فرهنگ 9 بازدید
کالبدشکافی سریال ابراهیم ایرج‌زاد در گفت‌وگو با افشین علیار:

«گل سنگ» سریالی خوش‌ساخت اما با روایتی کم جان

بامدادجنوب_الهام بهروزی

سریال‌سازی در ایران در سال‌های اخیر، با گسترش شبکه نمایش خانگی، وارد مرحله تازه‌ای شده و شکل تولید، روایت و حتی اقتصاد آثار نمایشی را دستخوش تغییر کرده است. پلتفرم‌های تازه‌تاسیس با الگوبرداری از تجربه موفق سریال‌سازی در جهان و الهام از شبکه‌هایی چون نتفلیکس، آمازون پرایم و اچ‌بی‌او، تلاش کردند استانداردهای تازه‌ای در تولید مجموعه‌های نمایشی تعریف کنند که بر روایت‌های چندلایه، شخصیت‌پردازی دقیق و جذب مخاطبان وفادار استوار است. همین روند باعث شد بسیاری از فیلمسازان و بازیگران شناخته‌شده سینمای جهان نیز به این حوزه روی بیاورند و سریال‌سازی به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت در تولیدات تصویری مبدل شود.

در ایران نیز اگرچه این جریان با تاخیری قابل توجه شکل گرفت؛ اما به‌تدریج با گسترش پلتفرم‌های نمایش آنلاین و افزایش سرمایه‌گذاری در تولید سریال، شبکه نمایش خانگی به یکی از بازیگران اصلی میدان سرگرمی و روایت تبدیل شد. این فضا در سال‌های اخیر مجموعه‌های متعددی را روانه بازار کرده که هر یک کوشیده‌اند با تکیه بر قصه‌ای متفاوت، مخاطبان گسترده‌تری را جذب کنند. با این حال، افزایش کمی تولیدات همواره به معنای ارتقای کیفی آنها نبوده و در کنار برخی آثار موفق، مجموعه‌هایی نیز به نمایش درآمده‌اند که نتوانسته‌اند انتظارات مخاطبان و منتقدان را برآورده کنند.

«گل سنگ» یکی از این محصولات شبکه نمایش خانگی است که به‌تازگی پخش آن از پلتفرم «شیدا» به پایان رسیده است. این مجموعه در آغاز با فضاسازی قابل توجه و طراحی موقعیت‌هایی که نوید یک روایت معمایی و پرتعلیق را می‌دادند، توجه بخشی از مخاطبان را به خود جلب کرد ولی در ادامه مسیر نتوانست از ظرفیت‌های اولیه خود بهره بگیرد و در نهایت به یکی از آثار نسبتا ضعیف پخش‌شده در این شبکه تبدیل شد که میان ایده‌های اولیه و اجرای نهایی فاصله‌ای محسوس داشت.

آغاز این سریال با تصویری رازآلود و طرح یک معما، انتظار شکل‌گیری داستانی پرکشش را در ذهن مخاطب ایجاد کرد؛ اما با پیش رفتن روایت، این تعلیق اولیه به‎تدریج جای خود را به پراکندگی در خطوط داستانی داد. در حالی که سریال در ثبت برخی لحظات جزئی و فضاسازی محیطی موفق ظاهر شد، ولی در پیوند دادن این لحظات به یک روایت منسجم چندان موفق نبود.

در حوزه شخصیت‌پردازی نیز «گل سنگ» تلاش کرد کاراکترهایی با هویت مستقل خلق کند. با این حال، برخی از این شخصیت‌ها در میانه روایت دچار ناپیوستگی شدند و مسیر تحول آنها به شکلی کامل و قانع‌کننده ترسیم نشد. همین مسئله باعث شد بزنگاه‌های دراماتیک که می‌توانستند به نقاط عطف اثر تبدیل شوند، تاثیر لازم را بر مخاطب نگذارند.

از بعد ساختار روایی نیز مهم‌ترین چالش سریال را می‌توان در معماری کلان داستان جست‌وجو کرد. «گل سنگ» در جزئیات و خلق اتمسفر موفق عمل کرد، اما در حفظ انسجام پیرنگ و هدایت خطوط روایی به سمت یک نقطه اوج مشخص با ضعف‌هایی مواجه بود. این مسئله به‌ویژه در قسمت‌های پایانی نمود بیشتری پیدا کرد تا جایی که روایت به جای رسیدن به یک جمع‌بندی تدریجی با شتاب به سمت پایان حرکت کرد.

نتیجه این شتاب‌زدگی، پایانی بود که تلاش کرد چندین خط داستانی را به‌طور هم‌زمان جمع‌بندی کند؛ اما در این میان، برخی شخصیت‌ها و موقعیت‌ها تنها حضوری نمادین پیدا کردند تا پرونده‌شان بسته شود. همین موضوع باعث شد این سریال با وجود ظرفیت‌های قابل توجه در فضاسازی و اجرا، نتواند به اثری ماندگار در میان تولیدات شبکه نمایش خانگی تبدیل شود.

یک عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای کشور در این خصوص به بامداد جنوب گفت: «گل سنگ» در طراحی فضا و ایجاد حال‌وهوای دراماتیک نشانه‌هایی از دقت و سلیقه دارد، اما ضعف در فیلمنامه و ناهماهنگی در پیشبرد روایت باعث شد که این ظرفیت‌ها به نتیجه مطلوب نرسد. سریال در جزئیات قابل توجه است، اما در کلیت داستان انسجام لازم را پیدا نمی‌کند و همین مسئله آن را از تبدیل شدن به اثری شاخص بازمی‌دارد.

افشین علیار در ادامه در پاسخ به این پرسش مبنی بر اینکه آیا «گل سنگ» اگر در قالب یک فیلم سینمایی ساخته می‌شد، خروجی منسجم‌تری پیدا می‌کرد؟ توضیح داد: بله دقیقا؛ چون به عقیده من یکی از آسیب‌های اصلی این سریال به فیلمنامه آن بازمی‌گردد. گل سنگ با ازدیاد خرده‌پیرنگ‌هایی مواجه است که در نهایت نمی‌توانند شکل منطقی و منسجمی پیدا کنند. همین مسئله باعث شده روایت کشدار شود و موضوع اصلی در لابه‌لای موضوعات فرعی گم شود. اگر این اثر در قالبی کوتاه‌تر، مثلا در قالب یک فیلم سینمایی یا در تعداد قسمت‌های کمتر ساخته می‌شد، احتمالا بسیاری از این حفره‌ها کمتر به چشم می‌آمد.

وی همچنین در پاسخ به سوال دیگری که آیا پایان‌بندی کلیشه‌ای سریال مانع از تاثیرگذاری آن بر مخاطب شده است، گفت: به هیچ وجه عنصر اصلی سریال برای مخاطب تبدیل به یک دغدغه جدی نمی‌شود و اساسا روایت نمی‌تواند احساس مخاطب را جریحه‌دار کند. زمانی که فیلمنامه از ابتدا درست طراحی نشده باشد، نه متن اصلی و نه زیرمتن‌ها قادر نیستند تاثیر عمیقی بر مخاطب بگذارند. در واقع، از همان قسمت‌های میانی می‌شد حدس زد پایان داستان به کجا می‌رسد و کارگردان هم تلاش قابل‎توجهی برای پیوند زدن پایان سریال با یک غافلگیری یا تفاوت معنادار انجام نداده بود.

علیار همچنین درباره شخصیت‌پردازی‌ها و نحوه بازنمایی روابط خانوادگی در این مجموعه تاکید کرد: گل سنگ حتی در نشان دادن خانواده ایرانی هم چندان موفق عمل نمی‌کند. روابط میان شخصیت‌ها اغلب تیره و تار ترسیم شده و در برخی لحظات به نوعی سیاه‌نمایی از خانواده نزدیک می‌شود. از سوی دیگر، بحران‌ها و تعلیق‌های داستانی نیز تا حد زیادی قابل حدس هستند و همین مسئله از ارزش دراماتیک سریال کم می‌کند. شکل‌گیری یک خانواده در روایت دراماتیک باید بر پایه منطق داستانی و روابط باورپذیر باشد، نه صرفاً با تکیه بر موسیقی متن یا دیالوگ‌های احساسی.

در این میان، موحد منتقم، منتقد سینما نیز با انتشار یادداشتی در خصوص این سریال نوشته: سریال «گل‌سنگ» ساخته ابراهیم ایرج‌زاد تقریبا به همان مشکلی دچار می‌شود که در بسیاری از سریال‌های نمایش‌خانگی دیده‌ایم؛ شروعی قوی، خوش‌ساخت و امیدوارکننده دارد، اما هرچه جلوتر می‌رود از مسیر اصلی خارج می‌شود و انسجام اولیه‌اش را از دست می‌دهد. مخاطب تا پایان با انتظار یک گره اصلی یا یک اتفاق تعیین‌کننده پیش می‌رود، اما این انتظار هیچ‌وقت به نتیجه روشن و رضایت‌بخش نمی‌رسد. در نهایت، با وجود کیفیت قابل قبول در شروع، سریال به پایانی می‌رسد که بیشتر حس رهاشدگی و کمبود را منتقل می‌کند.

وی در ادامه نقطه قوت این سریال را بازی بازیگران آن دانسته و تاکید کرده است: تمام بازیگران گل‌سنگ برایش سنگ تمام گذاشته‌اند. مهتاب کرامتی بازگشتی جذاب به روزهای اوج خود دارد. الناز ملک که در «زخم کاری» فاجعه بود، اینجا حیرت‌انگیز ظاهر شده است. مهدی حسینی‌نیا مثل همیشه خوب است، اما در میان همه، فاطمه مسعودی‌فر در نقش پروانه بیش از همه می‌درخشد. او با تسلط بر جزئیات رفتاری و احساسی شخصیت، موفق شده پروانه را به کاراکتری زنده و ملموس تبدیل کند.

منتقم ادامه داده است: مسعودی‌فر ترس، امید، عشق، ناامیدی و سرخوردگی را چنان طبیعی اجرا می‌کند که مخاطب نه با یک بازیگر، بلکه با انسانی واقعی روبه‌رو می‌شود؛ اجرایی که بی‌تردید یکی از نقاط قوت اصلی سریال است و باعث می‌شود تماشاگر در تمام فراز و فرودهای این شخصیت با او همراه بماند.

به عقیده وی، این سریال دو کاراکتر فرعی ولی نمادین و مهم هم دارد. برادر معلول ایرج، نماد وجه بی‌گناه و معصوم خود اوست که عقیم مانده است.خواسته ساده‌اش برای خرید بستنی باعث می‌شود ایرج به آن سمت خیابان برود و درواقع به سمت نوعی مجازات و تاوان کاری که با همسرش کرده حرکت کند؛ اما این اتفاق به مرگ ختم نمی‌شود و در نهایت به آشتی او با پسرش منجر می‌شود. کاراکتر دیگر کتایون مادربزرگ آلزایمری است که انگار در گذشته مانده است. او اتفاقات بعد از ازدواج محبوبه و ایرج را به یاد نمی‌آورد، ایرج را نمی‌شناسد و هنوز فکر می‌کند محبوبه با فرامرز ازدواج کرده است. کتایون می‌تواند تصویر محبوبه در زندگی ازدست‌رفته‌اش باشد.

این منتقد سینما تاکید کرده است که این سریال با مفهوم «خانه» نیز بازی می‌کند و دو معنا را مقابل هم می‌گذارد؛ خانه اول جایی است که یک راز قدیمی باعث فروپاشی خانواده و مرگ می‌شود و نماد ویرانی و گذشته‌ای آلوده است و خانه دوم که دختر می‌سازد، تلاشی برای شروع دوباره و ساختن زندگی کنترل‌شده و امن است. درواقع، سریال می‌گوید یک خانه می‌تواند هم آغاز بحران باشد، هم تلاش برای ترمیم همان بحران.

وی در این یادداشت یادآور شده است: در پایان گل سنگ با یک چرخه‌ به‌ظاهر داستانی اما در واقع به‌شدت مسئله‌دار روبه‌رو می‌شویم؛ به‌محض اینکه دوست فریبا (که از گذشته‌اش فاصله گرفته، ازدواج کرده و حتی اسمش را تغییر داده) از تهران خارج می‌شود، بدون هیچ منطق و زمینه‌سازی، یک دختر دیگر از شهرستان وارد همان موقعیت می‌شود. این جابه‌جایی نه توضیح دارد، نه شخصیت‌پردازی، نه حتی حداقل منطق روایی؛ فقط یک جایگزینی سریع و بی‌توجیه است. این نگاه وقتی خطرناک‌تر می‌شود که می‌بینیم کل این چرخه فقط بر محور زنان روسپی ساخته شده؛ بدون عمق انسانی، بدون پرداخت جدی به فردیت شخصیت‌ها. در نهایت، تصویری که ساخته می‌شود به‌جای یک روایت پیچیده، به یک نگاه تحقیرآمیز تبدیل می‌شود که ناخواسته این پیام را منتقل می‌کند که زنان شهرستانی یا وارد چرخه‌ای از پیش‌تعریف‌شده می‌شوند یا جایگزین زن قبلی در همان مسیرند. یک قضاوت اجتماعی پنهان و بی‌رحمانه  و کثیف که پشت ظاهر داستان پنهان شده است.

منتقم سپس تاکید کرده: با همه این کاستی‌ها، «گل‌سنگ» از آن دسته آثاری است که لااقل تلاش کرده فراتر از یک سرگرمی سطحی، به پیچیدگی‌های وجودی انسان امروز نگاه کند. سریال در جزئیات رفتاری و نمادپردازی‌های بصری به موفقیت‌های قابل‌توجهی رسیده، اما این جزئیات هرگز به یک کل منسجم و رضایت‌بخش ختم نمی‌شوند.

 

 

 

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.