راضیه علی زاده
راضیه علی زاده

نقش بازی گروهی در تربیت شخصیت اجتماعی کودکان

3 بازدید

اگر روزی برای تماشایِ گروهی از کودکان که در حال بازی هستند، چنددقیقه‌ای توقف کنید، احتمالاً در نگاه اول تنها جیغ‌وداد، دویدن‌های بی‌هدف و کمی آشفتگی می‌بینید؛ اما اگر با دقت بیشتری نگاه کنید، متوجه خواهید شد که شما در حال تماشای یکی از پیچیده‌ترین کلاس‌های درسِ دنیا هستید: «کلاسِ دموکراسی و هوش اجتماعی»

در دنیای بزرگ‌سالان، ما قراردادهای اجتماعی، قانون و اخلاق را با کتاب‌ها و قوانین خشک دنبال می‌کنیم؛ اما کودکان، این مفاهیم را در زمین بازی، «تجربه» می‌کنند. بازی‌های گروهی، اولین و اصلی‌ترین آزمایشگاهی هستند که در آن «شخصیت اجتماعی» کودک، از دلِ هرج‌ومرج بیرون می‌آید و صیقل می‌خورد.

اولین درس بزرگ بازی‌های گروهی، مفهوم «قانون» است. وقتی کودکان بازی می‌کنند، آن‌ها به قوانینی پایبند می‌شوند که نه معلم تحمیل کرده و نه والدین؛ بلکه خودشان برای دوامِ لذتِ بازی، توافق کرده‌اند. وقتی کودکی یاد می‌گیرد «نوبت» را رعایت کند، در واقع دارد تمرینِ بزرگ‌منشی می‌کند. او می‌آموزد که برای رسیدن به یک هدفِ مشترک (ادامه بازی)، باید خواسته‌های فردی‌اش را لحظه‌ای به تعویق بیندازد. این بذرِ اولیه «مسئولیت‌پذیری اجتماعی» است که در بزرگسالی به شهروندی قانون‌مدار تبدیل می‌شود.

بازی گروهی، همیشه گل‌وبلبل نیست. اختلاف، دعوا بر سرِ یک توپ، یا اعتراض به ناعادلانه بودنِ یک حرکت، بخشِ جدایی‌ناپذیرِ بازی است. بسیاری از والدین با مشاهده این صحنه‌ها بلافاصله مداخله می‌کنند تا «صلح» برقرار کنند؛ اما اشتباه اصلی همین‌جاست! کودکان در دلِ همین اختلاف‌های کوچک، یاد می‌گیرند که چطور با دیگران مذاکره کنند. آن‌ها می‌فهمند که اگر بخواهند فقط حرف خودشان را به کرسی بنشانند، بازی تمام می‌شود و تنها می‌مانند. پس یاد می‌گیرند که برای حفظ «ارتباط»، باید به دنبال راه حلِ میانه باشند. این «تکاپو برای صلح»، زیربنای مهارت‌های دیپلماتیک و حل مسئله در آینده است.

بازی گروهی، به کودک می‌آموزد که «دیگری» وجود دارد. در بازی‌های انفرادی یا بازی‌های دیجیتال، کودک در مرکز جهان است؛ اما در بازی گروهی، او باید با تفاوت‌های دیگران دست‌وپنجه نرم کند. او باید بفهمد که دوستش ممکن است خسته باشد، ممکن است در چیزی مهارت نداشته باشد یا ممکن است از او سریع‌تر بدود. یادگیریِ تشویق کردنِ دوست یا دلداری دادن به کسی که بازنده شده، اولین جرقه‌های «همدلی» را در ذهن کودک روشن می‌کند.

اگر می‌خواهیم نسلی تربیت کنیم که در آینده نه‌تنها متخصصانی کارآمد، بلکه افرادی باهوش اجتماعی بالا باشند، باید نگاه‌مان را به «بازی» تغییر دهیم. بازی، وقت‌گذرانیِ بیهوده نیست؛ بلکه کارِ اصلیِ کودک است. کودک در این زمان، در حالِ ساختنِ نسخه اولیه‌ی شخصیتِ اجتماعی خود است. او در حال یادگیریِ رهبری است، یاد می‌گیرد که چطور عضوِ مؤثری از یک تیم باشد و مهم‌تر از همه، یاد می‌گیرد که چطور بدونِ آسیب زدن به دیگری، جایگاه خودش را در یک جمع پیدا کند

پس بیایید به‌جای آنکه کودکان را دائماً به کلاس‌های آموزشیِ فشرده سوق دهیم، به آن‌ها «زمان» و «فضا» بدهیم تا در حیاط، پارک و کوچه بازی کنند. بگذارید بدوند، بحث کنند، توافق کنند و یاد بگیرند که چگونه در کنار هم زندگی کنند. جامعه‌ی فردا، همین امروز در زمین‌های بازیِ محله‌های ما در حال ساخته‌شدن است.

……………………………………………………………………………

خطر جایگزینی کلاس خصوصی به‌جای مدرسه

بامداد جنوب: افزایش تعطیلات آموزشی در سال تحصیلی جاری، از آلودگی هوا و برودت کم‌سابقه گرفته تا وقفه‌های ناشی از شرایط جنگی، بیش از هر زمان دیگری، شکنندگی نظام آموزشی در مواجهه با بحران را آشکار کرده است.

در این میان، بخشی از خانواده‌ها به‌ویژه دانش‌آموزان مدارس غیرانتفاعی برای جبران عقب‌ماندگی تحصیلی فرزندان خود، به گزینه‌ای روی آورده‌اند که تا پیش از این بیشتر نقش مکمل داشت: آموزش خصوصی یا «آموزش سایه‌ای». والدین دانش‌آموزان مدارس غیرانتفاعی می‌گویند اگر قرار باشد هزینه‌های بالا پرداخت کنند و در نهایت امکان حضور در مدرسه و کلاس و آموزش حضوری فراهم نباشد، بهتر است که آن هزینه را صرف کلاس خصوصی کنند، در این وضعیت باید دید مدیران و دست‌اندرکاران مدارس غیرانتفاعی برای ارائه خدمات متفاوت آموزشی چه‌تدابیری دارند.

اما آنچه در نگاه نخست به‌عنوان یک راه‌حل سریع و کارآمد به‌نظر می‌رسد، در لایه‌های عمیق‌تر، می‌تواند حامل چالش‌هایی جدی برای آینده آموزش باشد؛ چالش‌هایی که اگر نادیده گرفته شوند، نه‌تنها کیفیت یادگیری، بلکه عدالت آموزشی و حتی کارکردهای اجتماعی مدرسه را با تهدید مواجه می‌کنند.

این تغییر نگاه، در ظاهر منطقی به‌نظر می‌رسد: چرا باید هزینه بالایی برای مدرسه پرداخت شود، درحالی‌که می‌توان همان هزینه را صرف کلاس‌های خصوصی با بازدهی بالاتر کرد؟ اما همین تغییر، می‌تواند آغاز یک انحراف ساختاری در نظام آموزشی باشد. در گفت‌وگو با میلاد رجب‌علی کارشناسان حوزه تعلیم و تربیت، این نگرانی را مطرح کردیم که؛ آیا جایگزینی آموزش خصوصی به‌جای مدرسه، می‌تواند پیامدهای بلندمدت داشته باشد؟ وی با صراحت پاسخ داد: اگر آموزش خصوصی از یک ابزار مکمل به یک جایگزین تبدیل شود، ما با یک تغییر خطرناک در فلسفه آموزش مواجه خواهیم شد. این مدل، در بهترین حالت برای جبران ضعف‌هاست، نه برای جایگزینی ساختار اصلی.

به گفته این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت، مهم‌ترین مسئله، «فروپاشی تدریجی کارکردهای مدرسه» است: «مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست. دانش‌آموز در مدرسه تعامل اجتماعی را یاد می‌گیرد، هویت جمعی پیدا می‌کند و مهارت‌های زندگی را تمرین می‌کند. آموزش خصوصی این ابعاد را تقریباً به‌طور کامل حذف می‌کند.

یکی از جدی‌ترین پیامدهای گسترش آموزش خصوصی، افزایش نابرابری آموزشی است. در این مدل، کیفیت آموزش به‌طور مستقیم به توان مالی خانواده وابسته می‌شود. خانواده‌های مرفه می‌توانند به بهترین معلمان و منابع آموزشی دسترسی داشته باشند، درحالی‌که سایرین از این امکان محروم می‌مانند.

حمیدرضا ناجی کارشناس آموزش دراین‌باره می‌گوید: آموزش خصوصی ذاتاً نابرابر است، چون مبتنی بر پرداخت است. اگر این مدل گسترش پیدا کند، ما با یک نظام آموزشی دوگانه مواجه می‌شویم؛ یک آموزش باکیفیت برای ثروتمندان و یک آموزش حداقلی برای دیگران.

به‌گفته وی این مسئله، نه‌تنها عدالت آموزشی را زیر سؤال می‌برد، بلکه در بلندمدت می‌تواند به نابرابری‌های اجتماعی گسترده‌تر نیز دامن بزند.

 

اشتراک‌گذاری: