رز عابدی
رز عابدی

نجات در لابه‌لای صفحه‌ها

29 بازدید

تصمیم خود را گرفته‌ام؛ می‌خواهم هرچقدر کوتاه، هرچقدر ناچیز، برای حتی یک دقیقه تفکرات دیگران نسبت به کتاب‌ها را تغییر دهم. درست است؛ تلاش بسیاری کرده‌ام.آن‌قدر تلاش کرده‌ام که با آن صدای ضعیفم و شعله‌های کمرنگ امیدی که برایم باقی‌مانده، با آن‌ها بجنگم. بجنگم تا شاید صدایم، مثل زمزمه‌ای که باد می‌آورد، از کنار گوششان رد شود؛ اما نه… تفکرات آن‌ها عوض شدنی نیست. اعتراف می‌کنم بیشتر اوقات ناامیدی بر من غلبه می‌کند. آخر چرا نکند؟ هیچ‌کس حرف‌های بچه‌ای را که از نظرشان سربه‌هوا و عجیب است و فقط تلاش دارد کارهای به‌زعم آنان جاهلانه و بچه‌گانه‌اش را توجیه کند، جدی نمی‌گیرد. درست است… ناامیدم! اما هنوز هم کوه تفکراتم پابرجاست. بارها شنیده‌ام می‌گویند: «بچه! تو را چه به کتاب و کتاب‌خوانی؟ این‌ها فقط هدر دادن وقت است. آخر کتاب و داستان هم شد آینده برای تو؟ کتاب می‌خوانی، بخوان! اما داستان چرا؟ به‌جای خواندن داستان، چیزهای مفید بخوان که مسیر آینده‌ات را روشن کند.»

چگونه متوجه نیستند؟ من و امثال من برای روشن کردن راه‌های این‌چنین تاریک خود تلاش بسیار می‌کنیم. این کتاب‌ها… همین داستان‌هایی که از نظر شما ناچیز و مانعی برای پیشرفت‌اند، دارند راه مرا هموار می‌کنند. چرا درکی از این موضوع ندارید که همین بچه برای زنده ماندن به درون خیالات و کتاب‌هایش سفر می‌کند؟

مگر آدم مرده می‌تواند آینده بسازد؟ چطور به این فکر نمی‌کنید که من از همین مسیر راه روشنایی را می‌یابم؟ همین داستان‌ها هستند که به من پند می‌آموزند. می‌آموزند چگونه با سختی‌ها بجنگم. می‌آموزند که نه! تو تنها نیستی. هستند کسانی مثل تو که با چنگ و دندان با مشکلات زندگی می‌جنگند. پس من کنار آمدن با زندگی را چگونه آموختم؟ با قضاوت‌های شما؟ یا با همین داستان‌هایی که شما ناچیز می‌پندارید؟کتاب بخوان… این کتاب است که آموختن ادامه دادن را یاد می‌دهد باور نمی‌کنی؟ پس امتحان کن! یک‌بار به حرف این بچه گوش کن و کتاب «در فاصله دو نقطه…!» را بخوان. بخوان تا حتی برای اندکی هم که شده، درک کنی این کتاب‌ها ناچیز نیستند. درک کنی که در لابه‌لای صفحاتش، با صدایی بی‌صدا فریاد می‌زند: «آهای… زندگی ادامه دارد! گذشته‌ها را کنار بگذار و آینده‌ات را نورانی کن»

اشتراک‌گذاری: