تحلیلی بر الزامات تابآوری در عصر بحرانهای فراگیر
اردیبهشت 26, 1405
بامداد جنوب: این هفته روایت سیده باران موسوی کلاس پنجم از مادر بزرگ خود «مامان خاور» را در ستون قصه نسلها میخوانیم.
من همیشه منتظر رسیدن روزهای آخر هفته هستم، چون در این روزها همه اعضای خانواده در خانه مامانبزرگ جمع میشویم. خانهی «مامان خاور» برای من پر از خاطرههای قشنگ و لحظههای شاد است. یکی از بهترین خاطرات من مربوط به زمانی است که مامانبزرگ نان درست میکند. از همان لحظهای که خمیر را آماده میکند، عطر خوش نان در خانه میپیچد. من کنار او مینشینم و با علاقه به کارهایش نگاه میکنم. مامانبزرگ همیشه تکهای از خمیر را به من میدهد و میگوید: «باران جان، تو هم نان خودت را درست کن.»
من با ذوق و شوق خمیر را در دستهایم شکل میدهم. گاهی آن را گرد میکنم، گاهی به شکل قلب درمیآورم و گاهی هم شکلهای خندهدار میسازم. مامان جون با لبخند به کارهایم نگاه میکند و مرا تشویق میکند. بعد نان کوچکم را کنار نانهای دیگر میگذارد تا بپزد.
وقتی نان آماده میشود، بوی خوش آن همه جا را پر میکند. من با خوشحالی نان خودم را میخورم و احساس میکنم خوشمزهترین نان دنیا را درست کردهام. در آن لحظهها هم از خوردن نان لذت میبرم و هم از اینکه در کنار مامان جون خاور هستم.
این خاطره یکی از زیباترین خاطرات زندگی من است. مهربانی، لبخند و محبت مامانبزرگ باعث شده است که روزهای آخر هفته برای من به روزهایی فراموشنشدنی تبدیل شوند. امیدوارم همیشه بتوانم در کنار او نان بپزم و خاطرههای شیرین دیگری بسازم.
اردیبهشت 26, 1405
خرداد 23, 1405
تیر 9, 1405