فرهنگ 4 بازدید
تاملی بر میراث ادبی استان بوشهر (شماره اول)؛

سیاسنبو؛ گره‌خوردگی روایت‌ها در جان جنوب

بامدادجنوب_اکرم عباسی

به‎منظور معرفی میراث ادبی استان بوشهر، بنا داریم در قالب یک سلسله گزارش تحلیلی به بازخوانی معروف‌ترین آثار داستانی نویسندگان جریان‌ساز این خطه بپردازیم. در نخستین شماره از این پرونده، به سراغ مجموعه داستان «سیاسنبو» اثر محمدرضا صفدری رفته‌ایم که یکی از مهم‌ترین آثار داستانی جنوب شناخته می‌شود که در سال 96 پس از 15 سال به همت نشر آموت تجدید چاپ شد.

محمدرضا صفدری، متولد ۱۳۳۲ در خورموج، از پیشگامان نسل طلایی نویسندگان جنوب است که همواره اصالت فرهنگ بومی را با فرم‌های مدرن روایی پیوند زده است. او با مدرک لیسانس ادبیات نمایشی از دانشکده هنرهای دراماتیک، از همان نخستین گام‌های خود در دنیای نوشتن نشان داد که به دنبال بازنمایی متفاوتی از واقعیت است.

آغاز فعالیت حرفه‌ای او با داستان «شب‌نشینی» در سال ۱۳۵۴ کلید خورد؛ اما آنچه نام صفدری را در فضای ادبی کشور تثبیت کرد، انتشار داستان‌های درخشانی چون «سیاسنبو»، «اکوسیاه» و «علو» در جریده معتبر «کتاب جمعه» به سردبیری احمد شاملو بود. شاملو با هوشمندی تمام، اصالت لحن و قدرت تصویرسازی صفدری را دریافت و تریبون این مجله پیشرو را در اختیار قلم او گذاشت. در سال‌های بعد و در دهه ۶۰، همکاری مستمر او با مجله «مفید» به سردبیری هوشنگ گلشیری، ابعاد فنی و نظری نویسندگی او را صیقل داد تا جایی که گلشیری نیز بارها از توانایی او در خلق اتمسفر داستانی تمجید کرد.

«سیاسنبو»

مجموعه «سیاسنبو» شامل هشت داستان کوتاه است که در کنار هم، تجربه‌ای فراتر از یک مجموعه معمولی را رقم می‌زنند. هر چند هر یک از داستان‌ها تشخص و استقلال ساختاری خود را دارند، اما خواننده با پیشروی در صفحات کتاب متوجه وجود یک شبکه مویرگی محتوایی و شخصیتی میان آن‌ها می‌شود؛ رشته‌های نامریی که پیوستگی روایی اثر را به یک رمان چندلایه نزدیک می‌کند.

ترتیب داستان‌ها یعنی «سیاسنبو»، «اکوسیاه»، «علو»، «کوچه کرمانشاه»، «چاقوی دسته قرمز»، «سنگ سیاه» و «دو رهگذر»، نشان از مهندسی دقیق روایت دارد. حوادث و شخصیت‌های قصه‌های قبلی در داستان‌های بعدی حضوری سایه‌وار یا مستقیم دارند؛ گویی هر داستان قطعه‌ای از یک پازل بزرگ‌تر است که در نهایت سیمای رنج‌کشیده و پرابهت جنوب را ترسیم می‌کند. ابهاماتی که در اواسط کتاب شکل می‌گیرد، در داستان‌های پایانی به روشنی می‌گرایند. هر چند خود نویسنده معتقد است، این هم‌پوشانی‌ها بیشتر حاصل نزدیکی زمان نگارش قصه‌ها به یکدیگر بوده، اما از دیدگاه منتقدان ادبی، این پیوستگی یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های ساختارگرایانه «سیاسنبو» است.

دیالوگ‌نویسی به مثابه کنش دراماتیک

تحصیلات صفدری در حوزه ادبیات نمایشی، تاثیری عمیق بر تکنیک داستان‌نویسی او گذاشته است. در «سیاسنبو» بار اصلی پیشبرد داستان بر دوش گفت‌وگوهاست. او به جای استفاده از توصیف‌های طولانی و خسته‌کننده از محیط یا حالات درونی آدم‌ها، اجازه می‌دهد شخصیت‌ها خود با کلامشان، جهان درون و بیرون را افشا کنند.

دیالوگ‌ها در این اثر خود «کنش» به شمار می‌روند. لحن گفتار هر شخصیت، طبقه اجتماعی، جغرافیا، دغدغه‌ها و مناسبات قدرت را آشکار می‌سازد. نویسنده با مهارتی مثال‌زدنی کلمات را در دهان آدم‌های قصه‌اش می‌گذارد تا خواننده بدون واسطه راوی، در وسط ماجرا قرار گیرد. این نزدیکی فرم به نمایشنامه، پویایی عجیبی به متن بخشیده است.

یکی از دراماتیک‌ترین بخش‌های حیات «سیاسنبو»، سرنوشت انتشار آن است. کتابی که دهه‌ها در انتظار رسیدن به دست مخاطب واقعی خود بود و با موانع متعددی روبه‌رو شد. در سال ۱۳۹۶ و هم‌زمان با تجدید چاپ این اثر از سوی نشر آموت پس از ۱۵ سال غیبت در بازار کتاب، محمدرضا صفدری در خصوص این اثر و مصائب انتشار آن پرده از حقایق جالبی برداشت.

او با اشاره به تاریخچه انتشار کتاب می‌گوید: «با اینکه برخی از داستان‌های این کتاب را پیش از انقلاب نوشته بودم، اما برای نخستین بار امکان انتشار آن‌ها در قالب یک کتاب در سال ۱۳۶۰ فراهم شد و قرار شد نشر سپیده آن را چاپ کند؛ اما متاسفانه برای این ناشر اتفاقاتی رخ داد و تعطیل شد؛ در نتیجه کتاب من هم با بقیه آثار این ناشر از بین رفت. برای دومین بار، کتاب در سال ۱۳۶۳ از سوی نشر اسفار در دست انتشار قرار گرفت که آن هم به دلایلی میسر نشد. در نوبت سوم، نشر شیوا در شیراز آستین بالا زد و کتاب را چاپ کرد، اما با وجود چاپ شدن، کتاب اجازه توزیع پیدا نکرد و در انبارها ماند. در نهایت در سال ۱۳۸۸، بابک تختی در نشر قصه اقدام به چاپ کتاب کرد اما آن دوره نیز به دلیل شرایط خاص نشر، توزیع اثر نیمه‌کاره رها شد تا اینکه سرانجام پس از ۱۵ سال وقفه و فراموشی، در سال ۱۳۹۶ نشر آموت بانی انتشار دوباره و اصولی آن شد.»

این مسیر فرساینده گویای این است که چگونه یک اثر اصیل اقلیمی برای بقا جنگیده است. «سیاسنبو» کتابی نبود که در قفسه‌ها خاک بخورد. هرچند این کتاب در مسیر رسیدن به قفسه‌ها بارها تا مرز نابودی رفت اما به اعتبار ارزش ادبی‌اش زنده ماند.

نویسنده در چاپ سال ۱۳۹۶ دست به ویرایش و بازنگری در ساختار کتاب زد. یکی از مهم‌ترین تصمیمات صفدری، حذف داستان کوتاه «چتر بارانی» از این مجموعه بود. او در این باره توضیح داده که به خواست خودش این داستان را کنار گذاشته است، چرا که «چتر بارانی» تنها داستان این مجموعه بود که حال‌وهوای جنوب و اتمسفر کلی اقلیم را نداشت.

علاوه بر این، صفدری برخی واژگان قدیمی و سخت‌خوان را که ممکن بود برای مخاطب نسل جدید غریبه باشد، ویرایش کرد تا متن کتاب با حفظ اصالت خود، خوانش امروزی‌تری پیدا کند. این ویرایش بیانگر این است که نویسنده متن خود را مومیایی‌شده نمی‌خواهد، بلکه به آن به عنوان یک کالبد زنده نگاه می‌کند که باید با زمانه خود نفس بکشد.

اما داستان «علو» جایگاهی ویژه در این مجموعه برای نویسنده. صفدری درباره این داستان می‌گوید: «داستان علو را در سال ۱۳۵۵ نوشتم که در واقع نخستین تجربه جدی داستان‌نویسی من بود. قرار بود در سال ۱۳۵۶ منتشر شود اما به دلیل شرایط خاص سیاسی آن سال‌ها از چاپ بازماند. سال‌ها بعد که به این داستان نگاه کردم، احساس کردم فرم دلخواه امروزم را ندارد، اما همیشه برایم داستانی شیرین و یادگاری از دوران پرشور جوانی و دانشجویی بوده است.»

جالب اینجاست که خود داستان «سیاسنبو» که نام کتاب را بر پیشانی دارد، در واقع نوعی فلاش‌بک یا بازگشت به عقب نسبت به داستان «علو» است. انتشار «سیاسنبو» در کتاب جمعه با یادداشت ستایش‌آمیز احمد شاملو، نقطه عطف بزرگی در کارنامه صفدری بود و سایر داستان‌های این مجموعه نیز به‌نوعی در امتداد این اتمسفر جنوبی شکل گرفتند.

در مواجهه با این سوال که نویسنده امروز چقدر از حال‌وهوای سال‌های نوشتن «سیاسنبو» فاصله گرفته است، صفدری دیدگاه عمیق خود را درباره نسبت نویسنده با جغرافیا و زمان مطرح می‌کند: «آدم‌ها تغییر می‌کنند؛ خواست‌ها و آرزوهایشان دگرگون می‌شود و نویسنده هم از این قاعده مستثنی نیست. اما من ترجیح می‌دهم در فضایی که دوستش دارم و برایم جالب است بمانم و بنویسم. به باور من، فضا و مکان برای نوشتن یک داستان در طول زمان یگانه و ثابت باقی می‌ماند، هرچند که حس و حال نویسنده دچار تغییر شود. اگر نویسنده بتواند در گذر زمان نگاه شخصی و اصیل خود را حفظ کند، نویسنده است. من هم همان که بودم هستم؛ تغییر نکرده‌ام، هرچند که در این مسیر تجربیات بیشتری اندوخته‌ام.» این اظهار نظر، کلید درک جهان‌بینی صفدری است. جنوب در آثار او، یک واقعیت زیسته و یک هویت هضم‌نشدنی است که نویسنده در همه این دهه‌ها به آن وفادار مانده است.

بسیاری از مخاطبان می‌پرسند چرا نویسنده‌ای با این توانایی، بازچاپ آثار قدیمی خود را به انتشار کارهای جدید ترجیح می‌دهد؟ صفدری با همان صراحت و تواضع همیشگی‌اش به این پرسش پاسخ می‌دهد که بازچاپ آثار قدیمی تا زمانی که مخاطب خواهان آن‌هاست، نه تنها ایرادی ندارد بلکه به مخاطب نسل جدید کمک می‌کند تا بداند نویسنده‌اش از کجا شروع کرده و چه مسیر فکری را طی کرده است. او همچنین تاکید کرده که کارهای جدید زیادی در دست دارد اما وسواس زیاد در ویرایش و بازنگری نهایی، علت اصلی تاخیر در انتشار آن‌هاست که این رویکرد نشان از احترام عمیق او به شعور مخاطب و تعهد به کیفیت ادبی دارد.

در پایان اشاره می‌شود که سلسله‌گزارش‌های ادبی «بامداد جنوب» با بازخوانی «سیاسنبو» آغاز شد تا یادآور شود که ادبیات داستانی این مرزوبوم، ریشه‌هایی ژرف در خاک شرجی‌زده جنوب دارد. نویسندگانی چون محمدرضا صفدری با آثاری نظیر «سیاسنبو»، «تیله آبی»، «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم»، «چهل گیسو» و «سنگ و سایه»، ستون‌های ادبیات اقلیمی ما هستند.

«سیاسنبو» پس از تجدید چاپ در سال ۱۳۹۶ نشان داد که آثار اصیل هرگز نمی‌میرند و حتی پس از ۱۵ سال محاق و فراموشی، راه خود را به سوی نسل‌های تازه پیدا می‌کنند. وظیفه رسانه‌های بومی امروز، غبارروبی از این چهر‌ه‌های بی‌ادعا و آثار ماندگار آن‌هاست که این پروژه در شماره‌های آینده «بامداد جنوب» با بررسی دیگر آثار درخشان نویسندگان جنوب ادامه خواهد یافت.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.