«بزرگ علوی» بنیانگذار جریانهای مهم در ادبیات معاصر ایران
بامدادجنوب_رضا شبانکاره
بزرگ علوی در کنار محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت و صادق چوبک از پیشگامان عرصهی داستاننویسی مدرن ایران محسوب میشود. آثار بزرگ علوی را میتوان به پنج حوزه داستان کوتاه، رمان، سفرنامه، مکاتبات و ترجمه تقسیم کرد.
چشمهایش، چمدان، سالاریها، روایت گیلهمرد، میرزا، ورقپارههای زندان از آثار داستانی بزرگ علوی به شمار میرود. بنا به گفته محمد شریفی در کتاب «فرهنگ ادبیات فارسی»، بزرگ علوی «در سال ۱۳۰۹ با صادق هدایت آشنا شد و به طور جدیتری به فعالیتهای ادبی روی آورد. در همین دوران با صادق هدایت و مجتبی مینوی و مسعود فرزاد، خود را گروه «ربعه» خواندند.»
علوی در بهمن ۱۲۸۳ در تهران متولد شده و در ۲۸ بهمنماه ۱۳۷۵ هم در برلین درگذشت. به بهانه سالروز تولد بزرگ علوی گفتوگویی را با جواد اسحاقیان، نویسنده و منتقد ادبی درباره اهمیت آثار داستانی این نویسنده ترتیب دادهایم. برای خواندن این گفتوگو با ما همراه شوید.
به نظر شما نقش و جایگاه بزرگ علوی در نسل اول داستاننویسی ایران کجا است؟ مشخصه و وجه تمایز علوی در میان نویسندگان نسل اول چیست؟
ارزش و اعتبار، جای و جایگاه نویسندگان نسل اول ما، گاه به این بستگی دارد که تا چه اندازه بهموازات زمان و همگام با تحولاتی که در فرهنگ، جامعه و زیستگاه او رخ میدهد، متحول میشود و افق انتظارات و اندیشهاش تغییر میکند. بهطورمثال، جمالزاده با دههها زیستن در آلمان، سوئیس و فرانسه مدرن نشد؛ حتی از مدرنیته، نَمی هم متأثر نشد. او تفکری سخت سنتی، مذهبی و متحجر داشته است. اگر از چندسال روزگار کودکی تا سیزدهسالگیاش در ایران بگذریم که شاهد انقلاب مشروطیت، کشتهشدن پدرش سیدجمالالدین اصفهانی، از رهبران انقلاب در اصفهان بوده، او همچنین مقالاتی ضدروسیه تزاری در نشریه «کاوه» در آلمان مینوشته است.
با وجود این، چارچوب ذهنیت و جهانبینی مذهبی و محدود جمالزاده، حتی پس از هشتاد سال زندگی در اروپا و مهد مدرنیته تغییر نیافته است. او حتی پس از آمدن به ایران، یکبار در دهه بیست، و بار دوم در آغاز انقلاب اسلامی و دفاع جانبدارانه و متعصبانه از آن، هیچگونه تغییری بنیادین نیافته است. «ژیلبر لازار» یکبار به هنگام ورودش به ایران در ۱۳۵۴ گفته بود: «جمالزاده تقریباً تمام عمر خود را در اروپا گذرانده، اما آثار او طوری است که آدم خیال میکند حتی مدت کوتاهی هم در غرب بهسر نبرده است.»
من بهعمد جمالزاده را مثال آوردم تا به اهمیت پرسش بهجای شما اشاره کنم که علوی، برخلاف جمالزاده پس از مهاجرت به آلمان در آغاز سال ۱۳۳۲ مانند یک اسفنج، بخش مهمی از ادبیات فرانسه، آلمان و انگلستان و اتریش و روسیه را هضم فرهنگی کرد. او آثاری خلق کرد که پیش از او هرگز تجربه نشده بود.
آیا میتوان علوی را نویسندهای نوآور دانست؟ نوآوریهای علوی در چیست؟
پرسشی دقیق است. او بهحق بنیانگذار بسیاری از انواع ادبی معاصر است که پیشتر به معنی دقیق اصطلاح در ادبیات داستانی ایران نبوده است. او با انتشار مجموعهداستان «چمدان»، ژانر ادبی تازهای را بنیان نهاد که به «ادبیات فرویدی» معروف است. او با آشنایی با «دکتر تقی ارانی» و نوشتن مقالاتی در مجله «دنیا» از ذهنیت فردی و روانشناختی، به تفکر و مبارزهی اجتماعی و طبقاتی روی آورد و با خلق دو داستان کوتاه «گیلهمرد» و «پادنگ»، بنیانگذار «ادبیات دهقانی» در ایران شید. همچنین بنیانگذار «ادبیات زندان» و نیز «ادبیات سیاسی» است. علوی با نوشتن «ورقپارههای زندان» و «پنجاهوسه نفر»، ژانری را در ادبیات داستانی ما بنیان نهاد که نتیجه چهار سال حبس او در «زندان قصر» در سالهای ۱۳۲۰-۱۳۱۶ بود. بعدها در رمانهایی چون «موریانه» (۱۳۶۸) و آخرین رمانش «روایت» (۱۳۷۰) به ثبت فعالیتهای حزبی و خاطرات سیاسی خود در حزب تودهی ایران با دیدی انتقادی پرداخت. او بنیانگذار «رمان عاشقانه» است.
رمان «چشمهایش» درحالی نوشته میشد که در روزگار استالین و به دستور ژدانوف، هیچ هنرمندی در اتحاد شوروی و بهتبع آن حزب توده در ایران روا نمیداشت درباره عوالم عاشقانه و عاطفی اثری بیافریند. طرفدار تودهای این سیاستگذاری ادبی هم مانند «سیاوش کسرایی» میسرود: «هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست/ هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان…»؛ گویی همه نویسندگان، شعرا و اصحاب قلم باید سیاسی بنویسند، رهنمودهای حزبی را سرلوحه خلاقیت ادبی خود قرار دهند و عشق را در پستوی ناخودآگاه پنهان کنند.
علوی بنیانگذار «داستان معمایی، پلیسی و کارآگاهی» نیز هست و داستان کوتاه «خائن» در مجموعهداستان «میرزا» از این جمله است. در همین مجموعه، داستانی با عنوان «احسن القصص» است که از آن به ژانر «ادبیات مهاجرت و تبعید» میتوان یاد کرد.
شما، علوی را در داستانهای کوتاهش بیشتر میپسندید یا در رمانهایش؟
بدون تردید، علوی در داستان کوتاه، استعداد و خلاقیت بسیار بیشتری در قیاس با رمانهایش از خود بروز داده است. در میان رمانهای او، چشمهایش از برجستهترین رمانها در ادبیات داستانی و عاشقانه معاصر ما است. ارزش این رمان نیز به این دلیل بههمآمیختگی چند نوع ادبی است؛ یعنی از یکسو «رمان معما» است و خواننده باید راز چشمهای فرنگیس را کشف کند، از سوی دیگر، ژانر «ادبیات کارگری – سیاسی» است؛ زیرا به مبارزات استاد ماکان یا همان کمالالملک با رضاخان و مبارزات کارگری و طبقاتی میپردازد.
افزون بر اینها، این رمان از نظر بینامتنی هم اهمیت دارد، زیرا نشانههایی از تأثیرپذیری نویسنده از رمان «لاله سیاه»، «مادام کاملیا» نوشته دومای پسر، بر پایه مضمون ایثار دیده میشود. در همانحال، تأثیر رمانهای معمایی «استفان تسوایک» یا «اشتفن زوایک» را نیز میشود در آن ردیابی کرد. برخی از رمانها مانند موریانه و روایت، به اعتبار ادبیت، چندان ارزش و اهمیتی ندارند. تنها به دلیل رویکرد انتقادی به سیاستهای حزب توده ایران و کارنامهی خونبار ساواک و استبداد سلطنتی اهمیت دارند.
در ارزش و اهمیت داستانهای کوتاه، مانند پادنگ و گیلهمرد، همین بس که بگویم در خلق رمان «دختر رعیت» نوشته بهآذین نقشی اساسی داشتهاند که من بهتفصیل به آن پرداختهام. عبدالعلی دستغیب در نقد آثار بزرگ علوی نوشته که گویا گیلهمرد، بر مجموعهداستان «از رنجی که میبریم» نوشته جلال آل احمد تأثیر گذاشته است. به نظر من، این دیدگاه درست نیست، زیرا از یکسو گیلهمرد، داستان شورش روستاییان گیلان بر ضد امنیهها است؛ درحالیکه مجموعه داستان از رنجی که میبریم، به مبارزات کارگران معادن و بر ضد دولت میپردازد. افزون بر این، علوی به سبک رئالیسم انتقادی مینویسد، درحالیکه آل احمد در سال ۱۳۲۶ – با آنکه یک سال پیش از حزب توده بیرون رفته بود – هنوز به سبک رئالیسم سوسیالیستی مینویسد. مجموعهداستانی که خود تصریح کرده به راه خطا رفته و ادعا کرده دیگربار تجدید چاپ نخواهد کرد، اما بارها به دلایلی در «انتشارات رواق» بازنشر شده است. مولفان کتاب درسی فارسی عمومی سال سوم متوسطه نیز همین نظر را در مقدمه داستان گیلهمرد آورده و اذهان را آلودهاند.
آسیبپذیری آثار داستانی علوی را در چه مواردی میبینید؟
پس از انتشار پنجاهوسه نفر و ورقپارههای زندان، دستکم دو تن این اثر را مورد خردهگیری قرار دادند؛ «دکتر پرویز ناتل خانلری» و «ابراهیم گلستان» که در آنها جای طرح بسیاری از مسائل را خالی میدیدند. آنان -به قول خودش- نام و مشخصات دقیق زندانبانان، شکنجهگران و شیوههای شکنجه را از من انتظار داشتند یا اینکه زندانیان را چگونه میگرفتند و میکشتند. آنان میخواستند بدانند این «شمر»های دوره جدید – که به لباس شهربانی و قاضی و وزیر درآمده بودند – چه کسانی هستند. با این همه، علوی میگوید: «هدف من در این دو اثر، بیشتر ترسیم یک دوره تاریخی بوده که چرا چنین وضعیتی به وجود آمده است. نه اینکه به تکتک افراد اعم از زندانبان و زندانی بپردازم.» آنچه منتقدان درنمییافتند، محدودیتهایی بود که علوی با آنها مواجه بود. او پس از شهریور ۱۳۲۰ و اشغال کشور، از زندان آزاد شد و مانند بسیاری از پنجاهوسه نفر، به حزب توده ایران پیوست و بهخاطر وجهه ملی، طبقاتی و هنری بهعنوان عضو مشاور به کمیته مرکزی حزب توده راه یافت. طبعاً جایگاه او در حزب، به او اجازه نمیداد همه آنچه را دیده و شنیده و تجربه کرده، بنویسد. بهاحتمال، گونهای خودسانسوری در نوشتن پارهای رخدادها، مانع از پرداختن به بسیاری امور میشده است. وقتی ناگزیری به عنوان عضو در یک حزب یا سازمان، آن هم در عالیترین سطوح چیزی بنویسی، ناگزیری به انتخاب و سنجیدهنویسی روی بیاوری.
دو رمان موریانه و روایت، بهعنوان واپسین آثار او در قیاس با چشمهایش، آثاری ضعیف هستند. ۴۳ سال دوری از وطن، بسیاری از سرچشمههای خلاقیت هنری را تباه میکند. بریدهشدن از ریشههای بومی و ناگزیری تدریس در دانشگاهی که باید فرمانبردار محض کارگزاران حزب دموکراتیک خلق در آلمان شرقی میبود، در کاهش خلاقیت ادبی بیتأثیر نبوده است. دراینمیان، رمان موریانه از دیگر آثار ضعیفتر است. درواقع، گزارش و خاطرهنامهای از انتقادات او به همان حزب پیشین خودش و ساختار سیاسی فاسد و سرکوبگر ستمشاهی در ایران است؛ بیشتر جنبهی انتقادی و نظری دارد تا ارزش هنری و روایی.
به نظر شما، مهاجرت و تبعید، چه تأثیری بر سیر نویسندگی علوی گذاشت؟
بزرگترین دستاورد ادبی علوی در ۴۳ سال مهاجرت از ۱۳۳۲ تا ۱۳۷۵ – جز آنچه گفتم – خلق ادبیات مهاجرت و تبعید ناخواسته است. او دو داستان کوتاه به نامهای میرزا و احسنالقصص دارد که به این دو مهم پرداخته است. میرزا، نام مستعار یک شخصیت مهم سیاسی، حزبی و تودهای است که وظیفه دارد در پاریس به امور مهاجران و پناهندگانی رسیدگی کند که از ایران به کشورهای اروپایی (فرانسه، مجارستان و آلمان شرقی) آمدهاند. برخی از زنان افسران تودهای اعدام شده و فرزندان آنان بودند که باید سامانی مییافتند و علوی، خود مدیریت آن را به عهده داشت. به قول خودش در مصاحبهای با دکتر حمید احمدی، من «تا آنجا که میتوانستم و از دستم برمیآمد، با تماس با حزب و دستگاه و پلیس جمهوری دموکراتیک آلمان، سعی میکردم مشکلات آنها را حل کنم.» در این داستان از قول میرزا میخوانیم: «هفتهای نمیگذشت که مسافری از ایران نیاید و میرزا وسیلهی ملاقات او را با کسان غریب و آوارهشان فراهم نسازد.»
میدانید که احسنالقصص، تلمیحی به داستان «یوسف» در قرآن است که در آن برادران غیور، برادر فرابین و مورد توجه پدر خود را به چاه میاندازند و به یعقوب وانمود میکنند که گرگ او را خورد. این داستان که به نثری بسیار متشخص، زیبا و فارسی سره نوشته شده تا یادآور یک متن مقدس نیز باشد، داستان شخص علوی در غربت برلین است. «نزدیکان بیبصر» تودهای او را از یاد بردهاند، کسی از او سراغ نمیگیرد و ما را بیاختیار به یاد این بیت دلالتگر «هوشنگ ابتهاج» میاندازد که «در این سرای بیکسی، کسی به در نمیزند / به دشت پُرملال ما، پرنده پر نمیزند.»
شما یکجا در پرسش قبلی خود از آسیبشناسی در داستانهای علوی پرسیدید. اکنون میگویم که یکی از نمودهای آن در میرزا، فراموشی برخی از واژهگان و ساختارهای صرفی و نحوی زبان فارسی طی ۴۳ سال دوری از وطن است؛ مثلاً یکجا نوشته: «یک شب طاهره سرِ ملاقات نیامد…» (ص۳۶) بهجای «سرِ قرار نیامد.» یا «آیا این، شفای مصیبت مادرتان خواهد بود؟» (ص۳۵) بهجای «علاجِ درد» و «معمولاً او بود که سرِ کلاف را بازمیکرد…» (ص۲۲)، بهجای «سرِ حرف را باز میکرد.» اینگونه کاربرد واژهگان نارسا و نامأنوس، خود از آشکارترین نمودهای ادبیات مهاجرت ناخواسته و تبعید است. البته از این نمونهها در آثار جمالزاده خیلی بیشتر مییابیم.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.