رویداد 9 بازدید
در گفت‌وگو با کارشناس روابط بین‌الملل مطرح شد؛

«مداخله بشردوستانه» مفهومی در خدمت قدرت‌ها

بامدادجنوب_مریم خوئینی

در روزهای اخیر، اظهارات تازه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا درباره ایران بار دیگر توجه تحلیل‌گران و رسانه‌ها را به ادبیات سیاست خارجی آمریکا معطوف کرده است. سخنانی که اگرچه در ظاهر با لحنی تند و تهدیدآمیز بیان می‌شوند، اما در فضای روابط بین‌الملل، همواره نیازمند خوانشی فراتر از سطح لفظ و واکنش‌های آنی هستند. از این منظر، بررسی زمینه‌ها، اهداف و کارکردهای چنین مواضعی می‌تواند به درک دقیق‌تری از تحولات پیش‌رو کمک کند. در همین چارچوب در گفت‌وگوی پیش‌رو تلاش کردیم با نگاهی تحلیلی، ابعاد اظهارات اخیر ترامپ و پیامدهای آن در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی را بررسی کنیم.

بشردوستی یا بهانه‌ای برای مداخله نظامی؟

حمیدرضا کاظمی کارشناس روابط بین‌الملل، در گفت‌وگو با بامدادجنوب در خصوص صحبت‌های اخیر ترامپ درباره ایران و اینکه اظهارات او را در امتداد چه الگویی از سیاست‌های آمریکا می‌توان تعریف کرد، گفت: اگر بخواهیم از منظر نظری به این مسأله نگاه کنیم، این نوع مواضع در چارچوب آنچه در ادبیات روابط بین‌الملل تحت عنوان «مداخله بشردوستانه» یا به‌طور مشخص‌تر «لیبرالیسم تهاجمی» شناخته می‌شود، قابل تحلیل است. بر اساس این دیدگاه، آمریکا برای خود این مشروعیت را قائل است که به‌عنوان نوعی «پلیس بین‌الملل»، هرجا احساس کند ظلمی در حال وقوع است، برای کنترل اوضاع وارد عمل شود. اما واقعیت این است که مفهوم مداخله بشردوستانه، در عمل به ابزاری برای تأمین منافع قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است.

این کارشناس روابط بین‌الملل ادامه داد: ما در منطقه خودمان شاهد هستیم که رژیم اسرائیل ده‌ها هزار نفر را به قتل رسانده اما شاهد واکنش این چنینی از سوی آمریکا نبودیم.

کاظمی در ادامه تصریح کرد: اگر قرار باشد مصداقی از مداخله بشردوستانه مطرح شود، از منظر این منطق، حمایت محور مقاومت، انصارالله و حزب‌الله از مردم فلسطین می‌تواند مصداق آن تلقی شود؛ موضوعی که البته از سوی غرب هرگز به رسمیت شناخته نمی‌شود. با این حال آمریکا از همین مفهوم مداخله بشردوستانه به‌عنوان بهانه‌ای برای مداخله نظامی در کشورهایی استفاده می‌کند که با سیاست‌هایش همسو نیستند. نمونه آن ونزوئلاست؛ کشوری که انتخابات، اپوزیسیون و سازوکارهای دموکراتیک دارد، اما آمریکا به‌راحتی نتیجه انتخابات آن را زیر سوال می‌برد و به بهانه حمایت از مردم، مداخله می‌کند. یا نمونه دیگر لیبی است که با عنوان مداخله بشردوستانه مورد حمله قرار گرفت، در حالی که همزمان در کشورهای هم‌پیمان غرب، کشتارهای گسترده‌ای رخ می‌دهد و حتی مورد حمایت قرار می‌گیرند.

کاظمی تأکید کرد: در واقع، «دخالت بشردوستانه» به مستمسکی برای پیشبرد مداخلات نظامی و سیاسی تبدیل شده و امروز هم حمایت لفظی از برخی اعتراضات یا تحولات اجتماعی، در همین چارچوب قابل تحلیل است.

ترامپ ثبات نظری ندارد

وی یادآور شد: نکته قابل توجه اینجاست که در عین حال، یک تناقض جدی در رفتار ترامپ وجود دارد. او همواره خود را مخالف سیاست‌های لیبرالی و مدافع رویکرد محافظه‌کارانه معرفی کرده، اما در عمل، چنین مواضعی از نظر تئوریک او را به اردوگاه لیبرال‌ها نزدیک می‌کند. به‌عبارت دیگر، ترامپ ثبات نظری ندارد؛ هر جا منافعش ایجاب کند، می‌تواند لیبرال، فاشیست یا حتی کمونیست باشد.

این تحلیل‌گر حوزه بین‌الملل در پاسخ به این سوال که تا چه اندازه می‌توان میان ادبیات ترامپ و رفتار اجرایی آمریکا تمایز قائل شد؟ گفت: به نظر من، این ادبیات را نباید ساده یا شوخی تلقی کرد. از منظر نظری، چنین اظهاراتی خطرناک است و معمولاً سیاست‌های اجرایی نیز از همین فضا تغذیه می‌شوند. وقتی چنین حرف‌هایی زده می‌شود، باید فرض را بر این گذاشت که طرف مقابل آماده اقدام است.

کشورهای منطقه علاقه‌ای به تنش ندارند

کاظمی افزود: در چنین شرایطی، آنچه برای ما اهمیت دارد، حفظ ثبات فضای سیاسی داخلی، جلوگیری از آسیب دیدن مردم و تقویت انسجام سیاسی در داخل کشور است تا بتوان در برابر این نوع رفتارهای قلدرمآبانه مقاومت کرد.

وی در پاسخ به این پرسش که این اظهارات چه تأثیری بر معادلات منطقه‌ای و روابط آمریکا با متحدانش در خاورمیانه می‌گذارد؟ گفت: به نظر من، اغلب کشورهای عربی منطقه علاقه‌ای به تشدید تنش ندارند، به‌ویژه در موضوعاتی از این دست. استثنا در این میان رژیم اسرائیل است که اساساً از افزایش تنش استقبال می‌کند و تلاش دارد آمریکا را نیز با خود همراه کند. ممکن است میان آنها در سطح تاکتیکی اختلاف‌نظرهایی وجود داشته باشد، اما در هدف کلی، یعنی وارد کردن ضربه به ایران، اشتراک نظر دارند. در عین حال، برخی کشورهای منطقه ممکن است از تضعیف ایران خشنود شوند، اما تمایلی ندارند که بی‌ثباتی و ناامنی مستقیماً دامن خودشان را بگیرد.

ضرورت اتکا به توانمندی‌های داخلی

این کارشناس حوزه بین‌الملل در پاسخ به این پرسش که در چنین فضایی، دیپلماسی رسمی چه مسیری می‌تواند برای کاهش تنش دنبال کند؟ گفت: اگر بخواهم صادقانه صحبت کنم، در شرایط فعلی، دیپلماسی به‌تنهایی قادر به کاهش تنش نیست. نمونه آن پرونده ونزوئلاست؛ مادورو سال‌ها مذاکره کرد، اما در نهایت باز هم با فشار و برخورد مواجه شد. بدون شک در چنین فضایی، آنچه کارآمد است، اتکا به توانمندی‌های داخلی و تأمین نیازها از مسیرهای متنوع است؛ از تأمین منابع حیاتی گرفته تا تقویت توان دفاعی. دیپلماسی در شرایط تنش، بیشتر به «دیپلماسی جنگی» شبیه می‌شود.

وی یادآور شد: به طور کلی دیپلماسی را می‌توان به رقص تانگو تشبیه کرد؛ رقصی دونفره که اگر یکی از طرفین همراهی نکند و فقط نگاه کند طرف دیگر هرچه تلاش کند، نتیجه‌ای جز حرکات نامتوازن نخواهد داشت گویی همچون یک میمون دور خود می‌چرخد. جنبه اخلاقی و صلح‌طلبانه دیپلماسی محترم است، اما تصور اینکه صرفاً با اعلام حسن نیت بتوان طرف مقابل را از تقابل منصرف کرد، تصوری ساده‌انگارانه است. در نهایت، هر کشوری باید همزمان با گفت‌وگو، برای مواجهه با بدترین سناریوها نیز آماده باشد.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.