ایلیا و ارشیا سیفی بوشهری
ایلیا و ارشیا سیفی بوشهری

روایت دوقلوهای نوجوان از باباجون

17 بازدید

بعضی خاطره‌ها هیچ‌وقت از ذهن آدم پاک نمی‌شوند؛ هر بار که به آن‌ها فکر می‌کنیم، لبخند روی لبمان می‌نشیند. یکی از همین خاطره‌های شیرین برای ما، به هفته کتاب و کتاب‌خوانی سال گذشته برمی‌گردد.ما دوره دبستان را در مدرسه شهید باهنر بوشهر گذراندیم و امسال هم برای ادامه تحصیل، وارد پایه هفتم مجتمع آموزشی نیروگاه اتمی بوشهر شده‌ایم. از همان سال‌های دبستان، به لطف تشویق پدر و مادر و البته باباجون، به کتاب‌خوانی و شاهنامه علاقه‌مند شدیم و ساعت‌های زیادی را با داستان‌های فردوسی بزرگ سپری کردیم.در مراسم بزرگداشت هفته کتاب و کتاب‌خوانی که با حضور نویسندگان، مسئولان آموزش‌وپرورش و جمعی از فرهیختگان استان در مدرسه ما برگزار شد، افتخار داشتیم به نمایندگی از دانش‌آموزان، بخشی از شاهنامه را اجرا کنیم. با اینکه برای اجرای برنامه کمی استرس داشتیم، اما همه‌چیز به‌خوبی پیش رفت.بعد از پایان مراسم، اتفاقی افتاد که از خود اجرای شاهنامه هم برایمان شیرین‌تر بود. در میان مهمانان، باباجون عزیزمان، حاج حسین رنجبر را دیدیم؛ کسی که به‌عنوان نویسنده، ناشر و از پیشکسوتان آموزش‌وپرورش در جمع اهل فرهنگ حضور داشت و همه با احترام با او برخورد می‌کردند. وقتی نگاه‌مان به باباجون افتاد، احساس غرور عجیبی داشتیم. از طرفی، از برق نگاه و لبخند او هم معلوم بود که از دیدن ما چقدر خوشحال شده است.آن روز فهمیدیم احترامی که یک انسان در جامعه به دست می‌آورد، نتیجه سال‌ها تلاش، مطالعه، اخلاق و خدمت صادقانه است. همان لحظه با خودمان عهد کردیم که راه علم، مطالعه و فرهنگ را با جدیت ادامه بدهیم تا روزی بتوانیم باعث افتخار خانواده و شهرمان باشیم.ما همیشه به باباجون و مامان‌جون افتخار می‌کنیم. اگر امروز به کتاب‌خوانی، شاهنامه و یادگیری علاقه داریم، بخش بزرگی از این علاقه را مدیون تشویق‌های باباجون و زحمات پدر و مادرمان هستیم. آرزو می‌کنیم سال‌های سال در کنارشان باشیم و همچنان از تجربه‌ها، مهربانی‌ها و قصه‌های شیرینشان درس زندگی بگیریم.

 

 

 

اشتراک‌گذاری: