از صادق چوبک تا احمد آرام و داریوش غریبزاده
بامدادجنوب_الهام بهروزی
سالهاست این تصویر که «بوشهریها هنوز چندان با فرهنگ مکتوب مانوس نشدهاند و همچنان بیش از هر چیز با سنتها و فرهنگ شفاهی زندگی میکنند»، در رسانهها ساخته و پرداخته میشود و اینکه بسیاری از کارشناسان فرهنگی نیز ریشه این برداشت را در پیشینه فرهنگی این دیار جستوجو میکنندکه فرهنگ مردمان این منطقه همچنان منحصر به قصهها، افسانهها، آیینها و روایتهای محلی مانده است. با این حال، چنین برداشتی اگرچه بخشی از واقعیت زیست مردمان جنوب را بازتاب میدهد، اما بههیچوجه به معنای بیگانگی مردم این خطه با ادبیات مکتوب یا ناآشنایی آنان با نویسندگان بومی نیست.
در میان شهروندان بوشهری کم نیستند کسانی که کتابخوانان جدی و حرفهای به شمار میروند و آثار داستانی نویسندگان این اقلیم را با دقت دنبال میکنند. بسیاری از آنها نهتنها با نامها و آثار شاخص ادبیات داستانی جنوب آشنا هستند، بلکه درباره سبک، زبان و جهان روایی این نویسندگان نیز نظر و تحلیل دارند و از مخاطبان وفادار آثارشان شناخته میشوند.
نامهایی چون صادق چوبک، احمد آرام، محمدرضا صفدری، سعید بردستانی، محسن شریف، منیرو روانیپور، ایرج صغیری، حسین دهقانی، داریوش غریبزاده و… در میان شهروندان بوشهری کاملا شناخته شده هستند. برای بسیاری از آنها، صادق چوبک نویسندهای منحصربهفرد در روایت رئالیسم اجتماعی است، احمد آرام اعجوبه داستان جنوب به شمار میآید و دیگر نویسندگان این دیار نیز هر یک بهگونهای در شکلگیری و تداوم سنت داستاننویسی جنوب سهم داشتهاند.
آنچه در ادامه میخوانید، روایت شماری از شهروندان بوشهری از تجربه خواندن آثار این نویسندگان است که گویای این واقعیت است که ادبیات داستانی جنوب همچنان در ذهن و حافظه مخاطبانش زنده است و پیوند میان خوانندگان و نویسندگان این اقلیم، با وجود همه دگرگونیهای فرهنگی همچنان استوار و پایدار باقی مانده است.
یک شهروند بوشهری در این باره به بامداد جنوب گفت: اغلب رمان و داستان میخوانم و در میان داستاننویسان بومی هم جستهوگریخته آثاری از برخی نویسندگان را خواندهام، اما رمانهای منیرو روانیپور بیشتر از دیگران در حافظهام مانده است. شاید یکی از دلایلش این باشد که بهعنوان یک زن، بیشتر با آثاری که به جهان زنان نزدیک میشوند، ارتباط میگیرم و به همین خاطر، نوشتههای او برایم ملموستر و ماندگارتر بودهاند.
شهین توکل ادامه داد: از میان آثار منیرو روانیپور، «کنیزو» و «اهل غرق» را بیشتر دوست داشتم. به نظرم این علاقه فقط به خاطر موضوع این آثار نیست، بلکه به سبک نویسندگی او هم برمیگردد که هم رنگوبوی جنوب را دارد، هم به زندگی و رنج زنان نزدیک میشود و هم از تخیل و فضاسازی ویژهای برخوردار است. همین ویژگیها باعث شده آثار قدیمی او برای من جذابتر و خواندنیتر باشند.
وی با بیان اینکه آثار اولیه روانیپور برایش ماندگارتر بودهاند، افزود: البته کارهای جدید منیرو را خیلی نمیپسندم و بیشتر آثار قدیمیاش را دوست داشتم. احساس میکنم آن نوشتهها هم از نظر فضا، هم از نظر روایت و هم از نظر نزدیکی به تجربههای زنانه و بومی، گیراتر و تاثیرگذارتر بودند و به همین دلیل هنوز هم وقتی نام منیرو روانیپور میآید، قبل از هر چیز «کنیزو» و «اهل غرق» در ذهنم زنده میشود.
شهروندی دیگری هم در این باره به بامداد جنوب گفت: اگر بخواهم از خواندنیترین آثار داستانی بومی نام ببرم، بیتردید باید به «تنگسیر» صادق چوبک، «سیاسنبو» محمدرضا صفدری، «قلندرخونه» ایرج صغیری و «خوکچه بادنما» احمد آرام اشاره کنم. به نظر من، هر یک از این نویسندگان به سهم خود نقش مهمی در بالندگی و ترقی ادبیات داستانی این منطقه ایفا کردهاند و توانستهاند گوشهای از زیست، فرهنگ، رنج، زبان و جهان مردم جنوب را در قالب داستان به تصویر بکشند.
لادن دهقانی ادامه داد: صادق چوبک با گرایش به رئالیسم اجتماعی، یکی از چهرههای شاخص داستاننویسی جنوب و ایران است و «تنگسیر» او هنوز هم از ماندگارترین روایتهای ادبیات بومی به شمار میرود. در کنار او، محمدرضا صفدری را باید از معدود داستانکوتاهنویسان جدی سالهای پس از انقلاب دانست که داستانهایش خواننده را وادار میکنند مکث کند، دوباره بخواند و به زندگی و مناسبات انسانی از زاویهای دیگر نگاه کند. بهویژه «سیاسنبو» از آن دست آثاری است که بهواسطه زبان، فضا و شیوه روایتش، جایگاه خاصی در ادبیات داستانی جنوب پیدا کرده است.
به گفته وی، صفدری با نگاهی متفاوت و تجربهگرایانه، راه تازهای در روایتگری گشود و نشان داد که میتوان رنج، خشونت، آشوب و زندگی مردم جنوب را با زبانی خاص و فرمی متفاوت روایت کرد. از سوی دیگر، ایرج صغیری با «قلندرخونه» و احمد آرام با «خوکچه بادنما» نیز هر کدام جهان داستانی ویژه خود را ساختهاند و در غنای ادبیات بومی سهم داشتهاند. به باور من، ارزش این آثار فقط در بومی بودن آنها نیست، بلکه در این است که توانستهاند از دل اقلیم و فرهنگ جنوب، به تجربههایی انسانی، ماندگار و قابل تامل برسند.
شهروندان دیگری نیز در گفتوگو با بامداد جنوب با اشاره به علاقه خود به آثار صادق چوبک گفت: من در میان داستاننویسان بومی، بیشتر خواننده آثار صادق چوبک هستم؛ چون اصولا داستانهای رئال، آن هم از نوع اجتماعی را بیشتر میپسندم. به نظرم چوبک در این زمینه نه فقط در جنوب کشور، بلکه در کل ادبیات داستانی ایران جایگاهی منحصربهفرد دارد و توانسته است با نگاهی متفاوت، بخشهایی از جامعه را وارد ادبیات کند که کمتر کسی به آنها چنین مستقیم و بیپرده پرداخته است.
علی هلالیان با اشاره به اینکه یکی از ویژگیهای مهم داستانهای چوبک این است که شخصیتهای خود را اغلب از میان فرودستترین، فقیرترین و بهتعبیری پستترین لایههای اجتماعی انتخاب میکند و همین آدمها را به مرکز روایت میآورد، افزود: این انتخاب، جسارت و نگاه اجتماعی او را نشان میدهد؛ چون او به جای پرداختن به چهرههای آرمانی یا طبقات برخوردار، سراغ کسانی رفته که معمولا یا دیده نمیشوند یا عامدانه نادیده گرفته میشوند. همین مسئله باعث شده آثارش هنوز هم زنده و خواندنی باقی بمانند.
این شهروند بوشهری با اشاره به برخی دیدگاهها درباره سبک نگارش چوبک نیز افزود: نکته دیگری که درباره صادق چوبک مطرح میشود، انتساب او به مکتب ادبی ناتورالیسم است که من شخصا این نظر را قبول ندارم. به باور من، ناتورالیسم یک برچسب اروپایی است و صادق چوبک را نمیتوان بهسادگی ذیل آن تعریف کرد. من او را یک داستاننویس ناتورالیست نمیدانم، بلکه معتقدم سبک او بیشتر نوعی رئالیسم اجتماعی واقعی و ریشهدار است که از بطن جامعه و تجربه زیسته آدمها بیرون آمده و به همین دلیل هم تاثیرگذارتر و باورپذیرتر است.
هلالیان تاکید کرد: در کنار آثار چوبک، نوشتههای داریوش غریبزاده را هم دنبال میکنم و آنها را با علاقه میخوانم. هم تشباد او را خواندهام و هم درخت بابل. به نظر من بنمایه داستانهای غریبزاده تا حد زیادی از خاطرات نوستالژیک اهالی بوشهر تغذیه شده و همین مسئله باعث شده روایتهایش برای مخاطب امروزی دلنشین و قابل لمس باشد.
این شهروند بوشهری افزود: هرچند برخی معتقدند کارهای غریبزاده بیشتر به ناداستان شباهت دارد، اما من شخصا آنها را داستانهایی خاطرهگونه، شیرین و قصهدار میدانم؛ روایتهایی که با زبانی ساده و صمیمی، تصویرهایی زنده از بوشهر و فرهنگ این دیار پیش چشم خواننده میگذارند. وقتی آثار او را میخوانم، حس میکنم در کوچهپسکوچههای قدیمی شهر قدم میزنم و با آدمها، رسمها و حالوهوای گذشته بوشهر دوباره روبهرو میشوم. شاید همین ویژگی است که باعث میشود داستانهایش برای من ماندگار و خواندنی باشند.
یکی دیگر از مخاطبان بامداد جنوب با تاکید بر جایگاه بوشهر در ادبیات داستانی معاصر گفت: بوشهر خوشبختانه در تاریخ ادبیات ایران بهواسطه ظهور نویسندگان و مترجمان بزرگی چون صادق چوبک، محمدرضا صفدری، نجف دریابندری، احمد آرام و… نامی درخشان دارد. بسیاری از آثار این بزرگان را خواندهام، اما برای من احمد آرام جایگاه ویژهتری دارد.
علی سلیمی ادامه داد: به باور من، احمد آرام یک اعجوبه در داستاننویسی جنوب است؛ نویسندهای که میتوان او را مارکز ادبیات داستانی ایران دانست. در آثار او با جهانی مواجه میشویم که در آن اقلیم، فرهنگ، اسطوره، خرافه و زیست روزمره مردم جنوب درهم میآمیزند و بر بستری از رئالیسم جادویی به شکلی استادانه جان میگیرند. فضاسازیهای او چنان دقیق و شاعرانه است که خواننده نهفقط روایت را میخواند، بلکه آن را لمس میکند، میبوید و در آن زندگی میکند. آرام با شناخت عمیق از نمایهها و المانهای جنوب؛ از آیینها و باورهای عامیانه گرفته تا زبان و لحن مردمان این دیار توانسته است از دل همین جغرافیا، داستانهایی بیافریند که در عین بومی بودن، افقهای انسانی گستردهای دارند.
این شهروند با تاکید بر اینکه آثاری مانند «به چشمهایمان خیره شده بودیم» و «حلزونهای پسر» از جمله کتابهایی هستند که از خواندنشان نهایت لذت هنری را بردهام، تصریح کرد: احمد آرام در نویسندگی شبیه هیچکس نیست و شبیه هیچکس هم فکر نمیکند؛ او نسخه برابر اصل خودش است. مسیرش را آگاهانه انتخاب کرده و با جسارت و حرفهای تازه مینویسد. به جرات میتوان گفت در سالهای اخیر با خلق آثاری کمنظیر، همچنان نگاهها را به ادبیات داستانی بوشهر معطوف نگه داشته است.
وی سپس با اشاره به دیگر نویسندگان معاصر بومی گفت: در کنار احمد آرام، من سبک نویسندگی سعید بردستانی را نیز بسیار میپسندم. بردستانی نویسندهای متفاوت است که با درهمتنیدن واقعیت و تخیل، جهانهایی چندلایه و گاه رازآلود خلق میکند. برخی از داستانهای او ریشه در اقلیم جنوب دارند، اما روایتش محدود به جغرافیا نمیماند و به دغدغههای انسانی گستردهتری میرسد. او با آثاری چون «هیچ» و «نهنگ تاریک» نام خود را در ادبیات داستانی برجسته کرد اما در تازهترین اثرش، «کتاب زمینی» روی دیگری از تواناییهایش را نشان داد؛ روایتی پختهتر و تاملبرانگیزتر که از بلوغ فکری و زبانی او حکایت دارد.
این شهروند یادآور شد: البته این بدان معنا نیست که بخواهم نقش دیگر نویسندگان این دیار در ادبیات داستانی معاصر نظیر صادق چوبک، رسول پرویزی، علی دشتی، محمدرضا صفدری، منیرو روانیپور، محسن شریف، ایرج صغیری، حسین دهقانی و دیگران را بیتاثیر جلوه دهم. هر یک از این چهرهها سهمی جدی و ماندگار در شکلگیری و اعتلای ادبیات داستانی جنوب داشتهاند؛ اما تاکید من بر این است که آرام و بردستانی در بهروزرسانی و معاصر کردن ادبیات داستانی این منطقه پیشتاز و بسیار تاثیرگذار بودهاند. متاسفانه ما هنوز نتوانستهایم در میان نسل جدید نویسندگانمان، چهرهای جریانساز و همتراز نسل گذشته پرورش دهیم که ادبیات جنوب را به سطح ملی و حتی فراتر از آن رساندند.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.