فرهنگ 4 بازدید
مهدی انصاری از چالش‌های چاپ کتاب می‌گوید؛

نشر بوشهر در چنبره گرانی و فقدان صنف ناشران

بامدادجنوب_الهام بهروزی

در ادامه پرونده نشر استان بوشهر، این‌بار به سراغ نشر «هلیله» رفته‌ایم که به مدیریت مهدی انصاری، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی و هنری از دل یک دغدغه فردی در سال ۱۳۹۳ شکل گرفت و نخستین کتاب خود را یک سال بعد روانه بازار کرد. هلیله از آن دست ناشرانی است که با وجود عمر نه‌چندان طولانی‌اش، کوشیده در حوزه‌هایی چون تاریخ به ویژه تارخی محلی، داستان، رمان، آموزش و پرورش، ترجمه، زبان‌شناسی، فرهنگ عامه و پوشش بومی ردپایی جدی بر جای بگذارد و تا امروز ۱۱۸ عنوان کتاب را در کارنامه خود ثبت کند.

بدیهی است فعالیت انتشاراتی در بوشهر با چالش‌های عمیق ساختاری گره خورده؛ از فشارهای ناشی از تورم و هزینه‌های سرسام‌آور چاپ گرفته تا فقدان زیرساخت‌های توزیع و خلأ نهادهای تخصصی صنفی که پیگیری مطالبات حرفه‌ای را با دشواری روبه‌رو کرده است. در ادامه با مهدی انصاری درباره وضعیت نشر استان و دشواری‌ها و چالش‌های فعالیت در این حوزه به گفت‌‎وگو نشستیم. او در این گفت‌وگو با پرهیز از نگاه‌های تقلیلی نسبت میان نشر بومی و موانع توسعه فرهنگی استان را به تحلیل می‌کشد. با ما همراه باشید.

نخست از انگیزه‌تان برای تأسیس «نشر هلیله» بگویید و اینکه از چه زمانی نشر برای شما به یک دغدغه حرفه‌ای تبدیل شد؟

انگیزه اصلی من در ابتدا واکنشی بود به تهدید دولت وقت آقای احمدی‌نژاد برای بی‎جا کردن و مهاجرت اجباری مردم هلیله در سال 1390 و 1391.  با خودم گفتم اگر قرار است این محل با آن قدمت تاریخی از بین برود، من چه کار می‌توانم بکنم؟ شروع کردم به عکاسی تا آنجایی که امکانات داشتم، بعدا نمایشنامه نوشتم و دوست عزیزم محمد احمدی آن را کارگردانی کرد. در نهایت با توجه به در دست داشتن کارگاه «جنوب داستان» و احساس نیاز به منتشر کردن داستان‎های اعضای گروه به این نتیجه رسیدم که با یک تیر دو نشان بزنم. این شد که سال 1393 مجوز نشر هلیله را گرفتم ولی اولین کتاب ما به نام «شیاطین» با ترجمه زهرا زارعی که مجموعه‎داستانی است از نویسندگان معاصر انگلیسی‌زبان سال 1394 منتشر شد.

در آغاز راه، بزرگ‌ترین خلأ موجود در نقشه فرهنگی و انتشارات را در استان چه دیدید؟

در ابتدا خیلی خوشبین بودم و فکر می‌کردم می‎توانم فعالیت مفید و قدرتمندی داشته باشم؛ اما دیدم به این راحتی‌ها نیست. مشکلات متعددی وجود داشته و دارد. اول از همه مشکلات مالی است که با دست خالی نمی‌شود کاری را به سرانجام رساند. در قدم بعدی اعتماد نویسندگان و شاعران پیشکسوت به یک انتشارات تازه‌کار و جوان است.

خاطره‌ای دارم از این موضوع که محسن موسوی‌میرکلایی، دوست شاعر من از تاسیس انتشارات خوشحال شد و قول داد که چاپ یک کتاب از مرحوم باباچاهی را برای انتشارات ما بگیرد. وقتی به باباچاهی گفته بود، او با تعجب پرسیده بود مگه می‌شود انتشاراتی به نام هلیله وجود داشته باشد. گویا برایش موجب تعجب بوده اسم هلیله روی یک انتشاراتی باشد. به هر تقدیر این اتفاق نیفتاد و از آنجایی که من معمولا کمی از خودراضی هستم، حتی دیگر یک زنگ هم برای پیگیری نزدم.

وقتی از «نقشه فرهنگی استان» سخن می‌گوییم، منظور در واقع مسیری مشخص است که دست‌کم نقطه آغاز آن معلوم باشد و تا حدی نیز بر اساس طرحی روشن پیش رفته باشد. تا آنجا که می‌دانم، در دهه گذشته چند مسیر مطالعات فرهنگی در استان بوشهر به‌طور جدی دنبال شده است؛ نخست، طرح «دانشنامه استان بوشهر» بود که در حوزه هنری آغاز شد، اما با وجود تولید نزدیک به ۸۰ اثر، ادامه نیافت. مسیر دوم، تدوین «نقشه زیست‌بوم استان» بود که آن نیز در حوزه هنری بوشهر طراحی شد و به انتشار نزدیک به ۲۰ اثر انجامید، اما این مسیر هم متوقف شد. سومین مسیر، مطالعات اجتماعی به‌ویژه در حوزه زنان است که اکنون به همت سیدقاسم یاحسینی، اسماعیل حسام‌مقدم و مهدیه امیری پیگیری می‌شود.

اما نسبت این نقشه و حرکت در آن با انتشاراتی‎های بوشهر گاهی مقطعی و در بعضی مواقع پیوسته بوده است. از طرفی باید نسبت مشخص و قابل قبولی بین تعداد نویسندگان و تعداد آثار و تعداد انتشاراتی‌های استان وجود داشته باشد، اگر فرض را بر این بگذاریم که همه این آثار از سوی انتشاراتی‎های استان به چاپ برسند و چون واقعا چشم‎انداز دقیقی نمی‌بینیم نمی‎توان برآورد دقیقی داشت. بنابراین من بزرگ‎ترین خلاء موجود در نقشه فرهنگی استان را نبود یک برنامه‎ریزی و استراتژی مشخص در رویکرد به مسائل تاریخی و فرهنگ و هنر استان می‌بینم. مثلا نقش کرسی‎های تاریخ در دانشگاه‎های استان باید در طراحی و  مدخل‌گشایی و ایجاد مسیر بسیار پررنگ باشد که صد البته این‌چنین نیست! در ادامه این پاسخ می‌توانم به انتشارات دریانورد اشاره کنم که به‎واسطه تئاتری و البته گناوه‎ای‎ بودن جناب دریانورد اهتمام ویژه‎ای نسبت به آثار نمایشی استان و فرهنگ و هنر گناوه دارند.

به خاطر این خلأ بود که رویکرد استراتژیک هلیله را به سمت تاریخ‌نگاری و پژوهش‌های تخصصی بوم‌شناختی بوشهر معطوف کردید؟

در واقع احساس نیاز به شناخت دقیق‎تر خودمان بود که این رویکرد را برگزیدم. اینکه چگونه مردمانی بوده‎ایم و چگونه در این جغرافیای خاص زیسته‌ایم؟ واقعا در بخش‎هایی زیادی از تاریخ و فرهنگ بوشهر ناگفته‎ها و حفره‌های زیادی وجود دارد که باید کاوش و پژوهش و بازشناخته شود. در این حوزه لذت کشف عجیبی وجود دارد و موزایک‎های شناخت و تصویر ما را از تاریخ و فرهنگ و هنر استان تکمیل می‌کند.

البته شما نه تنها در حوزه تاریخ، بلکه در ادبیات بومی نیز کار جدی کردید، معیارهای اولویت‌بندی شما برای گزینش و انتشار آثار در حوزه فرهنگ و ادبیات بومی چیست؟

معیار ما داشتن نگاه تازه و پرتوافکندن به سوژه‎های نادیده و ناشنیده یا در حال محوشدن فرهنگ بوشهر است. در این میان بر ثبت خاطرات قشرهای و اصناف مختلف استان تاکید دارم؛ چون بسیاری از  اطلاعات و دانش‌هاست که با درگذشت پیشکسوتان از دست ما خواهد گریخت، چنانچه تاکنون متاسفانه خیلی از این خاطرات را از دست داده‎ایم. به همین خاطر حفظ هویت ما در برابر یکسان‎سازی، مرکز‎محوری (تهران‎محوری) و جهانی‌سازی از اولویت‎هاست. مثلا خانواده‌هایی را می‎شناسم که تکلم به لهجه بوشهری را برای فرزندان خود سرافکندگی می‎دانند! آیا ممکن است روزی روزگاری لهجه بوشهری کم‎رنگ و محو شود؟ این سوال را می‌توان برای گونه‌های دیگر فرهنگ استان نیز مطرح کرد.

به نظر شما، انتشار روایت‌های بومی چقدر در تثبیت هویت فرهنگی استان در سطح ملی تاثیرگذار خواهد بود؟

به عقیده من، هویت از زیست‌بوم و فرهنگ جاری هر اقلیمی نشات می‌گیرد؛ از زبان و گویش و لهجه گرفته تا آیین‌ها و پوشش و… بنابراین رابطه مستقیمی بین این اجزاء وجود دارد. مسلما انتشار روایت‎های بومی به شکل صحیح و درست می‎تواند به تثبیت این هویت کمک کند و روایت‎های غیرموثق و ناصحیح را که به چهره فرهنگ و هنر استان خدشه وارد کرده، از اذهان بزداید.

بزرگ‌ترین مانع ساختاری در تولید کتاب برای شما و دیگر ناشران بومی کدام بوده‌است؟

به نظر من بزرگ‌ترین مانع، نبود ساختار پخش گسترده در استان و کشور است. ما نیازمند یک مرکز پخش حتی کوچک در سطح استان هستیم با شبکه کتابفروشی‎هایی که به‎موقع بتوانند جریان عرضه و تقاضا را رونق ببخشند. یک طرف قضیه البته تقاضاست که همین تقاضا هم در کانال درستی مدیریت نمی‎شود. استان ما حدود یک میلیون و دویست هزار نفر جمعیت دارد. اگر بخواهیم درصد ناچیزی – مثلا دو هزار نفر- را کتابخوان فرض کنیم، ساز و کار مدیریت تقاضا برای این تعداد کتابخوان چیست؟ در استان ما چرخه تولید و برگشت سرمایه برای ناشر و نویسنده ناقص و ابتر است. ما نیازمند یک شبکه قدرتمند هستیم که بتواند همه این موارد را پوشش دهد.

چرا با وجود تولید آثار کیفی، همچنان در اتصال به شبکه توزیع سراسری کشور دچار چالش و ضعف هستیم؟

این امر برمی‎گردد به توان ناشران بومی. چه توان ارتباطی و شبکه‎ای و چه توان اقتصادی. برگشت سرمایه در این چرخه بسیار دیر و با توجه به تورم برای ناشر استانی کاملا زیان‎ده و ضررآفرین است. حداقل زمانی که چک یک ناشر از سوی یک شرکت پخش بخواهد نقد شود 10 ماه تا یک سال است. پس با یک حساب سرانگشتی همه چیز دستتان می‎آید. توان ناشر استانی باید به شکلی باشد که بتواند دفتری اجاره کند و حداقل یک یا دو نفر را به کار بگیرد و این چرخه مالی بچرخد. من ناشری در استان با این ویژگی سراغ ندارم. این حداقل امکانات است.

به نظر می‌رسد نبود یک تشکل صنفی یا انجمن ناشران در بوشهر، بیش از آنکه به مشکلات توزیع دامن بزند، پیگیری مطالبات حرفه‌ای ناشران را در چنبره انفعال گرفتار کرده است؛ ارزیابی شما از این خلأ نهادی چیست؟

بله درست است. مهم‌ترین ضربه نداشتن سندیکا و اتحادیه ناشران در استان، ابتدا گسست و دور از هم بودن ناشران و در مرحله بعد نداشتن صدایی واحد برای مطالب‌گری است؛ چه در زمینه سوبسیدهایی که ممکن است برای اختصاص کاغذ وجود داشته باشد و چه در مناسبات و قراردادها با شرکت‎های پخش. هرچند در بخش کاغذ هم اختلاس‎ها و رانت‎های بسیاری وجود داشته و دارد.

فشارهای اقتصادی و افزایش هزینه‌های چاپ، چقدر برنامه‌های شما را برای حفظ کیفیت آثار محدود کرده است؟

تورم افسار گسیخته از هر طرف به فرهنگ صدمه می‌زند. در ابتدا کتاب را از اولویت‎های سبد خانوار حذف کرد. یک کارگر یا کارمند معمولی با حدود 20 میلیون تومان و تورم بالای 70 درصد به سختی می‌تواند شکم خود و خانوارش را سیر کند، دیگر چیزی نمی‌ماند برایش تا به کتاب فکر کند! در مرحله بعد با توجه به وارداتی بودن کاغذ و جوهر و دیگر لوازم چاپ، قیمت تمام‎شده هر جلد کتاب از اسفند سال گذشته و پس از وقوع جنگ به بیش از دو برابر رسیده است. من کتابی را در اسفندماه با قیمت ششصد هزارتومان چاپ کردم اما قیمتی که هفته گذشته برای همان گتاب گرفتم، یک میلیون و پانصدهزار تومان بود. با این اوضاع و احوال این چرخه معیوب بیشتر از نفس خواهد افتاد.

متاسفانه ناپایداری‌های اقتصادی در بازه زمانی کنونی به‎‌خصوص بازار کتاب استان را دچار رکود مضاعف کرده است!

بله؛ ببینید این یک پدیده فراگیر است. جنگ همه چیز را تحت‌الشعاع خود قرار داده و به صنعت نشر هم آسیب زده است تا آنجایی که اطلاع دارم کتابفروشی‎ها به سختی به حیات خود ادامه می‎دهند. آنها گاهی مجبور به جابه‌جایی هستند و با فروش اقلام جایگزین مثل لوازم‌التحریر کسری خود را جبران می‎کنند. از طرفی ما در کشورمان با پدیده‎هایی مانند فروش موفق آثار نویسندگان کشورهای دیگر روبه‎رو نیستیم که برای انتشار چاپ اول رمانی- مثلا آقای موراکامی- مردم از صبح دم در کتابفروشی صف بکشند. این پدیده را من در ایران ندیدم واقعا. به همین سبب ناپایداری در شرایط زیستی، ناپایداری در اقتصاد و فرهنگ را هم به همراه می‌آورد.

در این میان، سیاست‌گذاری‌های فرهنگی استان را در حمایت از ناشران چگونه ارزیابی می‌کنید؛ آیا حمایتی هم صورت گرفته است؟

سیاستگذاری‌های فرهنگی در استان مقطعی و با فراز و فرود بسیار همراه بوده است. در بخش حمایت از ناشران من تاکنون حرکت یا ایده خاصی ندیده‎ام. مثلا سهم صنعت و بخش تجاری استان در حمایت از ناشران استان چقدر و چگونه بوده است؟ حمایت 20 یا نهایتا 100 جلدی از یک کتاب صرفا به خاطر علاقه و تعصب شخصی آن روابط عمومی به فرهنگ و هنر استان بوده و بس. در واقع این حمایت‌ها مقطعی است و ممکن است به هر دلیلی قطع شود.

چه راهکار عملی برای برون‌رفت از رکود فعلی در نشر استان پیشنهاد می‌کنید؟

ابتدا باید به یک اتحادیه یا سندیکای در حوزه نشر استان فکر کنیم و سپس به ایجاد یک شبکه پخش و در قدم بعدی پیگیری مطالباتی است که حق ناشران و استان است. این امر بدون برنامه‌ریزی و حمایت و تعریف نقشه‎راه بر زمین خواهد ماند و جواب نمی‎دهد. بی‌شک توانمندسازی ناشران استان به توانمندسازی فرهنگ و هنر استان می‎انجامد.

 

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.