«وطن» در شاهنامه هویت، تاریخ و آینده ماست
بامدادجنوب_الهام بهروزی
«هویت» امروز یکی از بنیادیترین و در عین حال آسیبپذیرترین مؤلفهها در فرایند تربیت نوجوانان و جوانان شناخته میشود؛ مسئلهای که بیتوجهی به آن، پیامدهایی عمیق و بلندمدتی برای آینده فرهنگی و اجتماعی کشور به همراه خواهد داشت. بدیهی است نسلی که قرار است سازنده فردای این سرزمین باشد، اگر نسبت روشنی با گذشته تاریخی خود، زبان مادری، اسطورهها و مفهوم وطن نداشته باشد، ناگزیر در میانه انبوه روایتهای وارداتی و رسانهای، دچار گسست هویتی و پراکندگی معنایی خواهد شد.
در چنین شرایطی، بازگشت آگاهانه به ریشههای ایرانی یک ضرورت تاریخی و تربیتی است که در این میان، شاهنامه فردوسی بهمثابه «نامه هویت، خردورزی و وطندوستی» ایرانیان و فارسیزبانان میتواند تاثیری عمیق داشته باشد؛ اثری که میتواند در بازسازی خودآگاهی جمعی و تقویت «من ایرانی» در نسل امروز نقشی تعیینکننده ایفا کند.
به عقیده بسیاری از کارشناسان فرهنگی، شاهنامه فردوسی با داستانهای شگرف و پهلوانانی چون رستم، زال، گودرز و گردآفرید فقط روایت جنگ و حماسه نیست؛ بلکه روایتی از «من ایرانی»؛ از نسبت انسان با خاک؛ با اخلاق؛ با مسئولیت اجتماعی و با مفهوم وطن است. در جهانی که نوجوان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض الگوهای وارداتی و قهرمانان بیریشه قرار دارد، شاهنامه میتواند یکی از مهمترین منابع بازسازی هویت و خودباوری باشد و بهدرستی در صدر برنامهسازیهای فرهنگی و تربیتی قرار گیرد.
مرجانه حسینزاده، نقال، نویسنده و شاهنامهپژوه که سالهای اخیر اهتمام ویژهای بر ترویج شاهنامهخوانی و نقالی در خراسان رضوی داشته و از نقالخوانان برتر کشور بهشمار میآید، بر این باور است که شاهنامه نقشی بنیادین در شکلگیری و تقویت هویت نسل امروز دارد. به عقیده او، شاهنامه «تنها کتابی برای خواندن نیست، بلکه آیینهای است که کودک و نوجوان میتواند خود، تاریخ و آیندهاش را در آن ببیند»..
این نویسنده و شاهنامهپژوه که تاکنون دو کتاب «رخش» و «زال و رودابه» را برای کودکان و نوجوانان روانه بازار کتاب کرده، بر این باور است: اگر شاهنامه از حاشیه به متن زندگی فرهنگی بازگردد، نهتنها زبان و ادبیات فارسی جان تازهای میگیرد، بلکه نسل جدید نیز نسبت روشنتری با مفهوم وطن، مسئولیت اجتماعی و آینده ایران پیدا خواهد کرد. در همین راستا، گفتوگویی با مرجانه حسینزاده انجام دادهایم تا از نگاه او، به نقش شاهنامه در بازسازی هویت نسل امروز، جایگاه پهلوانان ایرانی در حفظ وطن و تمرکز فردوسی بر مفهوم «ایران» بهعنوان یک ارزش فرهنگی، اخلاقی و تاریخی بپردازیم؛ ماحصل این گفتوگو در ادامه میآید.
از دید شما، شاهنامه فردوسی چگونه فراتر از یک اثر ادبی به مثابه روایت بنیادین هویت، تاریخ و جهانبینی ایرانی عمل میکند؟
به عقیده من، شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه یک خودآگاه جمعی است که در طول قرنها شکل گرفته و هویت ایرانی را تعریف کرده است. این اثر، تاریخ اساطیری و حماسی ما را روایت میکند و تصویری از جهانبینی ایرانی ارائه میدهد که در آن، ارزشهایی مانند خرد، داد، دهش، شجاعت و میهندوستی جایگاه ویژهای دارند. شاهنامه به ما میگوید که از کجا آمدهایم، چه ارزشهایی برای ما مهم بوده و چگونه باید در جهان زندگی کنیم. دانستن این که از کجا آمدهایم و چطور باید در جهان زندگی کنیم برای کودک و نوجوان ضرورت دارد، چراکه این موضوع به افزایش حس تعلق خاطر بیشتر به سرزمینش کمک شایانی میکند. این حس تعلق خاطر است که به کودک و نوجوان کمک میکند تا بدانند میتوانند در بهبود جامعه نقش و سهم داشته باشند.
به نکته خوبی اشاره کردید؛ فهم و روایت شاهنامه در روزگار معاصر، بهویژه برای نسل نوجوان و جوان ضرورتی هویتی و فرهنگی پیدا کرده است؛ چراکه امروز «هویت» پاشنه آشیل تربیت این نسل شده است، این طور نیست؟
بله، در دنیای امروز ما بیشتر از همیشه با بحران هویت و گسست فرهنگی مواجه هستیم، اینجاست که شاهنامه میتواند نقش مهمی در بازسازی هویت ملی و پیوند نسل جوان با ریشههای فرهنگی خود ایفا کند. فهم شاهنامه به نسل جوان کمک میکند تا با ارزشهای اصیل ایرانی آشنا شوند، حس تعلق به وطن را در خود تقویت کنند و در برابر تهدیدات فرهنگی ایستادگی کنند. شاهنامه بیشتر از هر ابزاری، حس غرور ملی را در کودکان و نوجوانان بیدار میکند.
در این میان، نقالی شاهنامه آیا میتواند نقش موثری در زندهماندن متن و انتقال عاطفی، اخلاقی و معنایی آن به مخاطب امروز ایفا کند؟
ببینید نقالی، هنر زندهای است که شاهنامه را از دل تاریخ بیرون آورده و به مخاطب امروز عرضه میکند. نقال با لحن گیرا، حرکات نمایشی و استفاده از موسیقی، داستانهای شاهنامه را به گونهای زنده و ملموس روایت میکند که مخاطب نه تنها با متن آشنا میشود، بلکه به درک قصه و ارزشها و پیامهای انساندوستانه این اثر بزرگ ادبی جهان نیز ارتباط برقرار میکند. اما مسئلهای که ما امروز در فضای نقالی و شاهنامهخوانی با آن مواجه هستیم، این است که نقالها باید به سمت نوآوری و خلاقیت پیش بروند، این هنر دیرینه آنچنان که باید، رشد نکرده و همراه با تئاتر و سینما و دیگر هنرها پا به پای انسان معاصر قد نکشیده تا پاسخگوی نیاز امروز باشد. به این معنی که نقالان امروز همان اتفاقی را رقم میزنند که ۸۰ سال قبل یا قبلتر از آن اتفاق میافتاد؛ اما دیگر هنرها از آن زمان تاکنون با نوآوری و خلاقیت ترکیب شده و همراه با نیاز و دغدغه انسان امروز جلو آمدهاند، شاید یکی از دلایل فراگیر نشدن این هنر در جامعه، همین باشد.
به نظر شما، نقالی شاهنامه تا چه اندازه میتواند شکاف میان نسل امروز و متون کلاسیک فارسی را ترمیم کند؟
بدون تردید نقالی میتواند نقش بسیار مهمی در ترمیم شکاف میان نسل امروز و متون کلاسیک فارسی ایفا کند. نقالی با زنده کردن داستانها و شخصیتهای شاهنامه، آنها را برای نسل جوان ملموس و جذاب میکند. بسیاری از افراد جامعه، حتی بسیاری از دوستان کتابخوان خود بنده، از ترس نفهمیدن اشعار شاهنامه، هنوز به سراغ این کتاب سترگ نرفتهاند، نقالی با استفاده از زبان ساده و روان، مفاهیم پیچیده را به گونهای قابل فهم بیان کرده و با ایجاد فضایی صمیمی مخاطب را به مشارکت در داستان دعوت کند، اما مسئله همان نکتهای است که پیشتر گفتم، نقالان امروز باید به سراغ خلاقیت بروند تا این هنر دیرپا باقی بماند و نمیرد.
به هر روی نقالی با وجود حفظ ماهیت اولیه خود اما همچنان سهم بسزایی در بازنمایی جایگاه پهلوان ایرانی و ایراندوستی آنها داشته و دارد؛ از دید شما پهلوانانی چون رستم چگونه الگوی اخلاق، خرد، مسئولیتپذیری و وطندوستی در شاهنامه هستند و این مفاهیم چگونه به نسل امروز منتقل میشوند؟
پهلوانان شاهنامه بهویژه رستم، نمادهای برجستهای از اخلاق، خرد، مسئولیتپذیری، صلحدوستی و وطندوستی هستند. رستم با وجود قدرت بینظیرش، همواره به خرد و داد پایبند است، در برابر ظلم ایستادگی میکند و برای حفظ میهن از جان خود میگذرد. همچنین دیگر پهلوانان نامدار ایرانی نظیر گیو، گودرز، زال و… این حسهای انسانی را به خوبی معنا میکنند. به عقیده من، داستان همچنان بهترین رسانه برای انتقال حکمت و دانش بوده و هست، اما نکته مهم این است که در عصر حاضر، ما هنرهای بسیاری را برگرفته از داستان داریم، سینما، تئاتر، بازیهای رایانهای، بازیهای کارتی، بازیهای محیطی، انیمشن همه اینها برگرفته از داستان و قصه هستند و ظرفیت خوبی برای انتقال مفاهیم و داستانهای شاهنامه به کودک و نوجوان را دارند که باید با نوآوری به این سمت حرکت کنیم اما متاسفانه سالهاست که در بخشهای مختلف جامعه از این ظرفیت غافل هستیم.
درست است از این ابزارها میتوان در انتقال مفاهیم و موتیفهای هویتبخش وام گرفت. با توجه به اشرافی که به شاهنامه دارید، به نظر شما مرز قدرت، پهلوانی و اخلاق در کنش قهرمانان شاهنامه کجاست و این مرزبندی چه پیام تربیتی برای جامعه امروز دارد؟
در شاهنامه، قدرت و پهلوانی بدون اخلاق و خرد، نه تنها ارزشمند نیست، بلکه مخرب است. قهرمانان شاهنامه همواره در معرض آزمونهای اخلاقی قرار میگیرند و باید بین خواستههای شخصی و مصالح جامعه، بین قدرت و عدالت، یکی را انتخاب کنند. این مرزبندی به ما میآموزد که قدرت باید در خدمت اخلاق و عدالت باشد و مسئولیت اجتماعی باید بر منافع فردی ارجحیت داشته باشد.
در این میان، حضور و نقشآفرینی زنانی چون گردآفرید در دفاع از وطن و کرامت انسانی، چه جایگاهی در بازنمایی هویت ایرانی در شاهنامه دارد؟
حضور زنان در شاهنامه بیانگر این است که در فرهنگ ایرانی، زنان همواره نقش مهمی در دفاع از وطن و کرامت انسانی داشتهاند، نمونههای آن در شاهنامه بسیار است، سیندخت، همای چهرزاد، قیدافه، گردآفرید و… هریک نماد شجاعت، خرد و مصلحتاندیشی و هستند و این نشان میدهد که زنان از گذشته در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی نقشآفرینی کردهاند. این تصویِ حیرتانگیر در شاهنامه کلیشههای جنسیتی را به چالش میکشد و به زنان امروز انگیزه میدهد تا در راه دفاع از ارزشهای خود و جامعهشان فعال و پویا باشند، کودک و نوجوان هم از سن کم با درک این مفهوم رشد میکند و خصلت برابری جنسیتی را میآموزد و در آینده کمتر با چالش نابرابری جنسیتی دست و پنجه نرم خواهد کرد، این موضوع ریشه بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما نظیر طلاق و خشونتهای خانگی است.
در کنار برجستگی نقش زنان در جامعه و برابری جایگاه آنها با مردان، «ایران» و «وطن» در شاهنامه اولویت دارد؛ با توجه به مطالعاتی که در این سالها در این زمینه داشتید، شاهنامه چگونه مفهوم «وطن» را فراتر از جغرافیا، بهعنوان یک ارزش فرهنگی، اخلاقی و تاریخی تعریف میکند؟
در شاهنامه، وطن تنها یک سرزمین جغرافیایی نیست، که یک مفهوم فرهنگی، اخلاقی و تاریخی است. وطن، جایی است که ریشههای ما در آن قرار دارد، جایی که ارزشهای ما در آن شکل گرفته، مجموعهای از عناصر فرهنگی، زبانی، تاریخی و اخلاقی است که یک ملت را به هم پیوند میدهد، جایی که آرزوهای ما در آن تحقق مییابد. وطن، هویت ماست، تاریخ ماست و آینده ماست.
شاهنامه در لابهلای حوادث ورویدادها و اتفاقاتش، وطن را به مثابه یک هویت جمعی به تصویر میکشد. در این دیدگاه، وطن نه فقط مرزهای جغرافیایی، بلکه مجموعه عناصری است که به یک مفهوم معنا میبخشند و آن را به «وطن» تبدیل میکنند.
زبان فارسی چطور؟ این زبان کهن و اصیل در شاهنامه چه نقشی در حفظ استقلال فرهنگی و تداوم هویت ایرانی داشته و نقالی چگونه این نقش را تقویت میکند؟
شاهنامه با زبان فاخر و زیبای فارسی خود، نقش بسیار مهمی در حفظ استقلال فرهنگی و تداوم هویت ایرانی داشته است. فردوسی با خلق این اثر، زبان فارسی را از نابودی نجات داد و آن را به عنوان زبان ملی ایران تثبیت کرد. نقالی با روایت داستانهای شاهنامه به زبان فارسی، این نقش را تقویت میکند و به حفظ و گسترش این زبان کمک میکند در واقع شاهنامه نقطه عطفی در تاریخ زبان فارسی هست، این شاهنامه هست که موجب حفظ ساختار زبان فارسی شد، زبان ما وسیله ارتباط و انتقال فرهنگ ماست، ابزار تولید دانش و هنر ماست، اگر امروز به زبان دیگری صحبت میکردیم، بسیاری از هنرهایی که امروز در جامعه رواج دارد را نداشتیم، هنرهایی نظیر خوشنویسی، شعر، موسیقی سحرانگیز سنتیمان، حتی با سعدی و حافظ و نظامی و خیام و عطار و سنایی و باباطاهر و… هم بیگانه بودیم. وقتی تمام اینها را کنار هم میگذاریم به اهمیت زبان فارسی در استقلال فرهنگی کشور پی میبریم.
به نظر شما در جهانی که روایتهای بیگانه و رسانههای نوین بر ذهن نسل جدید غلبه یافتهاند، شاهنامه و نقالی چه ظرفیتی برای بازآفرینی خودباوری ملی دارند؟
این سوال بسیار خوبی است، ما امروز در جهانی زندگی میکنیم که هر کشوری بسته به منفعت خود، یک رویداد یا حادثه را با روایت مطلوب خودش به جهان عرضه میکند! در این زمان تنها ابرازی که به بازآفرینی خودباوری ملی ما کمک میکند، کتاب حکیم توس است، دقت کنید که ما هیچ ابزار و وسیله دیگری برای عبور از این بحران را نداریم، اما مدیران فرهنگی کشور هیچ همتی برای اینکه فیلمسازان، کارگردانان، انیمیشنسازان و بازیسازان ما را به سمت استفاده از داستانهای شاهنامه برای خلق آثارشان هدایت کنند، نشان نمیدهند، یعنی ما در کشور بودجههای هنگفت برای ترویج فرهنگ زیارت، ایثار، عفاف و غیره داریم، اما گویی عزت و خودباوری ملی اصلا ضرورتی در برنامهریزیهای کلان ندارد!
این در حالی است که شاهنامه با یادآوری تاریخ و فرهنگ غنی ایران، به نسل جوان اعتماد به نفس میدهد و آنها را تشویق میکند تا به هویت خود افتخار کنند، به آنها امید برای از نو ساختن و سربلندی را میدهد اما همیشه در حاشیه است، یعنی بهترین ابزار ما برای سازندگی هیچگاه به چشم مسئولان نمیآید!
دغدغه بجایی است؛ چگونه میتوان در شرایط کنونی اخلاق، خرد، عدالت و مسئولیت اجتماعی منعکس شده در شاهنامه را از دل روایتهای حماسی بیرون آورد و به الگوهای زیست اجتماعی تبدیل کرد؟
همانطور که اشاره کردید در دل روایتهای حماسی شاهنامه، مفاهیم عمیقی مانند اخلاق، خرد، عدالت و مسئولیت اجتماعی نهفته است. قهرمانان شاهنامه با کنشهای خود، الگوهایی از زیست اجتماعی را به نمایش میگذارند که میتوانند برای جامعه امروز و بیشتر از همه کودک و نوجوان نیز الهامبخش باشند، برای مثال ما در شاهنامه با نهایت توجه ایرانیان به «درخت» مواجه هستیم، در کدام کتاب حماسی دنیا این مفاهیم محیطزیستی وجود دارد؟
اگر شاهنامه و نقالی دوباره به متن زندگی فرهنگی جامعه امروز بازگردند، چه تحولی در نگاه نسل جدید به ایران، تاریخ و هویت خود رخ خواهد داد؟
قطعا این اتفاق تحول عظیمی در نگاه نسل جدید به ایران، تاریخ و هویت خود ایجاد میکند؛ یعنی نسل جوان با ارزشهای اصیل ایرانی آشنا میشود، حس تعلق به وطن و عزت را در خود تقویت میکند و دیگر ما در صف نانوایی، تاکسی، کافه و کوچه و خیابان با واژههایی نظیر خستگی و بیحوصلی و رخوت مواجه نیستیم، چون شاهنامه سروده شده تا انگیزه و غرور و میل به ساختن را در ما تقویت کند. شاهنامه و نقالی به نسل جوان کمک میکند تا ایرانی قوی، آباد، مستقل و سربلند داشته باشند اما این مهم نیازمند یک عزم جدی و برنامهریزی کلان از سوی مدیران فرهنگی است.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.