حراج خبر در بازار مجازی
۱۴۰۴-۰۵-۲۵
در مطالعات جامعهشناختی و روانشناسی اجتماعی، واژه «مهاجرت» غالباً تداعیگر جابهجایی فیزیکی، عبور از مرزهای جغرافیایی با چمدانی از داشتهها همراه با تغییر زیستبوم فرد بهصورت عینی است؛ اما امروز وقتی میبینیم مرزها بسته، اینترنت قطع و حتی پروازها و سفرهای زمینی ناممکن یا دشوار شده و حتی فرصت بودن و اظهار نظر کمرنگ شده است به لایهای عمیقتر و انتزاعیتر از پدیده رفتن میرسیم که میتوان آن را «مهاجرت از درون» یا «مهاجرت ذهنی» نامید. در این وضعیت، فرد علیرغم حضور فیزیکی در زادگاه، محیط کار و نهادهای اجتماعی پیرامون خود، دچار نوعی حصار کشی کلی میشود و برای فرار از این وضع محصور که همراه با قلقلک ذهنی برای رهایی بیشتر است، ناچار پیوندهای عاطفی، فکری و انگیزشی خود را با ساختارهای اجتماعی موجود قطع میکند و یا آن را کم اثر مینماید. این خروج خاموش اما؛ به نظر آثار و تبعات زیانباری بر سرمایه اجتماعی دارد.
حضور فیزیکی در عین غیبت یا مهاجرت ذهنی زمانی رخ میدهد که فرد میان «خویشتن» و «محیط»، شکافی عمیقی درک میکند. در این حالت، جسم فرد در جغرافیای بومی او محصور است، اما ذهن او در فضایی دیگر سیر میکند. این پدیده ذهنی شاید در ظاهر نوعی مکانیسم دفاعی مطلوب در برابر فرسایش روانی باشد اما وقتی شاهدیم که فرد در محل کار، خانواده و دانشگاه حضور دارد، اما فاقد «اراده معطوف به تغییر» یا «اشتیاق به مشارکت» است در واقع او ناخودآگاه تسلیم حصاری بلند میشود و فعالیتهایش به «تلاش حداقلی» تا حدی و بهگونهای تقلیل مییابد که تنها بقای جسمی و شغلیاش حفظ شود، نه آنکه چیزی بر غنای او یا جامعهاش افزوده گردد. در این برزخ بودن و نبودن جملاتی نظیر «به من مربوط نیست» یا «اینجا درستبشو نیست»، یا من نمیتوان کاری کنم، نشانگر انقطاعِ پیوند میان فرد با خیر عمومی و حتی با مصلحت بینی دقیق خود او است.
به نظر میرسد؛ مهاجرت از درون حاصل وقایع تصادفی یا یک حالت یکشبه نیست؛ بلکه این امر پیامد تدریجی دربها و مسیرهای بسته اجتماعی و ساختارهای موجود در آن است. عواملی مانند فقدان فرصت رشد و زمانی که سقف پیشرفت افراد کوتاهتر از قد استعدادهای آنها باشد، سرخوردگی جایگزین پویایی میشود و همچنین هنگامیکه تخصص، صداقت و کیفیت خدمات افراد در برابر معیارهای غیرعلمی و پیوندهای رانتی رنگ میبازند، نخبگان و کنشگران دچار انزوای درونی میشوند.
در حالتی که شکاف میان اخلاق و ایمان فردی و مصالح جمعی مردم با فضای غالب جامعه که بر ظواهر و موفقیتهای کاذب استوار است، شکاف عمیقی وجود داشته باشد، افراد با استعداد به سمت خاموشی میگرایند و خصوصاً وقتیکه حتی منتقد بودن همراه با هزینه میشود، ناخودآگاه اشخاص مصلحت بین به استراتژی «سکوت دفاعی» روی میآورند.
این نبودن در عین بودن یا همان مهاجرت ذهنی امری پنهان و فراری خاموش از درون جامعه است. جامعهای که دچار این عارضه میشود، در ظاهر آرام و در حال حرکت به نظر میرسد، اما در لایههای زیرین آن، «انرژی خلاق» ته کشیده است. در چنین اوضاع و احوالی، مشارکت اجتماعی به حداقل میرسد و جای خود را به بیتفاوتی اجتماعی میدهد و تفاوت بنیادینی میان «بودن ظاهری» و «زندگی کردن واقعی» پدید میآید؛ در این حالت، جامعه به مجموعهای از هستههای تنها تبدیل میشود که تنها در پی «دوام آوردن» هستند، نه «ساختن» یا تاثیر گذاشتن.
به نظر میرسد، اگرچه مهاجرت ذهنی در صورت تداوم میتواند به اختلالات خلقی منجر شود، اما ماهیت آن لزوماً بیماری ذهنی، جسمی و یا افسردگی فرد نیست. بلکه بریدگی اجتماعی ناشی از مهاجرت ذهنی، پاسخی منطقی به یک محیط ناکارآمد است.
در اینجا، فقدان امید نه یک بیماری شخصی و درونی، بلکه در واقع بازتابی از ناخوشایند بودن واقعیتهای بیرونی است. وقتی احساس اثرگذاری فردی در مقیاس کلان آن از بین میرود، ذهن برای محافظت از خود، پیوندش را با واقعیتهای موجود قطع میکند و طالب مشارکت در آن نیست. برای مقابله با این خروج دستهجمعی روح از کالبد جامعه، بازسازی «معنا، جلوگیری از بازار ریا و تظاهر اجتماعی و توسل به استعدادهای واقعی در حل مشکلات اجتماعی» ضرورتی ناگزیر است. بااینهمه، هرچند تغییرات ساختاری در کوتاهمدت دشوار است، اما میتوان از طریق تمرکز بر معنا و مفهوم راهکارها و با ارج نهادن بر ارزشهای واقعی اجتماعی بهجای زدن طبلهای بلند بیمعنی با این روند مقابله کرد. این تمرکز میتواند حاصل خواست جامعه و بهطور سیستماتیک و علمی از طریق نهادها ذیربط، متولیان فرهنگی یا حتی وظیفه سیاستمداران و حکامی باشد که دغدغه اجتماعی و سلامت روان مردم را دارند و یا میتواند نتیجه اقدامات فردی برای بیرون آمدن از خلقوخوی این نوع مهاجرت باشد.
در حالتی که امیدی به کارکرد متولیان نیست، از لحاظ فردی، تشکیل گروههای همفکر، تمرکز بر پروژههای علمی و هنری مستقل و بودن در جمع گروهها و کنار افراد هم کیش و کنشگر که هنوز شعله امید در آنها روشن است میتواند کارساز باشد.
در پایان و بهطور خلاصه میتوان گفت: مهاجرت ذهنی، هشداری جدی برای هر نظام اجتماعی است. جامعه نه با آمارها و ساختمانهای بلند و رفتارهای ظاهری همراه با رنگ و ریا، بلکه با ذهنهای حاضری ساخته میشود که خود را در سرنوشت محیط اجتماعی خود سهیم میدانند. زنده نگه داشتن «ارادهها به حضور مؤثر و مشتاقانه» و گفتگو درباره مهاجرت خاموش، نخستین گام برای بازگرداندن افرادی است که نمیخواهند صرفاً یک عدد در آمار جمعیت باشند، بلکه میخواهند آگاهانه و مسئولانه، در جغرافیای خویش «حضور» داشته و مؤثر باشند و امروز ما مکلفیم پیش از آنکه قلبها کوچ کنند، راهی برای ماندن آنها بیابیم.