جامعه 9 بازدید
اتاق مشاوره؛

چگونه با غول تنهایی در سالمندی بجنگیم؟

بامداد جنوب: تنهایی و ترس از آینده، دو سایه‌ای هستند که بسیاری از سالمندان پس از بازنشستگی یا فقدان عزیزان تجربه می‌کنند. اما آیا می‌توان این سایه‌ها را به نور تبدیل کرد؟ در این شماره از «اتاق مشاور»، گفت‌وگوی صمیمانه آقای «س» (سالمند ۷۰ ساله) را با دکتر محمدرضا بحرانی می‌خوانید؛ گفت‌وگویی که از دلِ دغدغه‌های روزمره برآمده و مسیری روشن برای رهایی از بندِ انزوا پیش روی ما می‌گذارد.

راستش دکتر، من بعد از فوت همسرم خیلی تنها شدم. حدود دو سال است که این اتفاق افتاده. تمام روزها مثل هم می‌گذرند و انگار هیچ انگیزه‌ای برای انجام کارها ندارم. مدام به گذشته فکر می‌کنم و نمی‌دانم چطور با این تنهایی کنار بیایم.

از دست دادن همسر، تجربه‌ای بسیار دردناک و یکی از سخت‌ترین مراحل زندگی است. طبیعی است که احساس غم، دلتنگی و تنهایی کنید. اما اجازه دهید چند نکته را با هم مرور کنیم و ببینیم چگونه می‌توانیم این دوران را با آرامش بیشتری سپری کنیم. اول از همه، مهم است که به خودتان اجازه دهید احساساتتان را تجربه کنید. سرکوب کردن غم و اندوه، فقط باعث می‌شود که این احساسات درونی‌تر شده و در بلندمدت اثرات مخرب‌تری داشته باشند. گریه کردن، صحبت کردن با کسی که به او اعتماد دارید، نوشتن خاطرات یا احساساتتان در دفترچه، هر کاری که به شما کمک می‌کند تا این غم را به شکل سالمی تخلیه کنید، مفید است.

سعی می‌کنم اما گاهی اوقات واقعاً سخت می‌شود.

بله، می‌دانم. تحمل این درد آسان نیست. اما یک نکته بسیار کلیدی این است که خودتان را از اجتماع دور نکنید. شما گفتید دو سال از فوت همسرتان گذشته؛ در این مدت، آیا با دوستان قدیمی یا بستگان در ارتباط بوده‌اید؟ حتی یک تماس تلفنی کوتاه، یک دیدار چند ساعته، یا شرکت در یک مراسم خانوادگی ساده می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. گاهی حضور در جمع، حتی اگر صحبت زیادی هم نکنید، حس انزوا را کاهش می‌دهد.

راستش، بعد از بازنشستگی هم تا حدودی از اجتماع دور شدم. حدود ۴۰ سال در یک شرکت کار کردم. حالا احساس می‌کنم دیگر آن نقش قبلی را ندارم و بی‌فایده هستم.

این احساس بی‌فایده بودن، به‌خصوص پس از بازنشستگی و در دوران سالمندی، بسیار شایع است. اما لطفاً به یاد داشته باشید که شما سال‌ها تلاش کرده‌اید و تجربیات ارزشمندی کسب کرده‌اید. این تجربیات، سرمایه‌های گران‌بهایی هستند. سعی کنید از این دانش و تجربه خود به دیگران کمک کنید. شاید بتوانید مهارت خاصی که دارید را به جوان‌ترها آموزش دهید، یا در فعالیت‌های داوطلبانه و کارهای خیر مشارکت کنید. کمک به دیگران، حتی در مقیاس کوچک، حس ارزشمندی، مفید بودن و هدفمندی را به زندگی بازمی‌گرداند.

در مورد سلامتی هم خیلی نگرانم. مدام فکر می‌کنم مبادا مریض بشوم و دیگر نتوانم زندگی کنم. این اضطراب اذیتم می‌کند.

نگرانی در مورد سلامتی، به‌ویژه در سنین بالا، کاملاً طبیعی است. اما نکته مهم این است که این نگرانی به اضطراب فلج‌کننده تبدیل نشود. به جای تمرکز بر ترس از بیماری، روی اقدامات پیشگیرانه تمرکز کنید. چکاپ‌های منظم پزشکی را جدی بگیرید، به تغذیه سالم و خواب کافی اهمیت بدهید و فعالیت بدنی منظم، حتی پیاده‌روی روزانه، را در برنامه خود قرار دهید. اگر هم احساس درد یا ناراحتی خاصی دارید، حتماً بدون تأخیر به پزشک مراجعه کنید. سلامتی جسم و روان شما اولویت است.

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.