حمایت از موسیقی بومی و محلی راهبرد اصلی ماست
۱۴۰۴-۰۹-۰۴
بامداد جنوب: بازسازی تصویر با هوش مصنوعی، امروز به یک معضل جدی در رسانه و شبکههای اجتماعی تبدیل شده است؛ معضلی که رفته رفته در حال نهادینه شدن و تلقین به افکار عمومی است. نظیر تصویر جعلی دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا به دست نیروهای آمریکایی بود که بهسرعت در شبکههای اجتماعی و برخی از رسانهها بازتاب پیدا کرد.
بدیهی است ماجرای بازنشر تصویر جعلی دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا تنها یک اشتباه تصویری نبود؛ بلکه آزمونی جدی برای حرفهایگری رسانهها، خبرنگاران و حتی مخاطبان بود. آزمونی که نشان داد در رقابت سرعت، اگر راستیآزمایی قربانی شود، اعتبار رسانه به آسانی فرو میریزد.
در این میان، یک مدرس دانشگاه که از مؤلفان و مدرسان سوادهای رسانهای، خبری و بصری است، در خصوص اینکه چطور شد در ماجرای دستگیری مادورو، رسانهها به دام تصویر جعلی افتادند؟ به ایسنا گفت: همهچیز با یک عکس شروع شد. چهره آشنا بود، فضا واقعی به نظر میرسید، نور و زاویه دید به ظاهر قابل قبول بود، نیاز رسانه ها برای عینیت بخشی و باورپذیری مطرح بود، همه به دنبال این بودند که در رقابت رسانهای، خبر را به همراه تصویر مربوطه منتشر کنند، پس همه چیز بر اساس نیاز، ضرورت و مقتضیات، مهیای استفاده از تصویر بود ولی قطعاً نه هر تصویری و به هر قیمتی.
مریم سلیمی که دارای دکترای علوم ارتباطات اجتماعی است، افزود: اولین تصویری که بیرون آمد، بدون کنترلهای لازم عملاً منتشر شد، تصویر نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در حال دستگیری به دست دو سرباز DEA (اداره مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده آمریکا). عکس خیلی زود در رسانههای اجتماعی پخش شد، بعد به کانالها و سایتها رسید و در نهایت بعضی رسانهها هم آن را منتشر کردند. ساعاتی بعد مشخص شد که تصویر جعلی است؛ تصویری که در همان نگاه اول نیز بیکیفیت بود ولی نشانههایی داشت که شاید باورپذیرش میکرد مانند آرم لباس سربازان، فیلتر کردن چهره سربازان و … در حالی که باید تصویر از دروازههای کنترلی لازم پیش از انتشار میگذشت و نگذشت.
به گفته وی، شاید مسئله از جایی جدیتر شد که این اتفاق در شب رخ داد؛ یعنی رسانههای ونزوئلایی و آمریکایی که باید ایفای نقش بهتری داشتند عملاً بهدلیل شرایط زمانی و غافلگیرانه بودن این اتفاق، آمادگی لازم را نیز نداشتند. برای دیگر کشورها نیز دسترسی به منابع اصلی یا نمایندگان خود در آن ساعت، سختتر بود. پس گزینه زمان در این شرایط بیتأثیر نبود.
سلیمی ادامه داد: در این میان مسئله اصلی این نبود که چه کسی تصویر جعلی را ساخته است، مسئله این بود که چطور رسانههایی که باید سد جعل باشند، خودشان به واسطه انتشار آن تبدیل شدند، در حالی که انتظار میرفت تا با راستیآزمایی و دیگر روشهای کنترلی، اجازه انتشار محتوا ندهند.
این مدرس دانشگاه تاکید کرد: واقعیت این است که تصویر مستقیم به احساس و ذهن حمله میکند. رسانهها اهمیت تصویر نزد مخاطب را میدانند اینکه تصویر قادر به انجام بسیاری از کارهاست؛ اعم از عینیتبخشی، دادن شوک، باورپذیر کردن، قانع کردن، تاثیرگذاری (با سطوح مختلف تاثیر)، حتی تاثیر بر قضاوت و … از طرفی رسانهها در انتشار محتواها درگیر فشارهای مختلفی هستند اعم از فشار هیجانی، ترس از جاماندن از رقبا (اصطلاحا خبر خوردن)، مشکلات و محدودیتهای زمانی، ملاحظات زمانی، حتی فشار از سوی مخاطب و انتظارات آن، تلاش برای سندیتبخشی و …
به گفته وی، در عین اینکه حادثهای مانند دستگیری یک رئیسجمهور در سرزمین خودش و انتقال شبانه آن به کشوری دیگر، شوک بزرگ و باورناپذیری عظیمی را ایجاد کرد. باورپذیر کردن این اتفاق، اهمیت تصویر را بیشتر میکرد، در حالی که کاخ سفید و …، هنوز عکسی منتشر نکردهبودند، این تصویر از ناکجاآباد از راه رسید. تصویری که گویا مربوط به بازداشت قاچاقچیان مکزیکی مواد مخدر بوده و سپس از طریق هوش مصنوعی به مادورو تغییر یافته بود. حادثه نشر تصویر جعلی مادورو درسهای مهمی برای رسانهها داشت. اینکه دیگر تصویر سند نیست، صرفاً ادعاست تا اینکه درستی آن تائید شود.
سلیمی با بیان اینکه باید در نظر داشت در تصاویری که شوکآور هستند، بیش از حد با یک روایت خاص مثلاً سیاسی همخوانی دارند، مربوط به افراد مطرح و معروف هستند و… احتمال جعلی بودن بالاتر می رود، تصریح کرد: بحث اشتباه کردن رسانهای تنها مربوط به رسانههای کوچک یا ضعیف نیست، تجربه مادورو نشان داد که رسانههای بزرگ هم اشتباه میکنند. عاری از بزرگ و کوچک بودن رسانه، رسانه حرفهای تا حد ممکن شتابزده عمل نمیکند، کنترلهای لازم را انجام میدهد و سپس دست به انتشار میزند. حتی اگر هم اشتباه کند، خطای خود را اعلام و اصلاح میکند و از آن درس میگیرد.
به باور این مدرس علوم ارتباطات، ماجرای تصاویر جعلی مثل «دستگیری مادورو» شکست پروتکلهای حرفهای رسانهای بود و در عمل نیز آزمونی بود برای رسانهها، خبرنگاران و مخاطبان آنها که عموماً نیز سربلند از آن بیرون نیامدند. متاسفانه تصاویر جعلی در عصر حاضر به راحتی میتوانند ابزار جنگ و روایت و دشمن حقیقت باشند و خود به دروازهای برای سقوط یک رسانه تبدیل شود.
وی با تاکید بر اینکه نشر با تاخیر ولی با تائید بهتر از نشر پرخطاست، گفت: یادم میآید که در جریان انتشار خبر درگذشت استاد شجریان، بیبیسی خبر را با تاخیر منتشر کرد. اتفاقا نیز با فشار مخاطب روبهرو شد در حدی که مسئول تحریریه بیبیسی مجبور به توضیح شد که چرا دیر خبر را منتشر کردند. او اعلام کرد که منتظر بودند تا خبر درگذشت استاد از سوی پسر ایشان (از یک منبع معتبر) تائید شود. خبر درگذشت یک فرد مطرح، مهم و حساس بود و تائید خانواده، شرط اخلاقی انتشار بود. انتظار برای اعلام همایون شجریان تصمیمی حرفهای بود ولی اشکال کار بیبیسی، دیر توضیح دادن بود، اینکه چرا صبر میکنند. راه درست این بود که پیشدستانه شفاف عمل میکرد و قبل از انتشار خبر اصلی، خبر صبر کردن را منتشر میکرد. مثلاً «گزارشهایی درباره درگذشت محمدرضا شجریان منتشر شده، اما بیبیسی تا زمان دریافت تائید رسمی از خانواده، این خبر را منتشر نمیکند.» این کار، فشار مخاطب را تخلیه میکرد و سوءظن را کاهش میداد و نشان میداد که رسانه فعال است نه منفعل.
سلیمی سپس با یادآوری اینکه رسانهها از ریزش مخاطب میترسند، بیان کرد: دنبال این هستند تا مخاطب بیشتری را جذب کنند و با روشهای مختلفی نیز زمینه رضایت آنها را فراهم کنند، از سرعت در انتشار و … ولی این تلاشها، ترسها، فشار مخاطب و… نباید سبب شود که حتی به قیمت ریزش کوتاهمدت، اعتبار خود را نزد مخاطب برای همیشه از دست دهند. واقعیت این است، رسانهای که همیشه تسلیم فشار میشود، شاید کلیک بگیرد ولی هرگز به مرجع معتبر تبدیل نخواهد شد.
این مدرس دانشگاه تاکید کرد: کار درست در مورد اینگونه محتواها که با فشار افکار عمومی همراه است، انتخاب راهحل نهادی، ارتباطی و روانشناختی است. چنانچه هیچ رسانهای در جهان از فشار مصون نیست. رسانه باید همواره به اصول حرفهای در مسیر فعالیت خود توجه داشته و به آنها پایبند باشد. رسانه به جای سکوت خبری باید مدیریت انتظار بداند. در این میان نیاز به تغییر روایت از «خبر ندادن» به «خبر مسئولانه» است. مثلاً «ما میدانیم بسیاری منتظر این خبرند؛ اما تجربه نشان داده انتشار خبر فوت بدون تائید رسمی، میتواند به خانواده و افکار عمومی آسیب بزند.»
وی ادامه داد: راهحل دیگر ساخت «سپر تحریریه» برای دبیران و خبرنگاران است. تصمیمهای حساس باید جمعی گرفته شده و جمعی و مکتوب اعلام شده و با استناد به آییننامه و پروتکلها و … بیان شود. مثال «طبق پروتکل تحریریه، انتشار بدون تائید خانواده مجاز نیست.» از دیگر راهکارها آموزش تدریجی مخاطب به «تاخیر مسئولانه» است که این کار فرهنگسازی نیاز دارد. پاسخ رسمی سریع، نه دفاع دیرهنگام راه بهتری است. انتخاب زمان مناسب در این خصوص نیز ضروری است.
سلیمی در پاسخ به اینکه رسانههای حرفهای برای مواجهه درست با اخبار و تصاویر جعلی و دیپ فیک چه باید بکنند؟ توضیح داد: مهمترین نکته تغییر رویکرد از سرعت به اعتبار است. بخش بزرگی از خطاها به خاطر مسابقه سرعت است. اگر رسانهها این اصل را بپذیرند که اولویت با «تائید» بعد «انتشار» است، بخشی از مسئله قابل مدیریت خواهد شد. نکته بعد درج صریح برچسبهایی مثل «این تصویر هنوز تائید مستقل نشده است»، «در حال بررسی صحت تصویر» و … است. این کار سبب میشود رسانه هم فعالیت حرفهای خود را انجام میدهد و هم بررسیهای لازم را صورت میدهد. رسانهای که گاهی دیرتر اما درستتر منتشر میکند، در بلندمدت معتبرتر میشود. از طرفی نیاز به پروتکلهای مشخص مواجهه با محتواهای جعلی و نیز راستیآزمایی محتوا از جمله محتوای تصویری است. این راستیآزمایی باید غیرسلیقهای و سیستماتیک باشد. همچنین نیاز به چکلیست حرفهای برای هرگروه از انواع محتوا و قالبهای آن است.
وی سپس با بیان اینکه شناسایی منابع معتبر در هر حوزهای یک ضرورت است تا در بزنگاهها بتوان به آنها مراجعه کرد، تاکید کرد: استفاده دائمی از ابزارهای فنی تشخیص جعل، رجوع به سایتها و اپلیکیشنها و مراکز راستیآزمایی و … میتواند در اینخصوص یاریگر باشد. همچنین استفاده از روش جستوجوی معکوس تصویر، تحلیل فنی، توجه به متن، زیرمتن و فرامتن، تحلیل متادیتا، استفاده از هوش مصنوعی، بررسی سایهها، نور، تناسبات، پسزمینهها و… نیز در این خصوص راهگشا هستند. با همه کنترلهای لازم باید در نظر داشت که در نهایت نقش جدی و اصلی در تشخیص برعهده انسان است و همه آنچه گفته شد، ابزار در خدمت انسان هستند.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.