تاآخرخواهم ایستاد
مرداد 14, 1405
بامدادجنوب_مریم خوئینی
آنچه از ۱۵۴ روز پیش تا به امروز پیش آمده، نشان میدهد بازگشت آرامش به شهر، لزوماً به معنای بازگشت زندگی به روزهای عادی نیست. ممکن است صدای انفجارها خاموش شده، رفتوآمدها دوباره شکل معمول خود را پیدا کرده و مردم بار دیگر در خیابانها و محل کار حاضر شده باشند، اما تجربه یک دوره ناامنی میتواند چیزی فراتر از خسارتهای قابل مشاهده بر جای بگذارد؛ از تغییر در احساس امنیت و اعتماد عمومی گرفته تا اضطراب، احتیاط و نگرانی درباره تکرار دوباره بحران.
بوشهر در این میان شرایط متفاوتی دارد، استانی که همزمان با زندگی روزمره مردم، میزبان نیروگاه، بنادر و تأسیسات گسترده نفت، گاز و پتروشیمی است و همین موقعیت راهبردی، تجربه بحران را برای بخشی از ساکنان آن به مسألهای ملموستر تبدیل میکند. حالا که از شدت التهاب کاسته شده، پرسش فقط این نیست که زیرساختها کی و تا چه اندازه به شرایط عادی بازمیگردند، سؤال مهمتر این است که جامعه بوشهر تا چه اندازه توانسته از وضعیت «انتظار برای خطر» فاصله بگیرد و دوباره احساس امنیت و ثبات را تجربه کند؟
بحران تجربه اجتماعی است
مهتا بذرافکن کارشناس جامعه شناسی و فعال مدنی در گفتوگو با مداد جنوب در این باره میگوید؛ ممکن است یک جامعهای بعد از بحران، در حالت ظاهری، وارد یک فاز امنیت بشود، اما آن تجربه زیسته مردم در بعد اجتماعی هنوز در حالت بحرانی میماند. زیرا بحران فقط یک اتفاق بیرونی نیست، بلکه یک تجربه اجتماعی است که وارد حافظه، حافظه بدن، روابط و رفتارهای روزمره و حتی وارد حافظه شهر میشود. مثلاً وقتی ما از کنار فرودگاه بوشهر رد میشویم، به وضوح میبینیم که حافظه فرهنگی شهرمان دستکاری شده و اندوهگین میشویم که این اندوه برگرفته از حافظه فرهنگی ماست. زیرا میبینیم فرودگاهی که خاطراتی از آن داریم، دیگر وجود ندارد، یا ساختمانهای دیگری که به نوعی با جامعه ارتباط داشتند، الان وجود ندارند.
وی افزود: از یک طرف شاهدیم که حافظه فرهنگی شهر دستکاری شده و از طرف دیگر اندوهی ناشی از بحران و تجربه زیسته برایمان تداعی میشود که یک تجربه فردی اجتماعی است نه فردی. افزون بر این، دچار عدم قطعیت هستیم زیرا نمیدانیم این تجربه تمام شده یا به شکلهای دیگری ادامه پیدا میکند.
این جامعهشناس با بیان اینکه برخی اتفاقات باعث میشوند که به آینده اعتماد نداشته باشیم، گفت: اینکه دیگر نمیتوانیم مثل گذشته برای سفر، خرید، آموزش، سرمایهگذاری، تغییر شغل، برنامهریزی داشته باشیم، ما را دچار اضطرابی کرده که هر روز آن را احساس میکنیم.
بذرافکن ادامه داد: در حوزههای مختلف از جمله اقتصادی شرایط خود را مقایسه میکنیم با همین پنج شش ماه پیش و میبینیم زندگیمان کاملاً دگرگون شده و طبقاتی از اجتماع که آن زمان حتی میتوانستند زندگی بهتری داشته باشند هم به صف فقرا پیوستهاند و این اصلاً قابل هضم نیست برای جامعه.
وی یادآور شد: بخشی از رفتارهای احتیاطی مثل ذخیرهکردن مواد غذایی، در حال حاضر شاید کمرنگ شده باشد، اما اضطراب ناشی از آن هنوز وجود دارد بهویژه برای ما ساکنان جنوب اضطراب از دست رفتن آب و برق خیلی سنگین است و حساسیت شدید ذهنی به اینها پیدا کردهایم. مدام اخبار را بررسی میکنیم و مدام در ذهنمان دنبال راهحلهایی میگردیم که اگر این اتفاقات افتاد، چه کار کنیم؟ کجا برویم؟ چه پیش میآید؟ و اینها همه باعث میشود که ما دیگر زندگی عادی نداشته باشیم.
مردم با حافظه بحران زندگی میکنند
این جامعهشناس بیان کرد: ممکن است امروز ببینیم در ظاهر مردم به روابط اجتماعی معمولشان برگشتهاند، دوباره به کافهها و کنار دریا میروند، مشارکت اجتماعی و کموبیش شاید دیده بشود، اما این بحران درونی شده و ما چیزی را هم که میبینیم، از جامعه هنوز با چیزی شبیه حافظه بحران زندگی میکند، یعنی اینکه مردم هنوز منتظر اتفاقات بعدی هستند، اخبار را با اضطراب دنبال میکنند و به نهادها یا دیگران کمتر اعتماد دارند. ظاهر شهر نیز هنوز حالت جنگی دارد، پلاکاردها، پرچمها، آن ظاهر هنوز تداعی میکند. حافظه ما میگوید که هنوز تمام نشده و ممکن است شرایط هر لحظه تغییر کند.
بذرافکن با بیان اینکه نشاط اجتماعی بسیار کمرنگ شده؛ هرچند که در ظاهر شاید جوشوخروشی در شهر مشاهده شود، گفت: درون ذهن همه ما هنوز این پیوند با درگیری حفظ شده و الگوی ادراک جهان اجتماعی توی ذهنمان تغییر کرده است. در این مدت یاد گرفتهایم که به جامعه، به دنیای اطرافمان، به شهر و به زندگیمان در بوشهر از دریچه خطر نگاه کنیم و این ذهنیت بحران هنوز توی ذهنمان مانده است.
وی با تأکید بر تفاوت بین بازگشت به وضعیت عادی و ساختن یک وضعیت عادی، افزود: بسیاری از جوامع بعد از بحرانها بهویژه جنگ- چراکه جنگ مانند سیل و زلزله نیست و موضوع حضور نیروی بیرونی در خاک کشور مطرح است- با آثار روانی دست و پنجه نرم میکنند که بیشتر، مربوط به حس غرور ملی است. این احساس، تجربه جمعی است و به ما میگوید به نقطه قبل برنمیگردیم.
به گفته بذرافکن جنگ، دیدگاه ما را نسبت به تعریف امنیت تغییر میدهد زیرا جنگ فقط منابع را هدف قرار نداده بلکه ذهنیتی برای ما ساخته است که به هر حال ما از یک دشمن خارجی آسیب دیدهایم.
این بانوی جامعهشناس ادامه داد: جنگ الگوی ثابتی ندارد، حالت سینوسی داشته است و همین باعث میشود که ذهنیت انتظار خطر در ما ایجاد شود. به نظرم اینگونه نیست که تهدید از میان رفته، بلکه این تهدید هنوز در ذهن ما پایدار مانده و یکی از دلایل مهم آن، همان تخریبهایی است که جلوی چشم ماست. هر روز نمادهایی در سطح شهر میبینیم که به ما یادآوری میکند در وضعیت عادی زندگی نمیکنیم.
بذرافکن در پاسخ به این پرسش که بوشهر به دلیل وجود نیروگاه، صنایع نفت و گاز و پتروشیمی، بنادر و تأسیسات راهبردی، ویژگی متفاوتی دارد. آیا زندگی در چنین استانی میتواند تجربه مردم از بحران را متفاوت کند؟ گفت: بوشهر، از نظر اقتصادی قطبی از اقتصاد کشور بوده البته تا قبل از جنگ. ما تقریباً نزدیک 7 درصد تولید ناخالص ملی ایران را بر عهده داشتیم. هرچند متأسفانه هرگز از مواهب این نعمتهایی که خداوند به استان ما داده بهره نبردیم و در واقع تقریباً سودی برای استان ما نداشته و آلودگیها، بیکاری و پیامدهای محیطزیستی و اجتماعیاش را تحمل کردهایم، بااین حال با تمام مخاطرات برای ما که ساکن این استان هستیم، یک اضطراب مضاعف دارد.
لزوم آموزش عمومی برای ارتقاء حس امنیت
وی بیان کرد: به طور مثال ما در شهر بوشهر در مجاورت نیروگاه اتمی هستیم؛ هرچند که کنوانسیونهای بینالمللی آسیبزدن به نیروگاهها را ممنوع کردهاند، اما دشمن در جنگ ممکن است به این ممنوعیتها توجه نکند زیرا ما با دشمن منطقی مواجه نیستیم. با دشمنی مواجهیم که ممکن است دست به هر جنایتی بزند. پس این اضطراب همیشه با ما است. ما در شهری هستیم که تقریباً نظامی است، اطرافمان همه پادگانهای نظامی قرار دارد. همچنین در شهری شبیه یک شبهجزیره زندگی میکنیم که راههای فرار از بحران برای ما محدود است.
این جامعهشناس افزود: زندگی کردن در استانی که بخش اعظمی از پتروشیمیها، منابع گاز و اقتصاد کشور در آن واقع شده است و بنادری دارد که زندگی و معیشت هزاران نفر از مردم استان به آن وابسته است، این ذهنیت در انتظار خطر بودن را برای ما ایجاد کرده است. متأسفانه سخت است که به زودی به یک وضعیت عادی برگردیم و این عدم قطعیت با ماست. هرچند خونسردی خودمان را حفظ کنیم، اما فکر میکنم ذهن همه مردم درگیر این است که بالاخره چه میشود؟
بذرافکن با بیان اینکه کنترل برخی مخاطرات در حیطه اختیار ما نیست، تأکید کرد: متاسفانه این عدم قطعیت با ما میماند تا زمانی که به یک ثبات نسبی در کشور برسیم.
وی در همین حال گفت: نهادهای مسئول باید مردم را آماده کنند، آموزش بدهند و بگویند که در موقع خطر باید چه کار کنند، چگونه از بچهها و سالمندان حفاظت کنند. به باور من اگر این جنبههای آموزش عمومی تقویت شود، میتوان به مردم کمک کرد که احساس امنیت بیشتری داشته باشند؛ تا حالا ندیدهایم کمپینهای داوطلبانه بگذارند که به مردم بگویند موقع خطر چه کار کنند. آنچه که میبینیم این است که هر کسی خودش به صورت فردی کنشهایی انجام میدهد.
این فعال مدنی با اشاره به وضعیت اقتصادی جنگی در کشور، بیان کرد: همین وضعیت اقتصادیای که مردم با آن دست به گریبان هستند و بسیاری از مردم در تهیه نیازهای اساسی زندگیشان دچار مشکل شدهاند و نمیتوانند به آن غلبه کنند، یکی از مهمترین مسائلی است که ما را به جنگ متصل نگه داشته است و این البته مختص استان ما نیست، در کل کشور اینگونه است و تا زمانی که مشکلات اقتصادی وجود دارد، نمیتوانیم زندگی عادی داشته باشیم و نمیتوانیم فکر کنیم که زیست روزمرهمان از جنگ جدا شده است.
مرداد 14, 1405
آذر 19, 1404
تیر 2, 1405
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.
خیلی عالی بود. درست و دقیق