غزل امیریان‌پور
غزل امیریان‌پور

زندگی را دوباره استارت بزن

6 بازدید

چرا وقتی در یک بازی ویدیویی می‌بازیم، حاضریم صدها بار آن را تکرار کنیم تا بالاخره برنده شویم، اما در زندگی واقعی با اولین شکست خیلی زود عقب می‌کشیم؟ کدام‌یک واقعی‌تر است؟ شاید پاسخ این باشد که در بازی، ما از شکست نمی‌ترسیم. می‌دانیم که هر بار باختن فقط بخشی از مسیر رسیدن به پیروزی است. اما در زندگی واقعی، ترس از قضاوت، سرزنش و نگاه دیگران باعث می‌شود بعد از یک اشتباه، دیگر جرئت تکرار نداشته باشیم.

در زندگی، وقتی تصمیمی می‌گیریم، همیشه عقل و احساس در کنار هم عمل نمی‌کنند. گاهی فرمانی که در لحظه درست به نظر می‌رسد، بعداً پشیمانی به بار می‌آورد و ما را ناامید می‌کند. همین ناامیدی باعث می‌شود تصور کنیم دیگر نباید دوباره تلاش کنیم. چرا؟ چون در مسیر زندگی، آدم‌های زیادی سر راه ما قرار می‌گیرند؛ کسانی که با قضاوت‌ها، سرزنش‌ها یا ناامید کردن‌هایشان، ما را از ادامه راه می‌ترسانند. اما آیا باید به خاطر آن‌ها از مسیر خودمان دست بکشیم؟

ما باید با مشکلات و سختی‌ها بجنگیم. زندگی شبیه یک بازی است. در یک بازی هم هزاران مانع سر راه ما قرار می‌گیرد، بارها می‌بازیم، اما باز از نو شروع می‌کنیم. دلیلش این است که در آن لحظه فقط خودمان هستیم و هدفمان. ترسی از قضاوت دیگران نداریم و همین آزادی، ما را به ادامه دادن تشویق می‌کند.

انسان‌ها به جهان پس از مرگ اعتقاد دارند و زندگی را محدود به همین دنیا نمی‌دانند. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، سختی‌ها فقط رنج بیهوده نیستند، بلکه می‌توانند درس، رشد و آمادگی برای مرحله‌ای دیگر از حیات باشند. آموزشی که از مشکلات می‌گیریم، فقط برای رسیدن به آرامش در این زندگی نیست، می‌تواند ما را برای آرامش در حیاتی دیگر نیز آماده کند.

پس اگر قرار است در مسیر درست حرکت کنیم، باید راه آرامش را انتخاب کنیم و شرط این راه، پرهیزکاری است؛ یعنی دوری از ضد ارزش‌ها و پایبندی به راه درست. این مسیر انسان را به نور نزدیک می‌کند و دور شدن از آن، مانند بوم‌رنگ، نتیجه‌اش دوباره به خود انسان بازمی‌گردد.

شاید واقعی‌ترین جمله همین باشد: زندگی مثل یک بازی است. باید آن‌قدر ادامه داد، آن‌قدر تلاش کرد و از شکست‌ها درس گرفت تا به هدف رسید، بدون دلسردی و ناامیدی. مهم این است که بازیگر خوبی در زندگی باشیم؛ قضاوت‌ها و سرزنش‌ها را کنار بزنیم، در لحظه زندگی کنیم، از مسیر لذت ببریم و درس خود را بگیریم. آن‌وقت است که روزی با افتخار به خودمان می‌گوییم: همه گفتند نمی‌توانی، اما من ادامه دادم و توانستم.

اشتراک‌گذاری: