جامعه 66 بازدید
روزی که سفر عادی به رویداد تاریخی تبدیل شد؛

روایت آخرین مسافر فرودگاه بوشهر از پرواز در روز جنگ

بامدادجنوب_مریم خوئینی

گاهی یک سفر عادی، در چند دقیقه به روایتی ماندگار از تاریخ تبدیل می‌شود. سفری که با خداحافظی‌های معمول، برنامه بازگشت به خانه و امید دیدار دوباره آغاز شده بود، ناگهان در میانه آسمان مسیر دیگری پیدا کرد. آقای مهدی، مسافر تبریزی پرواز بوشهر ـ تهران، از جمله افرادی است که آخرین ساعات فعالیت فرودگاه بوشهر را از نزدیک تجربه کرده است. او که سال‌ها در بوشهر زندگی، تحصیل و کار کرده و این شهر را خانه دوم خود می‌داند، در گفت‌وگویی صمیمی از روزی روایت می‌کند که هواپیمایش پس از برخاستن از بوشهر ناچار به بازگشت شد، روزی که خبر حمله به تهران، آرامش کابین را به نگرانی و بلاتکلیفی تبدیل کرد و خاطره یک سفر معمولی را برای همیشه در ذهن مسافران ثبت کرد. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت انسانی یکی از شاهدان روزهایی است که جنگ، سفر، خاطره و ناراحتی را در هم آمیخت و پایانی اضطراب‌آور برای روزهایی رقم زد که قرار بود تنها پایان یک سفر خاطره‌انگیز باشد.

مهدی در گفت‌وگو با بامداد جنوب با یادآوری اینکه دوستان زیادی در بوشهر دارد، گفت: معمولاً سالی یکی دو ماه آن هم زمستان را در بوشهر سپری می‌کنم. اواخر سال گذشته دو ماهی را بوشهر بودم و ۹ اسفند دیگر وقت برگشتن من به تهران بود.

این مسافر تبریزی فرودگاه بوشهر در پاسخ به این پرسش که آیا جزئیاتی از آن روز به خاطر داری؟ مثلاً شماره پرواز یا نکته‌ی دیگر؟ گفت: ۹ اسفندماه پرواز دقیقاً ساعت نه و سی‌وپنج دقیقه (هواپیما ایرباس A319) شماره پرواز اگر اشتباه نکنم ir406 بود.

وی ادامه داد: می‌شود گفت هواپیما تقریباً سر وقت بلند شد. حتی یادم هست آن روز هوا ابری و بارونی بود. پس از اینکه که روی دریا دور زد ارتفاع گرفت وسط ابرها که رسیدیم تکان‌ها کمی سنگین بود ولی به ارتفاع مورد نظر که رسیدیم دیگر ابرها زیر هواپیما بودند و ما در آسمان آبی بدون لغزش به مسیر خود ادامه میدادیم و یک پرواز عالی به نظر می‌آمد که تقریباً بعد ۱۵ تا بیست دقیقه به‌یک‌باره ارتفاع کم کردیم که برای من عجیب بود چراکه من در این مسیر زیاد پرواز داشتم به همین دلیل کم کردن ارتفاع به نظرم عجیب بود.

مهدی به ما گفت که خلبان اعلام کرد به دلیل شرایط جوی در حال برگشت به فرودگاه مبدأ یعنی بوشهر هستیم.

او با یادآوری اینکه سی دقیقه پیش از پرواز هواپیما ایرباس A319 یک پرواز دیگر به سمت تهران انجام‌شده بود افزود: اصلاً باورم نشد که به دلیل شرایط جوی ما به فرودگاه بوشهر برگشتیم قطعاً اگر مشکل این‌چنینی بود پرواز ما یا کنسل می‌شد یا با تأخیر مواجه می‌شد. ضمناً ارتفاع پرواز جوری بود که ما بالای ابرها بودیم و اگر فرودگاه مهرآباد مشکلی وجود داشت  بی‌شک باید جلو پرواز ما را می‌گرفتند. در ذهن خودم این‌گونه نتیجه‌گیری کردم که حتماً هواپیما نقص فنی دارد کمترین احتمال را به شروع یک جنگ می‌دادم.

مهدی البته یادآوری کرد که به دلیل ابری و بارانی بودن، اکثراً مسافرها باور کرده بودند که هواپیما به دلیل شرایط بد جوی به مبدأ برمی‌گردد و کسی هم نگران به نظر نمی‌رسید اگر نگران هم بودن احتمالاً آن‌قدر زیاد نبود که واکنش شدیدی نشان بدهند.

او در ادامه گفت: بااین‌حال در گوشه‌ی از ذهنم احتمال جنگ را می‌دادم ولی باز بیشتر فکر می‌کردم نقص فنی است بااین‌حال یک‌چیزی برای من عجیب بود هواپیما کاملاً عادی و بدون تکان یا حرکت شدید به سمت بوشهر به پرواز خود ادامه می‌داد. ارتفاع که کم کردیم و مسافرها گوشی تلفن همراه خود را روشن کردن آن هم‌زمانی که هواپیما هنوز کامل بر زمین ننشسته بود، تماس‌ها شروع شد اینجا بود که فهمیدیم بله به تهران حمله شده و دیگر گوشی من هم مثل بقیه مدام زنگ می‌خورد همه نگران بودن و می‌خواستند اطلاعات جدیدی کسب کنند.

مهدی به ما گفت قبل پرواز با کارمندی که بلیت‌ها را چک می‌کرد برای رفتن به سمت قرنطینه کمی شوخی کرده بود و پس از پیاده شدن دوباره چشم در چشم شدند و کلی خندیده بودند؛ اما در چهره دیگر مسافران بیش از اینکه ترس غلبه کرده باشد درماندگی و کلافه شدن بود. چند نفر از مسافرها همان‌جا به دنبال بلیت اتوبوس بودند معلوم بود کار خاص و عجله داشتند می‌خواستند در اولین فرصت خود را به تهران برسانند.

مسافر تبریزی فرودگاه بوشهر با بیان اینکه منزل ما در تهران تقریباً نزدیک منیریه است با اولین خبر که فهمیدم نزدیک پاستور بمباران‌شده به خانه زنگ زدم تا اطلاعات بیشتری کسب کنم البته که آن ساعت دیگر تماس گرفتن مشکل شد و حتی پیامک نیز به‌سختی ارسال می‌شد.

او در پاسخ به این پرسش که چه زمانی فهمیدی همان هواپیمایی که در آن بودی هدف قرارگرفته است؟ گفت: هواپیما را دقیقاً یادم نیست چند روز بعد زدند اما در خاطرم هست دوستم به من زنگ زد گفت هواپیمایی که قرار بود با آن به تهران بیای را زدند، راستش خیلی ناراحت شدم چراکه ناوگان هواپیمایی ما فرسوده است من بیشتر با هواپیما سفر می‌کردم اما این ایرباس خیلی تر تمیز بود همین موضوع مرا دوچندان ناراحت کرد.

او با بیان اینکه منزلی که در بوشهر در آن ساکن بود، نزدیک فرودگاه و پایگاه هوایی است، یادآور شد: وقتی می‌زدند انگار زیر گوش ما را می‌زدند خانه ترک‌هایی برداشته و سرامیک‌های آشپزخانه هم ترک‌خورده بودن و بعضی‌هایش لب پر شده بودن تکان‌ها شدید بود. چند روزی که بوشهر بودم آن شهر شاد دیگر خیلی خلوت شده بود مغازه‌ها بسته بودند با رفقا می‌رفتیم لب دریا کافه‌های کنار دریا خالی بودند باور کن فقط خودمان چند نفر بودیم خوب دلگیر بود و البته منطقی به نظر می رسید .

مهدی برای ما تعریف کرد حتی یک‌بار که نزدیک اسکله جفره بوده با پهباد آنجا را می‌زنند و به گفته خودش واقعاً شانس آورد دو بار خطر از بیخ گوشش رد شد؛ و در نهایت اوضاع که کمی آرام‌تر می‌شود با اتوبوس به تهران می‌رود در تهران باخبر می‌شود که سالن فرودگاه بوشهر نیز مورد اصابت قرار گرفت و سوخته است سالنی که مسافرها همواره با خاطره‌های خوب از آن یاد خواهند کرد.

به گفته این مسافر تبریزی فرودگاه بوشهر سفرش در سال ۱۴۰۴ به بوشهر بسیار شاد شروع شد ولی غمگین گذشت.

او غیر از خاطرات پراضطراب جنگ و تخریب خانه دو تا از رفقایش، یکی از دوستان دوران کودکی‌اش را به دلیل مشکل قلبی از دست داد. بااین‌حال با دلی سرشار از امید به آینده گفت: امیدوارم هرچه زودتر خانه‌های آسیب‌دیده بازسازی شوند و فرودگاه‌ها دوباره شروع به فعالیت کنند.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.