فرهنگ 22 بازدید
روایت جواد غلام‌نژاد جبری از ساخت «خساک»؛

وقتی صدای رنج‌های خلیج‌فارس به گوش جهان می‌رسد

بامدادجنوب_مهسا متقی

تولید محتوا درباره خلیج فارس، اکوسیستم و گونه‌های در معرض انقراض آن (در قالب کتاب، فیلم و…)، امری ضروری است که خوشبختانه در سال‌های اخیر با اهتمام پژوهشگران و مستندسازان جوان بوشهری جدی‌تر دنبال می‌شود. آنان با هم‌صدایی با رشاد و رامتین بالف و دیگر مستندسازان دغدغه‌مند جنوب، کوشیده‌اند صدای این زیست‌بوم باشند. در این راستا، «خساک» ساخته جواد غلام‌نژاد جبری، یکی از سه‌گانه‌های محیط‌زیستی است که به دلیل دغدغه و محتوایی که در خود جای داده، در رویدادهای بین‌المللی مهمی در حوزه مستند و محیط زیست درخشیده است. از جمله موفقیت‌هایی این اثر می‌توان به بهترین مستند کوتاه جشنواره «یادآور آینده» کن، جایزه ویژه هیات‌داوران چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم دریا در شیلی و بهترین مستند جشنواره مستقل فیلم آمریکا و… اشاره کرد.

جواد غلام‌نژاد جبری (متولد ۱۳۷۳)، نویسنده، پژوهشگر و فیلمسازی است که ریشه در امواج دریا دارد. او که خود ناخدا و پرورش‌یافته خاندانی دریایی است، از سال ۱۳۹۸ تور و قلاب ماهیگیری را زمین گذاشت تا با دوربین و قلم، راوی دردهای خلیج فارس و حافظ فرهنگ فراموش‌شده دریانوردی جنوب باشد. کتاب پژوهشی «اهل دریا» و مستند تحسین‌شده «خساک»، حاصل همین تغییر مسیر از صیاد ماهی به صیاد معنا است. در ادامه، گفت‌وگوی تفصیلی ما را با این هنرمند و پژوهشگر بوشهری می‌خوانید.

نخست از کتاب «اهل دریا» شما شروع کنیم، اینکه این کتاب چگونه توانسته روایت شفاهی ناخدایان و صیادان بوشهری را از سطح خاطره‌گویی فردی فراتر ببرد و به سندی مکتوب برای شناخت فرهنگ دریانوردی، صید و زیست ساحلی جنوب ایران تبدیل کند؟

کتاب «اهل دریا» در واقع حکم یک گنجینه مکتوب را برای دریانوردانی دارد که نسل آن‌ها و دانش تجربی‌شان متأسفانه رو به زوال و فراموشی است. پیش از این، بسیار پیش می‌آمد کسانی بدون شناخت واقعی و لمس زیست تجربی دریا، درباره آن قلم می‌زدند یا سخن می‌گفتند که حاصل آن ابهامات و روایت‌های غیردقیق بود. این کتاب با ثبت دقیق و مستند جزئیات، این ابهامات را برطرف کرد و خاطرات پراکنده را به یک سند علمی و دایره‌المعارفی از فرهنگ دریا تبدیل کرد تا برای همیشه برای دریانوردان و دریا‌دوستان به یادگار بماند.

شما در «اهل دریا» به اصطلاحات دریایی، ابزارها، آیین‌ها، بادها، صیدگاه‌ها، شناورها و جزایر بوشهر پرداخته‌اید؛ این گستردگی موضوعی چقدر حاصل تجربه زیسته خانوادگی شما در دل دریاست و چقدر نتیجه پژوهش میدانی و گفت‌وگو با ناخدایان؟

ببینید این کار در تجربه زیسته من ریشه دارد، من در خانواده‌ای بزرگ شدم که دریانورد بودند. از پدر بزرگ و پدرم گرفته تا مادرم و خودم، همگی در حاشیه دریا زندگی کرده‌ایم و با دریانوردی عجین بوده‌ایم. بوی نمک و صدای باد از کودکی با من بوده است. با این حال، به این تجربه شخصی و خانوادگی بسنده نکردم و برای تکمیل این اثر، بیش از چهار سال پژوهش میدانی، مطالعات اسنادی و گفت‌وگوهای عمیق با ناخدایان قدیمی بوشهر را پیش بردم تا جزئیات به دقیق‌ترین شکل ممکن ثبت شوند.

با توجه به اینکه این کتاب بر پایه روایت اهل دریا نوشته شده، فکر می‌کنید چه خلأیی را از نظر آکادمیک در فرهنگ دریانوردی بوشهر پر می‌کند و چه کمکی به حفظ میراث ناملموس این منطقه خواهد کرد؟

دریانوردی یک دانش کاملاً تجربی و زیسته است، نه صرفا تئوریک. متأسفانه امروز بسیاری از مسئولان و ارگان‌هایی که برای دریا و جامعه دریانوردان تصمیم‌گیری می‌کنند، خودشان اهل دریا نیستند و شناخت عمیقی از این فضا ندارند. این کتاب خلأ ارتباطی میان مدیریت رسمی و واقعیت تجربی دریا را پر می‌کند؛ به طوری که اگر این افراد وقت بگذارند و کتاب را بخوانند، به ۷۰ تا ۸۰ درصد دانش کاربردی و فرهنگ دریانوردی اشراف پیدا می‌کنند که این خود بزرگ‌ترین کمک به حفظ میراث ناملموس جنوب است.

شما در بازنمایی فرهنگ دریا و دریانوردی تنها به نوشتن کتاب اکتفا نکردید، بلکه به مستندسازی در این زمینه نیز روی آوردید که یکی از کارهای شاخص شما مستند «خساک» است، چه شد که ماهی مرکب یا همان خساک برای شما به نمادی از مرگ دریا و زوال زیست‌بوم خلیج فارس تبدیل شد؟

نقطه شروع این مستند، نگاه کردن به چشم‌های «خساک» (ماهی مرکب) بود که به شدت شبیه به چشم‌های انسان است و برای من به زبان گویای دریا تبدیل شد. از نظر علمی و در روند فرگشت و تکامل، همه ما انسان‌ها منشأ مشترکی در دریا داریم؛ از فیتوپلانکتون‌ها و زوپلانکتون‌ها گرفته تا آبزیان امروزی. خساک به نوعی عموزاده ماست و رفتارهای شگفت‌انگیز و بسیار نزدیکی به انسان دارد. وقتی نابودی این گونه ارزشمند را دیدم، دریافتم که انقراض خساک، در واقع پیش‌درآمدی بر پایان خود دریا و زوال زیست‌بوم خلیج فارس است.

شما در «آخرین میداف» به بحران‌های زیست‌محیطی جنوب پرداختید و با ساخت «خساک» که ظاهرا یکی از سه‌گانه‌های شما درباره خلیج فارس است، خط فکری و روایی مشترکی را دنبال کردید؛ درست است؟

بله؛ این سه‌گانه، روایتی است از دریا به عنوان مادر زمین؛ خط فکری مشترک آن‌ها هشدار درباره نابودی این زیست‌بوم حیاتی است؛ خساک (فصل اول) به اهمیت این گونه کلیدی و انقراض آن می‌پردازد و نشان می‌دهد نابودی خساک یعنی پایان حیات دریا. آخرین میداف (فصل دوم) به صورت بسیار تخصصی‌تر به آسیب‌های ویرانگر صید مخرب «ترال» در خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند نگاه می‌کند و پدر و مادر دریا (فصل سوم) روایتی از زن و مردی است که ابتدا در دریا صیادی می‌کنند و در نهایت خود به «پدر و مادر دریا» و پاسداران آن تبدیل می‌شوند.

همان‌طور که اشاره کردید در «خساک» با روایتی شاعرانه و اقلیمی از انقراض دریا مواجهیم. چگونه میان زبان مستند، واقعیت میدانی و بیان شاعرانه تعادل ایجاد کردید تا پیام محیط‌زیستی اثر برای مخاطب جهانی قابل لمس باشد؟

ببینید سینما و مستند برای تاثیرگذاری باید از بانک عاطفی زیستن فیلمساز سرچشمه بگیرد؛ یعنی نشان دادن جهان از زاویه دید شخصی (POV) کارگردان. از طرفی، اگر به آثار بزرگ‌ترین شاعران جهان نگاه کنید، آن‌ها همواره از تاریکی‌ها، غم‌ها و رنج‌های عمیق سروده‌اند. چه زبانی بهتر و رساتر از شعر می‌تواند رنج‌های این مادر (دریا) را در اعماق آب‌ها روایت کند؟ تلفیق واقعیت تلخ انقراض با زبان شاعرانه، ارتباط عاطفی عمیقی میان مخاطب و اثر ایجاد کرد.

درخشش «خساک» در جشنواره جهانی «یادآوری آینده» کن و حضور آن در رویدادهای بین‌المللی، چه معنایی برای سینمای مستند جنوب و دیده‌شدن بحران‌های خاموش خلیج فارس دارد؟

این حضور بین‌المللی صدای خلیج فارس را به جهان رساند؛ اما واقعیت تلخ این است که این روایت دردمندانه برای ایران و خلیج فارس ساخته شد، ولی متأسفانه در داخل کشور مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گرفت. وقتی متولیان داخلی یک اثر دغدغه‌مند محیط‌زیستی را نادیده می‌گیرند، در واقع ارزش رویدادهای هنری خود را پایین می‌آورند و همین باعث می‌شود فیلمسازان مستقل دیگر انگیزه‌ای برای فرستادن آثارشان به جشنواره‌های داخلی نداشته باشند.

به نظر شما چگونه یک مسئله و سوژه بومی مانند انقراض خساک و آسیب‌های زیست‌محیطی خلیج فارس توانست با مخاطبان و داوران بین‌المللی ارتباط برقرار کند؟

طبیعتا تخریب محیط‌زیست و ضرورت آگاهی‌بخشی درباره آن، یک موضوع کاملا جهانی است. دریاها در سراسر جهان به هم متصل هستند و نابودی یک گونه در خلیج فارس، کل این چرخه جهانی را متاثر می‌کند. اگرچه این بحران در داخل کشور نادیده گرفته می‌شود، اما داوران بین‌المللی درک می‌کنند که کاهش آبزیان یک فاجعه مشترک بشری است. هرچند جایزه باعث تشویق فیلمساز است، اما برای ما جایزه واقعی زمانی است که تقاضا برای صید و مصرف خساک و دیگر آبزیان رو به کاهش بگذارد و دریا فرصت تنفس پیدا کند.

شما از دل زیست صیادی و دریانوردی به مستندسازی رسیده‌اید؛ این تجربه زیسته چه تاثیری بر نگاه دوربین، انتخاب سوژه و شیوه روایت شما در «خساک» گذاشته است؟

کار در دریا نیازمند روحیه هدایت‌گری و ناخدایی است. من این نگاه ناخدایی را با خود به پشت دوربین فیلمسازی آوردم. همین تجربه مستقیم زیست در امواج باعث شد تک‌تک قاب‌ها، تصاویر و سوژه‌ها هویت واقعی و اصیل خود را داشته باشند و از یک بازنمایی مصنوعی فاصله بگیرند.

در مسیر ساخت «خساک»، مهم‌ترین چالش شما چه بود؛ نزدیک شدن به واقعیت زیست‌محیطی دریا، ثبت تصویرهای مستند، یا تبدیل این بحران به روایتی سینمایی و تاثیرگذار؟

بدون شک بزرگ‌ترین و چالش‌برانگیزترین مانع ما در این مسیر، مشکلات اقتصادی و نبود منابع مالی بود. من فیلم‌هایم را از سال ۲۰۱۸ به طور کاملاً مستقل ساخته‌ام و همین تنگناهای مالی بارها پروژه را به تعویق انداخت و روند کار را سخت کرد.

با توجه به اینکه «خساک» بخشی از یک سه‌گانه درباره خلیج فارس است که فصل سوم آن فیلم بلند «پدر و مادر دریا» نام دارد، این فصل قرار است چه افق تازه‌ای از وضعیت دریاهای عمان، هند و خلیج فارس را پیش روی مخاطب بگذارد؟

سوال بجایی است؛ فیلم سینمایی «پدر و مادر دریا» برعکس دو اثر قبلی، یک اثر عمیقا درونی و شهودی است. این فیلم می‌خواهد مخاطب را از درون به صلح با طبیعت و خویشتن برساند؛ چرا که معتقدم در نهایت «همه چیز در درون انسان نهفته است».

بعد از تجربه کتاب «اهل دریا» و مستندهای زیست‌محیطی درباره خلیج فارس، برنامه آینده شما در مستندسازی چیست و کدام بخش‌های ناگفته از فرهنگ دریا، صیادی و بحران‌های زیست‌محیطی جنوب هنوز برای‌تان اولویت دارد؟

اولویت من کار بر روی داستان‌های بومی بوشهر است؛ شهری که بافت جادویی، فرهنگ غنی و داستان‌های شگفت‌انگیزش بهترین بستر برای رئالیسم جادویی است. در حال حاضر رمان «رفائلو» را دارم که به دلیل شرایط جنگ در گذشته چاپ نشد اما قرار است به‌زودی از سوی نشر روزگار منتشر شود. همچنین چندین فیلمنامه کوتاه، بلند و سریال آماده در ژانرهای فانتزی، درام رمانتیک و رئالیسم جادویی نوشته‌ام که منتظر حضور یک تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار برای ساخت آن‌ها هستم. من تلاش می‌کنم در لحظه زندگی کنم و با ممارست فیلم بسازم تا آگاهی ایجاد کنم.

در پایان چه توصیه‎ای به جوانان علاقه‌مند به مستندسازی دارید؟

می‌خواهم صادقانه بگویم؛ در فضای هنری متأسفانه کپی‌کاری و تب شوهای تبلیغاتی و جشنواره‌زدگی بسیار بالا گرفته است و خیلی‌ها عمیقا فقط برای جایزه می‌سازند؛ اما من باور دارم اگر جهان شخصی خودت را خلق کنی، داوران و جهان مجبور می‌شوند به تو جایزه بدهند. از طرفی، برخی از پیشکسوتان ممکن است به اشتباه نگران حضور ما باشند و سنگ‌اندازی کنند؛ اما پیام من به این بزرگواران این است که ما جوانان فیلمساز نمی‌خواهیم جای کسی را بگیریم، بلکه می‌خواهیم حلقه‌ای جدید به این زنجیره اضافه کنیم و سینما را جلو ببریم. در این دنیا برای همه جا هست. بیایید با مهربانی و آگاهی دست همدیگر را بگیریم. ما جزئی از طبیعت هستیم و هرچه به طبیعت نزدیک‌تر شویم، به اصل خودمان نزدیک‌تر شده‌ایم.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.