ترجمه صرفا گذاشتن یک دیکشنری جلوی دستمان نیست!
تیر 13, 1405
بامداد جنوب: فیلم «زندهشور» به کارگردانی و نویسندگی کاظم دانشی و محمد داوودی که اکران خود را از 24 تیر در سینماهای کشور آغاز کرده و توانسته در صدر گیشه بنشنید، یکی از آثار بحثبرانگیز چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر است که در ژانر ملودرام اجتماعی با تم قضائی و جنایی تولید شده است. این فیلم از همان روزهای نخست نمایش، بهدلیل سوژه، فضای روایی و نوع مواجههاش با مسئله قصاص، واکنشهای جدی و متناقضی را از سوی منتقدان سینما و مخاطبان آن به همراه داشته است. دانشی پیش از این با «علفزار» و در مقام نویسنده با «بیبدن» نشان داده بود به تبدیل پروندههای جنایی به درامهای ملتهب و پرتنش علاقه دارد. سابقه مستندسازی درباره پروندههای قضائی و حضور نزدیک او در فضای اجرای احکام نیز به این مسیر جهت داده است که در «زندهشور» به اوج میرسد.
این فیلم با سرمایهگذاری بخش خصوصی و تهیهکنندگی خود کاظم دانشی ساخته شده که سینا هماتاش نیز بهعنوان سرمایهگذار و مجری طرح در آن حضور دارد. هرچند از حامی رسمی دیگری نام برده نشده، اما دسترسی فیلم به برخی فضاهای قضائی و امنیتی و همکاری بخش اطلاعرسانی و ارتباطات رسانهای قوه قضائیه برای نزدیک شدن به پروندههای واقعی، حاکی از آن است که اثر در فضای تولیدی متفاوتی نسبت به بسیاری از آثار مستقل سینمای ایران شکل گرفته است.
«زندهشور» را باید محصول دورهای دانست که در آن بخشی از سینمای ایران به سمت «پروندهخوانی» متمایل شده است؛ نوعی سینما که از دل واقعیتهای قضائی و اجتماعی، درامی عاطفی و تنشزا بیرون میکشد و میکوشد با ترکیب مستندنما و ملودرام، ذهن و احساس مخاطب را همزمان درگیر کند. این فیلم نیز در فضایی ساخته شده که جامعه نسبت به عدالت کیفری، قصاص، افکار عمومی و کارکرد نهادهای رسمی حساس شده است.
فیلم تلاش میکند از یک شب اجرای حکم در زندان، بستری برای طرح پرسشهای بزرگتر بسازد با پیش کشیدن سوالاتی درباره خطا، وجدان، قانون، مصلحت و حق حیات؛ اما مسئله این است که «زندهشور» این سوالات را از مسیر بحث عقلانی و دراماتیک دنبال نمیکند، بلکه بیش از هر چیز بر فشار احساسی، شوک روایی و تاثیر عاطفی متکی است.
داستان فیلم در یک شب پرتنش در زندان میگذرد؛ شبی که در آن مرتضی زند، نماینده دادستان، مسئول نظارت بر اجرای حکم قصاص چند محکوم به قتل است. فیلم با سکانس غسل توبه محکومان آغاز میشود و از همان ابتدا میکوشد مخاطب را در فضای سنگین و خفقانآور شب اعدام قرار دهد. هر یک از محکومان مسئلهای خانوادگی، اخلاقی یا احساسی با خود حمل میکنند و تلاش برای جلب رضایت بهتدریج نظم رسمی اجرای احکام را دچار اختلال میکند.
نقطه عطف فیلم جایی است که یکی از محکومان، پس از اجرای حکم، ظاهرا بیگناه تشخیص داده میشود. از این لحظه به بعد، شخصیت مرتضی زند دچار چرخش میشود و از یک مامور رسمی به فردی تبدیل میشود که میخواهد با تکیه بر تشخیص شخصی، روند اجرای احکام را متوقف کند. همین جاست که فیلم از یک درام قضائی به اثری مبتنی بر تقابل قانون و احساس بدل میشود.
در بعد اجرا، «زندهشور» نسبت به آثار قبلی دانشی پختهتر است. طراحی صحنه، فضاسازی، مدیریت بازیگران و ایجاد حس خفگی و اضطراب در محیط زندان، از نقاط قوت فیلم است. دوربین در بسیاری از لحظات توانسته تنش محیط را به تماشاگر منتقل کند و سکانسهای آغازین از حیث ضرباهنگ و فضاسازی، موثر از کار درآمدهاند.
با این حال، فرم فیلم در بسیاری از لحظات نه در خدمت گسترش درام، بلکه در خدمت تشدید فشار احساسی قرار میگیرد. استفاده مکرر از کلوزآپ، مکث بر چهرههای گریان، ضجههای ممتد، فریادها و موسیقی پرحجم، بهتدریج جای ساختن موقعیت دراماتیک را میگیرد. در نتیجه، مخاطب نه با روند منطقی تحولات، بلکه با امواج پیدرپی تاثر و التهاب همراه میشود.
یک منتقد سینما در این باره میگوید: زندهشور در بخشهایی از نظر فضاسازی و خلق موقعیت بسته، موفق عمل میکند، اما مشکل اصلی این است که فیلمساز بیش از آنکه بخواهد موقعیت را بسازد، میخواهد احساس را تحمیل کند. این همان نقطهای است که سینما از درام فاصله میگیرد و به مهندسی واکنش نزدیک میشود.
هاجر شمسیپور در ادامه با تاکید بر اینکه بزرگترین ضعف فیلم در فیلمنامه و پیرنگ روایی آن نمایان میشود، توضیح میدهد: فیلم چند پرونده را بهطور همزمان وارد قصه میکند، بیآنکه فرصت کافی برای پرداخت شخصیتها و پیشینه آنها داشته باشد. بسیاری از کاراکترها ناگهانی وارد میشوند و نقش آنها بیشتر ساختن گرههای لحظهای است تا پیش بردن طبیعی داستان.
به عقیده وی، تغییر شخصیت مرتضی زند نیز یکی از محلهای اصلی اشکال است. او از آغاز فیلم چهرهای درون ساختار و وفادار به قانون دارد، اما پس از یک شوک، بیمقدمه به شخصیتی یاغی و فراقانونی تبدیل میشود. این تغییر به جای آنکه محصول روندی تدریجی و دراماتیک باشد، بیشتر به تصمیمی ناگهانی برای هل دادن فیلم به سمت بحران نهایی شباهت دارد.
در همین مسیر، برخی اتفاقات کلیدی نیز بر تصادف و سادهسازی استوارند. پیدا شدن نامه یا سندی که ناگهان میتواند ارکان یک روند قضائی را زیر سوال ببرد، بیش از آنکه باورپذیر باشد، کارکردی ابزاری برای تشدید بحران دارد. همین مسئله سبب میشود که جهان فیلم، به جای استوار شدن بر منطق درونی، به تعلیقهای دستساز متکی شود.
این منتقد همچنین تاکید میکند که فیلم میکوشد در بازهای محدود، چندین پرونده و چندین تراژدی را کنار هم بنشاند. این تصمیم اگرچه در ظاهر به فیلم تنوع میدهد، اما در عمل تمرکز روایت را از بین میبرد. هر پرونده ظرفیت آن را دارد که خود به موضوع یک فیلم مستقل بدل شود، اما در «زندهشور» همه آنها در فشردگی زمانی و روایی کنار هم قرار گرفتهاند و نتیجه، پراکندگی و افت شدید ریتم در یکسوم پایانی است.
وی با اشاره به اینکه تدوین نیز نتوانسته این مشکل ساختاری را بهطور کامل جبران کند، میافزاید: در نیمه دوم، فیلم به سمت تکرار موقعیتها، کشآمدن صحنهها و فرسودگی عاطفی میرود. آنچه در ابتدا تنشآفرین بود، در ادامه به فشار مداوم و تا حدی یکنواخت تبدیل میشود.
به گفته شمسیپور، مهمترین لایه بحثبرانگیز فیلم در سطح محتوا شکل میگیرد. «زندهشور» آشکارا قانون را به مثابه ساختاری سرد، سخت و فاقد انعطاف بازنمایی میکند و در نقطه مقابل، احساس، وجدان فردی و فشار عاطفی را به عنوان مسیر نزدیکتر به عدالت پیش میکشد. در این تقابل، تماشاگر بهتدریج به سمتی هدایت میشود که اجرای حکم را نه بهعنوان نتیجه یک روند حقوقی، بلکه بهعنوان جلوهای از قساوت ببیند.
فیلم در این مسیر، بیش از آنکه به خانواده قربانیان، حق اولیای دم یا ابعاد اجتماعی جرم بپردازد، بر رنج محکومان و اطرافیانشان متمرکز میشود. این جابهجایی مرکز همدلی، یکی از مهمترین انتخابهای معنایی فیلم است. وقتی دوربین عمدتا بر ضجه خانواده قاتل، ترس محکوم و تردید مجری حکم متمرکز میشود، طبیعی است که ذهن تماشاگر نیز از مسئله حق، به مسئله ترحم منتقل شود.
این منتقد سینما اینجا تاکید میکند: فیلم بهجای آنکه درباره عدالت کیفری گفتوگو کند، تماشاگر را به واکنش احساسی سوق میدهد. در این وضعیت، مسئله از اینکه چه کسی صاحب حق است، به این تبدیل میشود که چه کسی بیشتر میتواند اشک مخاطب را دربیاورد.
شمسیپور فیلم را در زمینه بازیگری واجد نقاط قوتی میداند و میگوید: بهرام افشاری در نقش مرتضی زند، کوشیده از تیپ آشنای خود فاصله بگیرد و در لحظات زیادی حضوری قابل قبول و موثر دارد. امیر جعفری نیز یکی از بازیهای قابل توجه فیلم را ارائه میدهد و توانسته از دل موقعیتی تیره و پرتنش، شخصیتی چندلایه و اثرگذار بیرون بکشد. حضور بازیگران، در بسیاری از لحظات، ضعفهای فیلمنامه را تا حدی میپوشاند.
با این همه، شخصیتها در سطح نوشتار از انسجام لازم برخوردار نیستند. برخی از آنها میان قطبهای متضاد در نوساناند، بیآنکه این تضاد به ساخت شخصیت کمک کند. یکی از محکومان همزمان بهشدت خشن، پشیمان، عاطفی و فداکار ترسیم میشود، اما این وجوه در قالب یک پیشینه قابلفهم به هم متصل نمیشوند. نتیجه آن است که شخصیت بهجای چندبعدی شدن، نامتعین و متزلزل جلوه میکند.
فیلم در برخی سکانسها از نمادهای دینی، اجتماعی و فرهنگی نیز بهره میگیرد، اما این استفاده گاه چنان گلدرشت و جهتدار است که از کارکرد دراماتیک فاصله میگیرد. برخی شخصیتها، بهویژه در جایگاههای رسمی یا مذهبی، کمتر به انسانهایی با لایههای پیچیده شبیهاند و بیشتر نقش حامل معنا یا نماینده یک دوگانه را بازی میکنند. همین مسئله باعث میشود فیلم در بخشهایی به جای روایت، به سمت بیانیهپردازی متمایل شود.
«زندهشور» فیلمی است که بهلحاظ فضاسازی، بازیگری و طراحی موقعیت، لحظات قابل اعتنا دارد و بهخوبی میداند چگونه مخاطب را در فضای خفقانآور و ملتهب یک شب اعدام نگه دارد؛ اما همین توانایی، وقتی بر پایه افراط در تحریک احساسات و تضعیف منطق روایی بنا میشود، به پاشنه آشیل اثر بدل میشود.
این فیلم بیش از آنکه یک درام قضائی متوازن باشد، اثری است که میکوشد از مسیر شوک، ضجه، تعلیق و فشار روانی، قضاوت مخاطب را هدایت کند. مسئله اصلی «زندهشور» نه صرفا موضع آن در قبال قصاص، بلکه شیوهای است که برای رسیدن به این موضع انتخاب میکند؛ شیوهای که در آن، احساس بر استدلال و تأثر بر تحلیل پیشی میگیرد.
شمسیپور سرانجام مدعی میشود که زندهشور فیلمی است که بلد است تماشاگر را مضطرب و منقلب کند، اما در تبدیل این التهاب به یک درام ماندگار، یکدست و منصفانه چندان موفق نیست. اثر در فرم از فیلمهای پیشین دانشی جلوتر رفته، اما در محتوا و فیلمنامه همچنان گرفتار همان تمایل قدیمی به بحرانسازی عاطفی است.
در نهایت، «زندهشور» را میتوان یکی از آثار پرسروصدای جشنواره دانست؛ فیلمی که به دلیل موضوع حساس، فرم پرتنش و رویکرد آشکارش به مسئله عدالت کیفری، بیتردید محل بحث خواهد بود. اما ماندگاری آن نه به جنجال پیرامونی، بلکه به این بستگی دارد که آیا میتواند فراتر از تحریک احساسات، در مقام یک اثر سینمایی نیز از آزمون زمان عبور کند یا نه.
تیر 13, 1405
مهر 2, 1404
آبان 14, 1404
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.