اسطورههایمان را باید با جادوی انیمیشن جهانی کنیم
بامدادجنوب_الهام بهروزی
انیمیشن یکی از ژانرهای هنری است که به دلیل ساختار، موتیفها و محتوایی که در خود جای داده، روزبهروز محبوبیت بیشتری در میان مخاطبان اعم از کودک، نوجوان و بزرگسال پیدا کرده است. در این عرصه، برخی شرکتهای معتبر جهانی همچون «والت دیزنی» در دهههای اخیر با عبور از کلیشههای جنسیتی و رویآوردن به پرورش ابرقهرمانان زن، تصویر متفاوتی از این هنر ارائه کردهاند.
در این میان، ایران نیز با تولید آثار شاخصی چون «پسر دلفینی»، «فیلشاه» و «لوپتو» موفق شده گامهای موثری در جذب مخاطب بردارد. زهرا مطلق، پژوهشگر و کارشناس هنری، با ابراز امیدواری از پویایی انیمیشنسازی در ایران، بر این باور است که تداوم این مسیر مستلزم تمرکز بر قصهگویی و استفاده از ظرفیتهای فرهنگی است. در همین زمینه، گفتوگویی را با مطلق درباره اهمیت و جایگاه تربیتی انیمیشن و چالشهای بازنمایی تصویر زن در آثار جهانی و بومی انجام دادیم که از نظر شما میگذرد.
نخست بگویید که انیمیشنها چه تاثیری بر روحیه، تخیل و نوع نگاه کودکان و نوجوانان نسبت به زندگی دارند؟
به باور من، انیمیشن برای کودکان و نوجوانان یک نظام روایی تاثیرگذار است که میتواند بر شکلگیری احساس، تخیل و حتی جهانبینی نسلهای جدید نقش داشتهباشد. تفاوت مهم انیمیشنهای باکیفیت با آثار ساده و کلیشهای این است که جهان را کاملا سیاه و سفید نشان نمیدهند. در آثار ماندگار، شخصیتها اغلب پیچیدهاند، شکست میخورند، تردید دارند، تنهایی را تجربه میکنند و برای معنا میجنگند. همین ویژگی باعث میشود نوجوان احساس کند با جهانی نزدیکتر به واقعیت روبهرو است، نه صرفا با فانتزی که همه چیز در آن بیدردسر حل میشود.
از نظر روانی، این نوع روایت میتواند به رشد همدلی کمک کند. نوجوان وقتی با شخصیتهایی مواجه میشود که زخم، فقدان، ترس یا بحران هویت دارند، فرصت پیدا میکند هیجانهای پیچیدهتری را در خود بشناسد و ظرفیت همدلیاش را گسترش دهد. از بعد تخیل نیز انیمیشن بسیار نیرومند است، چون مرزهای واقعیت را گسترش میدهد و کودک یا نوجوان در این جهان یاد میگیرد که تخیل میتواند راهی برای فهم دوستی، شرافت، قدرت، مرگ، مسئولیت و آینده باشد.
اما انیمیشن امروز دیگر فقط مخصوص کودکان و نوجوانان نیست و بزرگسالان هم به آن جذب شدهاند؟!
بله؛ این تصور که پویانمایی فقط برای کودک و نوجوان است، متعلق به گذشته است. امروز انیمیشن به رسانهای مستقل تبدیل شده که میتواند برای هر گروه سنی، متناسب با سطح درک و نیازهای ذهنی او محتوا تولید کند. علت جذب بزرگسالان به این آثار، پیش از هر چیز بلوغ روایی آنهاست. بسیاری از انیمیشنهای امروزی به موضوعاتی چون اضطراب، بحران هویت، اخلاق، سیاست، تنهایی، حافظه، فقدان و حتی معنای زیستن میپردازند؛ موضوعاتی که اساسا مسئله بزرگسالی هستند.
نکته دوم، زبان هنری این آثار است. انیمیشن این امکان را دارد که مسائل پیچیده را از طریق تصویر، استعاره، فضا و موسیقی به شکلی بیان کند که حتی گاهی از سینمای زنده هم تاثیرگذارتر باشد. یک جهان خیالی میتواند بهتر از یک فیلم واقعگرا احساس بیپناهی، امید، ترس یا آرمانخواهی را منتقل کند. نسل امروز با فرهنگ تصویری بزرگ شده و برای او مرز میان سرگرمی کودکانه و هنر جدی بسیار کمرنگتر شده است. وقتی یک اثر انیمیشنی قصه خوب، شخصیتپردازی قوی و کیفیت فنی داشته باشد، طبیعی است که مخاطب بزرگسال نیز به آن جذب شود.
در این میان، دوبلههای جذاب ایرانی هم تاثیر بسزایی در گسترش محبوبیت انیمیشنها میان خانوادهها و حتی مخاطبان بزرگسال داشته و دارند! این طور نیست؟
دقیقا. به عقیده من، نقش دوبله در ایران بیشتر از ترجمه بوده است. دوبله خوب نوعی بازآفرینی فرهنگی است. چون مخاطب ایرانی فقط کلمات را دریافت نمیکند، بلکه لحن، طنز، بار عاطفی، نزدیکی زبانی و حس آشنایی را هم دریافت میکند. به همین دلیل، دوبلههای موفق توانستهاند انیمیشن را از یک محصول خارجی به جزئی از خاطرات مشترک خانوادههای ایرانی تبدیل کنند.
در بسیاری از موارد، صدای دوبلورهای ایرانی به اندازه خود شخصیتها در ذهن مردم ماندگار شده است. این یعنی مخاطب با اثر پیوند عاطفی برقرار کرده. دوبله خوب میتواند شوخیها را قابلفهمتر کند، فاصله فرهنگی را کاهش دهد. به عبارت بهتر، این دوبلهها به اثر هویت میبخشند و آن را از یک کالای بیگانه به بخشی از فرهنگ شنیداری جامعه تبدیل میکنند.
در کنار دوبله باکیفیت، چه ویژگیهای دیگری باعث میشود که یک انیمیشن برای کودک، نوجوان و بزرگسال جذاب، تاثیرگذار و ماندگار شود؟
ماندگاری یک انیمیشن معمولا حاصل چند عنصر اصلی است؛ مهمترین عنصر، قصه است. اگر داستان کشش نداشته باشد، حتی بهترین تکنیکهای بصری هم نمیتوانند اثر را نجات دهند. قصه باید هم برای کودک قابلفهم باشد و هم لایههایی داشته باشد که نوجوان و بزرگسال بتوانند معناهای عمیقتری از آن استخراج کنند.
عنصر دوم، شخصیتپردازی است. مخاطب با جلوههای ویژه پیوند احساسی برقرار نمیکند، بلکه با شخصیتها همدل میشود. شخصیت زمانی ماندگار میشود که آرزو، ضعف، ترس، انتخاب و مسیر رشد داشته باشد. عامل سوم، جهانسازی است. انیمیشن این مزیت را دارد که میتواند جهانهایی بیافریند که در سینمای زنده بهسختی قابل ساختاند، اما آن جهان باید منطق درونی منسجمی داشته باشد. عامل چهارم، موسیقی و ریتم است؛ زیرا انیمیشن هنری ترکیبی است و در آن رنگ، حرکت و صدا با هم کار میکنند. در نهایت، تاثیرگذارترین آثار، آنهایی هستند که پشت ظاهر سرگرمکننده خود، یک مسئله انسانی واقعی پنهان کردهاند.
برخی بر این باورند که انیمیشین دیگر به یک ابزار مهم فرهنگی، آموزشی و تربیتی تبدیل شده، شما چقدر با این نظر همعقیده هستید؟
بله، کاملا با این دیدگاه موافقم، چون انیمیشن به یکی از موثرترین قالبهای انتقال معنا در جهان رسانهای تبدیل شده است. این قالب هنری بهدلیل انعطاف روایی و قدرت بالای تصویرسازی، میتواند مفاهیم پیچیده را به زبانی نرم، قابلفهم و عاطفی منتقل کند. در حوزه تربیتی، انیمیشن میتواند ارزشهایی مانند دوستی، مسئولیتپذیری، شجاعت و امید را در قالب قصه انتقال دهد. در حوزه فرهنگی نیز میتواند حامل سبک زندگی، نظام ارزشی، نگاه به خانواده، تصویر زن و مرد، تصور از موفقیت و حتی تلقی از هویت ملی باشد.
همین قدرت است که انیمیشن را به رسانهای حساس تبدیل میکند، زیرا هرچه تاثیرگذاری بیشتر باشد، مسئولیت سازنده نیز بیشتر میشود. انیمیشن میتواند ذهنیت بسازد، هنجار تولید کند و الگوهای رفتاری را تثبیت یا تغییر دهد. بنابراین این رسانه نوعی دستگاه هنجارساز است که در فضای آموزشی و تربیتی باید بسیار جدی گرفته شود.
خوشبختانه در سالهای اخیر ایران نیز به حوزه انیمیشنسازی ورود کرده و کارهای موفقی مثل پسر دلفینی»، «فیلشاه» و «لوپتو» ساخته که پخش آنها با استقبال خوبی مواجهشده، بهنظر شما دلیل موفقیت این آثار چیست؟
موفقیت این آثار را باید نتیجه همزمان چند عامل دانست؛ نخست آنکه این انیمیشنها کوشیدند قصه را برای مخاطب ایرانی قابل لمس کنند. یعنی در لحن، شوخی، روابط عاطفی یا فضای داستانی، نوعی آشنایی فرهنگی ایجاد شد. همین حس آشنایی، ارتباط اولیه مخاطب را آسانتر میکند.
عامل دوم، پیشرفت فنی است. انیمیشن ایرانی در سالهای اخیر ثابت کرده که از مرحله صرفا تولید داخلی عبور کرده و به استانداردهای قابلقبولتری در طراحی، حرکت، رنگ و ریتم رسیدهاست. این پیشرفت باعثشده مخاطب دیگر از سر حمایت ملی به سراغ اثر نرود. عامل سوم، نیاز بازار به محتوای بومی است. خانواده ایرانی سالها عمدتا مصرفکننده آثار خارجی بوده، اما هر زمان اثری داخلی توانسته کیفیت فنی را با هویت بومی ترکیب کند، با استقبال روبهرو شده است. این آثار نشان دادند که مخاطب ایرانی از انیمیشن داخلی استقبال میکند، به شرطی که کار جدی، حرفهای و محترمانه ساخته شده باشد.
به نظر شما انیمیشن ایرانی برای اینکه هم جذابتر شود و هم الگوهای سالمتری به کودکان و نوجوانان ارائه دهد، باید بیشتر بر چه نکاتی تمرکز کند؟
انیمیشن ایرانی اگر بخواهد رشد کند، باید قصهگویی را بر پیامگویی مستقیم مقدم بداند. در برخی تولیدات داخلی، بیش از حد به شعار یا ظاهر رنگارنگ تکیه میشود، در حالی که کودک و نوجوان پیش از هر چیز به داستان خوب نیاز دارند. دوم، باید شخصیتهایی خلق شوند که واقعی، چندبعدی و قابل همذاتپنداری باشند. الگوی سالم، الگوی بینقص نیست؛ بلکه شخصیتی انسانی است که اشتباه میکند، یاد میگیرد و رشد مییابد.
سوم، باید از کلیشههای جنسیتی فاصله گرفته شود. دختران و پسران نباید فقط در قالبهای محدود و کلیشهای نمایش داده شوند، بلکه باید طیف گستردهتری از تواناییها، احساسات و نقشهای اجتماعی را نمایندگی کنند. چهارم، باید از گنجینه فرهنگی، ادبی و هنری ایران استفادهای خلاقانهتر شود. اسطورهها، افسانهها و ادبیات عامه ما ظرفیت عظیمی دارند، اما باید با زبان امروز بازآفرینی شوند. ما باید با جادوی انیمیشن به اسطورهها و داشتههای ادبیمان جان دوباره بدهیم و آنها را جهانی کنیم. شاهنامه پر از زنان قهرمان و بزرگ و صاحب خرد و جایگاه است. در نهایت، کیفیت فنی و استاندارد حرفهای باید ارتقا یابد تا انیمیشن ایرانی بتواند هم در داخل موثر باشد و هم در سطح بینالمللی دیده شود.
به نکات خوبی اشاره شد، در این میان، تجربه والت دیزنی در سالهای اخیر برای عبور از کلیشههای جنسیتی میتواند الگوی خوبی باشد، چراکه بیشتر به سراغ قهرمانان زن رفته است، به نظر شما این تغییر چه پیامی برای مخاطب امروز دارد؟
این تغییر نتیجه همزمان دگرگونی اجتماعی و منطق بازار است. جامعه جهانی نسبت به بازنمایی زن در رسانه حساستر شده و مخاطبان دیگر بهسادگی تصویر زن منفعل و منتظر نجات را نمیپذیرند. والت دیزنی بهخوبی فهمید که دختران امروز دیگر فقط نمیخواهند «پرنسس» باشند، بلکه میخواهند قهرمان، تصمیمگیر و صاحب اراده باشند. بنابراین شخصیتهایی مانند «موآنا» یا «السا» علاوه بر آنکه پاسخی به یک مطالبه فرهنگی هستند، بخشی از استراتژی برند برای حفظ مخاطب جهانی نیز محسوب میشوند.
پیام این تغییر برای مخاطب امروز این است که زن میتواند مستقل، کنشگر و پیشبرنده روایت باشد و تحقق خود را فقط در عشق رمانتیک جستوجو نکند. خوشبختانه بازار جهانی به شخصیتهای زن قویتر واکنش مثبت نشان داده و والت دیزنی نیز این تحول را بهخوبی درک کرده است.
آیا تصویر زنان در انیمیشنهای والت دیزنی از «سفیدبرفی» تا «یخزده» واقعا تغییر کرده است؟
بله؛ هم تغییر رخ داده و هم برخی الگوهای قدیمی باقی ماندهاند. اگر «سفیدبرفی» را با شخصیتهای جدیدتر مقایسه کنیم، میبینیم که سطح کنشگری زنان افزایش یافته است. در آثار کلاسیک، زن بیشتر در موقعیت انفعال بود، اما در دورههای بعد، زنان جسورتر، مستقلتر و تصمیمگیرتر شدند. در آثار متأخرتر نیز عشق رمانتیک تا حدی از مرکزیت افتاده است.
اما سوی دیگر ماجرا این است که بسیاری از استانداردهای بصری و جنسیتی همچنان پابرجا ماندهاند. شخصیت زن هنوز اغلب باید در چارچوب نوعی جذابیت مرسوم، بدنی استاندارد و زیبایی کنترلشده عرضه شود. در واقع، ممکن است زن دیگر منتظر شاهزاده نماند، اما همچنان در قالب یک زیبایی خاص و کموبیش دستنیافتنی تعریف شود. بنابراین، تغییر رخ داده، اما هنوز به رهایی کامل از کلیشههای دیرپا نرسیده است.
آیا تکرار چهرههای زنانه زیبا، بینقص و دستنیافتنی در انیمیشنهای پرمخاطب والت دیزنی میتواند بر عزتنفس و تصویر ذهنی دختران از خودشان تاثیر منفی بگذارد؟
چراکه نه، این نگرانی جدی و دارای پشتوانه پژوهشی است. مواجهه مداوم کودکان با الگوهای بسیار کلیشهای از زنانگی مانند چهرههای بینقص، اندامهای اغراقشده و ظرافت دائمی میتواند با افزایش خودآگاهی بدنی و کاهش رضایت از بدن همراه باشد. وقتی بارها یک نوع زیبایی بهعنوان معیار مطلوب بازتولید میشود، کودک بهتدریج آن را طبیعی و آرمانی تلقی میکند و اگر خودش شباهتی به آن نداشته باشد، ممکن است احساس ناکافی بودن در او شکل بگیرد.
این تاثیر فقط به ظاهر محدود نمیشود، بلکه به هویت جنسیتی هم مربوط است. وقتی دختران میبینند ارزش اجتماعی شخصیتهای زن اغلب با زیبایی، ظرافت و مقبولیت ظاهری گره خورده است، ممکن است ناخودآگاه همان معیارها را درونی کنند. البته رسانه تنها عامل نیست و خانواده، مدرسه و محیط اجتماعی نیز نقش مهمی در تعدیل این اثر دارند. با این حال، اصل مسئله انکارشدنی نیست که تکرار تصویرهای دستنیافتنی میتواند به عزتنفس و تصویر بدنی دختران آسیب بزند. به همین دلیل، سواد رسانهای خانوادهها و تنوعبخشی به الگوهای زنانه در تولیدات کودکانه امری ضروری است.
مطالب مرتبط
«کنیزکان عمارت ملکخانی»؛ داستانی تمثیلی با لایههای نمادین
اردیبهشت 21, 1405
آیا شورای فنی استان اجازه میدهد؟
مهر 10, 1404
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.