فرهنگ 10 بازدید
یک روانشناس در گفت‌وگو با بامداد جنوب:

رمان‌خوانی نوعی تمرین تاب‌آوری است

بامدادجنوب_الهام بهروزی

رمان خواندن عادتی است که در برخی از مشاوره‌های روانشناسی معمولا به مراجعه‌کنندگان توصیه می‌شود؛ چراکه این توصیه کمک می‌کند پنجره تازه‌ای رو به جهان درون و بیرون آن‌ها باز شود. بسیاری از روانشناسان معتقدند خواندن سرگذشت‌های متفاوت و لمس عشق، رنج، امید و اضطراب شخصیت‌های گوناگون به افراد کمک می‌کند تا در مواجهه با چالش‌ها و رنج‌های شخصی خود با شناختی بیشتر و درکی انسانی‌تر تصمیم بگیرند و کنشگرانه‌تر عمل کنند.

بدیهی است رمان‌ها صرفا جهانی برای نمایش عشق‌های اساطیری و خیال‌انگیز نیستند، بلکه در گستره خود تجربه‌ها، آداب، فرهنگ‌ها و تیپ‌های متنوع شخصیتی را جای داده‌اند که رویارویی با آن می‌تواند به تقویت همدلی، تاب‌آوری، انعطاف‌پذیری ذهنی و حتی آرامش روانی بینجامد. در روزگاری که جامعه با بحران‌هایی همچون جنگ و پیامدهای روانی و اجتماعی آن دست به گریبان است، شاید بازگشت به جهان داستان‌ها، راهی برای بازسازی معنای زندگی و بازیابی تعادل درونی باشد.

در همین زمینه، با سحر بهروزی، روانشناس و از کتاب‌خوانان حرفه‌ای به گفت‌وگو نشستیم تا از نقش رمان‌خوانی در تقویت تاب‌آوری، تجربه‌اندوزی و لطافت روحیه افراد بیشتر بدانیم. آنچه در ادامه می‌خوانید، ماحصل این گفت‌وگوست.

نخست بگویید در این ایام که جامعه با بحران جنگ و تبعات پس از آن مواجه شده، به نظر شما خواندن رمان آیا می‌تواند کمکی به آرامش ذهن و روان افراد کند؟

بله؛ چراکه در شرایط بحرانی ذهن انسان دچار نشخوار فکری و اضطراب پیش‌دستانه نسبت به آینده می‌شود. در این میان، رمان با ایجاد یک فضای امن روانی به ذهن اجازه می‌دهد از حالت گارد دفاعی خارج شود. اگر بخواهیم به این موضوع با دیدی روانکاوانه نگاه کنیم، رمان نوعی سابلیمیشن یا والایش است؛ یعنی انرژی اضطراب که می‌تواند به رفتارهای تخریبی یا فلج‌کننده منجر شود، در مسیر خواندن و تعامل با متن کانالیزه می‌شود. داستان با دادن ساختار به آشفتگی درونی به فرد کمک می‌کند تا احساس کند جهان هنوز دارای معناست، حتی اگر آن معنا در دل یک روایت نهفته باشد.

در کاهش استرس و فشار روانی هم تاثیری دارد؟

بله، رمان خواندن یک تکنیک تنظیم هیجانی است. اضطراب ناشی از اخبار منفی، سیستم عصبی سمپاتیک را در حالت جنگ یا گریز نگه می‌دارد. رمان با درگیر کردن تخیل، فرد را به یک فضای «آلفا» می‌برد که تنش‌های بدنی و عصبی را کاهش می‌دهد. این کار نوعی تسکین موقت نیست، بلکه به ذهن فرصت می‌دهد تا از وضعیت واکنش‌گرا (Reactive) خارج شده و دوباره به حالت متفکرانه و تحلیل‌گر برگردد که این کار برای مقابله با اختلالات اضطرابی در شرایط بحرانی حیاتی است.

اینکه گفته می‌شود خواندن داستان باعث می‌شود خواننده خودش را جای شخصیت‌ها بگذارد؛ این همذات‌پنداری آیا تاثیری هم در درک بهتر شرایط سخت زندگی دارد؟

این همان مفهوم فرافکنی هدایت‌شده است. فرد در شرایط بحرانی گاهی چنان درگیر درد خودش می‌شود که دچار نوعی کوری عاطفی نسبت به خود و دیگران می‌شود. بنابراین همذات‌پنداری با شخصیت رمان، باعث می‌شود فرد بخشی از اضطراب‌های سرکوب‌شده‌اش را به شخصیت داستان منتقل کند. وقتی شخصیت رمان با رنج دست‌وپنجه نرم می‌کند و راهی برای بقا می‌یابد، ناخودآگاه خواننده نیز این «الگوی عبور» را جذب می‌کند. این فرایند به فرد اجازه می‌دهد بدون تجربه مستقیمِ ضربه (Trauma) با آن مواجه شود و دفاع‌های روانی‌اش را بازسازی کند.

آیا می‌توان مدعی شد مخاطبی که رمان می‌خواند، در مواجهه با مشکلات و بحران‌های زندگی آمادگی روانی بیشتری پیدا می‌کند؟

بله، چراکه رمان‌خوانی نوعی تمرین تاب‌آوری است. بدون تردید جوانی که رمان می‌خواند، به طور مرتب در حال تجربه کردن شکست‌ها و پیروزی‌های شخصیت‌های آن است. این کار منِ (Ego) فرد را ورزیده می‌کند. در علم روانشناسی، ما به این توانایی «انعطاف‌پذیری شناختی» می‌گوییم. رمان‌خوان می‌آموزد که «بحران» بخشی از پیرنگ زندگی است. این نگاه باعث می‌شود در بحران‌های واقعی، فرد کمتر دچار فروپاشی روانی شود، چون ناخودآگاهش قبلا این سناریوهای بحرانی را در داستان‌های دیگر تجربه و پردازش کرده است.

در این میان، رمان‌های اجتماعی تا چه اندازه به خواننده کمک می‌کند تا رنج‌ها و مشکلات دیگران را بهتر درک کند؟

رمان‌های اجتماعی، دیوار دفاعی خودشیفتگی را فرو می‌ریزند. در روان‌رنجوری‌های ناشی از تنهایی و انزوا، فرد تصور می‌کند که فقط اوست که رنج می‌کشد و رنج او منحصر‌به‌فرد است. رمان اجتماعی این منحصر‌به‌فرد بودن درد را می‌شکند و فرد را با درد جمعی پیوند می‌دهد. این فرایند به کاهش سایکوپاتولوژی انزوا کمک می‌کند؛ وقتی می‌فهمیم دیگران هم در شرایط مشابه ما یا سخت‌تر از ما رنج کشیده‌اند، حس شرم درونی کاهش یافته و جای خود را به همدردی بالغانه می‌دهد.

ولی در این میان، رمان‌های عاشقانه در میان نوجوانان و دختران جوان طرفداران بیشتری دارند، از دید شما، این رمان‌ها چه تاثیری بر نگاه آن‌ها به روابط عاطفی و تقویت تاب‌آوری و شناخت‌شان نسبت به زندگی و آینده می‌گذارد؟

برای یک نوجوان که در حال گذار از بحران هویت است، رمان عاشقانه یک «آزمایشگاه عاطفی» است! نوجوانی که هنوز در دنیای واقعی تجربه‌ای از عشق یا درگیری‌های عمیق عاطفی ندارد، در دنیای امن داستان با ابعادی مثل عشق، طرد شدن، حسادت، وفاداری و کشمکش‌های درونی روبه‌رو می‌شود.

از نظر علم روانشناسی، این داستان‌ها به نوجوان کمک می‌کنند تا آرزوهای ناخودآگاه و هیجاناتی را که در دنیای واقعی پر از بایدها و نبایدها سرکوب کرده، در یک محیط امن روانی بیرونی و مشاهده کند. وقتی او با قهرمان داستان همذات‌پنداری می‌کند، در واقع دارد تاب‌آوری عاطفی خود را تمرین می‌کند. او از دور می‌بیند که چطور یک شخصیت با شکست در رابطه کنار می‌آید، چطور خشمش را مدیریت می‌کند یا چطور پس از یک ناکامی، دوباره به زندگی برمی‌گردد. این مشاهده، به نوعی واکسیناسیون روانی است؛ یعنی او پیش از آنکه در زندگی واقعی با این چالش‌ها روبه‌رو شود، در دنیای کتاب با آن‌ها دست و پنجه نرم کرده است.

البته یک نکته مهم اینجا وجود دارد و آن هم این است که اگر این همذات‌پنداری از حد بگذرد و به ایده‌آل‌سازی مطلق عشق منجر شود، ممکن است نوجوان دچار توقعات غیرواقعی شود و وقتی در زندگی با آدم واقعی و دارای عیب و نقص روبه‌رو می‌شود، دچار سرخوردگی شود؛ اما در حالت متعادل، رمان‌های عاشقانه به نوجوان کمک می‌کنند تا «منِ» مستقل خود را بسازد. او با دیدن تفاوت میان فانتزی داخل کتاب و واقعیت روابط انسانی، کم‌کم یاد می‌گیرد مرزها را تشخیص دهد. این شناخت، قدرت تحلیل او را بالا می‌برد و باعث می‌شود در آینده برای انتخاب‌های عاطفی خود با آگاهی و بلوغ بیشتری گام بردارد. در واقع، رمان عاشقانه برای دختر نوجوان، تمرینی است برای اینکه بفهمد او خودش صاحب داستان زندگی خویش است.

برخی از والدین نگران‌ هستند که رمان‌های عاشقانه باعث شکل‌گیری توقعات غیرواقعی از روابط شود، شما در علم روانشناسی چگونه با این نگرانی مواجه می‌شوید؟

این نگرانی در صورتی درست است که رمان‌ها فرارگرایی مفرط ایجاد کنند. واضح‌تر بیان کنم، زمانی که رمان تنها یک دنیای فانتزی بدون چالش ارائه دهد، می‌تواند باعث شود نوجوان در مواجهه با واقعیت‌های سخت رابطه دچار سرخوردگی شود؛ اما اگر رمان‌های عاشقانه پخته باشند، حتی پیچیدگی‌ها و تیرگی‌های عشق را نشان می‌دهند. در واقع، این کتاب‌ها می‌توانند «واکسنی روانی» باشند؛ یعنی نوجوان با خواندن شکست‌ها و خیانت‌ها در رمان در برابر ضربه‌های عاطفی احتمالی در دنیای واقعی ایمنی روانی بیشتری پیدا می‌کند.

به نظر شما تفاوتی میان روحیه و نگاه یک جوان رمان‌خوان با فردی که اصلا داستان و رمان نمی‌خواند وجود دارد؟

قطعا، چون این تفاوت در «دنیای درونی» آن‌ها وجود دارد. رمان‌خوان‌ها نقشه ذهنی وسیع‌تری دارند. آن‌ها می‌دانند که انسان‌ها در موقعیت‌های مشابه واکنش‌های متفاوتی دارند. این باعث می‌شود فرد در زندگی واقعی نسبت به رفتارهای غیرمنتظره‌ دیگران کمتر دچار شوک روانی شود. در مقابل، فردی که نمی‌خواند، ممکن است در مواجهه با تغییرات دچار صلبیت روانی (Rigidity) شود و نتواند با تغییرات ناگهانی زندگی سازگاری پیدا کند. به نظر من، طبق پژوهش‌ها و مطالعات و مواجهه‌ای که با افراد مختلف داشتم، افراد رمان‌خوان انعطاف‌پذیری بیشتری در مواجهه با «ناشناخته‌ها» دارد.

آیا رمان‌ها می‌توانند حس همدلی، صبر و تحمل در برابر مشکلات را در خواننده تقویت کنند؟

دقیقا؛ صبر محصول توانایی به‌تعویق‌اندازی ارضاء است. رمان‌خوان یاد می‌گیرد که در یک فرایند طولانی‌مدت خواندن کتاب به تدریج به پاسخ‌ها برسد. این همان تمرینی است که برای صبر در زندگی واقعی نیاز داریم. همذات‌پنداری با شخصیت‌های رنج‌کشیده نیز عضلات همدلی را در فرد تقویت می‌کند. کسی که از طریق رمان یاد گرفته دردهای دیگری را حس کند، در مواجهه با مشکلات خودش کمتر دچار خودبزرگ‌بینی در رنج می‌شود و با صبوری بیشتری با ناملایمات برخورد می‌کند.

برای نوجوانان و جوانانی که این روزها با نگرانی‌ها و فشارهای روحی روبه‌رو هستند، چه نوع رمان‌هایی می‌تواند به بهبود حال و روحیه آن‌ها کمک کند؟

پیشنهاد من رمان‌های رئالیسم با رویکرد امیدوارانه است. به عبارت بهتر بگویم داستان‌هایی که رنج و بحران را انکار نمی‌کنند، اما بر عاملیت انسان (شخصیت داستان) تمرکز دارند. برای جوانی که مضطرب است، خواندن داستانی که در آن قهرمان با وجود وحشت گامی برای تغییر برمی‌دارد، یک پیام قدرتمند ناخودآگاه دارد که «تو هم می‌توانی». این رمان‌ها به فرد کمک می‌کنند از وضعیت درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness) که در شرایط جنگ یا بحران شایع است، خارج شود و به سمت بازیابی قدرت درونی‌اش حرکت کند.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.