فرهنگ 58 بازدید

مناظره‌ای در باب مطلب «خیام‌خوانی»

بامداد جنوب: آکا صفوی، نویسنده، موسیقیدان و پژوهشگر حوزه موسیقی جنوب کشور با نگارش یادداشتی به دیدگاه بابک شاکر، شاعر و پژوهشگر جنوبی که در گفت‌وگو با بامداد جنوب تاکید کرده: «خیام‌خوانی، یک سنت اصیل تاریخی نیست»، واکنش نشان داد.

یادداشت آکا صفوی که برای انتشار در روزنامه بامداد جنوب ارسال شده، به این شرح است: رباعیات خیام در بوشهر، هرچند می‌تواند ناظر بر برخی آسیب‌ها و انحرافات معاصر باشد، اما در کلیت خود دچار نوعی تقلیل‌گرایی فرهنگی و غفلت از ریشه‌های تاریخی، اجتماعی و مردم‌شناختی این پدیده است. مواجهه با چنین سنتی، نیازمند نگاهی عمیق‌تر و تحلیلی فراتر از داوری‌های سطحی درباره‌ شکل اجرایی آن است.

خیام در فرهنگ مردم بوشهر صرفا یک شاعر یا فیلسوف کلاسیک نیست؛ او بخشی از حافظه‌ تاریخی و زیست فرهنگی این اقلیم به شمار می‌رود. جایگاه ممتاز خیام در جنوب ایران به‌ویژه بوشهر از دو منشأ عمده تغذیه می‌شود؛ نخست، پیوند دانش نجومی او با سنت دریانوردی و سفرهای دریایی و دوم، نزدیکی جهان‌بینی فلسفی و مضامین رباعیاتش با تجربه‌ زیسته‌ مردمان این جغرافیا. انسان جنوبی که همواره با ناپایداری طبیعت، رنج معاش، مخاطره‌ دریا و بی‌ثباتی زندگی مواجه بوده، در شعر خیام نوعی هم‌افقی وجودی یافته‌است.

گرچه خیام در مقام متفکر و فیلسوف، واجد دستگاهی پیچیده و تامل‌برانگیز است، اما رباعیات او به شکلی شگفت‌انگیز از ایجاز، شفافیت و قدرت نفوذ برخوردارند. همین ویژگی سبب شده است که شعر او نه در انحصار نخبگان، بلکه در متن زندگی مردم حضور یابد. رباعیات خیام نیازمند شرح‌های متکلف برای تاثیرگذاری نیستند؛ آنچه اهمیت دارد، کیفیت مواجهه‌ مخاطب با شعر و نحوه‌ رسوب آن در ضمیر فردی و جمعی است. هر مخاطب، بنا بر افق تجربه و دریافت خود، معنایی تازه از آن استخراج می‌کند و همین قابلیت تاویل‌پذیری، راز ماندگاری خیام در فرهنگ عامه است.

از این‌رو، تقلیل محافل اجرای رباعیات خیام به «خوش‌گذرانی» یا «نمایش فاقد محتوا» نوعی نادیده‌گرفتن ماهیت تاریخی شکل‌گیری سنت‌های فرهنگی است. سنت، محصول تکرار صرف نیست؛ سنت زمانی شکل می‌گیرد که یک اندیشه در قالب کنش جمعی و آیینی استمرار پیدا کند و به بخشی از حافظه‌ اجتماعی بدل شود. پرفورمنس‌های موسیقایی و جمعی مرتبط با شعر خیام در بوشهر، دقیقا در چنین بستری معنا پیدا می‌کنند. این اجراها نه صرفا ابزار سرگرمی، بلکه شیوه‌ای برای بازتولید معنا، انتقال احساس جمعی و استمرار یک تجربه‌ فرهنگی بوده‌اند.

نکته‌ مهم آن است که اجراکنندگان این محافل، صرفاً «توده‌ فاقد آگاهی» نبوده‌اند؛ بلکه طیفی از هنرمندان، اهل ذوق، موسیقی‌دانان و حتی افراد برخوردار از فهم ادبی در شکل‌گیری و تداوم این سنت نقش داشته‌اند. اساسا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فرهنگ بوشهر، توانایی آن در آمیختن ادبیات فاخر با زندگی روزمره‌ مردم است. در این محافل، اشعار شاعران بزرگ فارسی‌زبان خوانده می‌شده و مخاطبان با آن‌ها نوعی زیست عاطفی و ذهنی برقرار می‌کرده‌اند؛ چنان‌که گویی شعر نه یک متن انتزاعی، بلکه بخشی از تجربه‌ واقعی زندگی آنان بوده‌است.

البته انکار برخی ابتذال‌ها یا انحراف‌های امروزین نیز خطاست. هر سنت فرهنگی در معرض فرسایش، سطحی‌شدن یا بهره‌برداری تجاری قرار دارد؛ اما نقد این آسیب‌ها نباید به نفی کلیت یک ژانر فرهنگی منجر شود. رویکردی که به‌جای تحلیل تاریخی و جامعه‌شناختی، صرفا بر ظواهر برخی اجراهای معاصر تمرکز کند، ناخواسته به حذف بخشی از حافظه‌ فرهنگی مردم می‌انجامد.

این ژانر، از منظر جامعه‌شناسی فرهنگی و مردم‌شناسی، واجد اهمیتی قابل‌توجه است. رباعیات خیام در فرهنگ بوشهر صرفا «خوانده» نمی‌شوند، بلکه در موقعیت‌های مختلف زندگی احضار می‌شوند؛ از شادی و معاشرت گرفته تا تامل درباره‌ مرگ، سرنوشت و گذر عمر. همین حضور زنده و مستمر در زبان و زیست مردم، نشان می‌دهد که با یک پدیده‌ صرفا تفننی مواجه نیستیم، بلکه با سنتی ریشه‌دار و معنا‌ساز روبه‌رو هستیم که همچنان ظرفیت بازخوانی و بازتفسیر فرهنگی دارد.

پاسخ به دیدگاه آکا صفوی درباره هویت خیام‌خوانی

در این میان، بابک شاکر نیز در پاسخ به این جوابیه متنی را در اختیار بامداد جنوب گذاشت که به این شرح است: یادداشت آکا صفوی، دوست ارجمند و هنرمند فرهیخته، فارغ از اختلاف‌نظرها، واجد دغدغه‌ای قابل احترام درباره حافظه فرهنگی بوشهر است؛ اما مسئله دقیقا از همان‌جایی آغاز می‌شود که «حضور» یک پدیده در فرهنگ عامه، با «اصالت تاریخی» و «ریشه‌مندی اجتماعی» آن اشتباه گرفته می‌شود. هیچ‌کس منکر آن نیست که در دهه‌های اخیر، رباعیات خیام در برخی محافل بوشهر خوانده شده یا بخشی از حافظه شنیداری جنوب را اشغال کرده‌اند؛ بحث بر سر این است که آیا این حضور، به معنای آن است که خیام‌خوانی را بتوان در ردیف سنت‌های بنیادین و ارگانیک فرهنگ بوشهر قرار داد؟ به‌گمان من، پاسخ منفی است.

فرهنگ جنوب، پیش از هر چیز، فرهنگ کار، رنج، دریا، فقدان و زیستن در حاشیه ثروت بوده است. روح تاریخی بوشهر را باید در شروه‌ها، نیمه‌ها، نوحه‌های دریایی و سکوت تلخ ساحل جست‌وجو کرد؛ فرم‌هایی که از دل تجربه واقعی مردم بیرون آمده‌اند، نه از بازنمایی متأخر فرهنگی. خیام‌خوانی، برعکس، بیشتر یک فرم محفلی و اجرایی بوده که بعدها، به‌ویژه در دوره رسانه، جشنواره و گردشگری فرهنگی، برجسته و حتی اسطوره‌سازی شد. مسئله من نفی کامل این پدیده نیست؛ مسئله، اعتراض به همین اسطوره‌سازی و تبدیل یک فرم محدود اجرایی به «روح اصیل جنوب» است.

ضمن آنکه اساسا خود رباعیات خیام نیز واجد خاستگاهی قطعی و شفاف نیستند. سال‌هاست پژوهشگران ادبی بر سر انتساب بخش بزرگی از این رباعیات تردید دارند. خیام در منابع کهن، بیش از آنکه شاعر شناخته شود، ریاضی‌دان، منجم و متفکری عقل‌گراست و بسیاری از رباعیات منسوب به او، قرن‌ها بعد گردآوری شده‌اند. همین ابهام تاریخی، خود نشان می‌دهد که ما با متنی سیال، پراکنده و تا حدی برساخته مواجه هستیم که در طول زمان، گروه‌های مختلف اجتماعی، عرفانی، فلسفی و حتی عوامانه، معانی متضاد خود را بر آن سوار کرده‌اند. بنابراین، وقتی درباره «خیام‌خوانی اصیل» سخن می‌گوییم، باید ابتدا تکلیف خود را با همین مسئله بنیادی روشن کنیم؛ دقیقا از کدام خیام حرف می‌زنیم؟ خیام فیلسوف شکاک؟ خیام شاعر خوش‌باش؟ یا خیامی که بعدها حافظه جمعی و فرهنگ عامه او را بازتولید کرده‌اند؟

نکته دیگر آن است که تاویل‌پذیری شعر خیام، الزاما به معنای فهم عمیق آن نیست. هر متن بزرگ ادبی می‌تواند وارد فرهنگ شفاهی شود و دچار بازخوانی مردمی گردد؛ اما این بازخوانی گاهی هم‌زمان به ساده‌سازی، تهی‌سازی و فولکلوریزه‌شدن متن نیز می‌انجامد. بخش مهمی از آنچه امروز تحت عنوان خیام‌خوانی عرضه می‌شود، بیشتر بر لحن، تحریر، فضای محفلی و نوستالژی شنیداری تکیه دارد تا بر پیچیدگی فلسفی و بحران هستی‌شناسانه‌ای که در لایه‌های جدی رباعیات دیده می‌شود. این نقد، نقد مردم نیست؛ نقد فرایندی است که طی آن، متن پیچیده ادبی به کالایی فرهنگی و بی‌خطر تبدیل می‌شود.

من هرگز منکر ارزش مردم‌شناختی این محافل نیستم. بی‌تردید، هر پدیده‌ای که در حافظه جمعی تکرار شود، شایسته مطالعه و تامل است؛ اما میان «موضوع مطالعه مردم‌شناسی» و «سنت اصیل و بنیادین یک اقلیم» تفاوت وجود دارد. جنوب را نباید صرفا از خلال اجراهای توریستی، شب‌نشینی‌های نوستالژیک یا بازنمایی‌های رسانه‌ای فهمید. جنوب هنوز هم در صدای خسته کارگر بندر، در سکوت لنج‌های فرسوده، در شروه‌های تلخ و در تناقض دردناک میان ثروت دریا و فقر ساحل نفس می‌کشد و به‌گمان من، حقیقت فرهنگی بوشهر را باید آنجا جست، نه در اسطوره‌سازی متأخر پیرامون خیام‌خوانی.

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.