اسماعیل زارع‌زاده
اسماعیل زارع‌زاده

ایران در آستانه یک انتخاب بزرگ؛ عبور از آموزش سنتی به سوی اقتصاد مهارت‌محور

1 بازدید
اگر بخواهیم درباره آینده ایران واقع‌بینانه صحبت کنیم، باید یک واقعیت را بپذیریم: آینده را نمی‌توان با ساختارهای گذشته مدیریت کرد.
بسیاری از نظام‌ها و روش‌هایی که سال‌ها برای جامعه ما کارآمد بوده‌اند، امروز نیازمند بازنگری هستند؛ نه لزوماً به این دلیل که در گذشته اشتباه بوده‌اند، بلکه به این دلیل که جهان تغییر کرده است.
فناوری با سرعت زیادی در حال تحول است. هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال، انرژی‌های نو، فناوری‌های کم‌مصرف و تحولات محیط‌زیستی، شکل مشاغل، مهارت‌ها و حتی شیوه زندگی انسان‌ها را تغییر داده‌اند.
در چنین شرایطی، اگر برای بیست سال آینده تنها یک مسیر را انتخاب کنیم و همه منابع، سازمان‌ها، بودجه‌ها و نیروهای کشور را در همان مسیر قرار دهیم، ممکن است بخش مهمی از فرصت‌های آینده را از دست بدهیم.
آینده یک جاده مستقیم نیست؛ مجموعه‌ای از مسیرهای احتمالی است.
بنابراین برنامه‌ریزی برای آینده نباید به معنای اصرار بر یک مسیر ثابت باشد. باید چند مسیر را همزمان دید، سناریوهای مختلف را بررسی کرد و آمادگی تغییر مسیر را داشت.
این موضوع در آموزش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
وقتی مدرک از مهارت جلو می‌زند
سال‌ها به جوانان گفته‌ایم درس بخوانند، مدرک بگیرند، دانشگاه بروند و در نهایت دکتر، مهندس یا کارمند شوند.
اما امروز باید سؤال‌های دیگری هم مطرح کنیم:
آیا بازار کار آینده به همین تعداد مدرک دانشگاهی نیاز دارد؟
آیا رشته‌های دانشگاهی موجود متناسب با نیازهای آینده کشور طراحی شده‌اند؟
آیا مدرسه و دانشگاه توانسته‌اند مهارت‌هایی را آموزش دهند که اقتصاد آینده به آنها نیاز دارد؟
و مهم‌تر از همه، آیا میان تحصیلات، مهارت، بهره‌وری و درآمد تناسب قابل قبولی وجود دارد؟
امروز ممکن است فردی سال‌ها در دانشگاه تحصیل کند، اما پس از فارغ‌التحصیلی نتواند شغل متناسبی پیدا کند؛ در مقابل، فرد دیگری با یادگیری یک مهارت فنی یا خدماتی، درآمد قابل توجهی به دست آورد.
این مسئله به معنای کم‌ارزش بودن تحصیلات دانشگاهی یا ارزشمندتر بودن یک شغل نسبت به شغل دیگر نیست.
اتفاقاً مسئله اصلی همین‌جاست:
بازار کار برای مهارت ارزش اقتصادی تعیین می‌کند، اما نظام آموزشی ما هنوز تا حد زیادی برای مدرک ارزش اجتماعی قائل است.
این فاصله باید جدی گرفته شود.
اگر یک معلم با سال‌ها تحصیل، تجربه و مسئولیت اجتماعی، درآمدی بسیار کمتر از فردی داشته باشد که با یادگیری یک مهارت وارد بازار خدمات شده است، نباید صرفاً درباره درآمد آن دو نفر صحبت کنیم؛ باید درباره ساختار اقتصادی، ارزش‌گذاری مهارت‌ها و رابطه میان آموزش و بازار کار سؤال کنیم.
مدرسه و دانشگاه باید برای آینده آماده شوند
مدرسه نباید فقط محل حفظ کردن مطالب و آماده شدن برای کنکور باشد.
دانشگاه نیز نباید صرفاً محل دریافت مدرک باشد.
مدرسه آینده باید در کنار دانش، مهارت‌هایی مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، سواد مالی، سواد رسانه‌ای، کار تیمی، ارتباط مؤثر، فناوری و آشنایی با هوش مصنوعی را آموزش دهد.
دانشگاه نیز باید ارتباط واقعی‌تری با صنعت، فناوری، اقتصاد و مسائل جامعه پیدا کند.
حتی لازم است درباره طول و شکل برخی مسیرهای آموزشی دوباره فکر کنیم.
اگر فردی برای یادگیری یک مهارت مشخص مجبور باشد سال‌های زیادی را صرف مجموعه‌ای از دروس کند که ارتباط مستقیمی با نیاز حرفه‌ای آینده او ندارند، باید مسیرهای جایگزین را نیز جدی بگیریم: دوره‌های تخصصی، آموزش‌های مهارتی، کارآموزی، آموزش‌های ترکیبی و مسیرهای انعطاف‌پذیر ورود به بازار کار.
این به معنای حذف دانشگاه یا بی‌ارزش کردن علوم نظری نیست.
جامعه به پزشک، مهندس، پژوهشگر و استاد دانشگاه نیاز دارد؛ اما در کنار آنها به تکنسین ماهر، برنامه‌نویس، متخصص هوش مصنوعی، طراح، متخصص انرژی‌های نو، متخصص محیط‌زیست، تعمیرکار حرفه‌ای، کشاورز هوشمند، تولیدکننده محتوا، کارآفرین و صدها مهارت دیگر نیز نیاز خواهد داشت.
حتی بخشی از مشاغل آینده امروز هنوز وجود خارجی ندارند.
پس نمی‌توان نظام آموزشی امروز را فقط بر اساس مشاغل دیروز طراحی کرد.
سؤال اصلی باید عوض شود
اگر قرار است برای ایران آینده برنامه‌ریزی کنیم، نباید فقط بپرسیم:
«امروز چه رشته‌هایی داریم؟»
باید بپرسیم:
«ایران ده یا بیست سال آینده به چه انسان‌هایی، چه مهارت‌هایی و چه تخصص‌هایی نیاز خواهد داشت؟»
این تغییر سؤال، خودش می‌تواند آغاز یک تغییر بزرگ باشد.
آموزش باید به جای آماده کردن انسان‌ها فقط برای ورود به یک شغل، آنها را برای یادگیری مداوم و تغییر شغل و مهارت آماده کند.
ممکن است یک فرد در طول زندگی کاری خود چند بار شغل
ش را تغییر دهد. بنابراین مهم‌تر از آموزش یک مهارت ثابت، ایجاد توانایی یادگیری مهارت‌های جدید است.
مردم فقط نباید حقوق‌بگیر آینده باشند
تغییر ساختار آموزش، بدون توجه به ساختار اقتصادی کامل نمی‌شود.
بخشی از جامعه هنوز برای مواجهه با فناوری‌های جدید، اقتصاد دیجیتال و سرمایه‌گذاری آموزش کافی ندیده است.
اگر می‌خواهیم مردم از فرصت‌های اقتصادی آینده استفاده کنند، باید سواد مالی و اقتصادی را نیز وارد آموزش عمومی کنیم.
مردم باید یاد بگیرند درآمد خود را مدیریت کنند، ریسک را بشناسند، سرمایه‌گذاری را بفهمند و در کنار شغل اصلی، در صورت امکان مسیرهای دیگری برای خلق ارزش و درآمد ایجاد کنند.
البته قرار نیست همه سرمایه‌گذار یا کارآفرین شوند. اما جامعه‌ای که افراد آن فقط یک مسیر درآمدی دارند، در برابر بحران‌های اقتصادی آسیب‌پذیرتر است.
هدف، افزایش قدرت انتخاب انسان‌هاست.
از انحصار مسیرها به همکاری
این تغییر فقط در آموزش اتفاق نمی‌افتد.
در ساختارهای مدیریتی و سازمانی نیز باید از نگاه‌های انحصاری فاصله بگیریم.
اگر یک سازمان یا گروه تصور کند تنها مسیر درست، مسیر خودش است و همه باید در همان جهت حرکت کنند، در دنیایی که فناوری و شرایط اقتصادی دائماً تغییر می‌کنند، دیر یا زود با محدودیت مواجه خواهد شد.
ممکن است یک ایده امروز بهترین گزینه باشد، اما فردا فناوری جدیدی ظهور کند که مسیر دیگری را منطقی‌تر کند.
بنابراین باید به جای اصرار بر یک نسخه واحد، ظرفیت همکاری، آزمایش، یادگیری و اصلاح مسیر ایجاد کنیم.
مهم نیست چه کسی اولین ایده را مطرح کرده است.
مهم این است که چه ایده‌ای در نهایت بتواند مسئله‌ای از مسائل کشور را بهتر حل کند.
آینده‌پژوهی یعنی آمادگی برای چند آینده
آینده‌پژوهی به معنای پیش‌بینی دقیق آینده نیست.
هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید ایران ده یا بیست سال دیگر دقیقاً در چه شرایطی خواهد بود.
اما می‌توان روندها را شناخت، سناریوهای مختلف را بررسی کرد، نقاط ضعف را کاهش داد و ظرفیت‌هایی ساخت که در برابر تغییرات آینده انعطاف‌پذیر باشند.
به همین دلیل، ایران به جای یک برنامه خشک و ثابت، به برنامه‌ریزی منعطف و قابل اصلاح نیاز دارد.
برنامه‌ای که بتواند با فناوری جدید، تغییرات اقتصادی، تحولات جمعیتی و نیازهای اجتماعی خود را به‌روز کند.
در چنین نگاهی، توسعه یعنی فقط ساختن ساختمان و کارخانه نیست؛ توسعه یعنی ساختن انسان‌هایی که بتوانند خود را با آینده تطبیق دهند.
شاید وقت تغییر نگاه رسیده باشد
به نظرم ایران امروز به یک تغییر نگاه نیاز دارد:
از مدرک‌محوری به مهارت‌محوری؛از حفظ کردن به حل مسئله؛از یک مسیر ثابت به مسیرهای متنوع؛از رقابت فرسایشی به کار تیمی؛از آموزش برای گذشته به آموزش برای آینده؛و از مصرف‌کننده فناوری بودن به توانمند شدن برای ساخت و استفاده از فناوری.
قرار نیست همه رشته‌ها حذف شوند یا همه دانشگاه‌ها تغییر کنند.
قرار نیست گذشته را کنار بگذاریم.
مسئله این است که هیچ ساختاری نباید فقط به دلیل قدمتش حفظ شود.
همان‌طور که هر چیز جدیدی نیز صرفاً به دلیل جدید بودن نباید پذیرفته شود.
معیار باید کارآمدی، نیاز جامعه و توانایی ساختن آینده باشد.
اگر امروز برای این تغییرات تصمیم نگیریم، فردا خودِ تغییرات ما را مجبور به تغییر خواهند کرد.
ایران برای عبور از چالش‌های آینده، بیش از هر چیز به انسان‌های توانمند، آموزش انعطاف‌پذیر، اقتصاد مهارت‌محور، ساختارهای قابل تغییر و فرهنگ همکاری نیاز دارد.
آینده را نمی‌توان متوقف کرد.
اما می‌توان برای آن آماده شد.
و شاید مهم‌تر از آن، می‌توان به جای اینکه منتظر بمانیم آینده چه چیزی برای ما رقم می‌زند، بخشی از آینده‌ای را که می‌خواهیم، امروز طراحی کنیم.
آینده ایران نه با دستان یک فرد، یک سازمان یا یک گروه، بلکه با همکاری انسان‌هایی ساخته خواهد شد که حاضرند یاد بگیرند، تغییر کنند و سهم خود را در ساختن فردای بهتر بپذیرند.
اشتراک‌گذاری: