مسافران ماندند، بیضایی رفت
۱۴۰۴-۱۰-۰۸
بامدادجنوب_رضا شبانکاره
هفتم خرداد برابر است با سالروز زندهیاد محمد بیابانی شاعر خوشقریحه و اسطورهگرای جنوبی. وی شاعری بود که از همان نخستین دفترهایش نشان داد که بسیاری از حرفها و اندیشههای ناگفتهاش را نه در سطح عادی زبان که در لایه پنهان اسطوره بیان میکند؛ گویی هر واژه در شعر او در پس ظاهر سادهاش، ریشه در تاریخ و حافظه جمعی مردمی دارد که سالهاست زیر سایه ابهام، سکوت و هراس نفس میکشند. در روزگاری که گفته مستقیم یا به سوءتفاهم میانجامید یا به حذف، بیابانی بهجای شعار به روایت پناه برد که در آن انسان، حیوان، موجودات وهمی، مکانها و اشیاء، همه چهره دوم خود را رو میکنند و به نشانههایی از وضعیت اجتماعی، سیاسی و تاریخی عصر شاعر تبدیل میشوند.
خواندن شعر او، ورود به اقلیمی است که در آن اسطوره دیگر تنها قصهای کهن نیست، بلکه زبانی جایگزین برای بیان رنجها، امیدها و اعتراضهای فروخورده است که اگرچه در نگاه نخست بر ابهام و لایهمندی استوار است، اما هر چه خواننده با حوصله و دقت بیشتر در آن مکث کند، بهره معنایی و مفهومی عمیقتری از جهان شعری وی بهدست میآورد.
بیابانی در ۷ خردادماه ۱۳۲۴ خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. او به طور جدی از دهه ۴۰ به شعر و شاعری روی آورد و تا پایان عمر (۱۳۸۱)، حضورش در محضر شعر و ادب و نقد بود. منظومه «حماسه درخت گلبانو» و دو مجموعه شعر «زخم بلور بر زبانهی آتش» و «دستی پُر از بریده مهتاب» از آثار چاپشده وی در زمان حیات است. دو مجموعه شعر «سار صبور بر صنوبر آتش» و «به سالگرد تماشای آب در پاییز» وی نیز پس از درگذشتش به همت خانواده شاعر و سعید مهیمنی (مسئول تدوین و تنظیم آثار زندهیاد محمد بیابانی) در سال ۱۳۹۰ منتشر شدند.
سرویس ادب و هنر روزنامه «بامداد جنوب» به بهانه زادروز زندهیاد محمد بیابانی، شاعر و اسطورهپژوه بوشهری، به سراغ علیرضا عمرانی، شاعر و منتقد ادبی رفته تا بیشتر به شخصیت و شعر این شاعر ازدستشده شناخت بیابیم. برای خواندن این گفتوگو با ما همراه شوید.
نخست بگویید موقعیت شعری محمد بیابانی در شعر معاصر ایران را کجا و چگونه میبینید؟
با بررسی پیوسته مجموعه شعرهای انتشاریافته زندهیاد «محمدبیابانی» و ردگیری ذهنیت و زبان جلوهگریافته در این شعرها، وی را شاعری خودساخته و متفاوت با نشان و صدای مشخص مییابیم. ازاینرو، در اجتماع شاعران امروز، صدای وی را در میان صداهای پرتکراری که میشنویم یا نگاههایی که بسیار به یکدیگر شباهت دارند، در دیدرسی خاص میبینیم که شایسته است با دریافت حضور پرشور وی در ساحتهای مختلف تصویرسازی، اسطورهگرایی، ترکیبسازیها، فضاآفرینیهای تودرتو، توجه به موسیقی واژگان، باورهای بومی، نمادگرایی اجتماعی، لحن حماسی و … مورد توجه و شناخت بیشتر قرار گیرد. این در حالی است که چند مجموعه انتشاریافته از وی، نشان از حضور فعال در عرصه سرودن، بهخصوص از دهه ۴۰ به این سو دارد.
نکته اینجاست که دهه ۴۰ یکی از دورههای مهم تاریخی در حوزه شعر معاصر است که جریاناتی مانند موج نو، شعر دیگر، حجم و … و بعد در دهه ۵۰، جریان موج ناب شکل میگیرد، با خصلتهای خاص خود با توجه به فردیتگرایی و دوری از نمادگرایی اجتماعی که ذیل تعهد اجتماعی و سیاسی تعریف میشد.
«سار صبور بر صنوبر آتش» که دربردارنده اشعار دهه ۴۰ و ۵۰ زندهیاد بیابانی است، از تاثیر ذهنی و زبانی جریانات ادبی یادشده به دور است. بیابانی در این مجموعه، از زبان رمزواره و نمادهای اجتماعی، بر مبنای همان تعهد اجتماعی و سیاسی مورد اعتقاد خویش بهره میبرد و این امر، جایگاه وی را بهعنوان یک شاعر اجتماعی و نیز حماسی و اسطورهگرا در «حماسه درخت گلبانو» و مجموعههای دیگر مطرح میسازد. جایگاه شعری او به گونهای است که وی را هم در توجه به کارکرد دلالتگرایانه زبان جدی مییابیم و هم در درک نقش خودارجاع زبان، پرشور میبینیم تا آنجا که ما با ساختار نحوی مشخص و ویژهای در شعرهای وی روبهرو میشویم؛ چنانکه دقت وی را در خلق زبانی که بتواند هم بار روایت اسطورهای را بر دوش بکشد و هم با لحن حماسی مورد نظر خود همراه شود، شاهد هستیم.
بیابانی از دهه ۴۰ خورشیدی، شخصیت شاعری خود را به جامعه ارائه داد تا دهه ۸۰ نیز همواره فعال بود. برخی معتقدند شعر بیابانی بسیار سختخوان، دیرفهم و نخبهگرا است. نظر شما دراینباره چیست؟
شما به مسئله سختخوانبودن شعر بیابانی اشاره کردید. خواننده هنگام مطالعه آثار وی، حتما باید با مفاهیم اسطورهای و روایتهای حماسی، افسانهها و باورهای بومی و همچنین ساختارهای نحوی شعر وی و روندهای مختلف زبانی و … در کارهای این شاعر آشنا باشد. دراینراستا، حتی خود آن زندهیاد در آغاز و پایان مجموعههایی چون «زخم بلور بر زبانه الماس» و حماسه درخت گلبانو در رابطه با اسطوره، حماسه، افسانه، عناصر نقشآفرین در شعر (چون تصویر و اندیشه و …) توضیحاتی داده که میتواند در ورود به حوزه ذهنی و زبانی زندهیاد بیابانی، به مخاطب کمک فراوانی کند.
در ادبیات کلاسیک نیز اگر شما به سراغ شعر شاعری مثل خاقانی بروید، حتما باید با اصطلاحات نجومی، پزشکی، اسطورههای آیینی و حتی بازی تخته نرد و … آشنا باشید تا بتوانید با قصاید وی ارتباط برقرار کنید. مثلا قصیده «ترساییه»ی خاقانی، از اشارات و اصطلاحات و آیینهای مسیحی سرشار است که با توجه به زمینه تاریخی سرودن این قصیده، نیاز به پیشآگاهی ضروری در حوزه یادشده لازم میآید یا منوچهری با بهکاربردن اشارات اسطورهای و اصطلاحات نجومی در قصیده «وصف شب»، خواننده را وا میدارد که پیش از خواندن این شعر، به پیشآگاهیهای لازم مجهز باشد.
در ادبیات معاصر هم درک ساختار نحوی شعر نیما و نیز آشنایی با فرهنگ زبان بومی وی، سبب میشود که خوانندگان حرفهای آن را از دیریابی دور بپندارند، هرچند برای یک خواننده آسانیاب، این امر سختخوان به حساب آید. بههرروی، باید دانست که نوع برخورد با زبان و پیادهکردن تصاویر شعری در کنار روایت اسطورهای، به شعر چندلایگی و عمق میدهد. همچنین، ذهن و زبان مخاطب را نیز پرورش میدهد.
شعر بیابانی هم عمق دارد و در کنار آن مفاهیمی که پیش از این در شعر وی به آنها اشاره شد، در حوزه زبان نیز میتوان به ساختار نحوی مشخص شعر وی هم پرداخت که اغلب در گزارههایی به هیات تتابع اضافات، خود را نشان میدهند و بیشتر دربردارنده تصاویر تو در تویی هستند که به درهمآمیزی و چندلایگی ساختن فضا کمک میکند. ازاینروی، راه را بر تفسیر نهایی میبندد؛ بماند که در کنار اینها، استعارهها و نمادهای شخصیآفرین هم به این امر دامن زده است.
درواقع در این حوزه، بیابانی با پرهیز از سنت ادبی و با رویآوری به خلاقیت فردی خود، اینگونه ساخت نحوی و فضاهای چندلایه را بههمپشتی استعارهها و نمادهای شخصی شکل داده است. بنابراین، خواننده در مواجهه نخست با شعر بیابانی، با سختخوانبودن برخورد میکند، اما با دقت و تجهیز ذهن و زبان خود با همان پیشآگاهی یادشده، میتواند با شعرهای وی ارتباط برقرار کند و کتاب را همواره در دستان خود گشوده نگاه دارد.
ارزیابی شما از انتشار دو کتاب شعر بیابانی با نامهای «سار صبور بر صنوبر آتش» و «به سالگرد تماشای آب در پاییز» که پس از درگذشت شاعر به همت سعید مهیمنی در اوایل دهه ۹۰ منتشر شد، چیست و چه کمکی به موقعیت شعری این شاعر کرده است؟
در مجموعه سار صبور بر صنوبر آتش، با شعرهایی مواجهیم که در فضای سیاسی – اجتماعی دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ سروده شدهاند. گویی زخم عمیق ازدستدادن یاران همفکر، سلطه سردسخنی در تنگنای فضای سیاسی – اجتماعی، عاطفه ترسخورده، آرمانهای بربادرفته و … همواره در تن و جان شاعر وجود دارد. در این کتاب نیز مثل مجموعه به سالگرد تماشای آب در پاییز، رد روایتهای تلخ را میتوان دید. شعرهای سروده دهه ۴۰ و ۵۰، در کتاب سار صبور بر صنوبر آتش، کمتر با میل حضور تصاویر چندپهلویی تودرتو روبهروییم و زبان، کمتر کارکرد خودارجاعی دارد. ازاینروی، آن روند سختخوانی و قطع روایت میان متن و خواننده را کمتر و کُندتر مییابیم؛ روایات تمثیلی، شاعرانه است که با لحنی خطابی و گاه پرسشگرایانه و حسرتزده، درد و اندوه سیاسی – اجتماعی شاعر را بیان میکند؛ نماد و استعارهها در خدمت بیان رویدادهای اجتماعی هستند و شاعر از این طریق، اندیشه انسانی خود را ارائه میدهد:
«در سراسر این خاک/ به خوفناکترین تیرگی/ ستاره میبارد.» (۲۶)، «ای خاک/ ای خوشترین رواق/ ای پاک/ احساس میکنم/ در من/ اینک کسیست که میخواند/ اینک کسی است که/ نابود/ میشود.» (۸۷)، «ای آتشینسوار/ ای یار/ با کدام دلاور / پیکان خونچکان سفاهت را/ بنشسته در گلوگاهم/ و آب آبگون را / آواز سر دهم؟» (۵۴)
در مجموعه به سالگرد تماشای آب در پاییز، همان روند ردگیری روایت اسطورهای با رویآوری به عناصر بومی و میل ترکیبسازی و ردگیری ساختار نحوی مبتنی بر تتابع اضافات که به خلق تصاویر تودرتو شده، دیده میشود. همچنانکه در مجموعههای حماسه درخت گلبانو و زخم بلور بر زبانه الماس و … دیده میشود:
«تقدیر زالگونه انسان و اطلسی/ تا آب- تخت- آنگونه که گلوگاه تشنگیست/ ارواح خسته را/ به دایره برخیزد…» (۱۵۱) «پایان دام چرخ زمان را به اعتراض/ پایان دام چرخ زبان نیست اعتراض/ آغاز صاعقه است.» (۱۴۳)، «فوارههای تلاطم تبدار توتیا گلمیخهای واهمه تعمید میدهند/ وان کوهها و غار/ گلبرگ استقامت محنت گیاه…» (۲۰۶)، «مه بر نیام خاطرهها نیستم اگر/ کفوار برکهام/ مار دوگانهزهر اگر/ آه ترکهام/ انباری از نسیم اگر/ جوش سرکهام/ تپهای کشید از ابر/ گریه مرزنگوش…» (۱۷۵)
این نمونهها نشان میدهد که برجستهسازیهای گوناگون در شعرهای وی که در حوزههای زبان و روایت و تصویر و … روی میدهد، به تشخص شعری و جداسری شیوه سرایش وی نسبت به دیگر سرودهها منجر میشود و شعرهای قابل توجه و چندلایهای را شکل میدهد.
شما برای خوانندگان و علاقهمندانی که میخواهند برای نخستینبار با شعر بیابانی مواجه شوند، چه پیشنهاداتی دارید؟
از دید من، -همانگونه که اشاره کردم- آشنایی با ذهن و زبان زندهیاد بیابانی و درک پایگاههایی که وی در آن جاها حضور پررنگتر و ادامهتری دارد، مانند اسطوره، حماسه، لحن روایی، دریافت نمادها و استعارههای فردی متن، حضور در فضاهای شکلیافته از تصاویر تودرتو، آشنایی با رویدادهای سیاسی – اجتماعی دهه ۳۰، ۴۰ و … میتواند خواننده را در خواندن عمیق شعرهای او همراهی کند و از اندیشه و عواطف پنهان در شعرهای وی لذت ببرد.
بیابانی، شاعری است که به شعر، جدی مینگرد. بنابراین، خوانندگان شعر وی نیز باید این جدیت و کوشایی مستمر را در هنگام مواجهه با آثار وی به کار ببندند. جایگاه وی در شعر معاصر، جایگاه قابل تامل و شایان توجهی است. امید که بیش از این در کانون مطالعه و نقد و بررسی قرار گیرد.
۱۴۰۴-۱۰-۰۸
۱۴۰۴-۰۹-۱۷
۱۴۰۴-۰۷-۲۶
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.