خیامخوانی یک سنت اصیل تاریخی نیست!
بامدادجنوب_الهام بهروزی
۲۸ اردیبهشت در تقویم رسمی ما به نام حکیم عمر خیامنیشابوری آراسته شدهاست؛ شاعری که نامش در حافظه ادبی و فرهنگی ایرانیان با رباعیاتی گره خورده که میان فلسفه، تردید، لذت زیستن و تامل در گذر زمان در نوسان است. خیام اگرچه در تاریخ علم و فلسفه نیز جایگاهی درخشان دارد، اما آنچه بیش از همه او را به زندگی روزمره مردم پیوند داده، همان رباعیاتی است که قرنهاست در روایتهای شفاهی و هنری بازخوانی میشود و هر دورهای آن را به شیوهای تازه تفسیر کرده است.
در بوشهر این رباعیات در قالبی موسیقایی با عنوان «خیامخوانی» در میان مردم رواج یافته و به مرور به یکی از جلوههای شناختهشده فرهنگ موسیقایی این منطقه تبدیل شده است. آیینی شنیداری که در سالهای اخیر حتی توانسته توجه گردشگران بهویژه گردشگران فرهنگی را نیز به خود جلب کند. با این حال، درباره خاستگاه و ماهیت این سنت دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
در این میان، بابک شاکر، شاعر، مترجم و پژوهشگر ادبی، نگاه متفاوتی به این سنت دارد. وی بر این باور است که خیامخوانی نه امتداد طبیعی موسیقی جنوب، بلکه نوعی «برهمنشینی دو افق ناهمگون» است؛ افق فلسفی متن و افق اجرایی موسیقی. این ناهمگونی در گذر زمان زیر سایه روایتهای فرهنگی رمانتیک پنهان شده و بعدها بهاشتباه بهعنوان سنتی اصیل معرفی شده است. همین دیدگاه متفاوت بهانهای شد تا به مناسبت روز خیام با او درباره این سنت موسیقایی جنوبی و نسبت آن با رباعیات خیام گفتوگو کنیم. با ما همراه باشید.

نخست بگویید چه مولفههای ادبی در رباعیات خیام زمینهساز پیوند آن با سنت شفاهی و آوازی مردم بوشهر شدهاست؟
پیش از هر چیز باید این پیشفرض رایج را کنار گذاشت که خیامخوانی ادامه طبیعی سنت شفاهی بوشهر است. این تصور بیشتر محصول بازنمایی فرهنگی متأخر است تا واقعیت تاریخی. فرهنگ شفاهی جنوب، اساسا بر موسیقی کار، سوگواری جمعی، رنج معیشت و حافظه دریایی استوار بوده، نه بر شعر فلسفی و ذهنی خیام.
آنچه رباعیات خیام را وارد برخی محافل آوازی بوشهر کرد، نه پیوند ارگانیک با زیست مردم، بلکه قابلیت اجرایی متن بود؛ ایجاز، ضربه پایانی، قابلیت تکرار و ریتمپذیری. رباعی، فرمی کوتاه و حافظهپذیر است که همین ویژگی امکان انتقال شفاهی آن را فراهم میکند؛ اما این انتقال، الزاما به معنای اصالت فرهنگی نیست.
در واقع، خیامخوانی را باید نوعی «الحاق ادبی» دانست؛ فرایندی که در آن یک متن فلسفی غیرمحلی بهمرور وارد سازوکار اجرایی جنوب میشود و در آنجا به کالایی صوتی و محفلی تبدیل میشود. این اتفاق در بسیاری از فرهنگها رخ داده؛ جایی که متن ادبی، نه بهدلیل همریشگی تاریخی، بلکه بهواسطه ظرفیت نمایشی جذب سنت شفاهی میشود.
به نظر شما ساختار رباعیهای خیام با چه ویژگیهایی از ریتم و لحن در موسیقی بوشهری همخوانی پیدا میکند؟
همخوانی رباعی خیام با موسیقی بوشهر، بیش از آنکه محتوایی باشد، فرمال و صوتی است. رباعی بر الگوی تعلیق و فرود استوار است؛ سه مصراع برای انباشت معنا و مصراع چهارم برای انفجار یا واژگونی. این ساختار با فرمهای آوازی جنوب که مبتنی بر کشش صوت، مکث و فرود ناگهانی هستند، قابلیت انطباق پیدا میکند؛ اما از بعد زیباشناسی، این شباهت نباید ما را دچار خطای تاریخی کند. موسیقی بوشهر، خصوصا در شروه و آوازهای دریایی، موسیقی تن فرسوده و کار جمعی است؛ موسیقی که از ریتم پارو، باد، تور و خستگی زاده شده. در حالی که رباعی خیام، محصول ذهن تاملگر و فردیت فلسفی است.
بنابراین، خیامخوانی نه امتداد طبیعی موسیقی جنوب، بلکه نوعی «برهمنشینی دو افق ناهمگون» است؛ افق فلسفی متن و افق اجرایی موسیقی. این ناهمگونی بعدها با روایتهای فرهنگی رمانتیک پنهان شد و بهاشتباه بهعنوان یک سنت اصیل معرفی شد.
خب، زبان موجز و چندلایه خیام چگونه توانسته در فرهنگ شفاهی بوشهر معناهای تازه تولید کند؟
زبان خیام بهدلیل ایجاز و تعلیق معنایی، ظرفیت بالایی برای بازتفسیر دارد. متن او بسته و قطعی نیست؛ بلکه نوعی فضای خالی تولید میکند که فرهنگ شفاهی میتواند آن را با تجربه زیسته خود پر کند. در بوشهر، بسیاری از مفاهیم خیامی از بستر فلسفیشان جدا شده و به نشانههایی عاطفی بدل شدهاند. «می»، «دم»، «مرگ» و «جهان بیاعتبار» دیگر مسئله معرفتشناسی نیستند؛ بلکه به استعارههایی برای فرسودگی زندگی روزمره تبدیل میشوند.
اما همین فرایند، همزمان به نوعی تهیسازی متن نیز انجامیده است. وقتی شعر پیچیده فلسفی وارد نظام شفاهی میشود، بخش مهمی از لایههای انتزاعی و نظری خود را از دست میدهد و به سطح تجربه حسی فروکاسته میشود. به بیان دیگر، فرهنگ شفاهی جنوب، خیام را بازتولید نکرد؛ بلکه او را بومیسازی و سادهسازی کرد.
شاعران دیگری هم داشتیم که شعرهای فاخری گفتند اما چرا رباعیات خیام بیش از این شاعران در ذهن و زبان مردم بوشهر ماندگار شده است؟
این ماندگاری را نباید نشانه محبوبیت عمیق فلسفی خیام در میان مردم دانست. مسئله اصلی، قابلیت گردش شفاهی رباعی است. رباعی کوتاه است، سریع منتقل میشود، به حافظه میچسبد و برای اجرا مناسب است. برخلاف غزل پیچیده حافظ یا روایتهای عرفانی مولوی، رباعی نیازمند دستگاه تفسیری گسترده نیست.
از سوی دیگر، خیام در دوره معاصر بهتدریج به بخشی از تصویر فرهنگی جنوب بدل شد؛ تصویری که رسانه، جشنواره و صنعت گردشگری در تثبیت آن نقش مهمی داشتند. در نتیجه، خیامخوانی کمکم از یک امر محدود محفلی به یک «نشانه هویتی نمایشی» تبدیل شد؛ اما این هویت، عمدتا بازنماییشده و متأخر است. اگر بخواهیم به حافظه تاریخی واقعی بوشهر رجوع کنیم، جایگاه شروه، نوحههای دریایی و آوازهای کار بسیار عمیقتر و ریشهدارتر از خیامخوانی است.
آیا دلیل همنشینی رباعیات خیام با فرهنگ موسیقایی و شفاهی مردم بوشهر، همان اکنونگرایی و نگاه فلسفی او نیست؟
ببینید اکنونگرایی خیام، اکنونگرایی انسان تنها در برابر هستی است؛ اما اکنونگرایی جنوب، اکنونگرایی انسان گرفتار در معیشت، گرما، دریا و فرودستی تاریخی است. این دو، اگرچه در ظاهر به هم نزدیک هستند، اما از دو افق متفاوت میآیند. خیام با بحران معنا مواجه است؛ جنوب با بحران بقا. همین تفاوت، شکافی اساسی میان فلسفه خیامی و روح تراژیک فرهنگ بوشهر ایجاد میکند. در شروه، انسان از درد زیستن میخواند؛ اما در خیام، انسان از بیاعتباری هستی سخن میگوید.
بههمین دلیل، تلاش برای تبدیل خیامخوانی به «صدای اصیل مردم جنوب» نوعی بازنویسی رمانتیک تاریخ فرهنگی بوشهر است؛ زیرا زیست واقعی جنوب، بیشتر در سکوت، سوگواری و آوازهای کار متجلی شده تا در رباعیات فلسفی.
در مقایسه با دیگر آیینهای شعری جنوب، چه امتیازهای ادبی سبب شده خیامخوانی جایگاه ویژهتری در بوشهر بیابد؟
برتری خیامخوانی، بیش از آنکه ادبی باشد، اجرایی و رسانهای است. رباعی برای صحنه، جشنواره، ضبط صوتی و مخاطب غیرمحلی مناسبتر است. در حالی که بسیاری از فرمهای اصیل جنوب، وابسته به زمینه زیستی و غیرقابل انتقالاند. در نتیجه، خیامخوانی بهتدریج به فرم «قابل عرضه» فرهنگ جنوب تبدیل شد که میشد آن را در جشنوارهها بازنمایی کرد، بدون آنکه تلخی واقعی زیست جنوب منتقل شود. از این حیث، خیامخوانی بخشی از فرایند زیباسازی رنج جنوب نیز بوده است؛ یعنی تبدیل یک اقلیم فرسوده و محروم به تصویری شاعرانه و توریستی.
آمیختگی موسیقی بوشهری با رباعیات خیام چه تاثیری بر انتقال لحن، کنایه و طنز نهفته در شعر او داشته است؟
موسیقی جنوب، لحن خیام را احساسیتر و نمایشیتر کرده، اما همزمان بخشی از خشونت فلسفی او را از بین برده است. طنز خیام، طنز فروپاشی معناست؛ طنزی تلخ و متافیزیکی. اما در اجرای موسیقایی، این طنز اغلب به لحن سرخوش یا محفلی تبدیل میشود. در این فرایند، متن فلسفی به اجرا تقلیل پیدا میکند. صدا، تحریر و ریتم جای اندیشه را میگیرند و شعر بیشتر «شنیده» میشود تا «فهمیده». این همان نقطهای است که اجرا، متن را میبلعد.
در گذر زمان، چه تغییرات ادبی یا تفسیری در شیوه خوانش و برداشت از رباعیات خیام در بوشهر رخ داده است؟
خیامخوانی امروز، بیش از گذشته به سمت نمایشیشدن حرکت کرده است. در نسخههای جدید، رباعیات انتخابشده معمولا سادهتر، خوشآهنگتر و کمتنشترند. لایههای الحادی، شکگرایانه و رادیکال خیام بهمرور حذف یا خنثی شدهاند. این تغییر نشان میدهد که خیامخوانی از یک امر محفلی، به بخشی از بازنمایی رسمی فرهنگ جنوب تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، متن ناچار است با انتظارات مخاطب، رسانه و گردشگری سازگار شود. در نتیجه، آنچه باقی میماند، بیشتر «تصویر خیام» است تا خود خیام.
از دید شما، نقش عاموخدر در بازآفرینی ادبی خیامخوانی بوشهر چگونه جلوهگر شده و او چگونه به فهم تازهای از شعر خیام کمک کرده است؟
واقعیت این است که عاموخدر نه مفسر خیام است، نه حامل سنتی اصیل. او صرفا یک کاراکتر اجرایی در حاشیه فرهنگ عامه است که شعر خیام را به سطح مصرف شفاهی و محفلی فروکاسته. مسئله اصلی این نیست که او خیام را بد فهمیده؛ بلکه اساسا سازوکار چنین اجراهایی امکان فهم فلسفی خیام را از بین میبرد. در اینجا، شعر دیگر موضوع اندیشه نیست؛ زیرا به ماده خام اجرا تبدیل میشود. صدا، لحن، لهجه و ژست جای متن را میگیرند و پیچیدگی فلسفی رباعیات در یک اجرای عامهپسند حل میشود.
از حیث نظریه فرهنگ، این فرایند نوعی «فولکلوریزهکردن متن» است؛ یعنی متنی که در بستر اصلی خود رادیکال، مسئلهدار و متافیزیکی بوده، به نشانهای بیخطر و تزئینی تبدیل میشود. در نتیجه، عاموخدرها نه به فهم تازهای از خیام کمک کردند و نه حامل سنتی تاریخی بودند؛ بلکه بخشی از فرآیند نمایشیکردن و بیخطرسازی خیام در فرهنگ متأخر جنوب شدند، عامو خدرها ، سلمان ها ، عبدی ها و تمام بزمیهایی که بیشتر طرب به مردم هدیه می دهند تا فکر.
آیا اقبال گردشگران به آیین خیامخوانی بر شیوه بازگویی و انتخاب رباعیات تاثیر ادبی گذاشته است؟
کاملا. گردشگری فرهنگی معمولا فرمهایی را برجسته میکند که قابلیت مصرف سریع و تصویرسازی داشته باشند. خیامخوانی دقیقا از همین ویژگی برخوردار است: کوتاه، موسیقایی، قابلاجرا و آشنا برای مخاطب غیرمحلی. در نتیجه، اجراها بهمرور به سمت انتخاب رباعیات خوشآهنگ، کمتنش و نمایشی حرکت کردهاند. آن بخش از خیام که با شک، پوچی و بحران معنا سروکار دارد، کمتر اجرا میشود؛ زیرا با منطق مصرف فرهنگی سازگار نیست.
برای جلوگیری از تحریف ادبی رباعیات در اجرای خیامخوانی چه معیارهایی باید رعایت شود؟
نخست باید پذیرفت که خیامخوانی یک سنت اصیل تاریخی نیست، بلکه شکلی متاخر از اقتباس اجرایی است. بدون پذیرش این واقعیت، هر بحثی درباره اصالت، به اسطورهسازی فرهنگی ختم میشود. دوم، اجراکننده باید متن را بهعنوان شعر فلسفی بشناسد، نه صرفا مادهای برای آواز. بدون فهم لایههای فکری خیام، اجرا ناگزیر به سطحیسازی میرسد و سوم، باید میان فرهنگ جنوب و بازنمایی توریستی جنوب فاصله گذاشت. بسیاری از اجراهای امروز، نه بازتاب زیست واقعی مردم، بلکه بازتولید تصویری زیباشناسانه و بیخطر از جنوباند.
چشمانداز شعر و موسیقی در آینده خیامخوانی بوشهر را چگونه میبینید و چه ظرفیتهای ادبی در آن قابل گسترش است؟
اگر خیامخوانی بخواهد آیندهای جدی داشته باشد، باید از وضعیت تزئینی و جشنوارهای خارج شود. ادامه شکل کنونی، تنها به بازتولید نوستالژی صوتی منجر خواهد شد. آینده واقعی موسیقی بوشهر احتمالا نه در خیامخوانی، بلکه در بازگشت به فرمهای تراژیک و کارمحور جنوب نهفته است که هنوز حامل تجربه تاریخی مردم هستند مثل شروه، نیمه، نوحهها و آواهای کار؛ زیرا حقیقت بوشهر، نه در رباعیات محفلی، بلکه در صدای خسته مردمانی است که قرنها ثروت را از دریا عبور دادهاند، بیآنکه سهمی از آن داشته باشند.
مطالب مرتبط
حضور زنان در جامعه در گروی حمایت همهجانبه
۱۴۰۵-۰۲-۰۲
شعرهایم واکنشی به پرسشهایی بیپاسخ است!
۱۴۰۵-۰۲-۱۹
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.