معماران روایت در عصر بحران و پیچیدگی
۱۴۰۴-۰۵-۰۵
بامدادجنوب_الهام بهروزی
وقتی در دنیای فرشها و زیراندازهای دستبافت ایرانی غور میکنیم، با گسترهای از نامها و نقشها روبهرو میشویم که هرکدام گوشهای از فرهنگ و زیست مردمان این سرزمین را روایت میکنند؛ از قالی و گلیم گرفته تا جاجیم و گبه. در میان دنیای متنوع زیراندازهای سنتی، گبه با سادگی دلنشین و لطافت بافتش، بخشی از اصالت و زیبایی فرش ایرانی را جای داده است.
این زیرانداز ساده و بیپیرایه یکی از قدیمیترین دستبافتههای ایرانی است که ریشههای آن به روزگار کوچنشینی و معیشت دامدارانه مردمان جنوب و مرکز کشور بازمیگردد. گبه در نگاه نخست شاید ساده به نظر آید، اما پشت هر رج و گرهاش، ذوق و هنر نهفته است. نقشهایی که بر گبه مینشیند، حاصل ذهن خلاق و احساس زن بافنده است، آن هم بدون بدون نقشه و پیرایه، درست همانگونه که طبیعت پیرامونش را درک میکند. پشم نرم گوسفندان، رنگهای گیاهی و طرحهای بداهه، به این دستبافته روحی گرم و صمیمی میبخشند؛ گویی بازتابی از زندگی آرام اما پرمهر مردمان جنوب است.
منطقه شمالی استان بوشهر، بهویژه روستای شول از توابع بندر گناوه، یکی از خاستگاههای اصیل گبه در ایران بهشمار میرود. هنوز نیز زنان این دیار، با دستان پینهبسته و دلی سرشار از عشق، گبه میبافند و سنت دیرینه نیاکان خود را زنده نگه میدارند. نخهایی که به آرامی بر دار مینشینند، بیانگر هویت و استمرار فرهنگی این سامان هستند که از دل تاریخ برخاسته و تا امروز تداوم یافته است. گبههای شول، همچنان میراثی زندهاند از هنر و زندگی زن جنوبی است.
این فرش که بافتش در دهههای اخیر اغلب منحصر به روستای شول شده، در دهههای ۴۰ و ۵۰ در بیشتر روستاهای مرکز و شمال استان بوشهر بافت میشده است. در این میان یکی از بافندگان کهنهکار گبه به بامداد جنوب گفت: گبه یکی از سادهترین ولی در عین عال قشنگترین و پرمشتریترین دستبافتهای است که در منطقه شمال استان بافت میشده و میشود. عموم بافندگان آن را زنان و دختران تشکیل میدهند که به صورت اجدادی این هنر را یاد گرفتهاند و به بافت آن روی میآورند. این فرش با اینکه طرح ساده و خلوتی دارد، ولی در گذشته بسیار خواهان داشت تا جایی که در خانههای اعیانی و خوانین و بزرگزادهها کاربرد پررنگی داشت. از همین رو، در این منطقه دائم بافته میشد.
عفت صفوی در خصوص اینکه گبههای بافتهشده این منطقه بیشتر به کدام شهرها یا کشورها فرستاده میشد، توضیح داد: آن سالها گبههایی که در گناوه و روستاهای اطراف بافته میشد، کمتر پیش میآمد در خود شهر بماند. بیشترشان از طریق واسطهها و دلالها از همینجا جمع و راهی شیراز میشد. شیراز برای گبههای ما حکم دروازه خروج را داشت، از آنجا فرشها را بستهبندی میکردند و به سمت کشورهای اروپایی میفرستادند، بهخصوص انگلیس.
او افزود: در دوره پهلوی، لندن یکی از مقاصد اصلی گبه ایرانی بود. میگفتند آنجا روی گبه جنوبی خوب حساب میکنند و با قیمتهای بالاتری نسبت به بازار داخل به فروش میرسد. برای ما که خبرش را از زبان دلالها میشنیدیم، همین که میفهمیدیم دستبافتهمان آن سر دنیا پهن شده، هم دلگرمکننده بود، هم تلخ؛ چون سهم خودمان از آن همه راه و ارزش، خیلی ناچیز بود.
صفوی در ادامه با تاکید بر اینکه البته بازار گبه فقط منحصر به اروپا نمیشد، ادامه داد: بخشی از این گبههای این منطقه با لنجهای صفاری از بندر گناوه به کویت فرستاده میشد و معمولا با قیمت خوبی هم به فروش میرسید.
وی در ادامه درباره شکل و ویژگیهای ظاهری گبههای قدیمی این منطقه گفت: در گذشته بیشتر گبههایی که ما میبافتیم، اندازهای حدود یک متر در دو متر داشتند؛ اندازهای که هم برای اتاقهای خانههای قدیمی مناسب بود و هم برای حمل و جابهجایی آسانتر. رنگهای گبه هم معمولا محدود اما گرم و دلنشین بود؛ کرم، سفید، مشکی، قهوهای و کَهو که همان رنگ توسی است.
این گبهباف باتجریه یادآور شد: از میان این رنگها، قهوهای و مشکی بیشتر به صورت غیرطبیعی به دست میآمد، اما بقیه رنگها همان رنگ طبیعی پشم گوسفند بود. در واقع خیلی وقتها ما همان پشم را بدون رنگرزی خاصی استفاده میکردیم و همین طبیعی بودن، به گبهها جلوهای ساده و اصیل میداد.
صفوی درباره نقشهایی که روی گبهها شکل میگرفت، تصریح کرد: نقشها بیشتر از دل طبیعت و زندگی روزمره ما میآمد. طرحهایی مثل گل اشرفی، ترمه، کبک، بچهبغل، پای کبک، گل و بوته، سم شکاری، قوچ یا همان بز کوهی، طوطی و دیگر پرندهها، غنچه گل و آهو از جمله نقشهایی بود که زیاد در گبهها دیده میشد. هر کدام از این نقشها برای بافنده معنا و خاطرهای داشت، گاهی یادآور کوه و دشت بود و گاهی برگرفته از حیواناتی که در اطرافمان میدیدیم.
به گفته وی، این نقوش معمولا در میان کادرهایی قرار میگرفتند که به آنها «قاب» میگفتند؛ قابهایی با نامهایی مثل قاب دوی انگلیسی، قاب گرگی و نمونههای دیگر که حاشیه و چارچوب طرح را شکل میدادند و به گبه نظم و زیبایی خاصی میبخشیدند.
صفوی سپس به تفاوت گبه با قالی اشاره کرد و گفت: فرشهای دستباف معمولا از الیاف طبیعی و گاهی ترکیبی از الیاف طبیعی و مصنوعی بافته میشوند. به همین دلیل بافت نرمتری دارند و در عین حال ظریفتر و حساستر هستند. اما گبهها کاملا از الیاف طبیعی، بهویژه پشم گوسفند و موی بز (دار) بافته میشوند و همین موضوع باعث میشود نسبت به فرشهای معمولی ضخیمتر و درشتبافتتر باشند.
وی همچنین با اشاره به تفاوت در شیوه بافت این دو زیرانداز دستبافت توضیح داد: یکی دیگر از تفاوتهای مهم میان گبه و فرش در تعداد گرهها و میزان تراکم آنهاست. در فرشهای دستباف گرهها بسیار به هم نزدیک هستند و بافت فرش متراکم و ریزتر است، اما در گبه تعداد گرهها کمتر است و به همین دلیل بافت آن درشتتر و سادهتر به نظر میرسد. معمولا در بافت گبهها در گذشته از دو گره استفاده میشد که امروزه مانند قالی تنها از یک گره استفاده میشود.
صفوی تاکید کرد، قالی دستباف معمولا در اندازههای مختلف بافته میشوند و میتوان با آنها بخشهای زیادی از خانه یا حتی تمام فضای یک اتاق را پوشاند؛ اما گبهها اغلب اندازه کوچکتری دارند و بیشتر به عنوان زیرانداز، قالیچه، پادری یا حتی گاهی رومیزی استفاده میشوند. در واقع گبه بیشتر برای فضاهای محدود کاربرد دارد و معمولا برای پوشاندن کامل یک فضا مثل فرشهای بزرگ استفاده نمیشود.
این هنرمند جنوبی سپس به بدعتها و نوآوریهایی که امروزه در بافت گبه راه یافته، اشاره و تصریح کرد: بسیاری از هنرهای سنتی و اصیل ایرانی، برای اینکه بتوانند در زندگی مدرن امروز جایی برای خودشان پیدا کنند و با دکور و چیدمان جدید خانهها هماهنگ شوند، دستخوش تغییر و تحول شدهاند. گبه هم از این قاعده مستثنی نمانده؛ هم در قطع و اندازه و هم در رنگ و طرح آنقدر تغییر ایجاد کردهاند که گاهی خود من هم وقتی به بعضی از این کارهای جدید نگاه میکنم، تردید میکنم که اصلا میشود اسمش را گبه گذاشت یا نه!
صفوی با تاکید بر اینکه تغییر و نوآوری ذاتا چیز بدی نیست، ادامه داد: در هنر اما ماجرا کمی فرق میکند؛ نوآوری باید طوری باشد که به ریشه و اصالت کار لطمه نزند. متاسفانه در خیلی از گبههای مدرن امروزی، دیگر نشانی از طرحها و اشکال سنتی قدیمی نمیبینیم. نقشهایی که سالها زبان بیکلام زنهای بافنده این منطقه بود، کمکم از روی دارها محو شدهاند.
وی ادامه داد: قبلا رنگ گبهها اغلب طبیعی و به رنگ کرم، سفید، کَهو، قهوهای، مشکی بودند اما امروز بیشتر رنگها صنعتی و غیرطبیعی شدهاند. این یعنی همان چیزی که گبه را گرم، صمیمی و به طبیعت نزدیک میکرد، آرامآرام جایش را به رنگهایی میدهد که شاید در نگاه اول شیکتر به نظر برسند، اما دیگر آن روح و اصالت گذشته را ندارند.
صفوی در ادامه به وضعیت بازار گبه در سالهای اخیر اشاره کرد و افزود: متاسفانه یکی دو دهه گذشته برای گبه، دهههای پررونقی نبوده است. این در حالی است که تا چند دهه پیش گبههای بافتهشده در جنوب کشور، از گناوه گرفته تا روستاهای اطراف آن، مسیرشان را به بازارهای بینالمللی پیدا کرده بودند؛ از لندن گرفته تا کویت و حتی کشورهای اروپایی دیگر؛ اما امروز، آن بازارها یکی پس از دیگری از دست رفتهاند. تحریمها، محدودیتهای صادراتی، نبود برنامهریزی درست و قوانین پیچیده، همه دست به دست هم دادند تا یکی از اصیلترین دستبافتههای ایرانی در سکوت فراموشی قرار بگیرد.
او با تاکید بر ضرورت حمایت جدی از هنرهای سنتی، ادامه داد: وقتی بازار فروش نباشد، هیچ بافندهای انگیزهای برای ادامه دادن ندارد. زنانی که سالها پای دار قالی نشستند و با عشق گره زدند، حالا یا کار را کنار گذاشتهاند یا به مشاغل دیگر رو آوردهاند. این یعنی بخشی از فرهنگ و هویت ما در حال خاموش شدن است. گبه روایت زندگی، رنج، عشق و هنر زنهای جنوبی است و اگر امروز برای بقای آن فکری نکنیم، فردا دیگر کسی نمیداند گبه یعنی چه.
صفوی یاد آور شد: احیای بازار گبه نیازمند برنامه و حمایت است، متولیان باید راهی بیابند تا دوباره این هنر به رونق برسد. اگر بازار داخلی و صادرات سامان بگیرد، اگر نگاه حمایتی و فرهنگی جای خودش را پیدا کند، گبه بار دیگر میتواند بازار خود را پیدا و تثبیت کند. ما باید گبه و سایر دستبافتههای سنتیمان را حفظ کنیم تا از هویت فرهنگیمان در برابر مدرنگرایی به شکل مطلوبی مراقبت کنیم.
۱۴۰۴-۰۵-۰۵
۱۴۰۴-۰۹-۱۶
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.