فرهنگ 11 بازدید
در سایه ضعف سیاست‌گذاری فرهنگی و غیبت روایت بومی؛

«سپندارمذگان» روز عشق ایرانی که زیر سایه ولنتاین گم شد

بامداد جنوب – الهام بهروزی

ایران سرزمینی با فرهنگ و تمدن کهن است که آیین‌ها، جشن‌ها و مناسک آن بازتابی از نظام فکری، اخلاقی و زیست‌محور مردمانی بوده که جهان را با معنا می‌فهمیدند. در فرهنگ ایران باستان، جشن‌های متعددی وجود داشته که متاسفانه بسیاری از این آیین‌های کهن، در گذر زمان و زیر سایه‌ تحولات سیاسی، گسست‌های فرهنگی و ضعف سیاست‌گذاری در حوزه‌ حفظ حافظه‌ تاریخی به حاشیه رانده شدند. آیین‌هایی که امروز اغلب تنها در متون کهن، پژوهش‌های دانشگاهی و یادداشت‌های پراکنده ردی از آن‌ها باقی مانده است.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این فراموشی جمعی، جشن سپندارمذگان است؛ روز عشق ایرانی. جشنی ریشه‌دار و اصیل که قرن‌ها پیش از شکل‌گیری روایت‌های غربی از عشق، در فرهنگ ایران‌زمین برگزار می‌شده است. سپندارمذگان، برخلاف آنچه امروز در قالب مناسبت‌های نمایشی و مصرف‌محور دیده می‌شود، جشنی است برخاسته از جهان‌بینی ایرانی. جشنی برای بزرگداشت زن، زمین، مهر، فروتنی و باروری؛ اما در عصر معاصر، در نبود روایت‌گری دقیق و آگاهانه از میراث فرهنگی و در نتیجه‌ غلبه‌ شوآف‌های رسانه‌ای و ترویج بی‌واسطه‌ الگوهای فرهنگی وارداتی، ولنتاین غربی توانسته جای خود را در زیست روزمره‌ بخشی از جامعه‌ ایرانی باز کند، آن هم به‌مثابه الگویی غالب و بی‌رقیب.

این در حالی است که به گواه تاریخ، سپندارمذگان دست‌کم به بیست سده پیش از میلاد بازمی‌گردد و قدمت ولنتاین به حدود سه سده پیش از میلاد می‌رسد! بنابراین جشن یا روز عشق در فرهنگ ایرانی نه تنها کهن‌تر، بلکه ریشه‌دارتر و پیوندخورده‌تر با اخلاق، طبیعت و کرامت انسانی است. چه نیکو خواهد بود اگر بازشناسی این آیین نه از سر تعصب که با تکیه بر آگاهی تاریخی و مسئولیت فرهنگی به بازگشت آن به حافظه‌ جمعی ایرانیان بینجامد و به هفته‌ای به نام «هفته‌ عشق ایرانی» از ۲۹ بهمن تا ۵ اسفند معنا ببخشد.

در باور ایرانیان باستان، «سپندارمذ» یا «سپنته آرمئیتی»، ایزدبانوی اسفند و چهارمین امشاسپند است؛ نماد مهر، بردباری، فروتنی و عشق بی‌قیدوشرط اهورایی. در عالم مینوی، او جلوه‌ای از صفات اخلاقی اهورامزداست و در جهان مادی، نگهبان زمین پاک و زن درستکار. زمین به‌مثابه مادری بردبار و بخشنده، نماد کامل این فروزه است، زمینی که بی‌هیچ تمایزی، همه را در آغوش می‌گیرد و زندگی می‌بخشد. از همین روست که در متون دینی زرتشتی، سپندارمذ نه فقط یک ایزد که الگویی اخلاقی معرفی می‌شود؛ فروزه‌ای که انسان نیز می‌تواند آن را در خود پرورش دهد.

اسطوره‌ها نیز بر این جایگاه گواهی می‌دهند. آن‌جا که روایت می‌شود سپندارمذ تیر را برای آرش کمانگیر مهیا می‌کند تا مرز میان ایران و توران با جان‌فشانی او تعیین شود. در چنین روایتی، عشق، وطن، زمین و فداکاری در پیوندی ناگسستنی معنا می‌یابند. سپندارمذگان، جشنی است که در آستانه‌ گرمی زمین و آغاز رویش برگزار می‌شده است. زمانی که طبیعت از خواب زمستانی برمی‌خیزد و بار دیگر چرخه‌ زندگی آغاز می‌شود. در این جشن، زن و زمین به‌درستی به یکدیگر شبیه دانسته می‌شوند؛ هر دو زندگی‌بخش، بارور و پناه‌دهنده.

این نگاه، زمانی معنا و اهمیت خود را بیشتر نشان می‌دهد که آن را با جایگاه زن در تمدن‌های هم‌دوره مقایسه کنیم. در حالی که در یونان و روم باستان زن در شمار دارایی مرد قرار می‌گرفت و حتی قرن‌ها بعد در اروپا، درباره‌ انسان بودن زن مجامع رسمی تشکیل می‌شد، در ایران باستان، زن از حقوقی برخوردار بود که هنوز هم در بسیاری از جوامع مدرن محل مناقشه است؛ از برابری دستمزد و حق انتخاب همسر گرفته تا حضور در مناصب روحانی، سیاسی و نظامی. تاریخ ایران شاهد پادشاهی زنانی چون پوران‌دخت و آذرمیدخت است و لوحه‌های تخت جمشید از مشارکت فعال زنان در ساخت‌وساز و دریافت دستمزد عادلانه حکایت دارند.

حضور زنان در عرصه‌ حماسه و دفاع از سرزمین نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از این روایت است؛ از گردآفرید و تهمینه تا فرنگیس، رودابه و پانته‌آ؛ این حقایق نشان می‌دهد زن ایرانی نه در حاشیه که در متن تاریخ و اسطوره ایستاده است، بی‌شک سپندارمذگان، بازتاب همین نگاه است؛ جشنی که در آن زنان از کار روزمره معاف می‌شدند، مردان مسئولیت خانه را بر عهده می‌گرفتند و هدیه دادن به زن، نه از سر نمایش که به‌عنوان قدردانی از یک سال تلاش و نقش‌آفرینی معنا می‌یافت. از همین رو، این روز به «جشن مزدگیران» نیز شهرت داشت.

امروز، بازخوانی سپندارمذگان بیش از آن‌که بازگشت به گذشته باشد، تلاشی است برای بازیابی پیوندهای گسسته‌شده‌ فرهنگی، پیوند میان عشق و مسئولیت، زن و زمین، آیین و زندگی روزمره. در اینکه این روز بزرگ برابر با ۲۹ بهمن یا ۵ اسفند حدس و گمان‌هایی وجود دارد که در این باره، کورش سالاری، نویسنده کتاب «جشن‌های کهن ایران زمین» اشاره کرده است: «این جشن باشکوه در تقویم ایران باستان ۵ اسفند بوده است، اما در تقویم کنونی ۲۹ بهمن است. ضمن احترام به هر دو تقویم چه نیکوست که از ۲۹ بهمن تا ۵ اسفند را هفته عشق ایرانی، آریایی نامگذاری ‌کنیم.»

چه نیک است اگر متولیان فرهنگی با نگاهی مسئولانه به میراث فرهنگی این سرزمین، در باززنده‌سازی آیین‌هایی چون روز عشق همت می‌گماشتند که روزگاری حامل عاطفه، خرد و هویت جمعی ایرانیان بوده‌اند. بی‌شک اگر فرهنگ کهن و جلوه‌های آن به‌درستی روایت نشود و به حافظه‌ زنده‌ جامعه راه نیابد، به‌تدریج از زیست روزمره کنار می‌رود و جای خود را به الگوهایی می‌دهد که لزوما از دل تجربه‌ تاریخی و زیستی ما برنخاسته‌اند.

سپندارمذگان، به‌عنوان روز عشق ایرانی مثال واضحی از همین فراموشی است. این جشن سال‌هاست زیر سیطره‌ روایت‌های وارداتی و مناسبت‌های رسانه‌ساخته به حاشیه رانده شده است و در حالی که تقویم فرهنگی ایران واجد چنین مناسبتی است، ۲۵ بهمن‌ماه و ولنتاین غربی در حافظه‌ جمعی بخش قابل توجهی از جامعه به‌عنوان «روز عشق» نهادینه شده است که این امر حاصل تبلیغ و خلأ روایت بومی است.

این وضعیت، بیش و پیش از هر چیز، ضعف سیاست‌گذاری فرهنگی را در تعریف، بازتعریف و بازیادآوری فرهنگ ایرانی به‌روشنی عیان می‌کند. وقتی نهادهای فرهنگی نتوانند یا نخواهند روایت‌های اصیل و ریشه‌دار را به زبان امروز ترجمه کنند، طبیعی است که جامعه به سمت الگوهای ساده‌تر، پرزرق‌وبرق‌تر و رسانه‌پسندتر سوق داده شود. در چنین شرایطی، ولنتاین نمادی از غیبت روایت فرهنگی بومی در فضای عمومی است.

حال آن‌که سپندارمذگان اگر به‌درستی معرفی و به زبان امروز روایت شود، می‌تواند به مناسبتی هویتمند برای پاسداشت عشق در میان ایرانیان تبدیل شود. بی‌شک بازگشت سپندارمذگان به تقویم فرهنگی جامعه، بازگشت به خودآگاهی تاریخی است. متاسفانه در سال‌های اخیر با وجود تلاش برخی از فرهنگ‌پژوهان و روزنامه‌نگاران اما همچنان روز ولنتاین به عنوان روز عشق در میان جوانان و زوج‌های جوان شناخته می‌شود.

در این رابطه یک شهروند بوشهری به بامداد جنوب گفت: وقتی که متولیان فرهنگی اهتمامی برای پاسداشت روزهای ایرانی ندارند که در فرهنگ و تاریخ ما ریشه دارند، چگونه می‌توان از جوانان یا نوجوانان یا زوج‌های جوان انتظار داشت که ۵ اسفند یا ۲۹ بهمن را به‌عنوان روز عشق پاس بدارند و در این روز به پارتنر یا همسر یا دوست خود هدیه بدهند.

به عقیده سارا موحدی، غرب برای ترویج فرهنگ و آیین‌های خودش که اتفاقا بسیاری از آن‌ها عمر کوتاه‌تری در مقایسه با جشن‌های ایرانی دارند، برنامه‌ریزی و هزینه کرده است. اینکه امروز غرب به کمک رسانه و شبکه‌های اجتماعی موفق شده بسیاری از جشن‌های خود را به سرزمین‌های دیگر صادر کند و در میان ملت‌ها نفوذ بدهد، کاری مذموم و زشت نیست، چراکه توانسته با آگاهی، فرهنگ و جلوه‌های آن را به ملت‌های دیگر تزریق کند. اینکه من و دوستانم روز ولنتاین را روز عشق می‌دانیم و هنوز ۵ اسفند را به‌عنوان روز عشق هضم و باور نکرده‌ایم، ضعف نهادهای فرهنگی ما در بازنمایی و باززنده‌سازی جشن‌ها و مناسبت‌های کهن نمایان می‌کند که تنها اکتفا کرده‌اند به مناسبت‌های تکراری و از نیازها و سلیقه مخاطب امروز غافل مانده‌اند.

شهروند دیگری هم بر این باور است که سال‌هاست بازار و فروشگاه‌ها با آذین‌بندی و تغییر دکور ویترین‌های خود به مشتری و رهگذران القا می‌کنند که روز عشق همان روز ولنتاین؛ یعنی ۲۵ بهمن است. ما کمترین اثر از این نمادسازی را در ۲۹ بهمن یا ۵ اسفند در بازار می‌بینیم. خب، طبیعتا من جوان به مصداق این ضرب‌المثل مشهور «گر نخواهی شوی رسوا/ همرنگ جماعت شو» هم‌نوا با بازار و بقیه، روز ولنتاین را فرصتی برای یادآوری عشقم به همسرم و صمیمی‌ترین دوستانم می‌دانم و هدایایی که فروشگاه‌ها هدفمند برای این روز تهیه و عرضه کرده‌اند، خریداری می‌کنم.

نسیمه لاری با تاکید بر اینکه قطعا تا مسئولان و متولیان فرهنگی روز عشق ایرانی را در برنامه‌های فرهنگی خود نگنجانند، سپندارمذگان از سوی رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ‌پژوهان به جامعه بازیادآوری نشود، کسی این مناسبت را جدی نمی‌گیرد؛ چنانچه این روز فقط در میان برخی از ایرانی‌ها که بسیار اندک‌شمارند، مورد توجه قرار می‌گیرد. متاسفانه بازار هم این مناسبت را به رسمیت نمی‌شناسد و تنها تعداد معدودی فروشگاه شاید برای اینکه عریضه خالی نماند، ویترین خود را مزین به المان‌ها و نمادهای عشق نگه می‌دارند.

وی تاکید کرد: فرهنگ ایرانی با همه غنایی که دارد اما متاسفانه آن‌گونه که شایسته و بایسته بوده به جامعه به‌ویژه جوانان و نسل نو بازشناسی نشده و نمی‌شود و تنها چند مناسبت خاص مثل شب چله یا یلدا، چهارشنبه سوری (آن هم در معرض تحریف قرار دارد)، جشن نوروز و اخیرا هم جشن سده در زیست مدرن ایرانی‌ها جریان دارد. این گسست فرهنگی موجب شده که نسل امروز بیش از اینکه با فرهنگ و هویت فرهنگی خود مانوس باشد، مجذوب فرهنگ و مناسبت‌های غربی مثل هالووین، کریسمس و ولنتاین باشد که این سوءمدیریت فرهنگی ما را بیش از هر زمانی در برنامه‌سازی و باززنده‌سازی و بازشناسی فرهنگ ایرانی به نسل جوان متذکر می‌شود. ما نه تنها فرهنگ و هویت ایرانی را نتوانستیم به نسل جوان خود بازبشناسیم، بلکه از صدور این فرهنگ اصیل و انسان‌ساز و صلح‌طلب به جهان نیز درماندیم.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.