سلامت روان، خدمت درمانی است نه کالای لوکس
۱۴۰۵-۰۲-۱۶
اسفندماه ۱۴۰۴ و در دل آشوب جنگ رمضان، هدیهای باارزش از دوست فرهیخته و ادیب آقای سیروس عباسی به دستم رسید. نخستین اثر مکتوب او به نام «جگرهای جان بخش» که حکایت یک مرغ دریایی است که مادرخوانده خود، مرینوس را از مرگ نجات میدهد.
سالهای سال است با قلم سیروس عباسی آشنا هستم که در کنار تخصص، جراح حاذق و فوقتخصص کبد، پانکراس و مجاری صفراوی، ادیبی فرزانه است. بهشخصه منتظر چاپ نخستین اثرش که یک دفتر مثنوی است، بودم. او شاعری خوشذوق است که با همه مشغلهای که در طبابت دارد اما هیچوقت دست از یادگیری نکشیده و برای تحصیل علم مرزهای کره جنوبی و ترکیه را درنوردیده، از ادبیات نیز غافل نشده و همواره همنشین قلم و کتاب است. در پیشگفتار کتاب خودش اعتراف کرده که در مسیر دانشافروزی و کسب دانش، به یاد ندارد حتی یک روز از تک و تا افتاده باشد.
نویسنده بهواسطه تجربه و حرفه خود در این کتاب یک هدف متعالی را دنبال میکند؛ چالش بزرگی که در کشور ما وجود دارد و آن هم پیوند کبد است. هنوز بیشترین آمار مربوط به فراهمآوری عضو پیوندی از بیمار مرگ مغزی است. سالهای سال است که بیماران نیازمند پیوند با نگرانیهای بسیار در صف انتظارند، حال آنکه در کشورهای دیگر همچون کره جنوبی و ترکیه، بیشترین پیوند، پیوند زنده به زنده است. جراحان حوزه پیوند دنیا شبانهروز در حال پژوهشاند تا با پیوند بخشی از کبد زنده به زنده راههایی را برای بهبود وضع موجود بیابند. حتی امکانسنجی فراهمآوری عضو از برخی جانوران که اتفاقا بنمایه این کتاب نیز است، در حال بررسی است.
یکی از مصادیق زیبای بخشش در فرهنگ و جامعه ما، اهدای عضو است که در این کتاب ما بهوفور با واژههای بخشش، مهربانی، گذشت و مهمتر پیوند با طبیعت روبروییم. نگارنده خود روستازادهای است که تا سن ۱۸ سالگی در دامان طبیعت و بافت روستا بالنده شده و زادگاه خود «مزارعی و بیبرا»، دو روستایی را که تنها یک رود از هم جدا میکرد و بعدها «وحدتیه» نام گرفت، با همان طبع شاعرانه، این گونه می خواندش: «از «میان رود»ی که زاگرس بیدریغ/ در کنارش صف کشیده تا ستیغ».
این همزیستی با طبیعت و الهام از آن همواره با او بوده و در جای جای کتاب قابل مشاهده است. او به این موضوع اعتقاد راسخ دارد که هر وقت انسان در مسیر علم و دانش انحراف یا به مرحله سختی رسید با الهام و یاری از طبیعت بر آن فائق آمده است.
داستان علمی، تخیلی کتاب در مورد خانوادهای است که ساحلنشین دریاست و با صدای موجها و نسیم ساحل زندگیشان گره خورده است. مرینوس، بانویی است که بیمار میشود و تندرستیاش با مرغان دریازی و اهدای عضو و جراحی جگر، گره میخورد.
وقتی به اسامی شخصیتها نگاهی میاندازیم، متوجه انتخاب هوشمندانه آنها میشویم. «جالینوس»؛ مرغ ماهیخوار دریایی است که ناخودآگاه یاد جاناتان، مرغ دریایی باخ را زنده میکند، نامش برگرفته از پزشک حاذق یونانی است که مهمترین دستاوردش شرح سیستماتیک آناتومی و فیزیولوژی بر پایه تشریح حیوانات است. «کایروس» که اتفاقا نام کوچک نگارنده کتاب را تداعی میکند، عقاب پیر دانایی است که با همت او مرینوس، مادرخوانده جالینوس نجات پیدا میکند. در اساطیر یونانی کایروس، تجسم فرصت یا لحظه مناسب، پسر زئوس(پادشاه خدایان) و الهه شانس و تقدیر است.
این کتاب تلاقی خیال و واقعیت و برگرفته از افسانه یونانی پرومتئوس است. پرومتئوس یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین داستانها در اساطیر یونانی است. کسی که از طرف پادشاه خدایان، زئوس مامور شد تا انسانها را از گل بیافریند و همواره حامی و پشتیبان انسان بود و بعدها بر اثر نافرمانیاش زئوس او را به صخرهای بست و هر روز یک عقاب میآمد و جگر او را میخورد. جگرش مجدد رشد میکرد و مجدد عقاب جگرش را میخورد و عذابش جاودانه میشد. سرانجام هرکول، فرزند زئوس، عقاب را کشت و پرومتئوس را آزاد کرد.
قلم زیبا و روان نویسنده در کنار نقاشیهای زیبای کتاب و اشعار شخصی بینابینی متن، به سمتی است که تمامی گروههای سنی میتوانند با کتاب ارتباط برقرار کنند که این کار یک پیام روشن را مخابره میکند؛ زندگی، در گرو مراقبت از یکدیگر و جهانی است که در آن نفس میکشیم. با امید به این که روزی برسد که دیگر شاهد صفهای طولانی پیوند عضو نباشیم و با دستان معجزهگر پزشکان ایران عزیز بیش از پیش به هدف متعالی این کتاب برسیم.