جامعه 39 بازدید
روایتی از زندگی و نگاه هنری بانوی نقاش بوشهری؛

وقتی جهان را جور دیگری می‌بینی

بامدادجنوب_مریم خوئینی

گاهی تفاوت یک هنرمند با دیگران، نه در قلم‌مو و رنگ، بلکه در نوع نگاه او به جهان است. فاطمه ایران زاد (ستاره) کارشناس نقاشی، کارشناس ارشد تصویرسازی و مدرس هنر از همان زنانی است که معتقد است هر اتفاق ساده، هر کوچه قدیمی و حتی هر بازی نور و سایه می‌تواند آغاز یک اثر هنری باشد. او سال‌ها در حوزه آموزش، محیط‌زیست و هنر فعالیت کرده و امروز نقاشی را نه یک شغل، بلکه بخشی از شیوه زندگی‌اش می‌داند. در گفت‌وگوی صمیمانه با ایران بانو از کودکی، بوشهر، هنر، مادر بودن و مسیر پرفرازونشیب زندگی‌اش می‌گوید؛ مسیری که هنوز با همان اشتیاق ادامه دارد.

فاطمه ایران زاد می‌گوید، قبل از اینکه استاد نقاشی باشم، خودم را یک هنرمند نقاش می‌دانم. به نظرم یک نقاش، دنیا را کمی متفاوت‌تر از دیگران می‌بیند. خیلی از چیزهایی که برای دیگران عادی است، برای من می‌تواند سوژه یک نقاشی باشد. گاهی برای یک شیء بی‌جان، یک روایت شاعرانه در ذهنم می‌سازم و گاهی ساعت‌ها با یک اتفاق معمولی زندگی می‌کنم تا بتوانم آن را بفهمم. خیلی از آثارم از همین نگاه متفاوت به دنیا شکل گرفته‌اند.

او با بیان اینکه این نگاه فقط به اشیا محدود نمی‌شود؛ تأکید می‌کند: حتی رویدادهای روزمره هم برایش معنای دیگری دارند. گاهی یک اتفاق ساده آن‌قدر ذهنم را درگیر می‌کند که مدت‌ها با آن زندگی می‌کنم. شاید دیگران از کنارش عبور کنند، اما من سعی می‌کنم لایه‌های پنهانش را ببینم. همین نگاه باعث شده بسیاری از نقاشی‌هایم شکل بگیرند.

وقتی صحبت به بوشهر می‌رسد، هیجان خاصی در کلامش پیدا می‌شود و با همان هیجان ادامه می‌دهد: الهام‌بخش‌ترین بخش بوشهر برای من بافت قدیمی شهر است. من متولد محله بهبهانی هستم و خوش‌شانس بودم که کودکی‌ام را در آن فضا گذراندم. خانه‌های قدیمی بوشهر پر از فرم، رنگ و نورند. هر گوشه‌ای از آن‌ها می‌تواند یک قاب نقاشی باشد. بازی نور و سایه روی دیوارها، پنجره‌های ارسی، شیشه‌های رنگی و حتی کوچه‌های باریکی که به دریا می‌رسند، هنوز هم برایم الهام‌بخش هستند.

بانوی نقاش مکثی می‌کند و بعد ادامه می‌دهد: همیشه احساس می‌کنم آن کوچه‌های باریک، آبی دریا را تا قلب محله می‌آورند. انگار دریا از میان کوچه‌ها جاری می‌شود. شاید یک شاعر این صحنه را با کلمات روایت کند، اما من آن را با رنگ می‌بینم.

ایران زاد در پاسخ به این پرسش که اگر قرار باشد زندگی‌اش را تنها با یک رنگ نقاشی کند، چه رنگی را انتخاب می‌کند؟ کمی فکر می‌کند و می‌گوید:

آبی خاکستری. آبی برای من رنگ آرامش است، اما نه یک آبی خالص. خاکستری هم کنار آن هست؛ چون فکر می‌کنم غم، تجربه و پختگی بخشی از زندگی‌اند. هرچه انسان بزرگ‌تر می‌شود، این خاکستری هم بیشتر خودش را نشان می‌دهد. نه از سر ناامیدی، بلکه از جنس تجربه.

خاطره‌ای از کودکی‌اش هنوز بعد از سال‌ها در ذهنش زنده مانده است.

همیشه دفترهای نقاشی زیادی داشتم و بیشتر نقاشی‌هایم داستان داشتند. دوست داشتم قصه‌ها را تصویر کنم. هنوز هم تصویر یک کتاب‌فروشی کوچک کنار مدرسه ۱۳ آبان در ذهنم مانده است. کتاب‌های کودک را روی دیوار آویزان کرده بودند و من هر روز چند دقیقه می‌ایستادم و فقط جلد کتاب‌ها را نگاه می‌کردم. شاید همان لحظه‌ها بود که علاقه‌ام به نقاشی عمیق‌تر شد.

او بعدها همین علاقه را به صورت حرفه‌ای دنبال کرد، اما می‌گوید مسیر هنر همیشه هموار نبوده است.

بارها پیش آمده که به خاطر شرایط سخت زندگی، فشار اقتصادی یا مسئولیت‌های خانوادگی، مدتی از نقاشی فاصله بگیرم؛ اما هیچ‌وقت به این فکر نکردم که قلم‌مو را برای همیشه کنار بگذارم. هر بار که مجبور می‌شدم کمتر نقاشی کنم، احساس می‌کردم چیزی مهم در زندگی‌ام کم شده است. فقط وقتی دوباره نقاشی می‌کردم، آن حس کامل بودن به من برمی‌گشت.

ایران زاد همچنین نقش خانواده را در این مسیر بسیار مهم می‌داند و در این‌باره می‌گوید: خوشبختانه خانواده‌ام همیشه به انتخابم اعتماد کردند. شاید رشته هنر از نگاه خیلی‌ها امنیت شغلی مشخصی نداشته باشد، اما هیچ‌وقت مانع راهم نشدند. بعد از ازدواج هم همسرم که خودش هنرمند است، همیشه همراه و مشوقم بوده است. این اعتماد، بزرگ‌ترین دلگرمی من بوده و بابتش همیشه قدردان خانواده‌ام هستم.

این بانوی نقاش معتقد است برای حرفه‌ای شدن، استعداد به‌تنهایی کافی نیست. هر کسی که می‌خواهد خودش را متخصص بداند، باید مدام یاد بگیرد. من همیشه سعی کرده‌ام نمایشگاه‌های بیشتری شرکت کنم، مطالعه کنم، جشنواره‌ها را دنبال کنم و دانشم را به‌روز نگه دارم. یادگیری هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.

او می‌گوید نگاهش به هنر هم در طول سال‌ها تغییر کرده است. اوایل فقط زیبایی‌ها را نقاشی می‌کردم، اما کم‌کم فهمیدم هنر خیلی فراتر از این است. احساس کردم وارد یک پژوهش بزرگ درباره جهان و خودم شده‌ام. هنر برای من راهی شد برای

هنر برای من راهی شد برای شناختن خودم و بازنگری در جهان‌بینی‌ام. امروز دیگر نقاشی از زندگی‌ام جدا نیست.

ایران زاد در پاسخ به این پرسش که به نظر شما زن بودن در دنیای هنر چه امتیازها و چه دشواری‌هایی دارد؟ با تأمل می‌گوید: به نظرم زن و هنر یک نقطه مشترک دارند و آن احساس است. زن‌ها معمولاً با ظرافت بیشتری جزئیات را می‌بینند و لایه‌های پنهان احساسات را بهتر درک می‌کنند. همین ویژگی می‌تواند آثار عمیق‌تری خلق کند. البته در کنار این توانایی، مسئولیت‌های متعددی هم دارند؛ نقش مادری، همسری، فعالیت اجتماعی و مسئولیت‌های خانه، همه در کنار هم قرار می‌گیرند و این کار را سخت‌تر می‌کنند.

او خودش هم این تجربه را از نزدیک لمس کرده است. «بعد از تولد پسرم، تقریباً یک سال نتوانستم فعالیت حرفه‌ای داشته باشم. آن روزها اولویت من مادری بود و از این انتخاب هم پشیمان نیستم؛ اما طبیعی است که فاصله گرفتن از هنر برایم سخت بود. بعد از آن دوباره آرام‌آرام به نقاشی برگشتم.»

ایران زاد در پاسخ به این پرسش که اگر بخواهد بوشهر را فقط با سه رنگ معرفی کند، گفت: از نظر ظاهری، بوشهر برای من آبی دریاست، اوکر خاکی دیوارهای قدیمی و سفیدی نور آفتاب؛ اما اگر بخواهم احساسی نگاه کنم، بوشهر قرمز، نارنجی و آبی است. قرمز، هیجان و عشق مردمش است؛ نارنجی، شادی و موسیقی جنوب و آبی، آرامش، بزرگی و مهمان‌نوازی مردم این شهر.

در پایان گفت‌وگو در پاسخ به این پرسش که اگر دختر نوجوانی این گفت‌وگو را بخواند و بگوید «من هم می‌خواهم نقاش شوم، اما می‌ترسم»، چه پاسخی به او می‌دهید؟ می‌گوید: من از ترس فرار نمی‌کنم. اتفاقاً فکر می‌کنم ترس یعنی آن هدف برایمان مهم است. اگر چیزی ارزش نداشته باشد، از دست دادنش هم ما را نمی‌ترساند. مهم این است که با وجود ترس، قدم‌های کوچک برداریم. لازم نیست یک‌شبه به قله برسیم. اگر هدف را به بخش‌های کوچک تقسیم کنیم، هم مسیر لذت‌بخش‌تر می‌شود و هم احتمال موفقیت بیشتر.

و در آخر، وقتی صحبت از زن جنوبی می‌شود، نگاهش فراتر از ظاهر می‌رود. می‌گوید: کمتر پیش آمده زن جنوب را صرفاً از نظر ظاهری نقاشی کنم. چیزی که همیشه در آثارم حضور دارد، شخصیت زن جنوبی است؛ زنی مستقل، صبور و امیدوار. اگر پای صحبت زنان قدیمی جنوب بنشینید، می‌بینید سال‌های زیادی بار زندگی روی دوش آن‌ها بوده است. وقتی مردها در دریا بودند، این زن‌ها بودند که خانه را با صبر و امید اداره می‌کردند. همین صبر، استقامت و امید است که بیشتر از چهره، وارد نقاشی‌های من شده است.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.