فرهنگ مراجعه به روانشناس؛ روایتی از ترسهای پنهان یک جامعه خسته
اردیبهشت 7, 1405
یادداشت بابک شاکر درباره علی باباچاهی در هفتهنامه «بوشهر امروز»، بیش از آنکه نقد شعر باشد، صدور یک حکم کلی درباره شاعری است که بیش از شش دهه در شعر، نقد و پژوهش ادبی حضور داشته است.
شاکر در این یادداشت، باباچاهی را «شاعر شکستخورده» مینامد؛ اما بر اساس کدام شعر، کدام کتاب، کدام دوره از کارنامه و با اتکا به کدام معیار نقد ادبی؟ به چنین نتیجهای رسیده است؟! در یادداشت او نه تحلیلی از یک شعر میبینیم، نه مقایسهای میان دورههای مختلف کارنامه باباچاهی و نه حتی استدلالی که بتوان بر مبنای آن به چنین حکم سنگینی رسید. یک منتقد میتواند با شعر باباچاهی مخالف باشد، میتواند بسیاری از تجربههای زبانی او را نپسندد و حتی معتقد باشد بخشی از این تجربهها به نتیجه هنری مطلوب نرسیدهاند؛ اما مخالفت با یک شاعر، جایگزین نقد او نمیشود.
باباچاهی را میتوان دوست نداشت؛ اما نمیتوان تاریخ چند دهه شعر معاصر را نادیده گرفت و بعد با چند جمله، پرونده شاعری را که از دهه ۱۳۴۰ تا سالهای پایانی عمرش پیوسته نوشته، منتشر کرده، نظریهپردازی کرده و درباره شعر معاصر اندیشیده است، بست.
باباچاهی از معدود شاعرانی است که فقط شعر ننوشته، بلکه درباره شعر نیز اندیشیده است. مفهوم «شعر در وضعیت دیگر» و بحثهای او درباره شعر پسانیمایی، به یکی از موضوعات جدی گفتوگو و نقد شعر معاصر تبدیل شد. حتی پژوهشهای دانشگاهی نیز او را از چهرههای شاخص شعر پسانیمایی و پستمدرن فارسی دانستهاند. برای کارنامه شعری او نیز کتابهای مستقلی منتشر شده که در آنها مجموعههای متعددش بهصورت جزبهجز بررسی و تحلیل شدهاند.
بنابراین اگر کسی میخواهد باباچاهی را «شکستخورده» بنامد، نخست باید مفهوم شکست در شعر را تعریف کند. شکست در مقایسه با چه کسی؟ بر اساس کدام معیار زیباییشناختی؟ در کدام دوره؟ شکست زبانی؟ شکست فرمی؟ شکست در ارتباط با مخاطب؟ یا شکست در تحقق یک نظریه شعری؟ نقد ادبی جای صدور حکمهای کلی نیست. منتقد باید دلیل بیاورد، شاهد بیاورد، شعر را بخواند، ساختار و زبان آن را تحلیل کند و سپس به نتیجه برسد. نمیتوان نخست حکم «شکست» را صادر کرد و بعد برای آن دنبال دلیل گشت.
نکته عجیبتر این است که شاکر در یادداشت خود از باباچاهی انتظار دارد پس از هفت دهه تجربه، به «شکست» محکوم شود؛ گویی طولانی بودن مسیر یک شاعر، خود دلیلی برای شکست اوست. حال آنکه در ادبیات، تداوم چند دههای یک شاعر، اگر با تجربهورزی، تغییر زبان و بازاندیشی همراه باشد، خود موضوعی برای مطالعه است، نه دلیلی برای صدور حکم. البته باباچاهی مصون از نقد نیست؛ اتفاقا شاعری با چنین کارنامهای بیش از هر شاعر دیگری میتواند و باید نقد شود؛ اما نقد باباچاهی باید از شعر باباچاهی آغاز شود، نه از پیشداوری درباره او.
و سرانجام یک نکته دیگر که اگر قرار باشد ارزشگذاری ادبی را با تعداد کتابها و کارنامه شخصی نویسنده بسنجیم، این شیوه همان خطایی است که منتقد را از نقد متن دور میکند. کارنامه ادبی بابک شاکر نیز تا آنجا که در دسترس و شناختهشده است، نمیتواند بهتنهایی معیار سنجش صلاحیت او برای نقد باباچاهی باشد؛ همانطور که کارنامه باباچاهی نیز نباید مانع نقد آثارش شود. اثر باید در برابر نقد قرار گیرد، نه شناسنامه و شهرت صاحب اثر.
اما مسئله اینجاست که در یادداشت بابک شاکر، حتی همین حداقل نقد متن نیز دیده نمیشود. اگر قرار است باباچاهی «شاعر شکستخورده» باشد، شعرش را به میز محاکمه بیاورید، نه خود شاعر را. وگرنه آنچه نوشته شده، بیش از آنکه نقد علی باباچاهی باشد، یک حکم شخصی درباره علی باباچاهی است.
اردیبهشت 7, 1405
شهریور 19, 1404
شهریور 2, 1405