آیا شورای فنی استان اجازه میدهد؟
۱۴۰۴-۰۷-۱۰
بامدادجنوب_الهام بهروزی
«نیمه در شرجی» اثر عباس حسینیمقدم، نویسنده جوان جنوبی، روایتی است جسورانه و اقلیمی از نهضت جنوب و دلاورمردیهای رئیسعلی دلواری و مبارزان تنگستانی. این رمان پانزدهفصلی با ساختاری غیرخطی و روایتهایی که لابهلای زمان لغزندهاند، سویهای کمتر گفتهشده از نهضت جنوب را پیش چشم میگذارد که در آن یک جوان گمنام میتواند حلقهای سرنوشتساز از زنجیره مقاومت باشد.
قهرمان داستان، یحیی است؛ جوانی دلبسته دلاوریها و میهندوستی رئیسعلی دلواری که تقدیر او را به راهی میبرد که در ابتدا چندان با سیرت و سرشتش سازگار نیست؛ کار در کنسولگری انگلیس. سقوط تجارت پدر، یحیی را به این اتاقهای پرغبار و پرمکر میکشاند، جایی که رقمزدن حساب و کتاب فرنگیها باید لقمهنانش شود. اما مردی که با ایمان بزرگ شده باشد، دیر یا زود میفهمد که بوی این نان، بوی نامردی دارد.
همین وقت است که زائر موسی، پیرمرد دانا و از یاران نزدیک رئیسعلی، به یحیی پیام رئیسعلی را انتقال میدهد که در این کار بماند؛ چراکه همین ماندن او، همین چشم و گوش شدن او در دل لانهای که دشمن از آن فرمان میراند، شاید بتواند جان بسیاری از مردم این خاک را نجات دهد. دلی که به رئیسعلی گرم باشد، راه را میشناسد و یحیی میماند.
از همینجا، رمان وارد بخش نفسگیر خود میشود. یحیی در سایه سکوت و احتیاط، دانهدانه خبرهای محرمانه را چون تسبیحی از خطر و دلاوری، در دست یاران رئیسعلی میگذارد؛ اما اوج ماجرا، روز پنجم رمضان رقم میخورد؛ همان روزی که شرجی انگار سنگینتر از همیشه روی بوشهر افتاده است. یحیی در میان حساب و کتابهای ظاهرا بیضرر، مکالمه کوتاه اما مرموز مستر جرارد و کنسول را میشنود که در آن واژه «جنگ» مثل تیغ برق میزند.
جرارد، همان افسر مغرور و بیرحم انگلیسی، خبر از رسیدن تلگراف فوقمحرمانهای میدهد. یحیی با دل مشوش، لحظهای را شکار میکند که کنسول از اتاق بیرون میرود و او به متن تلگراف دست مییابد. آنچه در چند خط تلگراف آمده، ضربهای است که حتی گرمای تند و گزنده جنوب هم توان تفسیرش را ندارد؛ چهار ناو جنگی و پنج هزار نیروی تازهنفس در راه هستند تا حملهای زودهنگام، ناگهانی و بیرحمانه را به تنگستان و دلوار رقم بزنند.
اما روزگار همانقدر که قهرمان میآفریند، موانع نیز میچیند. قبل از آنکه یحیی بتواند این خبر را برای نجات جنوب به بیرون برساند، جلیلوی خائن، همان که کینهای دیرینه از او و حاج میرزا (پدر خیّر یحیی که جلیلو را از بیخانمانی نجات داده و به او کار و پناه داده بود ولی بهدلیل بدذاتی که در وجود جلیلو ریشه دوانده بود، به خاطر حسادت به تنها بچه میرزا (یحیی) لگد به همه این خوبیها زد) در دل داشت، یحیی را لو داد و مستر جرارد که هرگز از یحیی خوشش نمیآمد در پی آتش انتقام، او را به زیرزمین نمناک عمارت فرستاد و محبوس کرد. یحیی در تاریکی زندان، میان زنجیر و اضطراب تنها یک دغدغه داشت و آن هم این بود که این خبر را به بیرون برساند؛ اما باز هم روزگار سرنوشت دیگری را ساز کرد…
«نیمه در شرجی» با روایتهای درهمتنیده و بیانی کوتاه و جذاب و بهدور از توصیفهای اضافی و خستهکننده، تصویری از غیرت و وطندوستی مردم جنوب ارائه میکند که حتی اگر در تاریکترین لحظهها گرفتار شوند، باز هم دلشان برای خاکشان میتپد. حسینیمقدم در این رمان، به جای تصویر کردن صرف قهرمانی شناختهشده، دست روی قهرمانان خاموش میگذارد، همانهایی که اگر نبودند، شاید دلوار هیچگاه قصه دلاوری نمیشد.
فصلهای این رمان با اینکه کوتاه و موجز هستند اما با روایتی گیرا و بیانی که گاهی عجین به واژههای بومی میشود، به خوبی خواننده را به ادامه داستان سوق میدهند. درست مانند همان سبکی که مظفر سالاری در رمانهای دینیاش در پیش گرفته و در فضایی مطلوب به روایت داستانهایی از دل زندگی امامان و یارانشان میپردازد. حسینیمقدم در «نیمه در شرجی» با الهام از سبک نویسندگی سالاری به آفرینش گوشههای گفتهنشدن داستان نهضت جنوب میپردازد.
داستان در ادامه با مولفهای عاطفی و انسانی گره میخورد و روایت را از صرف یک ماجرای تاریخی ـ مبارزاتی فراتر میبرد. یحیی که در مقطعی حساس از تاریخ جنوب به اسارت نیروهای انگلیسی درآمده بود، سرانجام به شکلی غیرمنتظره و با یاری یکی از خدمه هندی کنسولگری و همراهی زائر موسی، پس از واقعه شهادت رئیسعلی دلواری، از زندان رهایی مییابد. این رهایی اگرچه نقطه پایانی بر رنج اسارت اوست، اما آغاز مرحلهای تازه در زندگیاش نیز به شمار میرود که در آن فقدان، تنهایی و مسئولیت تاریخی درهم میآمیزند.
یحیی که در پی حوادث پیشآمده عملا بیپناه و بیتکیهگاه شده است، به خانه زائر موسی -که از دوستان قدیمی پدرش نیز به شمار میرود- پناه میبرد. حضور او در این خانه بهتدریج به نقطهای برای شکلگیری یکی از لطیفترین لایههای روایت تبدیل میشود. آشنایی او با «ساره»، دختر زائر موسی، احساس تازهای را در جانش بیدار میکند. عشقی آرام، نجیب و درونی که با روحیه محجوب و وفادار یحیی درآمیخته است. با این حال، حجب و حیای ذاتی و نیز احساس دین و حقنمک نسبت به زائر موسی، مانع از آن میشود که یحیی این دلبستگی را آشکار کند و از راز دل خود سخنی به میان آورد.
در همین حال، فضای داستان همچنان در بستر مبارزه و مقاومت پیش میرود. یحیی که انگیزهای عمیق برای خونخواهی رئیسعلی دلواری در دل دارد، همراه با زائر موسی و دیگر یاران مقاومت از جمله «خالو حسین» و برخی مبارزان تنگستانی، در اندیشه طرحریزی اقداماتی برای مقابله با حضور نیروهای انگلیسی است. نشستها و گفتوگوهای شبانه آنان که در فضایی آکنده از اندوه شهادت رئیسعلی و در عین حال سرشار از عزم و اراده برای ادامه راه او شکل میگیرد، یکی از بخشهای مهم روایت را میسازد و تاکید میکند که جریان مقاومت با شهادت رهبران خود متوقف نمیشود.
در این میان، شخصیت یحیی را میتوان نمادی از نسل جوانی دانست که در جریان نهضت جنوب با وجود گمنامی نقشی تعیینکننده در مقابله با استعمار ایفا کردند. او نماینده طیفی از جوانان دلداده و میهندوستی است که عشق به خاک و ایمان به آزادی، آنان را به میدان مبارزه کشاند و سبب شد در برابر قدرتهای استعماری ایستادگی کنند.
از سوی دیگر، رمان به شکلی ظریف و غیرمستقیم به نقش زنان در این جریان تاریخی نیز اشاره دارد. شخصیتهایی همچون «بیبیگل» و «ساره» در متن داستان حضوری تاثیرگذار دارند که اگرچه در خط مقدم نبرد دیده نمیشوند، اما با صبوری، شجاعت و پشتیبانی عاطفی و معنوی از مردان مبارز سهمی انکارناپذیر در استمرار مقاومت ایفا میکنند. این پرداخت، به روایت رمان، بُعدی اجتماعیتر میبخشد و پرده از این حقیقت برمیدارد که نهضت جنوب تنها حاصل کنش مردان جنگجو نبوده، بلکه زنان نیز در پشت صحنه این مبارزه تاریخی نقشی مهم بر عهده داشتهاند.
حسینیمقدم با درهمتنیدن روایت مقاومت با عنصر عشق، فضایی انسانی و دلنشین در رمان خلق کرده است؛ فضایی که در آن شور مبارزه و لطافت عاطفه در کنار یکدیگر پیش میروند. این ترکیب سبب شده که «نیمه در شرجی» روایتی چندلایه از زندگی، عشق، ایمان و مبارزه در بستر تاریخ جنوب ایران ارائه کند. نویسنده در این اثر میکوشد نشان دهد که حتی در سختترین و پرآشوبترین دورههای تاریخی نیز عشق و امید میتوانند در کنار اراده برای آزادی، نیرویی مضاعف برای ادامه مسیر مقاومت فراهم آورند.
در پایان اشاره میشود که رمان «نیمه در شرجی» را میتوان روایتی دیگر از حماسهآفرینیهای مردمان تنگستان در برابر نیروهای استعمار دانست که با تکیه بر بستر تاریخی جنوب ایران، به بازنمایی روحیه مقاومت و ایستادگی مردمانی میپردازد که در بزنگاههای حساس تاریخ، از آب و خاک این سرزمین دفاع کردهاند. این اثر در امتداد ادبیات داستانی مرتبط با نهضت جنوب قرار میگیرد و میکوشد با زبانی روایی، بخشی از مبارزات مردم بوشهر و تنگستان علیه نیروهای انگلیسی را بازخوانی کند.
آنچه به این رمان اهمیت مضاعف میدهد، تاکید آن بر مفهوم میهندوستی و حس تعلق به سرزمین است که در تاریخ جنوب ایران همواره حضوری پررنگ داشته است. نویسنده با خلق شخصیتهایی که ریشه در فرهنگ و زیستبوم بوشهر دارند، تلاش میکند فضای اجتماعی و روحیه مبارزاتی مردم این خطه را بازنمایی کند. مردمانی که در طول تاریخ بارها در برابر حضور و نفوذ قدرتهای خارجی ایستادهاند و از استقلال و هویت سرزمین خود دفاع کردهاند.
در این میان، شخصیت «یحیی» را میتوان نماد قهرمانان گمنامی دانست که در سایه نامهای بزرگ تاریخ، نقشهای مهم اما کمتر روایتشدهای در جریان مبارزات ایفا کردهاند. او جوانی است برخاسته از متن جامعه جنوبی که عشق به وطن و ارادت به رئیسعلی دلواری، مسیر زندگیاش را به سوی مبارزه سوق میدهد. یحیی در این روایت، نماینده نسلی از جوانان است که با وجود همه دشواریها و خطرها، برای دفاع از سرزمین خود پا به میدان میگذارند و در برابر استعمار و خیانت میایستند.
از این بعد، رمان «نیمه در شرجی» بازتابی از روح جمعی مردمانی است که تاریخ جنوب را با مقاومت و دلاوری رقم زدهاند. در صفحات پایانی رمان، پس از عقبنشینی نیروهای انگلیسی از بوشهر، نویسنده با نقل قولی از زبان یحیی، نگاهی تاملبرانگیز به تداوم طمع قدرتهای خارجی نسبت به این منطقه ارائه میکند. یحیی در سخنی که رنگ و بوی گویش بومی جنوب را نیز در خود دارد، میگوید: «بوشهر تا بوشهر بوده، چشم طمع هم دنبالش بوده، ای انگلیسیا به ای راحتی دست بردار از سر ای مملکت نیستن. قدیم تا حالا همی طور بوده. سیصد ساله که اجنبی دست از سر بوشهر برنداشته. بازم دست نمیکشه.»
این جمله به نوعی جمعبندی نگاه تاریخی رمان است که بر حافظه تاریخی مردم جنوب و تجربه مکرر مواجهه آنان با حضور و نفوذ بیگانگان تاکید دارد. با این اوصاف، «نیمه در شرجی» یادآوری تداوم روح مقاومت در میان مردمانی است که همواره خود را پاسدار این سرزمین دانستهاند و در بزنگاههای تاریخی، برای حفظ آن ایستادگی کردهاند، نظیر مقاومت آنها در همین جنگ رمضان که دشمن آمریکایی صهیونی در طول ۴۰ روز، هر روز نقطهای از این خاک را بمباران کرد، ولی مردم از ایستادگی در برابر آنها کوتاه نیامده و نخواهند آمد.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.