«شاهنامه» بخشی از جان و هویت فرهنگی ماست
بامدادجنوب_الهام بهروزی
۲۵ اردیبهشت به نام نام و یاد حکیم ابوالقاسم فردوسی در تقویم رسمی کشور مزین شدهاست. شاعر بلندآوازهای که با «شاهنامه»، شاهکار جاودانهاش نهتنها داستانهای حماسی ایران را زنده نگه داشت، بلکه به پاسداری از زبان فارسی و هویت فرهنگی ایرانیان نیز همت گماشت. فردوسی در روزگاری که تندبادهای تاریخ، زبان و فرهنگ این سرزمین را تهدید میکرد، با صبری ۳۰ با ۳۵ ساله گنجینهای آفرید که تا امروز همچون چشمهای زلال در بستر فرهنگ ایران جاری است.
شاهنامه روایت بلند خرد، اخلاق، آزادگی و خودباوری مردمانی است که تاریخ و فرهنگشان در لابهلای ابیات آن جان گرفته است. فردوسی با پیوند دادن حماسه، خردورزی و ایمان، متنی پدید آورد که نهفقط حافظ زبان فارسی، بلکه آیینهای از روح تمدنی ایرانیان شد که این شاهکار توانست در طول قرنها میان مردم بماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
از همین روست که فردوسی را پاسدار زبان فارسی و یکی از ستونهای استوار فرهنگ ایرانی میدانند؛ چراکه او با نیروی اندیشه و قلم، مرزهای نامرئی هویت فرهنگی این سرزمین را نگاه داشت و نشان داد که زبان، فراتر از ابزار بیان، ستون اصلی فرهنگ و حافظ حافظه تاریخی یک ملت است.
یک استاد دانشگاه در آستانه فرارسیدن روز بزرگداشت فردوسی به بامداد جنوب گفت: معمولا بسیاری از کتابهای درجه اول دنیا باعث نجات قوم یا فرهنگ یک قوم و ملت شده است. این ویژگی را به ایلیاد و اویسه و کمدی الهی و مهابارتا و دهها اثر دیگر میتوان ساری و جاری کرد. بسیاری از این آثار در پرتو تولید یک اسطوره نقش بازی کردهاند و تلاش برای نگهداشت اسطورههایی داشتهاند که قرنها مردم با آن زندگی کردهاند مانند ایلیاد هومر که آشیل را به عنوان یک اسطوره پذیرفتهشده از پنج قرن گذشته برمیدارد و وارد تاریخ جنگ تروا میکند تا هم تاریخ را ذکر کرده باشد و هم آشیل را نگه داشته باشد؛ اما شاهنامه انصافا یک چیز دیگر است.
بشیر علوی در ادامه با بیان اینکه فردوسی در سرایش این اثر سترگ، افزون بر نگهداشت اسطورهها به دنبال حفظ استقلال مرزی و زبانی و فرهنگ قوم ایرانی نیز بوده است، افزود: یعنی به نوعی شاهنامه هر دو هدف را دنبال میکند، از یک نظر با هدف ایلیاد هماوردی میکند و از طرف دیگر همان راهی میرود که دانته در کمدی الهی رفته است. پس تنها پیوست نگهداشت اسطورهها به شاهنامه ناقص است و باید افزون بر این پیوست، تلاش موفقیتآمیز فردوسی در نگهداشت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نیز به اهداف به وقوع پیوسته شاهنامه ضمیمه کرد.
به عقیده وی، در برخی از مواقع برای نجات یک زبان از تغییر و تحول که گاهی نرمافزاری و گاهی سختافزاری ایجاد میشود، یعنی گاهی با تغییر فرهنگ و غالب شدن فرهنگ غالب و گاهی با زور و حمله انجام میشود، باید یک حادثه مهم رخ دهد که این حادثه یا باید همان نرمافزار یا سختافزار باشد. شاهنامه و تولید آن در قرن چهارم همان حادثهای بود که عقلای ایران در آن زمان برای وقوع آن لحظهشماری میکردند و دست به دعا داشتند. شاهنامه دقیقا زمانی تولید شد که باید تولید میشد و فردوسی زمانی به دنیا آمد که باید به دنیا میآمد. یک گام عقب یا جلوتر اگر این اتفاق ایجاد میشد، آنچه باید میشد، نمیشد. پس برای به وجود آمدن یک حادثه خوب و ارزشمند، افزون بر تولید یک حادثه خوب، زمان و مکان تولید آن حادثه نیز بسیار مهم است. خارج از این بحث، یک اتفاق خوب مانند شاهنامه که در یک دوره و یک مکان مناسب اتفاق افتاد، به نحوه ارائه و تولید آن نیز بستگی دارد. در واقع همه اینها بالهای پرواز برای یک پریدن و اوج گرفتن مناسب و مطلوب است.
این نویسنده و پژوهشگر ادبی یادآور شد: زمانی که زبان فارسی تحت فشار بود و جامعه در زیر چرخدندههای این فشار نزدیک بود که با زبان فارسی خداحافظی کند و تا ابد زبان مادری را به گوشهای بفرستد، شاهنامه تولید شد و حواس جامعه را به خود جلب کرد و روزگار زبان فارسی برگشت و همه و همه به دور یک امر واحد جمع شدند و عزم برای نگهداشت زبان مادری جزم شد و حرکت به سمت و سوی زبان فارسی قوت گرفت و تلاش در استمرار تکلم این زبان و سرودن و نوشتن و حفظ و پاسداشت این زبان افزونی یافت و شاهنامه و فردوسی مرکز ثقل ارزش و اعتبارگذاری به زبان فارسی و زبان قومی شد که قرنها با آن زیسته بودند.
وی ادامه داد: در واقع فردوسی با این حرکت و با این نبوغ ذاتی که در وی وجود داشت، عصر درخشان و دورهای پر از امید برای احیا و نگهداشت زبان مادری و زبان ایرانی آماده ساخت. درخت تکیدهای را بازسازی کرد که جوانه زد و جان گرفت و زورمند شد و سعدی و حافظ و مولوی و… از جوانههای آن درخت تکیده متولد شدند و همه در یک پایگاه گرد هم جمع شدند، پایگاهی که زبان فارسی بود.
علوی با تاکید بر اینکه سرایش این اثر که نه تنها بزرگترین اثر منظوم زبان فارسی است، بلکه طولانیترین اثر حماسی و منظوم جهان است که در زمان سامانیان آغاز و در دوره غزنویان به پایان رسید، تصریح کرد: در این دو دوره تقریبا زبان عربی، زبان رسمی دربار ایران شده بود و این احتمال داشت که به دلیل نفوذ، قدرت و تسلط خلفای بغداد بر حکمرانان ایرانی زبان عربی بر جای زبان فارسی بنشیند یا دست کم زبان فارسی کم عمق و ضعیف شود. حضور و ثبت و ضبط شاهنامه در این دوره بسیار موثر و مفید واقع شد و مهمتر از این که مردمان آن دوره و دورههای بعد نیز به اهمیت این رویکرد پی برده و در راستای اهداف تلاش و پافشاری کردند.
این استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «نیمقرن شعر بوشهر» افزود: این انس و علاقه به زبان فارسی در شاهنامه نه تنها با واژهها ایجاد شد که جمعآوری و ثبت اسطورهها و تاریخ ایران که شامل چهار خاندان پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان میشد به گونهای ایرانیان را به تاریخ خود آشنا کرد و از وطنفروشی که مشمول فراموشی زبان مادری هم میشود، دور شدند و در راستای میهنپرستی و وطنخواهی به حفظ زبان مادری خود پرداختند.
وی با تاکید بر اینکه تاریخ پهناور ایران در این زمینه بسیار بسیار مدیون شخص فردوسی و شاهنامه است، گفت: در واقع ما بر این انگاریم که صرف زیباییهای ادبی و زبانی در شاهنامه باعث نگهداشت زبان فارسی نشد، بلکه در کنار این دو قلمرو زبانی و ادبی، بازسازی رسوم کشورداری و آیینهای اداری، و رسومی مانند نوشتن نامه و تشکیل سپاه و … که به تکمیل در شاهنامه سخن از آنها رفته است نیز در حفظ زبان فارسی اهمیت و جایگاه داشته است.
علوی در ادامه به اهتمام فردوسی در پاسداشت و بازآفرینی زبان فارسی و واژههای اصیل ایرانی اشاره و تصریح کرد: ما در شاهنامه با کتابی روبهرو هستیم که با این حجم زیاد که برابری میکند با چندین کتاب ارزشمند و ملی دیگر، تقریبا کمتر از پنج درصد کل واژههای آن، واژههای بیگانه است. این اتفاق در دورهای که کتابهایی تولید میشد با وجود اقلیتی واژهها فارسی، در نوع خود بینظیر است. نبوغ سخنپردازی فردوسی البته در سراسر شاهنامه نمودار است، استادی او را در هنر داستانسرایی تنها آنجا میتوان مشاهده کرد که مطالب ماخذ او روایات اسطورهشناختی یا اخبار تاریخی نیست، بلکه افسانههایی است که به شاعر فرصت میدهند با پروردن آنها به داستانسرایی بپردازد. خود فردوسی نیز متوجه عظمت و بزرگی کار و اثر خود بوده است و بارها به این موضوع اشاره کرده است که «نمیرم از این پس که من زندهام/ که تخم سخن را پراکندهام ».
این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه در واقع فردوسی با سرودن شاهنامه سبب شد زبان فارسی و فرهنگ ایرانی تا ابد پایدار بماند و نقش و جایگاه خودش نیز در حافظه تاریخی ایرانیان حفظ شود، خدمتی که این اثر به میراث فرهنگی و باستانی ایران کرده است در وصف نمیگنجد، خاطرنشان کرد: بدون شک باید گفت که اگر شاهنامه و فردوسی نداشتیم امروز زبان فارسی هم نداشتیم و اگر فردوسی در دورهای دیگر هم به دنیا میآمد، باز هم ممکن بود امروز زبان فارسی دایر نمیبود، زیرا یک اتفاق خوب بسیار بسیار منوط به یک دوره مناسب و یک لحظه و یک حال بجا و مناسب است، تقدیم یا تاخیرش گاه از ارزش و اثرگذاری آن اتفاق میکاهد یا به صفر میرساند.
علوی با اشاره به اینکه ما ایرانیها همیشه فردوسی را بزرگ دانستهایم و قدر او و اثر سترگش را شناختهایم، یادآور شد: شاهنامه برای ما تنها یک کتاب نیست، بلکه بخشی از جان و هویت فرهنگی ماست؛ روایتی از تاریخ، خرد، دلاوری و امید که قرنها در میان مردم این سرزمین زنده مانده است. از همین رو، در ایران و حتی در سراسر جهان، نام فردوسی با احترام و عشق یاد میشود؛ عشقی عمیق و ماندگار که شایسته بزرگی مردی چون فردوسی و عظمت اثری چون شاهنامه است.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.