آسیبپذیری زنان در اقتصاد متلاطم
تیر 24, 1405
سالهاست درباره زنان سرپرست خانواده سخن میگوییم؛ از مشکلات معیشتی، اشتغال، بیمه و حمایتهای اجتماعی آنان مینویسیم و راهکار ارائه میدهیم؛ اما شاید مهمترین حق این زنان، همچنان در سایه مانده باشد؛ حق دیده شدن به عنوان «سرپرست خانواده»، نه صرفاً «نیازمند حمایت».
جامعه امروز ایران با واقعیتی روبهروست که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. شمار قابل توجهی از زنان، به دلایل مختلف از جمله فوت همسر، طلاق، ترک خانواده یا دیگر شرایط زندگی، مسئولیت کامل اداره خانواده را بر عهده دارند. آنان فقط نانآور خانه نیستند؛ بلکه تصمیمگیرنده، مدیر اقتصادی، تربیتکننده فرزندان و ستون اصلی خانوادهاند. با این حال، هنوز در بسیاری از رویههای اداری و حتی در برخی نگرشهای اجتماعی، این واقعیت آنگونه که شایسته است، به رسمیت شناخته نشده است.
شاید در متن بسیاری از قوانین، تبعیض آشکاری دیده نشود، اما در عمل، بسیاری از فرآیندهای اجرایی همچنان بر این پیشفرض استوارند که «سرپرست خانواده» یک مرد است و زن، استثنایی بر این قاعده. نتیجه چنین نگاهی آن است که زنی که سالها بار زندگی را به تنهایی بر دوش کشیده، گاه ناچار میشود بارها نقش و مسئولیت خود را اثبات کند؛ گویی سرپرستی او، نیازمند تأیید دوباره است.
در حالی که اصل بیستم قانون اساسی، همه افراد را در حمایت قانون برابر میداند و اصل بیستویکم نیز دولت را مکلف به تضمین حقوق زنان و فراهم کردن زمینههای رشد شخصیت و حمایت از آنان کرده است، تحقق واقعی این اصول تنها با تصویب قوانین جدید امکانپذیر نیست؛ بلکه نیازمند بازنگری در رویههای اجرایی، اصلاح نگاه مدیران و پذیرش واقعیتهای امروز جامعه است.
از سوی دیگر، زنانی که بار اداره خانواده را به تنهایی بر دوش میکشند، گروهی یکدست نیستند. نیازهای یک زن بیوه با مادری که پس از طلاق مسئولیت فرزندانش را پذیرفته یا زنی که بدون همسر، فرزند خود را بزرگ میکند، یکسان نیست. سیاستگذاری مؤثر زمانی شکل میگیرد که این تفاوتها دیده شود و به جای نسخهای واحد، حمایتهایی متناسب با شرایط هر گروه طراحی شود.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای افزودن بر فهرست کمکهای حمایتی، پرسشی بنیادیتر مطرح کنیم: آیا قوانین، آییننامهها و ساختارهای اجرایی ما، تصویر امروز خانواده ایرانی را پذیرفتهاند؟ آیا زنانی که سالها بیهیاهو مسئولیت کامل خانواده را بر دوش دارند، در تصمیمگیریها و خدمات عمومی، همان جایگاهی را دارند که در واقعیت زندگی بر عهده گرفتهاند؟
زنان سرپرست خانواده، صرفاً گروهی نیازمند حمایت نیستند؛ آنان بخشی از سرمایه انسانی و ظرفیت توسعه جامعهاند. هر اندازه که قانون و ساختارهای اجرایی، نقش واقعی آنان را دقیقتر و منصفانهتر به رسمیت بشناسند، امنیت خانواده، آینده فرزندان و سرمایه اجتماعی کشور نیز استحکام بیشتری خواهد یافت.
عدالت، تنها در تصویب قوانین خلاصه نمیشود؛ عدالت زمانی معنا پیدا میکند که قانون، واقعیت زندگی مردم را ببیند؛ و شاید یکی از مهمترین واقعیتهای امروز جامعه ما، زنانی باشند که سالهاست بیادعا، هم مادرند، هم پدر، هم مدیر خانواده و هم تکیهگاه آینده فرزندان این سرزمین.