فردیت و استقلال؛ دو مؤلفه بنیادین هویت زن امروز
در جوامع پیشرفته و مدرن امروز، فردیت از اهمیت ویژهای برخوردار است. خوشبختانه در ایران نیز فرهنگ سنتی بهتدریج رنگ و بوی مدرن به خود گرفته و هویت شخصی و بهاصطلاح فردیت پررنگتر شده است. در گذشته، نقشها بهخصوص نقشهای خانوادگی در زندگی اهمیت بیشتری داشتند و افراد، بهویژه زنان، به علت پایبندی به این اصول، بهعنوان الگوی موفقیت و اخلاق معرفی میشدند و بهعنوان «زن فداکار» در جامعه مورد تحسین و تأیید دیگران قرار میگرفتند. اگر خلاف این الگو عمل میکردند، نافرمان محسوب شده، از خانواده طرد میشدند و حتی از برخی حقوق خود مانند دیدن فرزند محروم میگشتند.
اما در دهههای اخیر مفهوم دیگری نیز پررنگتر شده است؛ زن دارای فردیت مستقل، زنی که خود را میشناسد، برای خواستهها و اهدافش ارزش قائل است و هویت خود را تنها در قالب نقشهای خانوادگی و اجتماعی تعریف نمیکند. این دو تصویر از زن گاه در تقابل با هم قرار میگیرند؛ گویی زن باید یکی را انتخاب کند: فداکاری یا فردیت؟
هنوز هم زنانی هستند که در قالب نقشهای خود گرفتار روزمرگی شده و استعدادها و تواناییهای ذاتیشان فدای نقشهایشان در خانه و اجتماع میشود. این نقشها میتواند مادر و همسر بودن باشد یا وابسته به شغلهای اجتماعی آنان؛ فرقی نمیکند کارمند، معلم، پزشک و… باشند. در مقابل، زنان دیگری نیز هستند که در واکنش به محدودیتهای گذشته، بهنوعی عصیان کردهاند و گاهی در ناخودآگاه جمعیشان، خانواده را فدای خواستهها و اهداف شخصی خود میکنند و حتی به شیوههای افراطی مطالبهگر میشوند (بحثی جذاب و چالشبرانگیز).
اما زن امروز، زنی است که بتواند میان مسئولیتپذیری و حفظ فردیت و هویت شخصی خود تعادل ایجاد کند. زنان در جوامع مدرن و سالم، نهتنها برای فداکاری، بلکه برای رشد کردن، آفریدن و داشتن هویت مستقل زندگی میکنند. آنها در کنار مراقبت از دیگران، از خود نیز مراقبت میکنند و این مهمترین نوع بلوغ در زندگی فردی زنان است.
پرسشی که در این زمینه قابل تأمل است این است: آیا وضعیت تأهل در فردیت زنان تأثیرگذار است؟ واقعیت این است که فردیت به وضعیت تأهل وابسته نیست. یک زن مجرد ممکن است هویت خود را بر اساس تأیید دیگران تعریف کند، در حالی که یک زن متأهل در کنار زندگی مشترک میتواند فردیت قدرتمندی داشته باشد. از نظر روانشناختی و جامعهشناختی، فردیت بیشتر به عواملی چون خودآگاهی، اعتمادبهنفس، استقلال فکری، شرایط فرهنگی، حمایت خانواده و کیفیت روابط بستگی دارد تا مجرد یا متأهل بودن.
یکی دیگر از موضوعات مهم و چالشبرانگیز در این زمینه، استقلال مالی زنان است. این پرسش مطرح میشود که آیا استقلال مالی نتیجه رشد فردی زن است یا رشد فردی موجب استقلال مالی میشود؟
بسیاری از زنان وقتی به درآمد مستقل دست پیدا میکنند، فرصت تجربه و کشف تواناییهای خود را پیدا میکنند. از سوی دیگر، زنانی نیز وجود دارند که با وجود شغل و درآمد مناسب، همچنان از اعتمادبهنفس کافی برخوردار نیستند و در تصمیمگیریهای مهم زندگی دچار تردید میشوند و برای تأیید شدن به دیگران وابستهاند.
علاوه بر این، بسیاری از افراد استقلال مالی را تنها در شاغل بودن، درآمد داشتن و داشتن سرمایه میدانند، اما استقلال مالی پیش از آنکه یک دستاورد اقتصادی باشد، یک دستاورد ذهنی و شخصیتی است. زنی که به دیگران وابسته باشد، حتی با وجود درآمد بالا نیز ممکن است احساس استقلال نکند. بنابراین رشد فردی، زیرساخت استقلال مالی است.
زنی که اعتمادبهنفس بالاتری دارد، راحتتر برای فرصتهای شغلی اقدام میکند، درباره دستمزد خود مذاکره میکند، از شکستهای موقت نمیترسد و ترس از قضاوت دیگران یا باورهای محدودکننده مانعی برای پیشرفت مالی او نیست.
پرسش دیگر این است: آیا استقلال مالی تنها نیاز زنان مجرد است یا برای همه زنان ضروری است؟ برخی معتقدند زنان مجرد، چون مسئولیت کامل زندگی بر دوش خودشان است، بیش از دیگران به استقلال مالی نیاز دارند. در حالی که زنان متأهل نیز برای حفظ قدرت تصمیمگیری، افزایش اعتمادبهنفس و مشارکت مؤثر در مدیریت خانواده به استقلال مالی نیازمند هستند.
در نهایت، فردیت به معنای حفظ هویت شخصی در میان نقشهای گوناگون است. جامعه، خانواده و روابط عاطفی زمانی سالمتر خواهند بود که زنان بتوانند علاوه بر ایفای نقشهای خود، «خود واقعی» شأن را نیز بشناسند و پرورش دهند. در این صورت، امید به آیندهای روشنتر برای جامعه بیشتر میشود و نسلی با هویت شخصی قدرتمند شکل میگیرد.