«پدرانگی» مهمترین وجه شخصیت محسن شریف بود
۱۴۰۴-۰۹-۰۵
بامدادجنوب_الهام بهروزی
کتاب «شاعران معاصر ما (۲)» نوشته فیض شریفی به یکی از چهرههای شاخص شعر جنوب پرداخته است؛ احمد فریدمند (الف. روز). شاعری که در سپهر شعر معاصر، ساز خود را کوک کرده و بیاعتنا به جریانهای قالبی، جهانی تازه از شاعرانگی پیش روی مخاطب گشوده است. او مرزهای «نباید» را درهم شکسته تا شعری بیافریند که حاصل جوشش خیال و عاطفه است؛ شعری که زندگی را با تمام رنجها و روشناییهایش صادقانه روایت میکند.
شریفی در آغاز کتاب، در معرفی احمد فریدمند نوشته است: فریدمند متولد ۱۳۳۲ در دشتستان است. شاعری که از همان سالهای نخست، مسیر مستقل خود را در شعر معاصر برگزید. او نخستین مجموعه شعریاش را در سال ۱۳۵۵ با عنوان «عاشقانهها و درد» منتشر کرد؛ کتابی که نوید شکلگیری صدایی متفاوت را میداد. پس از آن، او با انتشار پیدرپی مجموعههایی چون «پرنده روشن»، «رگ ارغوان»، «به این شکل»، «اودیسه کاغذ»، «افسانه- هو»، «رویای مرجانی»، «صرف عشق و نحو مرگ»، «کمک کن تو را دوباره به دنیا بیاوریم»، «نامی به من ببخش» و «رکاب زدن در پاییز» کارنامهای پربار و پیوسته را در شعر معاصر ایران رقم زده است؛ کارنامهای که سیر تکامل نگاه، زبان و جهانبینی شاعر را بهروشنی پیش روی مخاطب میگذارد.
فریدمند از زمره شاعرانی است که روحیه و مسلک خاصی در شاعری دارد. او در سادهترین ترکیببندی، پیچیدهترین معنا را به ذهن مخاطبش متبادر میکند و شاید همین ویژگی نقطه عطف شاعرانگی اوست؛ «در این جزیره فریاد من/ تا کجا/ تا کجا خواهد رفت/ وقتی که لاکپشتان سینهخیز/ برایم سرود میخوانند/ و خرچنگها با رقص هیولایی/ نام مرا بر صفحه شن حک میکنند./ بگذار تا زیر این دشت وسیع فیروز رنگ فریادی کشم/ شاید که زنجیرهای/ میراث جادویی مرا/ در پاره زخمی مرهم نهد./ حنجرهات خانه آوازهای گنگ من است، ای شعر…»
این شاعر جنوبی که پس از ازدواج با پروانه طاهری، خواهر صمد طاهری، در شیراز ساکن شده و خود را دلبسته زندگی و مکتب ادبی این شهر میداند، نگاهی انتقادی به وضعیت شعر امروز دارد. او معتقد است شعر گفتن، برخلاف شاعر بودن، کاری آسان و در دسترس همگان شده؛ تا جایی که با حداقلی از دانش ادبی میتوان از وزن و قافیه تا شعر سپید و منثور، بهظاهر شعر تولید کرد. از نظ رفریدمند، سوءاستفاده از شگردهای بهاصطلاح پستمدرن و ترکیب آن با نوستالژی سطحی، به آسیبی درونی برای شعر معاصر مبدل شده است. در کنار این، عوامل بیرونی مانند انبوه سرگرمیها و سلطه رسانهها و تلفن همراه نیز تمرکز و جدیت مخاطب را از شعر گرفته و آن را به حاشیه راندهاند.
فیض شریفی در شاعران معاصر (۲)، با شرحی از دفاتر شعری فریدمند تاکید کرده است: «فریدمند، شاعر ترکیبسازی نیست، چون معمولا این ترکیبهای تصویری، حرکت و پویایی کلام را کند میکنند، با این حال، در برخی از سرودههایش واژگانی میبینیم که به کار نگاه شگردهای شاعرانه او میخورد. بخشی از آنها عکسهایی از برونفکنیهای شاعرانه هستند، مثل «اسطوره، عشق، رویا، ماه، سکوت، لرزه، ملامت، اندوه و…» این کلمات و ترکیبها وقتی در متن و بطن تاملی شورناک از جملات گرفتار میآیند، به اصل حقیقت و زیبایی دست مییابند، زیرا که به قول فروید، شالوده هستی بر لذت استوار است. از این نگاه، وزن و قافیه با موسیقی درونی و بیرونی برای دستیابی به تعادل لذت که شاخصه تجربی زیستمانی واقعی شعر است، واجب میآید:
«در کوچهباغ شیرازها/ او/ از آن کناره/ سکوت/ من از این کناره/ عبور/ در شب وصال/ عشاق/ از دالان عطر ما/ میروند/ به سرخوشی/ آه،/ ای تاق نصرتها/ خطوط موازی»؛ یک نوع قافیه معنوی و درونی در کلمات «سکوت و عبور» و «سرخوشی و موازی» ساختار مکانیکی شعر را شکل داده است. پیوند بافتاری «شیرازیها» که اسم خاص جمع بسته، جمله را در طلیعه شعر، دچار هنجارگریزی میکند و «تاق نصرتها» به طریقی موسیقی شعر را هارمونی میدهد.
در این شعر ساده نیز نوعی فرضیات روانکاوانه هم به چشم میخورد و آن ناسازگاری، روانپریشی، رنجوری، انزوا شفابخشی است که خلاقیت شاعرانه را هم میتوان بر آن علاوه کرد. این غرابت طبع و حساسیتهای غیرمتعارف، نشانگر نابسامانیهای روانی هنرمندان نسبت به مردم عادی و معمولی است. بخشی از این اشعار «منی» عاشقانه و عارفانه دارند که ظاهران اگر با نوعی کفر آمیخته شود، عرفا آن را «شطحیات» میگویند: «از همان اول همه رفتند/ من ماندم/ و حوض اقیانوسی که از خشکی/ میشد از آن/ غبار برانگیزی/ بههر حال،/ عصر دلگیری بود/ هست.»
این پژوهشگر و منتقد ادبی در بخش دیگری از این کتاب به شاخصههای شعری احمد فریدمند اشاره و تصریح کرده است: «شعرهای شاعر اغلب زبانی یکدست، شگردهای هنرمندانه، برجستهسازی لفظی و معنایی، کیفیتهای تصویرسازانه، طنز و تکنیکهای شعری در قلمرو فرم، تاسیان و هنجارگریزی شاعرانه دارند. برای مثال، شاعر در یکی از سرودههای خود، تصویری از مرگ میکشد، بدون آن که کلمه «مرگ» را در آن حک کرده باشد؛ شاید ترسیده باشد، مرگ در نهایت شعر به رنگ سبز بهاری و سفید ظاهر میشود و دو پار شعر چفت و بستی محکم دارد. وقتی شاعر از مرگ میترسد، باید تعادل خود را از دست بدهد:
«غرق لباس صورتیاش/ ایستاده ساکت/ سرد/ گرسنه/ دور و برش چرخ میزنم/ و از عطرش/ سرم گیج میرود/ راه نفوذ به پوست ندارد/ برای دریدن/ پوزه روی دو دست/ چشمانتظار/ یک لحظه پلک میزنم/ نسیم وزیدن گرفته/ بهار/ برف میبارد…» شاعر، سرد، آرام، صبور و خشنود زیر برف با مرگ و در مرگ قدم میزند.
شریفی در بخش دیگری از شرح اشعار فریدمند تاکید کرده است: «شاعر روحیه منعطفی دارد، نمیداند نقاش ازل به چه علت او را آراسته و به چه سبب چون ریختهگری، طرح ناجوری از او برکشیده است؟! قطعههای احمد فریدمند جوانب فلسفی و گاه اندیشندگی و عرفانی دارند و «ساختار و بافتار و آهنگ/ فرم» اشعارش در دفتر شعر «رکابزدن با دوچرخه در پاییز» متحدالشکلتر و متحدالمضمونتر هستند. شاعر انگار دارد شعرش را هرس میکند و اضافات و گسستها را کنار میگذارد: «انسان فرهیخته/ تنها، وقتی که تنهاست/ شاعر/ تنهای تنها/ در او سکوت/ سپیدای یک دسته مرغ مهاجر/ به تالاب/ خداحافظیهای او هم/ بیشتر با نگاه است تا کلام…»
فریدمند اگر «انسان فرهیخته» در مطلع و «است» را در مقطع نمیآورد، هیچ اتفاقی نمیافتاد. شاعر عصاره بار معنایی و نتیجه شعر را با متن و مطلع چفت میکند. با این اشاره مهوش به سپیدای یک خیل از مرغان مهاجر مینگرد و با یک نگاه گذرا دور میشود. هایکو نیز همین است، بار مضمون در سطر آخر میریزئ و سطر اول و دوم، منظرهای کلی را ترسیم میکنند و سطر آخر، نگاه شاعر را تبیین و به توقیع موکد میکند.
نویسنده «شاعران معاصر ما» سپس تاکید کرده است که شعر فریدمند جهانی ناپایدار و خطری را ترسیم میکند، جهانی لغزان و بیبنیاد که بر پیمانهای خود نمیماند. این عجوزه به ما اجازت نمیدهد که دمی در آن بیاساییم. او در کمینگه عمر و هول است: «بچسب به خوبیهای خودت/ به جای ملای تنهایی/ نگذار تو را شوخیشوخی از پا درآورد/ پهلوان دلتنگی/ هی راه نرو بگو خدا زیاد کند مردههایتان را/ پس از سالها دوری/ امروز عازم هندم/ به خود قول دادهام سفارش تو و آن طوطی را/ برسانه به «مهاراجه»های ساکن دهلی/ زیاده عرضی نیست/ جز این که دوست دارم گهگاه/ در راه ملکوت اعلا، دستت بیندازم/ نقنقوی زیادهخواه»
شریفی در چند بخش، این کتاب را در وصف فریدمند تنظیم کرده است. او پس از مقدمه، بلافاصله به ارائه کارنامه این شاعر دشتستانی پرداخته، سپس به توشیح دفاتر شعری او، بهگزین اشعار فریدمند و مصاحبههای او روی آورده است. در بخش مصاحبه، گفتوگوهای فریدمند با نصرالله قاسمپور (اتحاد خبر)، داود علیزاده (خبرگزاری ایبنا) و خود نگارنده (فیض شریفی در روزنامه نوآوران) بازنشر داده شده است.
مصاحبههایی که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند ولی در این میان، از پاسخهای فریدمند اینگونه برمیآید گفتوگویی که با داود علیزاده داشته، چالشیتر و صریحتر از آن دو گفتوگوست. بنمایه این گفتوگوها موید این نکته است که احمد فریدمند (الف. روز) شاعری است با جهان فکری مستقل؛ شاعری که شعر را نه ابزاری برای تولید معناهای آماده، که میدان جستوجو و تردید میداند. برای او شعر پیش از آنکه مخاطب پیدا کند، گفتوگویی درونی است که گاه سالها بعد به «نامهای سرگشاده» بدل میشود. در کارنامهای شامل دوازده مجموعه شعر، هر کتاب پس از انتشار، به تعبیر خودش، شخصیت و جغرافیای عاطفی خاص خود را مییابد؛ از شعرهایی با آدرسهای مشخص بیرونی تا شعرهایی که در اتاق متن و میان اسطوره، تاریخ و زبان شکل میگیرند. فریدمند اسطوره را نه برای تزئین، که بهعنوان جزئی زنده از بافت شعر به کار میگیرد و همزمان بر خردورزی و فاصلهگیری از مالیخولیای اسطورهای تاکید دارد.
او نگاهی انتقادی به وضعیت شعر امروز دارد و معتقد است شعر گفتن، بر خلاف شاعر بودن، به امری آسان و کمهزینه تبدیل شده است؛ امری که با اتکا به شگردهای فرمی، نوستالژی بیرمق و غفلت از عمق اندیشه، به آفتی درونی برای شعر معاصر انجامیده است. در کنار این، سلطه سرگرمیها و فناوری نیز مجال مکث و تأمل را از مخاطب گرفته است. با این همه، فریدمند همچنان شعر را امکانی برای اندیشیدن به زندگی، تردیدهای انسانی و نسبت هنر با مسئولیت اجتماعی میداند؛ شعری که میکوشد از گزارش صرف عبور کند و به پرسش، آگاهی و امید راه ببرد.
۱۴۰۴-۰۹-۰۵
۱۴۰۴-۰۵-۲۰
۱۴۰۴-۰۷-۲۸
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.