جامعه 20 بازدید
گفت‌وگو با «بیژن قربانی» درباره شتاب تغییرات اجتماعی؛

جامعه‌ پرسشگر به رشد خود ادامه می‌دهد

بامدادجنوب_سمیه سمساریلر

هر نسل با دگرگونی ارزش‌ها و شیوه‌های زیست، جهان تازه‌ای می‌سازد. این تغییر همواره وجود داشته، اما با ظهور فضای مجازی شتابی بی‌سابقه گرفته است؛ جایی که مرزهای جغرافیایی کمرنگ شده و تحولات فرهنگی، اجتماعی و هویتی در زمانی کوتاه رخ می‌دهند. نسل امروز در دل انبوه اطلاعات و ارتباطات لحظه‌ای رشد می‌کند و ناگزیر به پرسشگری، بازاندیشی و سازگاری مداوم است. این شتاب تحول، هرچند نگرانی‌هایی درباره گسست و ناپایداری به همراه دارد، در عین حال نشانه‌ای از پویایی فرهنگ و زنده‌بودن جامعه است.

چنین دگرگونی‌هایی، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند نگاهی تحلیلی و مبتنی بر شناخت روان‌شناختی و اجتماعی انسان معاصر است؛ نگاهی که بتواند فراتر از داوری‌های شتاب‌زده، ریشه‌ها و پیامدهای این تغییرات را بررسی کند. از همین رو، برای واکاوی عمیق‌تر این تحولات، با بیژن قربانی، دارای دکترای روان‌شناسی خانواده، درمانگر اختلالات خلقی و مشاور فردی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

در آغاز لطفاً بفرمایید مصادیق تحول اجتماعی را چه می‌بینید؟ و اساساً این دگرگونی‌ها از دیدگاه شما چه پیامدهایی دارد؟

من به تحول اجتماعی و فرهنگی باور دارم. ساختار و پیکره‌ عمومی ارتباطی و به‌خصوص تعاملی بین مردم وجود دارد که در حال پویایی، چرخش و دگرگونی است. آیا این را می‌شود به‌عنوان امری منفی در نظر گرفت؟ آیا پدیده نادرستی است؟ رشد موجودات زنده اجتناب‌ناپذیر است. همان‌طور که گیاهان رشد می‌کنند و شاخ و برگ می‌دهند و بزرگ می‌شوند، تحول فرهنگی هم به همین منوال است و موقعیتی هست که فرهنگ بشری در حال بزرگ شدن است و با پدیده‌های روز دنیا هم مواجه می‌شود. من فکر می‌کنم این تغییرات مثبت است. هرچند ممکن است نیاز به هرس داشته باشد. فرهنگ ما در حال تغییر و تحول است و لزوماً این تحول بد، کج، ناخواسته یا بد، زشت و گناه‌آلود نیست.

فرهنگ ما در حال بهبود و انطباق با شرایط جدید تکنولوژی است که چیزهایی به فرهنگ می‌دهد و فرهنگ هم بر آن تأثیر می‌گذارد. وینستون چرچیل می‌گوید: «ما اول ساختمان‌ها را می‌سازیم، بعد آن‌ها ما را می‌سازند. ما اول لباس‌ها را می‌دوزیم بعد آن‌ها ما را می‌سازند». واقعاً همین‌طور است. ما به‌عنوان انسان پدیدآورنده چیزهایی هستیم که همان‌ها در ما تأثیر می‌گذارند و نوع تفکر ما را شکل می‌دهند. پدیده‌هایی مانند اینترنت، رسانه‌ها و فضای مجازی، تأثیرهایی بر بشر گذاشته که من در کل معتقدم تأثیرات آن‌ها مثبت است. تفکر را عام کرده، آزادی بیان را بیشتر کرده البته در کنارش ارائه اطلاعات نادرست هم هست که وارد این فضا می‌شود، دروغ، ظاهرسازی یا احساسات نامتعادل تعاملی هم هست اما در کل من گمان می‌کنم مثبت است و نباید از آن ترسید.

چرا انسان‌ها معمولاً در مواجهه با پدیده‌های جدید احساس ترس یا نگرانی می‌کنند؟

ما انسان‌ها معمولاً از پدیده‌های جدید می‌ترسیم، این پدیده‌ای کاملاً روان‌شناختی و بسیار طبیعی است. مثال ساده‌اش این است که وقتی برای اولین‌بار سینما ظهور کرد و توانستند تصاویر متحرک را روی پرده نشان بدهند، همه فکر می‌کردند این نوعی جادوگری است و اتفاقات بدی در حال جریان است. وقتی کسی می‌رفت سینما و برای بقیه تعریف می‌کردند دیگران تصورشان این بود که آن‌ها با اجنه مواجه شده‌اند. این ترس از ناشناخته‌ها است. طبیعت بشر است؛ اما به‌مرور که با آن آشنا شد به استقبالش می‌رود و از آن استفاده می‌کند.

هرچند تحول واژه‌ مثبت و روشنی است اما وقتی از تحول اجتماعی و فرهنگی حرف می‌زنیم عموماً نسل‌های پیشین به تحولات نسل‌های بعد از خود با دیده‌ تردید نگاه می‌کنند. مثل نگاهی که به نسل زد و … وجود دارد. شما فکر می‌کنید باید خودمان و نسل جوان را آماده کنیم یا باید رها کنیم و اجازه بدهیم جامعه خودش پوست‌اندازی کند؟

در مورد دنیای امروز بگویم که به نظر من دنیای خوبی است. به چه دلیل؟ من فکر می‌کنم آزادی مردم، گستره دموکراسی و همچنین فهم و بینش سیاسی و حتی علمی مردم افزایش پیداکرده و این بسیار خوب است. اگر چیزی گفته بشود، مردم خوب به آن فکر می‌کنند. قدیم می‌پذیرفتند، بحث بیشتر باورپذیری بود. امروزه مردم نه که باور نداشته باشند؛ اما فکر می‌کنند و هر چیزی را به‌راحتی نمی‌پذیرند. آیا می‌شود این فرهنگ را دست‌کاری کرد؟ بارها و بارها نظام‌های تصمیم‌ساز رسمی تلاش کردند مهندسی فرهنگی انجام بدهند، یعنی برنامه‌ریزی فرهنگی کنند. تا حد زیادی این تلاش ناموفق بوده است. چون قدرت تحولات آن‌قدر زیاد است که امکان برنامه‌ریزی را نمی‌دهد.

در واقع یک جریان بسیار پررنگ تحول و پویایی است که باید از خود آن، از انرژی درون آن و در راستای خودش باید استفاده کنیم و برنامه‌ریزی کنیم و در جهت آن تلاش کنیم؛ و حتی از جوانب منفی آن‌هم باید درس بگیریم. شاید بسیاری از مضامینی که در فضای مجازی منتشر می‌شود، صحیح نباشد. بسیاری شاید در یک‌رشته‌ علمی متخصص باشند اما در حوزه‌هایی صحبت می‌کنند برای مثال در مورد سبک زندگی که تخصصی در آن ندارند و مخاطبان ممکن است بر اساس نام و تخصص ایشان، نظریاتشان در حوزه‌های دیگر را نیز بپذیرند. خب رفته‌رفته این در مردم شکل می‌گیرد که باید به محتوای کلام توجه کنند نه صرفاً به این‌که گوینده کیست؟! این تحول مهمی است. بینشی در حال شکل‌گیری است؛ و البته که دغدغه و دردسر نیز دارد. چون تحول فرهنگی همیشه و لزوماً بدون درد و خسارت و نگرانی شدنی نیست. بالاخره دشواری‌هایی دارد. برای مثال ممکن است تا مدت‌ها ذهن و انرژی افراد را به خود مشغول کند تا یاد بگیرند با مصادیق منفی کنار بیایند یا اطلاعات درست و نادرست را تفکیک کنند. تمیز دادن اطلاعات زمان‌بر است. به‌طور کل اگر نگاه کنید مهندسی کردنش کار آسانی نیست. می‌توان برنامه‌هایی داشت و بر اساس آن حرکت کرد اما برنامه‌ریزی دقیق و طی خط مسیر مشخص ممکن نیست. مثل‌اینکه بخواهید امواج دریا را کنترل کنید. می‌توانید موج‌سواری کنید یا از نیروی امواج برای تولید برق استفاده کنید اما این‌که بگویید کی موج بیاید و کی متوقف شود ممکن نیست. اگر بخواهیم در برابر این امواج مقاومت کنیم نتیجه‌اش صرفاً فرسودگی است. این دقیقاً مصداق مقاومت کردن در برابر تحول اجتماعی است.

شما تجربه تدریس در فضاهای آموزشی متفاوتی را دارید، گمان می‌کنید تحول اجتماعی مد نظر شما، چه ما به ازایی در فضاهای آموزشی خواهد داشت؟ استاد در زمان‌های قبل منبع تمام اطلاعاتی بود که دانشجو به آن احتیاج داشت اما امروز دانشجو اطلاعات استاد را در فضای مجازی به محک می‌کشد!

آموزش دو بخش دارد که من آن‌ها را چندان از هم مجزا نمی‌دانم. یکی آموزش‌های رسمی است که به مؤسسات آموزشی اطلاق می‌کنیم یک سری هم آموزش‌های غیررسمی است که امروزه بسیار پر رنگ‌تر شده. آموزش غیررسمی آن بخش از اطلاعاتی است که ما از منابع مختلف اطلاعاتی آن‌ها را دریافت می‌کنیم. ممکن است برخی از آن‌ها کاملاً به روز و جدید باشد حتی هنوز به ساختار آموزش رسمی منتقل نشده باشد؛ و ممکن است برخی از آن‌ها هم کاملاً نادرست باشد. آیا این آموزش غیررسمی در آموزش رسمی تأثیر مثبت دارد یا منفی؟ من فکر می‌کنم اتفاقاً این هم بسیار خوب است و باعث می‌شود منابع رسمی ناچار شوند قدرتمندتر عمل کنند، علمی‌تر و جامع‌تر عمل کنند. کار برایشان دشوارتر می‌شود؛ و بعد این‌که اتفاق خوب دیگر این است که باز هم جویندگان درمی‌یابند به‌جای باور کردن، باید با تفکر اطلاعات گوینده را بسنجند. در فارسی دبستان یک داستانی بود که در آن باران می‌آمد، کرم‌ها از زمین بیرون می‌آمدند و بعد سؤال برای شخصیت داستان پیش می‌آمد. سوال‌هایی که به وجود آمد در ذهن آن بچه اهمیت زیادی داشت. هر چه پرسشگری در جامعه بیشتر باشد، منبع تفکر قدرتمندتر و بسیار خوب است. چند سال پیش با یک مجموعه فرهنگی برنامه‌هایی داشتیم درباره مسائل روانشناسی و خانواده و فردی. بسیار جالب بود من در این سه سال متوجه شدم در طی برگزاری این کلاس‌ها کارمان دارد دشوارتر می‌شود. به چه دلیل؟

مخاطبان باسوادتر شده بودند!

بله باسوادتر شده بودند و دیگر پذیرای هر آنچه سخنران می‌گفت نبودند. هر سخنی را نمی‌پذیرفتند. حتی گاهی اعتراض می‌کردند. برخی مضامین را به چالش می‌کشیدند و این بسیار خوب است. فکر می‌کنم آدم‌ها وقتی رشد و پوست‌اندازی می‌کنند که اساس فکری گذشته‌شان را مقداری بشکافند و از آن بیرون بیایند. تا انسان باور دارد که اگر گیاهی روی زمین رشد می‌کند، حاصل کنش الهه‌‌ رشد و باروری است، دستاوردی نخواهد داشت اما به مجردی که بپرسد، چرا؟ دنبال منابع دیگر برایش می‌گردد و همین است که به تفکر می‌انجامد. ما ناگزیر به همین سمت حرکت می‌کنیم. به نظر من تا چند نسل آینده مسائلی که امروز معضل حساب می‌شوند، کاملاً برطرف خواهند شد.

در پایان بفرمایید، آیا در این نگاهی که به تحول فرهنگی جامعه دارید، صرفاً جامعه خودمان را در نظر دارید یا یکپارچه به جهان اشاره می‌کنید؟

ساختار فرگشتی که در مسائل فرهنگی به آن اشاره می‌کنیم در تمام جوامع کم‌وبیش مشابه است. نمی‌توان جامعه‌ای را کاملاً جدا کرد. ممکن است در ساحت‌های مختلف زمانی پیش برویم اما مسیری است که طی خواهد شد. از منظر من انسان‌ها پیش از هر چیز و هر جای دنیا که باشند انسانی برخورد می‌کنند. من به برخورد انسانی قائل هستم. تفاوت‌هایی که می‌بینیم بیش از هر چیز برخاسته از ساختارهای حکومتی، اجتماعی است.

شما با اختلاف یکی از خوش‌بین‌ترین انسان‌هایی هستید که ملاقات کرده‌ام.

 

 

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.