فرهنگ 18 بازدید
در سوگ شاعر آوانگارد جنوب؛

«علی باباچاهی» صدای متفاوت شعر جنوب خاموش شد

الهام بهروزی

علی باباچاهی درگذشت؛ خبر کوتاه است و بی‌مقدمه و سرد. درست از همان جنس خبرهایی که با یک جمله، بخشی از حافظه ادبی ما را خاموش می‌کنند. غافلگیرکننده است، نه فقط چون مرگ همیشه غافلگیر می‌کند، بلکه چون باباچاهی هنوز در میانه گفت‌وگو با زبان بود؛ با شعری که از قطعیت می‌گریخت، با نگاهی که به حاشیه‌ها اعتماد داشت و از مرکز فاصله می‌گرفت. هرچند او از آن شاعرانی نیست که خبر مرگ‌شان پایان یک فصل باشد؛ بیشتر شبیه مکثی ناخواسته در جمله‌ای است که هنوز به نقطه نرسیده است.

باباچاهی متولد ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در کنگان بود که رنگ و بوی اقلیم جنوب در شعر او ملموس بود. این شاعر که در فضای پسانیمایی و پست‌مدرن به شعر جامه نو پوشانده بود، به عقیده بسیاری از ادیبان، زبان مألوف در شعر را نشانه گرفته و در حرکتی غیرمتعارف، ساخت‌شکنانه و بازیگوشانه از زیباشناسی مسلط شعر مدرن فارسی عبور کرده بود.

این‌گونه به‌نظر می‌رسد که باباچاهی در شعر همان راهی را رفته که ویتگنشاین در فلسفه رفته بود؛ هر دو با زبان سر و کار داشتند؛ یکی در شعر و آن دیگری در فلسفه. باباچاهی ارکان زبان را در شعر هوشمندانه و آگاهانه درهم شکسته و زبانی نو و منحصربه‌خود پدید آورد. به عبارتی، تخیل در شعر او معطوف به زبان شد.

او که شاعری خلوت‌گزین بود، در دهه پایانی عمرش منزوی‌تر شده بود و در عین حال، معترض‌تر! ولی با اینکه کمتر در محافل ادبی و رسانه حضور داشت اما غیبتش شبیه حذف نبود؛ بیشتر شبیه ایستادن در نقطه‌ای بود که از آن‌جا جهان را دقیق‌تر می‌بیند و دیگر به آسانی با هیچ نظمی آشتی نمی‌کند. علی باباچاهی سرانجام بعدازظهر دوشنبه، ۴ اسفند پس از سپری کردن دوره‌ای از بیماری، بر اثر ایست قلبی در بیمارستانی در کرج درگذشت و شعر معاصر ایران، یکی از صداهای مستقل خود را که حتی در سکوت نیز از پرسش و اعتراض دست نمی‌کشید، از دست داد.

باباچاهی بیش از ۵۰ اثر در حوزه شعر و نقد و ترجمه منتشر کرد که برخی از آن‌ها عبارتند از: «در بی‌تکیه‌گاهی»، «جهان و روشنایی‌های غمناک»، «از نسل آفتاب»، «از خاک‌مان آفتاب برمی‌آید»، «آوای دریامردان»، «منزل‌های دریا بی‌نشان است»، «نم‌نم بارانم»، «عقل عذابم می‌دهد»، «قیافه‌ام که خیلی مشکوک است»، «رفته‌بودم به صید نهنگ»، «دنیا اشتباه می‌کند»، «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم»، «به شیوه خودشان عاشق می‌شوند»، «آدم‌ها در غروب اسم ندارند»، «بیرون‌پریدن از صف (گفتگو، نقد و نظر، مقاله)»، «شعر امروز، زن امروز»، «شروه‌سرایی در جنوب ایران»، «دری به اتاق مناقشه، مجموعه مصاحبه‌ها»، «این هم یک شوخی بود»، «منزل‌های دریا بی‌نشان است» و… بی‌شک نبود این شاعر برجسته و صاحب‌سبک ضایعه‌ای بزرگ برای جامعه شعری ایران و جنوب است.

علی باباچاهی شاعری تجربه‌گرا بود

مصطفی فخرایی که در سال‌های اخیر عمده توجه خود را معطوف به نقد و بررسی سروده‌های باباچاهی کرده، با ابراز تحسر و اندوه از درگذشت این شاعر برجسته معاصر به بامداد جنوب گفت: باباچاهی از جمله شاعرانی بود که به هزار و یک دلیل نمی‌شد نادیده‌اش گرفت. هرجا و گوشه‌ای از شعر معاصر را که انگشت بگذاریم، باباچاهی به‌شدت خود را به رخ می‌کشد. شاعری که در طی سالیان حضور پربارش در شعر معاصر فارسی مسیر پر فرازونشیبی را پیمود. گاه همان تجربه‌های آزموده را وسعت داد و گاه با فراروی از آن‌ها، مسیر دیگری را برای خود و شعر معاصر رقم زد.

به گفته این منتقد و پژوهشگر ادبی، باباچاهی شاعری تجربه‌گرا بود تا جایی که نمی‌خواست از دریچه‌ای که دیگران به نظاره نشسته‌اند، افق‌های ناشناخته را تماشا کند. حتی اگر از همان روزن خود گاه به هستی سرکی هم کشیده باشد. باباچاهی در طول حیات ادبی‌اش به نفی دیدگاه‌های متفاوت نپرداخت؛ بلکه با دیدی انتقادی هر متن و مبحثی را خواند و با دل سپردن و اهمیت قائل شدن به نظر منتقدان و خوانندگان شعرش، به چشم‌اندازهای تازه‌تر چشم دوخت. خصلتی که کمتر شاعران ما از خود نشان داده‌اند و همین موجب تکرار و افت شعرشان را شده است.

وی یادآور شد: باباچاهی با حضور همیشگی و پررنگ خود در روند شعر معاصر، هوش ذاتی، جسارتی ستودنی، تکرار نکردن خود، حشرونشر با شاعران جوان، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری، پیگیری جریان‌های شعری پیشرو، روی خوش نشان دادن به مباحث نوین فلسفی و تئوری‌های ادبی، حرکت و فاصله‌گیری از علایق گذشته، رسیدن به تشخص زبانی، توجه به فضاهای نامانوس و ناشناخته، رها کردن ساحل امن و دل‌سپردن به موج‌ها و… به شاعری جریان‌ساز و آوانگارد تبدیل شد، شاعری که شاعر بود.

آتشی و باباچاهی خاطرات طربناک من از بوشهر هستند

احمد فریدمند، دیگر شاعر جنوبی نیز از درگذشت باباچاهی ابراز تاسف کرد و در گفت‌وگو با بامداد جنوب در خصوص این شاعر توضیح داد: چه بخواهم و چه نخواهم از بوشهر دوچند خاطره‌ طربناک دارم که یکی‌اش پدیده‌ منوچهر آتشی است و دیگری علی باباچاهی؛ شاعری که بر سیاق رمانتیسیسم دهه ۱۳۴۰ در مجموعه‌شعرهای بی‌تکیه‌گاهی، جهان و روشنایی‌های غمناک و… آغاز و در انبوه پریشان‌گویی، نکته‌جویی و وارونه‌گویی‌های کم‌بدیل شعر پست‌مدرن -یا به‌نوعی آوانگارد- فرو رفت. بااین‌همه، بی‌انصافی است اگر از تاثیر او بر بعضی از شاعران جوان جست‌وجوگر دهه‌های هفتاد و بعد از آن یاد نکنیم.

باباچاهی، بلکه پروژه‌ای سیال و مسئله‌ساز در متن مدرنیته ایرانی است

عبدالله رئیسی، شعرپژوه و منتقد ادبی جنوبی هم درگذشت این شاعر برجسته جنوبی را ضایعه جبران‌ناپذیری برای جامعه ادبی ایران دانست و به بامداد جنوب گفت: در تاریخ شعر معاصر فارسی، علی باباچاهی نه صرفا یک شاعر، بلکه پروژه‌ای سیال و مسئله‌ساز در متن مدرنیته ایرانی است؛ او بوطیقایی را بنیان نهاد که می‌توان آن را «رخداد هستی‌شناختی زبان» نامید. باباچاهی با عبور از گفتمان‌های مسلط شعری، از رمانتیسم اجتماعی تا ساختارگرایی متأخر، کوشید تا شعر را در «وضعیت دیگر»ی بنا کند که در آن، دال‌های زبانی از ارجاع به مدلول‌های تثبیت‌شده می‌گریزند و به بازی نامتناهی معنا تن می‌دهند. او با بهره‌گیری از آموزه‌های واسازانه دریدا، متنی را خلق کرد که در آن سپیدی‌ها و حذف‌ها، به اندازه واژه‌ها حضور دارند و خواننده ناگزیر است در شکاف‌های معنا، نانوشته‌ها را بخواند. این پروژه نه صرفا یک تکنیک فرمی، بلکه نوعی تبارشناسی زبان محذوف و طردشده بود که در آن، تک‌معنایی به‌مثابه توهمی متافیزیکی طرد می‌شود و شعر به بستری برای ظهور «تفاوت» و «دیگری» بدل می‌گردد.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه در چشم‌اندازی انتقادی، باباچاهی با طرح «شعر پسانیمایی» مرکزیت‌زدایی از سوژه‌ شاعرانه را ممکن ساخت و نشان داد که شعر معاصر می‌تواند بدون مرکز و سلسله‌مراتب، میان متن‌ها و گفتمان‌ها حرکت کند، تصریح کرد: او با نقد سنت‌های شعری و با گشودن افق‌های تازه در نسبت زبان و ایدئولوژی، نشان داد که شعر همچون کنشی سیاسی می‌تواند ساختارهای سلطه را در سطح نحو و واژگان نیز به چالش بکشد.

وی یادآور شد: آنچه باباچاهی را در میان هم‌عصرانش ممتاز می‌سازد، آگاهی عمیق او از این پارادوکس است که شعر برای دستیابی به حقیقت خود، ناگزیر از عبور از هرگونه حقیقت‌پنداری‌های از پیش‌ساخته است و بدین‌سان، کار او نه بازنمایی جهان، بلکه بازآفرینی بی‌وقفه آن در آیینه‌ای شکسته و چندپاره از زبان است.

طنز به واقع تفسیر هستی‌شناسانه زیست‌جهان باباچاهی است

با این اوصاف، علی باباچاهی در شعر معاصر، نقش برهم‌زننده‌ ساختارهای تثبیت‌شده زبان را ایفا کرد. او با عبور از قطعیت‌ها و مرکزیت‌های رایج، شعر را به میدان تردید، حذف، بازی معنا و چندصدایی برد. در این میان، مجید اجرایی، شاعر و منتقد ادبی جنوبی نیز با اشاره به مهم، در گفت‌وگویی تاکید کرده بود که علی باباچاهی زبان را به هویت و ماهیت عینی و غریزی خود برگردانده و زبان را از درافتادن در ورطه سوبژکتویسیم وارهانده است. باباچاهی زبان را به امری شوخ، شنگ و شاداب بدل کرده و آن را از رخوت روزمرگی به در آورده.

وی سپس مهم‌ترین خدمت باباچاهی به زبان، نجات آن از محصور شدن در الگوهای خطی، تک‌ساحتی، یک لایه، سنگ شده و دفرمه‌شده دانسته و تاکید کرده بود: اگر بخواهم عنوان فلسفی دقیق‌تری به زبان او بدهم، می‌گویم زبان او زبانی اسپینوزیستی است؛ زیرا دشمن نژندی، فشردگی و پژمردگی در فرم و محتوا است. زبان او زبان لحظه است و شعر لحظه شعر ابدیت است. او حافظه را چونان «پل سلان در سیلان می‌بیند» و زبان‌بازی را در اقیانوس خروشان اکنون به مثابه زندگی محوریت می‌‏بخشد.

اجرایی در این گفت‌وگو طنز را تنها شعار جدی زیست جهان باباچاهی دانسته بود که در زبان متاخر باباچاهی به کرات و مرات در مقابل دیدگان مخاطب رژه رفته است، تاکید کرده بود که اگر طنز در شعر و زبان باباچاهی نبود، شعر او به مرداب و مرداری می‌مانست که هر موجودی فقط در آن نفیر می‌کشد. طنز به واقع تفسیر هستی‌شناسانه زیست‌جهان باباچاهی است. طنز همه دار و ندار اوست در آوردگاه زبان؛ چون ماهیت طنز شنگی است و عبور از وجه مکانیکی زبان به وجه داینامیکی شعر و طنز در شعر شاعر همزاد هم هستند.

در پایان این گزارش یادآوری می‌شود که خود علی باباچاهی در یکی از گفت‌وگوهایش با بامداد جنوب در سال ۱۳۹۴ تاکید کرده بود که شعرش حاصل رسیدن آگاهانه به مقصدی مشخص نیست، بلکه نتیجه «رفتن» در مسیری است که خود راه، جهت را آشکار می‌کند. او برچسب «پست‌مدرن» را نه امتیازی قطعی، بلکه نسبتی بیرونی می‌دانست و معتقد بود شعر، بیش از آن‌که تابع نظریه‌ها باشد، از درنگ، تردید و شکستن جزمیت‌ها زاده می‌شود. از این‌رو، تامل در اندیشه‌های متفکرانی چون دریدا، رولان بارت و فوکو، برای او نه نسخه‌ای برای شعر، بلکه امکانی برای گشودن افق‌های تازه در فهم زبان، معنا و قدرت بود. نگاهی که نشان می‌داد حتی در عاشقانه‌ترین سطرها نیز ردی از مناسبات قدرت جاری است. شاید از همین رو بود که شعر باباچاهی تا پایان، در برابر قطعیت ایستاد؛ شعری که نه می‌خواست به تعریفی تن بدهد و نه به آرامش سازش برسد.

 

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.