آغاز مقدمهچینی برای ثبت جهانی سیراف
۱۴۰۴-۱۰-۰۳
بامدادجنوب_زهرا فاریابی
رمان همواره ژانری دلچسب برای کتابخوانان بوده و هست؛ چراکه این دست از آثار با ترسیم تجربه زیسته ملتهای مختلف، تصویر گویایی از انسانها و عشقها و حسرتها و انتظارهایشان ارائه میکند. تصویرهایی که به یک نقطه مشترک میرسد؛ عشق! حسی که به آدمیان جان و انگیزه دوبارهای برای هستی یافتن و برساختن میدهد.
این ژانر ادبی در ایران از بدو پیدایش، با بازخوردهایی امیدبخش مواجه شد؛ هرچند در ابتدا طبقات روشنفکری را به خود فراخواند اما در ادامه با قوت گرفتن این ژانر و پدید آمدن رمانهای متنوع، مخاطبان پرو پاقرصی پیدا کرد. نویسندگان خوشفکر و صاحبقریحه ایرانی تا بدانجا خوب پیش رفتند که در این عرصه توانستند آثاری قابل درنگ و رقابتپذیر با شاهکارهای جهانی پدید بیاورند نظیر کلیدر دولتآبادی که دومین اثر طولانی جهان پس از «در جستوجوی زمان از دسترفته» مارسل پروست شناخته میشود.
افزون بر آن، رمانهای سووشون، جالی خالی سلوچ، یک عاشقانه آرام؛ شوهر آهو خانم؛ سهگانه آبنبات هلدار، آبنبات دارچینی و آبنبات نارگیلی؛ چشمهایش؛ سال بلوا، سمفونی مردگان؛ دایی جان ناپلئون؛ تنگسیر؛ همسایهها؛ زمین سوخته؛ بوف کور؛ شازده احتجاب و… با بازنمایی زیست، رنج و رویاهای مردم این سرزمین، نقشی جدی در شکلگیری سلیقه رمانخوان ایرانی بازی کردند. این آثار فاخر، با تکیه بر فرهنگ بومی و حافظه جمعی، ادبیات داستانی را از حاشیه به متن زندگی فرهنگی جامعه کشاندند.
در ادامه، طی دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، نسل تازهای از رماننویسان در فضای ادبیات داستانی ایران ظهور کردند که با تولید و گسترش رمانهای عامهپسند، سهم قابلتوجهی در شکلدهی به ذائقه خوانش عمومی ایفا کردند. نویسندگانی چون ر. اعتمادی، فهیمه رحیمی، نسرین ثامنی، زهرا اسدی، م. مودبپور، فتانه حاج سیدجوادی و دیگران، از جمله چهرههایی بودند که با آثار پرفروش و پرمخاطب خود توانستند این گونه ادبی را بهویژه در میان دختران، نوجوانان و جوانان رواج دهند و به بخشی جدی از بازار کتاب و فرهنگ مطالعه مبدل سازند.
مهدی انصاری، داستاننویس جنوبی با اشاره به نقش موثر این نویسندگان، بر این باور است که بخش عمدهای از آثار آنان بازتابدهنده زیست ایرانی با تمرکز بر مولفه عشق است؛ عشقی که در بستر روابط اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی جامعه ایران روایت میشود و از همین رو نزد مخاطب باورپذیر و تاثیرگذار جلوه میکند. به باور او، روایتهای عاشقانه این رمانها چنان تعلیق و کششی در مخاطب ایجاد میکرد که گاه خواننده تا صبح بیدار میماند تا از سرانجام داستان و فرجام شخصیتها آگاه شود.
از همینرو، رمانهای عامهپسند دهههای مزبور را میتوان آثاری دانست که نقش مهمی در گسترش فرهنگ کتابخوانی، ایجاد پیوند عاطفی میان مخاطب و ادبیات داستانی و آشنایی نسل جوان با روایتهای داستانی ایفا کردند. این آثار، با وجود فاصلهگرفتن از معیارهای ادبیات نخبهگرا، توانستند دریچهای برای ورود طیف گستردهای از مخاطبان به دنیای ادبیات بگشایند و زمینهساز شکلگیری عادت مطالعه در میان نسل جوان شوند.
این نویسنده و داستاننویس جنوبی در پاسخ به این پرسش که آیا رمانهای عامهپسند باعث تنزل ذائقه مخاطب میشوند یا خیر، به بامداد جنوب گفت: من نگاه صفر و صدی به رمانهای عامهپسند را رد میکنم؛ چراکه برخلاف تصور رایج، رمانهای عامهپسند محدود به یک قشر خاص نیستند و در میان همه طبقات اجتماعی مخاطب دارند. این آثار معمولا بر یک جهانبینی ساده متکی هستند؛ جهانی که در آن خیر و شر بهوضوح از هم تفکیک شده و روایت با حوادث پیدرپی، تصادفی و گرهگشاییهای ناگهانی پیش میرود.
مهدی انصاری با تاکید بر اینکه شخصیتپردازی سطحی و ساده، استفاده گسترده از کلیشهها، سادگی در مضمون و روایت و تمرکز بر احساسات و عواطف (بهویژه با محوریت زنان) از ویژگیهای شاخص رمانهای عامهپسند است، تصریح کرد: این سادگی باعث میشود ذهن مخاطب چندان درگیر نشود و در اغلب موارد، عشق بهعنوان محور اصلی داستان، روایت را به پایان برساند.
وی با اشاره به اینکه رمانهای عامهپسند اغلب از مضمون عاشقانه بهعنوان چاشنی استفاده میکنند، خاطرنشان کرد: با این حال رمان عامهپسند یک طیف است؛ برخی از این آثار ضعیفاند، اما نمونههایی هم داریم که از نظر ساخت و پرداخت، کیفیت بالاتری دارند و حتی به رمانهای نخبهگرا نزدیک میشوند. بنابراین نمیتوان همه رمانهای عامهپسند را به یک چوب راند.
این نویسنده با تاکید بر اینکه اینجا مسئله اصلی، نوع مواجهه ما با این آثار است، تصریح کرد: رمان عامهپسند میتواند نقطه شروع خواندن برای مخاطب باشد، اما اگر این جریان به تنها انتخاب بازار کتاب تبدیل شود، بهتدریج بر سلیقه عمومی و جایگاه ادبیات جدی تاثیر منفی خواهد گذاشت. البته مسئله صرفا تقابل میان ادبیات عامهپسند و ادبیات جدی نیست، بلکه نحوه مدیریت بازار نشر و نسبت آن با ارتقای سلیقه فرهنگی جامعه است؛ نسبتی که اگر مورد توجه قرار نگیرد، به حاشیهرفتن بیشتر رمانهای متعالی و کمرنگ شدن ادبیات اندیشهمحور منجر خواهد شد.
به عقیده این داستاننویس، البته در گونههای مختلف ادبیات عامهپسند، رمانهای عامهپسند بهویژه عاشقانهها بیشترین تأثیر را بر سبک زندگی مخاطبان خود میگذارند. این آثار مستقیما از ذوق، سلیقه و علایق خوانندگان برمیخیزند و هدف اصلیشان سرگرمسازی است؛ سرگرمسازی که به مخاطب امکان میدهد برای ساعاتی از فشار و تکرار زندگی روزمره فاصله بگیرد و به جهانی جایگزین پناه ببرد.
انصاری با اشاره به جایگاه این نوع رمانها در ادبیات امروز توضیح داد: رمان عامهپسند عاشقانه یکی از برجستهترین گونههای ادبیات عامیانه است؛ گونهای که در کنار پدیدههای عامهپسند دیگر مانند فیلمها و نشریات، از دامنه مخاطب گستردهای برخوردار است و بهروشنی میتوان رد پای آن را در سبد فرهنگی بخش بزرگی از جامعه دید.
به گفته وی، رمانهای عامهپسند امروز، ادامه همان جریان پاورقینویسی دهههای گذشتهاند؛ جریانی که در دهه ۱۳۸۰ با تغییر قالب و ورود به شکل رمانهای عاشقانه ایرانی، بخش قابل توجهی از عرصه چاپ و نشر کشور را در اختیار گرفت. در این دهه، حجم تولید و توزیع این رمانها به اندازهای افزایش یافت که عملاً میدان را بر بسیاری از آثار جدیتر و متعالی تنگ کرد.
انصاری سپس با بیان اینکه گسترش روزافزون رمانهای عامهپسند عاشقانه، همزمان با کاهش سطح سلیقه عمومی در حوزه مطالعه، به روند متروک شدن ادبیات جدی و والا دامن زده است، تصریح کرد: حمایت گسترده ناشران، تیراژهای بالا، اعمال ممیزیهای سختگیرانهتر بر آثار جدی و در مقابل سهولت تولید و انتشار آثار عامهپسند، از عوامل اصلی رشد این جریان در دهه هشتاد به شمار میرود.
این نویسنده همچنین به نقش اجتماعی این رمانها اشاره و خاطرنشان کرد: این آثار توانستند به خلأهای عاطفی و اجتماعی قشر وسیعی از مخاطبان پاسخ دهند؛ مسئلهای که در کنار حمایتهای رسمی و سیاستگذاریهای وزارت ارشاد در حوزه نشر، به پرفروش شدن آنها کمک قابل توجهی کرد.
انصاری سپس با اشاره به رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاجسیدجوادی، آن را نمونهای شاخص از رمان عامهپسند موفق دانست و تاکید کرد: این رمان توانسته از مرزهای کلیشهای این گونه عبور کند. حاج سیدجوادی ثابت کرد که رمان عامهپسند الزاما اثری سطحی یا کممایه نیست. این رمان در قالب یک روایت عاشقانه، تاریخ زیسته زنان، توده مردم و مناسبات اجتماعی روزگار قاجار را بازنمایی میکند؛ آن هم به زبانی ساده و قابلفهم که با مخاطب عام ارتباط برقرار میکند.
وی با تاکید بر اینکه بسیاری از ما خواندن را با رمانهای عامهپسند آغاز کردهایم، افزود: ناشران بهدرستی میدانند که این آثار مخاطب دارند و فروش میکنند، اما مسئله مهم این است که برخی آثار عامهپسند، مانند بامداد خمار، فراتر از منطق صرف بازار حرکت میکنند و به لایههای اجتماعی و تاریخی نیز توجه نشان میدهند.
به عقیده انصاری، بامداد خمار بهخوبی نشان میدهد که گاه آثار عامهپسند میتوانند با رمانهای نخبهگرا رقابت کنند؛ چراکه اگرچه از زبان و روایت ساده بهره میبرند، اما در عمق خود حامل روایت اجتماعی، تاریخی و زنانهای هستند که آنها را ماندگار میکند.
این روزنامهنگار و نویسنده در نهایت رمان عامهپسند را «سادهسازی مسائل پیچیده برای مردم و اندیشیدن در بستر زمان» دانست و گفت: در مواجهه با این رمانها، سیاستگذاران فرهنگی و نظریهپردازان رویکردهای متفاوتی دارند؛ برخی مانند مکتب فرانکفورت، آنها را محصول صنعتی شبیهسازیشده میدانند و برخی دیگر، همچون مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام (مکتب بیرمنگام)، معتقدند این آثار آیینه زندگی روزمره مردم هستند. از سوی دیگر، منتقدان ادبی بیشتر بر چگونگی روایت و سازوکار متن تمرکز دارند.
این پژوهشگر و نویسنده حوزه کتاب سپس با اشاره به رمانهای منتشرشده در دهههای ۸۰ و ۹۰، تاکید کرد: در بررسی رمانهای این دو دهه میتوان با یک دستهبندی چهارگانه شامل رمانهای عامهپسند، جنگ، شهری و زنمحور روبهرو شد؛ دستهبندی که در آن، نوع و شدت تقابلهای نسلی بسته به گونه رمان و اندیشه حاکم بر آن متفاوت است.
وی تاکید کرد: در رمانهای عامهپسند، تقابلهای نسلی معمولاً در سطح زندگی روزمره و اختلافهای ساده خانوادگی بازنمایی میشود، اما در رمانهای جنگ، مفاهیم ارزشی، تفاوتهای فکری و اختلافهای عقیدتی، محور اصلی شکاف میان نسلها را شکل میدهد. در رمانهای شهری و مدرن، این تقابلها شکل پیچیدهتری به خود میگیرد. اختلاف طبقاتی، فاصله اجتماعی میان والدین و فرزندان -که اغلب محصول تحصیل و زیست مدرن است- تفاوتهای فکری و تغییر شیوه زندگی نسل جدید در برابر نسل پیشین، از مهمترین محورهای کشمکش نسلی در این آثار است.
انصاری سپس با اشاره به رمانهای زنمحور یادآور شد: این دسته از رمانها بیشترین میزان تنش و تقابل نسلی را نشان میدهند. روابط پرتنش میان والدین و فرزندان در رمان فارسی این دو دهه بهطور محسوسی گسترش یافته و اغلب شاهد آن هستیم که ارتباط میان نسلها نه از مسیر گفتوگو و درک متقابل، بلکه از خلال سوءتفاهم، گسست و تقابل پیش میرود. در نتیجه، انتقادهای جدی و پررنگی به مناسبات خانوادگی و شیوههای ارتباطی در متن رمانهای این دوره دیده میشود.
۱۴۰۴-۱۰-۰۳
۱۴۰۴-۰۶-۰۸
۱۴۰۴-۰۵-۲۷
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.