که خودشان خلاصه مهربانی و معنویت بودند. این ویژه‌برنامه ماه رمضان بیشتر شبیه یک دورهمی آرام بود؛ با آدم‌های مسجدی، قاری‌ها، مؤذن‌ها، مناجات‌خوان‌ها، پیرمردهای همیشگی صف اول، زن‌هایی که بی‌صدا کار خیر انجام می‌دادند و قصه رسم و رسوم قدیمی مردم استان.

بازخوردها نیز بسیار دلگرم‌کننده بود؛ خیلی‌ها می‌گفتند: «حس خونه‌ باپیر و بی‌بی رو داشت»؛ «یاد رمضان‌های قدیم افتادیم» و «قبل از افطار، می‌نشستیم با خانواده این برنامه رو می‌دیدیم، انگار خودمون هم وسطش بودیم».

برای من «ماه مهربانی» یا «باران» فراتر از یک عنوان در کارنامه بود؛ یادآوری شخصی بود از اینکه چرا وارد این مسیر شدم: برای روایت آدم‌های خوب و قصه‌های روشن آنها.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.