پژوهش زبان شناختی یا انبوهی از اطلاعات پراکنده؟
بامدادجنوب_محمد مذکوری
در ادامۀ سلسله یادداشتهای «بازخوانی انتقادی در سه روایت»، پس از بررسی کتاب «ریگستان: فرهنگ لغات و ادبیات عامۀ بندرریگ اثر حسین اسلامی»، اینبار کتاب «نگرهای بر ریگستان: واکاوی واژگان گویشی بندرریگ نوشتۀ حسین جواهری» بررسی میشود؛ اثری که به گفتۀ پیشگفتار، با هدف واکاوی، ریشهیابی و تحلیل واژگان گردآوریشده در ریگستان تدوین شده است.
در این نوشتار، برای ثبت آوانگاری واژگان، از نظام آوانگاری پیشنهادی سید عبدالعزیز بلادی (۱۳۹0: ۵۹–۶۰) استفاده شده است.
مبانی پژوهش:
پیش از ورود به بحث، لازم است مقصود از «ریشهیابی» و «واکاوی واژگان» روشن شود؛ بهویژه با توجه به آثاری که در زبان فارسی بهطور تخصصی به ریشهشناسی پرداختهاند. در پژوهشهای ریشهشناختی، ریشهیابی صرفاً به معنای حدس دربارۀ منشأ یک واژه یا یافتن شباهتهای ظاهری میان واژهها نیست، بلکه فرایندی علمی و روشمند است که بر پایۀ مقایسۀ زبانهای همخانواده، بررسی تحولات منظم آوایی و مطالعۀ تاریخی واژهها انجام میشود. در این میان، تحول معنایی واژه و کاربرد آن در بافتهای مختلف زبانی نیز نقشی اساسی دارد. «واکاوی واژگان» نیز، اگر بر پایۀ اصول علمی انجام شود، فراتر از تجزیۀ ظاهری واژههاست و باید بر دادههای زبانی، شواهد معتبر و روشی مشخص استوار باشد؛ در غیر این صورت، از حد حدس و گمان فراتر نخواهد رفت. در کتاب «فرهنگ ریشۀ واژگان فارسی » در توضیح این موضوع آمده است که «با کشف این قواعد است که امروزه زبانشناسان توانستهاند همریشه بودن لغاتی را که حتی دیگر شباهت ظاهری هم با هم ندارند مشخص کنند» (نورائی، ۱۳۹۱: ۱۳). بنابراین، اعتبار یک پژوهش ریشهشناختی زمانی پذیرفتنی است که واژهها در چارچوب نظامی روشن و بر پایۀ شواهد مستند بررسی شوند، نه صرفاً بر اساس همانندیهای ظاهری.
برای نمونه، در بررسی تطبیقی زبانهای هندواروپایی، واژههایی مانند pater در لاتین،father در انگلیسی و «پدر» در فارسی، همگی از ریشهای مشترک دانسته میشوند و تفاوت میان آنها حاصل قواعد منظم تحول آوایی است، نه شباهتی تصادفی. ( نورائی،۱۳۹۱، ۵ ) همین رویکرد را در کتاب « فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی » میبینم. در این کتاب آمده است که واژه «آب» واژهای بسیار کهن است که ریشۀ آن به زبانهای باستانی خانوادۀ هندواروپایی بازمیگردد و در زبانهایی مانند سانسکریت و اوستایی نیز با صورتهایی نزدیک به همین شکل دیده میشود (حسندوست، ۱۳۹۳: ۳). این واژه در فارسی تنها به معنای «مایع» محدود نمانده، بلکه در گذر زمان گسترش معنایی یافته و در ترکیبها و مشتقاتی مانند «آبرو»، «آبدار»، «آبگین»، «آبگون» به کار رفته است (همان: ۳–۴). این نمونه موید آن است که در ریشهشناسی، بررسی قلمرو واژگانی و تحول معنایی، به همان اندازۀ خاستگاه تاریخی واژه اهمیت دارد. همچنین تأکید شده است که در یک پژوهش ریشهشناختی، تنها ذکر معنای واژه کافی نیست، بلکه باید مسیر تحول آن، زبانهای واسط و نسبت آن با دیگر واژههای همخانواده نیز روشن شود . (نورائی،۱۳۹۱، 18-19 ) چنین رویکردی بیانگر آن است که ریشهیابی، بدون اتکا به روش، دادهها و نظام تحلیلی، عملاً از سطح گمانهزنی فراتر نمیرود.
حال با توجه به این مبانی، اکنون میتوان بررسی کرد که آیا آنچه در «نگرهای بر ریگستان» با عنوان «واکاوی» و «ریشهیابی» واژگان «گونۀ زبانی بندرریگی» ارائه شده، با این اصول همخوانی دارد یا خیر.
کتابِ « نگرهای بر ریگستان: واکاوی واژگان گویشی بندرریگ » در سال ۱۳۹۹ توسطِ «انتشارات هلیله در بوشهر» منتشر شد و نخستین اثر مستقل حسین جواهری در حوزۀ بررسی «واژگان گویش بندرریگی» به شمار میرود. نویسنده در این کتاب کوشیده است بخشی از واژگان ثبتشده در کتابِ «ریگستان: فرهنگ لغات و ادبیات عامۀ بندرریگ اثر حسین اسلامی» را واکاوی و ریشهیابی کند. این کتاب بهترتیب حروف الفبا تنظیم شده است و نویسنده ذیل بسیاری از مدخلها، افزون بر بیان معنا یا توضیح دربارۀ واژه، اشعار، ضربالمثلها، حکایتها، شواهد ادبی، مطالب تاریخی و گاه اطلاعات عمومی را نیز آورده است. همچنین در برخی مدخلها، واژهها با گویشهای دیگر یا زبان فارسی مقایسه شدهاند. این اثر فاقد مقدمهای از سوی نویسنده است و در آغاز آن تنها پیشگفتاری به قلم شهروند بندرریگی، « مهدی حقنجات » دیده میشود. این پیشگفتار که با زبان پارسی سره نوشته شده، تنها متن موجود برای شناخت هدف و ادعای اثر است. در چنین وضعیتی، پیشگفتار تنها متن موجود برای شناخت هدف، دامنه و ادعاهای اثر به شمار میرود. در این پیشگفتار آمده است که «نزدیک به ۱۰۰۰ واژه» در این کتاب «واکاوی، ریشهیابی و میانوند با دیگر گویشها» شدهاند و کتاب در گونۀ خود «بنمایه» و حتی «دانشنامهای» از زبان بومی مردم بندرریگ به شمار میرود. (جواهری، ۱۳۹۹: ۸) با این حال، بررسی ساختار و محتوای کتاب نشان میدهد که میان برخی از ادعاهای مطرحشده در پیشگفتار و آنچه در متن کتاب دیده میشود فاصله بسیاری وجود دارد. اشاره به این موضوع در بخشهای مختلف این نوشتار نه از سر تکرار، بلکه برای سنجش میزان تحقق اهدافی است که خود کتاب در آغاز برای خویش تعریف کرده است.
در پژوهشهای گویشنگاری، معرفی روش تحقیق و بیان مبانی نظری از ضروریات اولیه است؛ زیرا اعتبار دادهها و نتایج به شیوۀ گردآوری، ثبت و تحلیل دادههای زبانی وابسته است. از همین رو، لزوم تعریف روش پژوهش، انتخاب آگاهانۀ گویشوران، ثبت نظاممند دادههای زبانی و استفاده از روشی یکسان در گردآوری و تحلیل آنها یکی از اصول اولیه گردآوری گویشهای ایرانی است.(فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳8۹: ۱–۳). اما از آنجا که « نگرهای بر ریگستان » فاقد مقدمهای از سوی نویسنده است همین امر، بررسی روش پژوهش را با دشواری روبهرو میکند. در این کتاب هیچ توضیحی دربارۀ شیوۀ گردآوری دادهها، معیار گزینش مدخلها، حدود پژوهش، چگونگی استفاده از «ریگستان اثر حسین اسلامی» بهعنوان اثر مبنا یا مبانی زبانشناختی و ریشهشناختی تحلیلها ارائه نشده است. در نتیجه، خواننده نمیتواند دریابد که دادههای کتاب بر چه اساسی انتخاب شدهاند، تحلیلها بر چه اصولی استوارند و نویسنده در پذیرش، نقد یا اصلاح دادههای «ریگستان اثر حسین اسلامی» از چه معیارهایی پیروی کرده است. فقدان این توضیحات، قلمرو و روش پژوهش کتابِ « نگرهای بر ریگستان » را نامشخص گذاشته و ارزیابی علمی نتایج کتاب را با ابهام روبهرو میکند.
کاستی دیگرِ « نگرهای بر ریگستان »، نبود توصیفی منسجم از «گونۀ زبانی بندرریگی» است. در این کتاب نه ویژگیهای آوایی، واژگانی، صرفی و نحوی این گونۀ زبانی معرفی شده، نه جایگاه آن در میان گویشهای استان بوشهر تعریف شده و نه به پیشینۀ تاریخی و بستر اجتماعی و شکلگیری آن پرداخته شده است. در مقابل کتابِ « ریگستان اثر حسین اسلامی » با وجود کاستیهای روششناختی خود، دستکم اشارهای کوتاه به موقعیت جغرافیایی بندرریگ و وضعیت زبانی منطقه دارد. انتظار میرفت اثری که با هدف واکاوی و ریشهیابی واژگان تدوین شده است، این نارسایی و اشارات کوتاه را جبران کند و تصویری روشنتر از «گونۀ زبانی بندرریگی» ارائه دهد.
علاوه بر این، کتاب از نظام آوانگاری مشخصی نیز بهره نمیبرد. هرچند در برخی مدخلها صورت آوایی واژهها ثبت شده است، اما دربارۀ مبنای این آوانگاری، ارزش آوایی نشانهها و دستگاه مورد استفاده هیچ توضیحی ارائه نشده است. حال آنکه ثبت دقیق تلفظ واژهها، معرفی نظام آوانگاری و بهکارگیری شیوهای یکسان در ضبط دادههای آوایی، از اصول پذیرفتهشدۀ پژوهشهای گویششناختی است. (فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳8۹: ۶–۱۲). به همین خاطر، دادههای آوایی « نگرهای بر ریگستان » بهآسانی قابل ارزیابی، بازسازی و مقایسه با دیگر پژوهشهای گویششناختی نیستند و این موضوع از دقت و قابلیت استناد علمی اثر میکاهد. بنابراین میان ادعاهای مطرحشده در پیشگفتار و ساختار واقعی کتاب فاصلهای چشمگیر وجود دارد؛ فاصلهای که در بررسی نمونههای عینی در مدخلها، آشکارتر خواهد شد.
اختلاط معنایی:
بررسی مدخلهای کتاب «نگرهای بر ریگستان» آشکار میکند که یکی از کاستیهای تکرارشوندۀ آن، اختلاط معنایی و گسترش مدخل به حوزههایی خارج از زبان است.
برای نمونه، در ریگستان، واژۀ «آتِشِکی» (āteški)بهروشنی به معنای «مرض سوزاک، از امراض مقاربتی واگیردار» ثبت شده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۲۹) جواهری ذیل مدخل «آتشک و آتشکی» مینویسد: « آتشک بیماری (کوفت)، آبلۀ فرنگی (سفلیس) است و البته کرم شبتاب «کرمک شبتاب ناگاهی بتافت» «آتشکی» دچار بیماری آتشک بودن است. آشتکی دشنامی بوده است رواگ بین بانوان» (جواهری، ۱۳۹۹: ۹). میبینیم که در اینجا چند معنای متفاوت و حتی نامرتبط در کنار یکدیگر آمده است؛ موضوعی که نمونهای از اختلاط معنایی و نبود تفکیک دقیق دلالتهای واژه به شمار میرود.
نمونۀ دیگر، «اوگَندو» (owgando) است؛ که در ریگستان به معنای «چشمههای آب معدنی که بوی تعفن و گوگرد میدهد» ثبت شده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۳۶) جواهری ذیل «اوو گندو» به شرح ترکیب شیمیایی گاز H₂S، فرمولهای شیمیایی و کاربردهای درمانی این آبها میپردازد (جواهری، ۱۳۹۹: ۲۴). این اطلاعات به حوزۀ شیمی تعلق دارند و در تحلیل زبانشناختی یک مدخل واژگانی جایگاهی ندارند؛ بنابراین، ورود دادههای غیرزبانی به تعریف واژه محسوب میشود. همین شیوه در مدخل «دامر» نیز دیده میشود.
نمونۀ مشابه دیگری را میتوان در مدخل «زاغ/زاج/زاگ/زاک» مشاهده کرد. جواهری این واژه را بهعنوان یک کانی معرفی کرده و توضیحاتی نسبتاً مفصل دربارۀ ماهیت شیمیایی، انواع و کاربردهای آن ارائه میدهد (جواهری، ۱۳۹۹: 240) اما در ریگستان اساساً چنین مدخلی وجود ندارد و تنها ذیل مدخل «دینشت» (dinešt)بهطور کوتاه آمده است: «همان [دانۀ] اسپند» (اسلامی، ۱۳۹۸: ۹۹) در «گونه زبانی بندرریگی» نیز ترکیب «زاغ دینشت» به معنای «اسپند دود کردن» به کار میرود. افزون بر این، در لغتنامۀ دهخدا نیز «زاغ» همان «زاج» دانسته شده است: «و زاج را نیز گفتهاند که آن گوهری است کافی شبیه به نمک…» (دهخدا، برخط، ذیل «زاغ»). بنابراین، پیوند این واژه با «اسپند» در کاربردهای سنتی نیز در منابع لغوی ثبت شده است.آنچه در این مدخل برای فرهنگ نگاری گویشی اهمیت دارد، توضیحِ نسبت «زاغ» با کاربرد آن در ترکیب «زاغ دینشت» و توضیح تحول معنایی آن در «گفتار مردم بندرریگ» است. به بیان دیگر باید گفته میشد این ترکیب در گفتار مردم بندرریگ چه تحولی پیدا کرده است، نه شرح مفصل ویژگیهای انواع زاج. این نمونهها گویای آن است که در موارد یادشده، بهجای تحلیل واحدهای زبانی در بستر کاربرد آنها، مدخل به موضوعاتی خارج از حوزۀ زبان گسترش یافته و پیوند واژه با کاربرد واقعی آن در «گونه زبانی» نادیده گرفته شده است. آنچه در این نمونهها دیده میشود، نه واکاوی به معنای علمی آن، بلکه گسترش نامنظم معنا و ورود به حوزههایی بیرون از زبان است. نمونههای یادشده تنها به این مدخلها محدود نمیشوند و اختلاط معنایی و گسترش مدخل به حوزههای غیرزبانی، در مدخلهای دیگری از کتاب نیز دیده میشود.
گسست از معنای گویشی:
اشتباههای دیگری نیز در کتاب دیده میشود که در آنها مدخل از معنای گویشی خود فاصله گرفته و به توضیحاتی تاریخی، فرهنگی و عمومی تبدیل شده است.
برای نمونه، در ریگستان، واژۀ «آخوند» بهروشنی چنین تعریف شده است: «مکتبدار، معلمی که به بچهها قرآن درس میداد» (اسلامی، ۱۳۹۸: ۲۹) این تعریف، ناظر به یک کاربرد مشخص و بومی در «گویش بندرریگی» است..
جواهری ذیل همین مدخل، بهجای تمرکز بر معنای گویشی، به شرحی گسترده دربارۀ پیشینۀ تاریخی واژه، کاربرد آن در دورههای مختلف و نسبت آن با مفاهیمی چون «کاتوزیان»، «روحانی» و «پیشوای دینی» میپردازد (جواهری، ۱۳۹۹: ۱0–۱۳). اما خودِ او در آغاز همین مدخل تصریح میکند: «ریشه و بنبرگیری و اشتقاق … واژۀ آخوند سرراست و روشن نبوده و پژوهشگران در مورد آن به دیدگاه یگانهای دست نیافتهاند…» (همان: ۱۱) با توجه به این تصریح، روشن نیست که در نبود اجماع علمی دربارۀ ریشۀ واژه، چگونه میتوان از «واکاوی» و «ریشهیابی» سخن گفت. آنچه در این مدخل ارائه شده، بیش از آنکه تحلیلی ریشهشناختی و مبتنی بر روش باشد، گردآوری پراکندهای از اطلاعات تاریخی و فرهنگی است که چارچوب زبانشناختی مشخصی ندارد.
مثال دیگر، مدخل «بند تمبونی» است. این اصطلاح در ریگستان به صورت «بند تمبونی» و به معنای «یک بار مصرف، الکی، چیزی که بدون دقت ساخته شده» ثبت شده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۴۶). جواهری، بیآنکه دربارۀ علت این تغییر توضیحی ارائه دهد، مدخل را به صورت «بند تنبونی (بند تنبانی)» آورده است (جواهری، ۱۳۹۹: 37). سپس، بهجای آنکه به واکاوی صورت گویشی و معنای ثبتشدۀ این اصطلاح بپردازد، پس از نقل روایتی بدون مأخذ دربارۀ آصفالدوله و ماجرای بندتنبانی، برداشتی شخصی از این اصطلاح ارائه میکند (همان: ۳۷) و در ادامه، بحث را به شرح ترکیبها و کاربردهای واژۀ «بند» در زبان فارسی میکشاند. برای نمونه، ذیل «نی هفتبند»، کتاب نای هفتبند اثر محمدابراهیم باستانی پاریزی را با عنوان نادرست «نی هفتبند» معرفی میکند (همان: ۳۷) و ذیل «آببند» نیز به معرفی آببندهای حاج شیخ علی مصدق و غلامعلی رسولی در بندرریگ میپردازد (همان: ۳۹). روشن نیست این مطالب چه نسبتی با واکاوی یا ریشهیابی اصطلاح «بند تمبونی» دارند. در سراسر مدخل، نه منشأ اصطلاح، نه تحول آوایی و معنایی آن، و نه کاربرد آن در «گونۀ زبانی بندرریگی» بررسی شده است؛ ازاینرو، مدخل بیش از آنکه به تحلیل زبانشناختی این اصطلاح بپردازد، به گردآوری مطالبی پراکنده دربارۀ واژۀ «بند» اختصاص یافته است.
همین شیوه در مدخلهای دیگری مانند «حلاج/حلاجی»، «دِروش Deroš »،«خونه»، «زقنوبت»، «شَروه» و «زنگول» نیز دیده میشود. در این موارد نیز مدخل، بهجای آنکه بر ثبت و تحلیل معنای واژه در «گونۀ زبانی بندرریگی» استوار باشد، به بستری برای طرح مطالب تاریخی، فرهنگی یا عمومی تبدیل شده است. حال آنکه در اثری که با هدف واکاوی و ریشهیابی واژگان یک «گونۀ زبانی» تدوین شده، انتظار میرود محور اصلی هر مدخل، معنای واژه، کاربرد آن در گویش و در صورت امکان، تحلیل زبانشناختی آن باشد، نه گسترش بحث به موضوعاتی که ارتباط مستقیمی با مدخل ندارند.
ریشهشناسی و صورتهای گویشی:
در ریگستان، واژۀ «بانده (bānde)» بهروشنی به معنای «هر نوع پرنده گفته میشد» ثبت شده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۴۱). جواهری ذیل همین مدخل مینویسد: «در ریشه باهنده است، و در لهجه و گویش دزفولی همان پرنده است» (جواهری، ۱۳۹۹: ۳۲). بدینترتیب، «باهنده» بهعنوان ریشۀ «بانده» معرفی شده و سپس به کاربرد آن در گویش دزفولی اشاره کرده است.
نخست آنکه برای این ادعا هیچ منبع علمی مشخصی ذکر نشده است. مهمتر آنکه در این تحلیل، میان «ریشۀ واژه» و «صورتهای گویشی» تمایز روشنی وجود ندارد. حسندوست در فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی، ذیل مدخل «پرنده»، پس از بررسی ریشۀ تاریخی این واژه، از جمله در کردی « bälänä / bäländä »، در بختیاری « balanda، bāhända » و در سیوندی« bäländä» که همگی به معنای «پرنده» هستند. (حسندوست، 1393: ج 2، 670-671 ) پس همگی این تلفظها صورت بازتاب گویشی یک حوزه واژگانی مشترک دانسته شدهاند مه آنکه یکی ریشه دیگری باشد.
همین تحلیل با یافتههای عبدالعزیز بلادی نیز همخوان است. در کتابِ « ریشهشناسی واژگان منتخب گویش بوشهری»، صورت «بانده (bānde) » را در گویش برازجانی و «باهنده (bāhenda) » را در گویش لیراوی هر دو به معنای پرنده ثبت شده و منشا آنها را در «فارسی میانه»، «وایِندَگ wāyendag » ( به معنی پرنده) دانسته است. (بلادی، 1390: 88-87) این دادهها تاییدگر آن است که «بانده» و «باهنده» صورتهای گویشی یک واژه با خاستگاه تاریخی مشترکاند، نه آنکه یکی ریشۀ دیگری باشد. پس «بانده» در «گفتار مردم بندرریگ»، برگرفته از «باهنده» در گویشی دیگر نیست، بلکه یکی از صورتهای گویشی یک حوزه یا قلمرو واژگانی مشترک است. معرفی «باهنده» بهعنوان ریشۀ «بانده»، چنانکه در « نگرهای بر ریگستان » آمده، با مبانی زبانشناسی تاریخی و یافتههای پژوهشهای ریشهشناختی سازگار نیست. چرا که ریشهیابی علمی مستلزم بررسی مسیر تحول واژه بر پایۀ شواهد تاریخی، قواعد تحول آوایی و زبانهای واسط است، نه صرفاً مقایسۀ صورتهای همزمان در گویشهای مختلف.
خطاهای معنایی:
از دیگر کاستیهای «نگرهای بر ریگستان»، ثبت نادرست معنای برخی واژهها و اصطلاحات گویشی است؛ بهگونهای که معنای ارائهشده با کاربرد واقعی آنها در«گونه زبانی بندرریگی» و نیز با دادههای کتاب «ریگستان اثر حسین اسلامی» همخوانی ندارد.
برای نمونه، جواهری واژۀ «رَش Raš » را به معنای «آب پاشیدن و یا آب زدن به چیزی برای سنگین شدن آن، باران اندک» آورده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۲۳۷)، اما در «گونۀ زبانی بندرریگی» و دیگر گویشهای ساحلی شمال استان بوشهر، «رَش» به قطرات آب دریا که به درون لنج میریزد گفته میشود ( جلالپور، ۱۳۹۱: ۲۱۱) اما در « نگرهای بر ریگستان » معنای بومی واژه با تعریفی دیگر جایگزین شده و کاربرد واقعی آن نادیده گرفته شده است.
مورد دیگر، واژۀ «هُر Hor » است که جواهری آن را به معنای «آوای فرو ریختن و از جا کنده شدن چیزی و نیز آوای برخاستن آتش» ثبت کرده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۴۱۲)، در حالی که در ریگستان این واژه به معنای «چیزی آبکی، شل و روان» آمده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۱۸۵). این دو معنا هیچ همپوشانی آشکاری با یکدیگر ندارند و گویای آن است که معنای مدخل بهدرستی منتقل نشده است.
همچنین، اصطلاح «هَپُلو Hapolu » را به معنای «پرت و پلا» آورده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۴۱۱)، اما در ریگستان این اصطلاح به معنای «زیر بغل و پهلوی کودک زدن برای گرفتن آروغ» ثبت شده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۱۸۵). واژۀ «ماخار» نیز از همین دست است و معنای ثبتشده برای آن با کاربرد رایج این واژه در «گونۀ زبانی بندرریگی» انطباق ندارد. چنین شیوهای در مدخل نویسی باعث میشود مدخلها کارکرد توصیفی خود را از دست بدهند و بهجای بازنمایی دقیق نظام معنایی گویش، تصویری نادقیق از واژگان آن ارائه دهند؛ این موارد درحالی انجام میشود که در فرهنگنگاری گویشی، مهمترین وظیفۀ فرهنگنویس، ثبت دقیق معنای واژه بر پایۀ کاربرد آن در گفتار گویشوران است.
مدخلهای فاقد واکاوی:
برخلاف آنچه در پیشگفتار کتاب «نگرهای بر ریگستان» دربارۀ «واکاوی»، «ریشهیابی» و «میانوند با دیگر گویشها» ادعا شده، هیچگونه تحلیل زبانشناختی، ریشهشناختی یا تطبیقی ارائه نشده است. در این دسته از مدخلها، نویسنده تنها به بازنویسی یا معادلسازی کوتاه معنای واژه بسنده کرده و از بررسی منشأ واژه، تحول آوایی، تحول معنایی یا مقایسۀ آن با دیگر گویشهای ایرانی خبری نیست.
مثلا، واژۀ «ماچیله Mačile » در «ریگستان» به معنای «آذوقۀ مسافرت کارکنان کشتی یا لنج» ثبت شده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۱۶۴). جواهری نیز ذیل همین مدخل تنها نوشته است: «توشۀ رهسپاری کارکنان کشتی و لنج» (جواهری، ۱۳۹۹: ۳۸۰)، بیآنکه توضیحی دربارۀ ریشه، تحول یا همانندی این واژه با دیگر گویشها ارائه کند. همین وضعیت در مدخل «غُچاق Ŷočaq »نیز دیده میشود. اسلامی این واژه را به معنای «قوی، قدرتمند، تنومند» آورده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۱۲۶)، در مقابل جواهری تنها آن را به صورت «توانا و تنومند» بازنویسی کرده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۲۹۴)؛ نمونۀ دیگر، واژۀ «لِجمار Lajmār » است که در ریگستان به معنای «لاغر و باریکاندام» آمده است (اسلامی، ۱۳۹۸: ۱۶۰)، اما جواهری آن را تنها به «لاغر» تعریف کرده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۳۶۹). مدخلهایی مانند «لاری»، «ماجب»، «وَلم» و نمونههای متعدد و بخش قابل توجهی از مدخلها نیز از همین الگو پیروی میکنند؛ بهگونهای که مدخلها، بدون هیچگونه واکاوی، ریشهیابی یا بررسی تطبیقی، تنها به بیان معنای واژه محدود شدهاند. اگر قرار باشد این مدخلها صرفاً به ذکر معنای واژه بسنده کنند، تفاوت روشنی میان «نگرهای بر ریگستان » و «ریگستان» از حیث هدف اعلامشده، یعنی «واکاوی»، «ریشهیابی» و «میانوند با دیگر گویشها»، مشاهده نمیشود. بنابراین، بخش غیر قابل اغماضی از مدخلهای کتاب، برخلاف آنچه در آغاز اثر وعده داده شده، فاقد مؤلفههایی است که بتوان آنها را «واکاوی» یا «ریشهیابی» به معنای علمی این اصطلاحات دانست.
ساختار کتاب:
در پیشگفتار «نگرهای بر ریگستان» آمده است که «نزدیک به ۱۰۰۰ واژه» در این کتاب «واکاوی، ریشهیابی و میانوند با دیگر گویشها» یافتهاند (جواهری، ۱۳۹۹: ۸). با این حال، بررسی همۀ مدخلهای کتاب حاکی از آن است که شمار آنها در مجموع به ۹۲۹ مدخل میرسد و افزون بر این، همۀ این مدخلها نیز در پیوند با «ریگستان» نیستند. برای نمونه، نزدیک به یکصد مدخل اساساً در ریگستان وجود ندارند و واژههایی مانند «خر»، «خون»، «دُر» و نمونههای مشابه، بدون آنکه در کتاب مبنا (ریگستان) ثبت شده باشند، در «نگرهای بر ریگستان» وارد شدهاند. در بسیاری از این موارد نیز، بهجای واکاوی یا ریشهیابی، اشعار، ضربالمثلها، حکایتها و توضیحات عمومی نقل شده است. این مطالب، هرچند ممکن است بهتنهایی ارزش ادبی یا فرهنگی داشته باشند اما ارتباط مستقیمی با هدف اعلامشدۀ کتاب، یعنی واکاوی و ریشهیابی واژگان «ریگستان» ندارند.اگر نویسنده قصد داشته است افزون بر مدخلهای ریگستان، واژهها و مطالب دیگری را نیز در کتاب بگنجاند، انتظار میرفت این موضوع را در مقدمه یا دستکم در پیشگفتار اثر بهصراحت بیان کند و معیار انتخاب این مدخلها، نسبت آنها با «ریگستان» و جایگاهشان در چارچوب پژوهش را توضیح دهد. اما از آنجایی که «نگرهای بر ریگستان» فاقد مقدمهای از سوی نویسنده است و پیشگفتار موجود نیز به این موضوع نمیپردازد. همین خلأ سبب شده است که حدود و قلمرو پژوهش، شیوۀ گزینش مدخلها و منطق ورود مطالب خارج از «ریگستان» برای خواننده روشن نباشد. فقدان مقدمهای روشمند از سوی نویسنده، یکی از مهمترین نارساییهای ساختاری کتاب «نگرهای بر ریگستان» است و به پراکندگی و ناهماهنگی آن بیش از هر چیز دامن زده است.
سوای این موارد، برخی مدخلها نیز به «گونۀ زبانی بندرریگی» تعلق ندارند و نمونههایی مانند «قاراش میش» (جواهری، 1399: 309) در گفتار بندرریگی شناختهشده نیستند. همچنین، شماری از مدخلها واژگان رایج زبان فارسیاند که بدون ارائۀ توجیه روششناختی وارد کتاب شدهاند. با این حال، نویسنده هیچ توضیحی دربارۀ معیار گزینش این مدخلها، دلیل ورود آنها به اثر یا نسبت آنها با هدف کتاب ارائه نکرده است. این وضعیت، افزون بر ایجاد ابهام در معیار انتخاب مدخلها، بیانگر این است که مرز میان «واژگان ریگستان»، «واژگان گونۀ زبانی بندرریگی» و «واژگان عمومی یا متعلق به دیگر گونههای زبانی» در این اثر بهروشنی مشخص نشده است. به همین دلیل، بخشی از حجم کتاب به مطالبی اختصاص یافته که نه در راستای واکاوی و ریشهیابی واژگان «ریگستان» قرار میگیرند و نه در شناخت «گونۀ زبانی بندرریگی» نقشی اساسی دارند. اگر این دسته از مدخلها بر پایۀ معیارهایی روشن و متناسب با هدف کتاب گزینش یا بازنگری میشدند، ساختار اثر منسجمتر و نسبت آن با ادعای مطرحشده در پیشگفتار نیز روشنتر به نظر میرسید
ویراستاری و ارجاعدهی:
از کاستیهای محتوایی و روششناختی که بگذریم، «نگرهای بر ریگستان» از نظر ویراستاری، تنظیم متن و رعایت برخی اصول فرهنگنگاری نیز با نارساییهایی روبهروست. بررسی کتاب نشان میدهد که در بخشهای مختلف آن، کاستیهایی دیده میشود که بر کیفیت علمی و فنی اثر تأثیر گذاشته است. نخستین مورد، ناهماهنگی میان فهرست مطالب و صفحات واقعی کتاب است. برای نمونه، در فهرست، آغاز بخش «واج ب» صفحۀ ۲۷ ذکر شده، در حالی که این بخش عملاً از صفحۀ ۲۵ آغاز میشود. این ناهماهنگی به یک مورد محدود نیست و در بخشهای مختلف کتاب تا پایان اثر تکرار شده است. هرچند چنین خطایی در نگاه نخست جزئی به نظر میرسد، اما در یک فرهنگ واژگان، که مراجعۀ مکرر به مدخلها از ویژگیهای اصلی آن است، نادرستی شمارۀ صفحات، بازیابی اطلاعات را برای خواننده دشوار میکند.
«نگرهای بر ریگستان» از نظر شیوۀ مدخلگزینی نیز از الگوی ثابتی پیروی نمیکند. در فرهنگنگاری، لازم است از ابتدا مشخص باشد که مدخلها بر چه مبنایی انتخاب میشوند؛ برای مثال، آیا صورت گویشی واژه مدخل است، یا معادل فارسی، یا مصدر فعل، یا صورت معیار آن. در نگرهای بر ریگستان چنین الگویی دیده نمیشود و شیوۀ مدخلگزینی در سراسر کتاب یکسان نیست. در برخی موارد، مدخل با صورت گویشی آغاز شده است؛ مانند «بَرکردن» و «بریک» (جواهری، 1399: 34-35). در مواردی دیگر، معادل فارسی در کنار صورت گویشی بهعنوان مدخل آمده است؛ مانند «بدس Bedes یکدست یا بدست » (جواهری، همان) که همان معنای « وجب کردن» است.
گاه نیز چند صورت متفاوت یک واژه در قالب یک مدخل گرد آمدهاند؛ مانند «بَرچ Barč و بَرچزدن» (جواهری، 1399: 35)
در مواردی دیگر نیز مدخل با واژهای فارسی یا حتی بیگانه آغاز میشود؛ مانند «بُرُس brosse » (جواهری، همان)
در برخی مدخلهای دیگر صورت آوایی واژه نیز بهدرستی ثبت نشده است. برای نمونه، صورت واژۀ «بَر Bar »که به معنای «روشن کردن، روشنایی» با فتحه ضبط شده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۳۵)، اما در «گونۀ زبانی بندرریگی» این واژه با کسره، یعنی «بِر Ber» تلفظ میشود. این ناهماهنگیها نشان میدهد که معیار مشخص و ثابتی برای انتخاب، تنظیم و ثبت مدخلها وجود نداشته و ساختار فرهنگ از یکدستی لازم برخوردار نیست. یکی دیگر از کاستیهای مهم کتاب، نبود نظام ارجاع علمی و ناهماهنگی میان متن و کتابنامه است. هرچند در پایان کتاب تنها پنج منبع در قالب کتابنامه در پایان اثر آمده ، اما در سراسر اثر حتی یک ارجاع درونمتنی استاندارد نیز دیده نمیشود. رعایت نظام ارجاع علمی، از بدیهیترین اصول روش تحقیق و ویراستاری علمی است؛ اصلی که هر پژوهشگر و ویراستار موظف است آن را رعایت کند. خواننده باید بتواند تشخیص دهد هر نقلقول، شاهد یا تحلیل بر پایۀ کدام منبع ارائه شده است. نبود چنین نظامی، امکان بررسی و راستیآزمایی دادهها را از میان میبرد.
این ناهماهنگی در موارد متعددی نیز دیده میشود. برای نمونه، ذیل مدخل «بُرا» (جواهری، ۱۳۹۹: ۳۵) از کلیله و دمنه یاد شده، اما این اثر در کتابنامه ثبت نشده است. همچنین در مدخل «تا» (جواهری، ۱۳۹۹: ۵۹)، به «شرح گلستان محمد خزائلی» و «خلیل خطیب رهبر» اشاره شده، بیآنکه مشخصات کتابشناختی آنها در فهرست منابع آمده باشد. در مدخل «زار» (جواهری، ۱۳۹۹: ۲۳۹) نیز از «غلامحسین ساعدی» و مجموعهشعر «تشبرک اثر زینب یوسفی» استفاده شده است، اما هیچیک از این آثار در فهرست منابع دیده نمیشود. در چنین وضعیتی، خواننده امکان مراجعه به مأخذ اصلی و ارزیابی درستی نقلقولها را از دست میدهد. همین مسئله در بخش مقایسههای گویشی نیز دیده میشود. در موارد متعدد، صورتهایی از گویشهای دزفولی، بختیاری، شوشتری، مازنی، گنابادی و دیگر گویشها نقل شده است، اما هیچ ارجاعی به فرهنگها یا پژوهشهای معتبر این گویشها وجود ندارد. بررسی این دادهها نشان میدهد که بخش قابل توجهی از آنها با اطلاعات وبسایت «واژهیاب» مطابقت دارد، با این حال نه در متن کتاب به این پایگاه ارجاعی داده شده و نه نام آن در کتابنامه آمده است. اشعار، شواهد ادبی و برخی نقلقولها همین وضعیت را دارند و غالباً بدون ذکر مأخذ آورده شدهاند. در یک پژوهش علمی انتظار میرود مشخص باشد هر بیت از کدام شاعر و بر اساس کدام نسخه یا تصحیح نقل شده است. حتی اگر این شواهد از آثاری مانند لغتنامۀ دهخدا اقتباس شده باشند، لازم است مأخذ آنها بهروشنی ذکر شود.
همچنین در نقل برخی اشعار نیز خطاهایی دیده میشود که انتظار میرفت در فرایند ویراستاری اصلاح شده باشند. برای نمونه، بیتی از شعر «عقاب» پرویز ناتل خانلری به صورت «لحظهای چند بر آن اوج کبود…» (جواهری، 1399: 29) نقل شده، اما صورت درست آن «لحظهای چند بر این لوح کبود…» است. همچنین بیتی از سنایی به صورت «در دیار تو نتابد آسمان هرگز سهیل…» (همان: 26) آمده، در حالی که صورت صحیح آن «در دیار تو نتابد ز آسمان هرگز سهیل…» است. در همین صفحه، بیتی از فردوسی نیز به صورت «زیر سر تا به پایش گل است و سمن…» نقل شده، حال آنکه صورت درست آن «ز سر تا به پایش گل است و سمن…» است. این نمونهها تنها بخشی از خطاهایی است که در نقل اشعار دیده میشود و با بررسی دقیقتر، موارد بیشتری نیز قابل شناسایی است.
یکی دیگر از ویژگیهای کتاب « نگرهای بر ریگستان»، استفادۀ گسترده از واژگان پارسی سره است. صرفنظر از دیدگاههای موافق یا مخالف دربارۀ سرهنویسی، در فرهنگنگاری گویشی، مهمترین اصل، انتقال روشن و دقیق معنا به خواننده است. از آنجا که خود واژههای گویشی برای بسیاری از مخاطبان ناآشنا هستند، بهکارگیری همزمان معادلهای کمکاربرد یا نوساخته، خواندن متن را دشوارتر میکند و از کارکرد اصلی فرهنگ، یعنی دسترسی آسان به معنای واژه، میکاهد.
مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که در بهکارگیری برخی معادلهای پارسی سره نیز دقت لازم دیده نمیشود. برای نمونه، جواهری برای «بشکه» از واژۀ «چلیک» استفاده کرده است (جواهری، ۱۳۹۹: ۱۹۸)، در حالی که «چلیک» خود واژهای با خاستگاه ترکی است (دهخدا، برخط، ذیل «چلیک»). ازاینرو، بهکارگیری این واژه در چارچوب رویکرد سرهنویسی، از یکدستی لازم برخوردار نیست. همچنین، نویسنده در مواردی از واژههایی مانند «فرنام»، «فرتوری»، «گاس» و «بازیابه» بهجای معادلهای رایج فارسی استفاده کرده است. هرچند اصل بهرهگیری از پارسی سره محل بحث این نوشتار نیست، اما در فرهنگنگاری گویشی که هدف آن انتقال روشن و دقیق معنای واژههاست، استفاده از معادلهای کمکاربرد و ناآشنا میتواند فهم معنای مدخلها را برای خواننده دشوارتر سازد و از کارکرد اصلی فرهنگ، یعنی انتقال روشن و آسان معنا، بکاهد.
در مجموع، کاستیهای این بخش تنها به چند خطای چاپی یا ویرایشی محدود نمیشود، بلکه شیوۀ تنظیم مدخلها، ارجاعدهی، کتابنامه، مقابله با متون و حتی انتخاب زبان بیان نیز با نارسایی و خطاهایی همراه است؛ چنین جزئیاتی نقش مهمی در اعتبار و قابلیت استفادۀ پژوهشی یک فرهنگ واژگان دارد.
نتیجهگیری:
بررسی «نگرهای بر ریگستان» نشان میدهد که این اثر، با وجود ادعای «واکاوی»، «ریشهیابی» و «میانوند با دیگر گویشها»، در بخش قابلتوجهی از مدخلها نتوانسته است این اهداف را بهصورت روشمند محقق کند. نبود چارچوب نظری و روش تحقیق، فقدان تعریفی روشن از گونۀ زبانی بندرریگی، بیتوجهی به نظام آوانگاری، آمیختن تحلیل زبانی با اطلاعات تاریخی و عمومی و حتی توضیحات شیمیایی، خلط میان صورتهای گویشی و ریشهشناسی، ثبت نادقیق برخی معانی، ناهماهنگی میان ادعای کتاب و محتوای مدخلها و نیز کاستیهای ارجاعدهی و ویرایشی، موجب شده است که این اثر از معیارهای پژوهش زبانشناختی و فرهنگنگاری علمی فاصله بگیرد.
نکتهای که در پایان این بررسی نباید از نظر دور داشت، آن است که فرهنگنگاری، پیش از هر چیز، نیازمند آشنایی با سنت فرهنگنویسی و تجربههای پیشین این حوزه است. هر پژوهشگری که قصد تدوین فرهنگ یک گویش را دارد، دستکم باید نمونههایی از فرهنگهای گویشی منتشرشده در استان بوشهر مانند «فرهنگ واژگان محلی بوشهر» از فرید میرشکار یا «فرهنگ واژگان گویش دشتی» از سید کوچک هاشمزاده یا «سنگستان» عبدالحسین احمدی ریشهری و نیز فرهنگهای معتبر زبان فارسی را مطالعه کند تا با شیوۀ مدخلگزینی، تنظیم ساختار فرهنگ، نظام آوانگاری، ارجاعدهی و روش ثبت و توصیف واژهها آشنا شود. بسیاری از کاستیهایی که در این یادداشت به آنها اشاره شد، میتوانست با بهرهگیری از تجربههای پیشین و رعایت اصول شناختهشدۀ فرهنگنگاری تا حد زیادی قابل پیشگیری باشد.
ابوالحسن نجفی در مقدمۀ فرهنگ فارسی عامیانه تأکید دارد که فرهنگ واژگان باید بر ثبت، تعریف و توصیف دقیق واژهها استوار باشد و شواهد و مثالها تنها در خدمت روشنتر کردن معنا و کاربرد مدخل قرار گیرند، نه آنکه جای تعریف و تحلیل واژه را بگیرند (نجفی، ۱۳۸۷: ۱۳–۱۶). او حتی آگاهانه از گردآوری و شرح ضربالمثلها در فرهنگ خود صرفنظر میکند و تصریح میکند که این موضوع پژوهشی مستقل میطلبد و جای آن در فرهنگ واژگان نیست (همان: ۱۳)
با این معیار، اختصاص بخش قابل توجهی از نگرهای بر ریگستان به اشعار، ضربالمثلها، حکایتها، مطالب تاریخی و اطلاعات عمومی، هرچند ممکن است بهتنهایی ارزش ادبی یا فرهنگی داشته باشد، در بسیاری از موارد در خدمت تبیین معنای واژه، نشان دادن کاربرد آن یا تحلیل زبانشناختی مدخل قرار نگرفته است. از سوی دیگر، بخش مهمی از این شواهد نیز بدون ارجاع دقیق و مستند نقل شدهاند. در نتیجه، این مطالب نه جای خالی واکاوی و ریشهیابی را پر کردهاند و نه کتاب را به اثری در حد «دانشنامه» یا «بنمایه» ( چنانکه در پیشگفتار ادعا شده ) نزدیک ساختهاند؛ بلکه در کنار نبود چارچوبی روشن برای پژوهش، موجب شدهاند خواننده در میان انبوهی از اطلاعات پراکنده، از هدف اصلی کتاب، یعنی شناخت و تحلیل واژگان «گونۀ زبانی بندرریگی» فاصله بگیرد.
با این همه باید توجه داشت که «نگرهای بر ریگستان» نخستین اثر مستقل حسین جواهری در حوزۀ فرهنگنگاری گویشی است؛ اما این موضوع از ضرورت رعایت اصول، روش تحقیق، ومبانی زبان شناختی نمیکاهد. اثری که با ادعای «واکاوی» و «ریشهیابی» واژگان منتشر میشود، ناگزیر باید بر پایۀ روش، چارچوب نظری و معیارهای شناختهشدۀ فرهنگنگاری علمی استوار باشد. امید است نویسنده در چاپهای بعدی یا آثار آینده، با بهرهگیری از تجربۀ این کتاب و استفاده از دستاوردهای پژوهشهای زبانشناختی و فرهنگنگاری، بتواند اثری منسجمتر، مستندتر و متناسبتر با ظرفیتهای ارزشمند «گونه زبانی بندرریگی» ارائه کند.
کتابنامه
اسلامی، حسین. ۱۳۹۸. ریگستان: فرهنگ لغات و ادبیات عامۀ بندرریگ. بوشهر: انتشارات دریانورد.
بلادی، سید عبدالعزیز. ۱۳۹0. فرهنگ تطبیقی گویشهای استان بوشهر. بوشهر: انتشارات شروع.
جلالپور، حسین. ۱۳۹۱. «دادههای گویشی: واژههای اختصاصی لنج و لنجداری در گویش گناوه». نامۀ فرهنگستان، دورۀ جدید، سال اول، شمارۀ ۱، بهار و تابستان، صص. ۲۰۳–۲۲۲
جواهری، حسین. ۱۳۹۹. نگرهای بر ریگستان: واکاوی واژگان گویشی بندرریگ. بوشهر: انتشارات هلیله.
حسندوست، محمد. ۱۳۹۳. فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی. جلد 1 و 2. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
دهخدا، علیاکبر. بیتا. لغتنامۀ دهخدا (برخط). مؤسسۀ لغتنامۀ دهخدا و مرکز بینالمللی آموزش زبان فارسی.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی. 1389. راهنمای گردآوری گویشهای ایرانی. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
نجفی، ابوالحسن. ۱۳۸۷. فرهنگ فارسی عامیانه. تهران: نشر نی.
نورائی، علی. ۱۳۹۱. فرهنگ ریشۀ واژگان فارسی ، [بیجا]: نشر مؤلف.
واژهیاب. بیتا. واژهیاب (برخط). قابل دسترس https://vajehyab.com
مطالب مرتبط
«کتابستانه» در ۶۹ کتابخانه عمومی بوشهر برگزار میشود
خرداد 13, 1405
نوشتن کتاب برای کودک نوعی «تجربه هویتی» است
مهر 20, 1404
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.