«بلوغ» پلی پرتنش میان والدین و نوجوانان
آذر 24, 1404
سال گذشته فرصتی ارزشمند و بینظیر برایم فراهم شد تا همسفر عزیزترین فرد زندگیام، یعنی مادربزرگ مهربانم، در سفر به کشور عراق باشم. من بنیامین، دانشآموز کلاس یازدهم هستم و این سفر زیارتی، جدیترین و عمیقترین تجربهی مشترک من با نسل گذشتهام بود؛ سفری که نگاه مرا به زندگی تغییر داد.
مقصد نخست ما شهر مقدس نجف بود. وقتی برای اولین بار با مادربزرگ وارد حرم مطهر حضرت علی (ع) شدیم، ابهت و معنویت فضا مرا مجذوب خود کرد. تماشای گنبد طلایی و درخشان حرم در کنار چشمان اشکبار و دعاهای زیر لب مادربزرگ، تصویری است که هرگز از ذهنم پاک نمیشود. خوشحالی و آرامش عجیبی در چهرهی رنجدیدهاش موج میزد که تماشای آن برای من از هر چیزی زیباتر بود.
پس از چند روز اقامت، راهی کربلای معلی شدیم. در طول مسیر، مادربزرگم با زبانی شیرین و لحنی پر از تجربه، از فداکاریها و داستانهای امام حسین (ع) برایم میگفت. گوش دادن به صحبتهای او در آن جادهی معنوی، شناخت مرا نسبت به این سفر بسیار عمیقتر کرد. وقتی به کربلا رسیدیم، شوق مشترکی سراپای وجودمان را فراگرفت. با قدمهایی آرام و دوشادوش یکدیگر وارد حرم شدیم؛ مادربزرگ برای سلامتی و عاقبتبهخیری تمام خانواده دعا کرد و من هم در آن اتمسفر روحانی، برای موفقیت در درسهایم دست به دعا برداشتم.
شبهای کربلا با نورپردازیهای چشمنواز حرم، جلوهای بهشتی داشت. قدم زدن در صحن و سرا در کنار مادربزرگ و استشمام آن هوای معنوی، آرامشی بیمانند به من میبخشید. این سفر به من آموخت که همراهی با بزرگترها چقدر میتواند لذتبخش و آموزنده باشد. هنوز هم با عشق به عکسهای آن روزها نگاه میکنم و خاطرهی شیرینش را در قلبم زنده نگه میدارم.
آذر 24, 1404
تیر 6, 1405
خرداد 30, 1405