مشکل زمینهای خورخندل دیّر باید قانونی حل شود
خرداد 17, 1405
بامدادجنوب_نازنین غلامی
در دنیایی که هر لحظه با بمباران اطلاعات و هیاهوی شبکههای اجتماعی روبهرو هستیم، شاید با خود بیندیشید که «خبرنگاری» دیگر شغلی قدیمی است؛ اما بیایید نگاهی متفاوت داشته باشیم؛ خبرنگاری یعنی «روایت کردن زندگی»؛ یعنی تبدیل شدن به چشمهایی که برای دیدن نادیدهها باز میشوند و گوشهایی که برای شنیدن حرفهای ناگفته تیز میشوند. خبرنگار، غریبهای در شهر نیست؛ او همسایهای است که وقتی همه از کنار یک اتفاق کوچک اما مهم عبور میکنند، میایستد، مشاهده میکند و از آن یک داستان میسازد. از دردهای پنهان تا قهرمانیهای خاموش، همهچیز در لنز دوربین یا نوک قلم یک خبرنگار جان میگیرد. این حرفه، فقط خبررسانی نیست؛ بلکه تلاشی است برای اینکه جهان را کمی انسانیتر، کمی شفافتر و کمی امیدوارتر ببینیم.
به مناسبت ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، ما در صفحه «موج زد» سراغ اعضای نوجوان و پرشور تیممان رفتیم. از آنها پرسیدیم: «اگر شما خبرنگار بودید، چه میکردید؟» پاسخهایی که شنیدیم، فراتر از انتظار بود. این متن، بازتابی از اندیشه و دغدغههای نسل امروزی است؛ نسلی که میخواهد تغییر را از خودش شروع کند.
نازنینزهرا دهقانی اولین نفری است که نگاهی متفاوت به این حرفه دارد. او خبرنگاری را یک پل ارتباطی میبیند. نازنینزهرا میگوید: «خبرنگار بودن یعنی چشم و گوش جامعه بودن. اگر من یک خبرنگار بودم، دنیای کوچک و بزرگ را به هم وصل میکردم. اول از همه، به سراغ «قهرمانهای گمنام» میرفتم. خیلیها هستند که هر روز برای بقیه کار خیر میکنند، بدون اینکه کسی بداند. من میرفتم و داستان زندگی آنها را برای همه تعریف میکردم تا بفهمیم هنوز هم مهربانی نمرده است.»
او در ادامه تأکید میکند: « اگر جایی اشتباهی یا بیعدالتی میدیدم، حقیقت را میگفتم؛ البته نه با دعوا، بلکه با سند و مدرک! خبرنگاری که حقیقت را نگوید، کارآمد نیست. یک «بخش مثبت» در گزارشهایم راه میانداختم. همیشه خبرهای بد مثل بمب صدا میکنند، اما من میخواستم خبرهای خوب، مثل شکوفههای بهاری همهجا را پر کند. مثلاً گزارش میگرفتم که چطور با یک لبخند ساده، غم از دل یک نفر میرود. در نهایت، اگر من خبرنگار بودم، سعی میکردم صدای کسانی باشم که صدایشان به جایی نمیرسد. میخواستم دنیا جای بهتری برای زندگی باشد، جایی که در آن دروغ کمرنگ شود و راستگویی مثل خورشید بدرخشد.»
غزل امیریانپور دومین نفری است که نظرش را با ما به اشتراک میگذارد. غزل نگاهی عمیقتر و حسیتر دارد. او خبرنگاری را نه فقط گزارش اتفاقات، بلکه ثبت احساسات میداند: «اگر روزی قلم و میکروفون به دست من میسپردند تا صدای خاموش جهان باشم، اولین وظیفهام را یافتن حقیقت در میان هیاهوی دروغها تعریف میکردم. اگر من خبرنگار بودم میخواستم که نه تنها اخبار، بلکه احساسات را هم روایت کنم تا شنونده هم ضربان قلب حقیقت را حس کند.»
غزل تأکید میکند که در این مسیر، سعی میکردم به کسانی توجه کنم که نادیده گرفته شدهاند: «میخواستم صدای آن دسته از انسانهایی باشم که در میان ترافیک سنگین رویدادهای بزرگ، صدایشان در میان جمعیت گم شده است. هدف من، مستندسازی آن لحظات کوچک اما سرنوشتساز بود؛ همان جایی که یک لبخند در میان سختیها، یا یک اشک در گوشهای، معنای واقعی زندگی را به ما یادآوری میکند.»
او با بیان اینکه به قدرت کلمه اعتقاد دارد، میگوید: «من معتقدم قدرت کلمه، معجزه میکند. به همین دلیل، تلاش میکردم تا از قدرت رسانه برای ساختن استفاده کنم، نه تخریب. در دنیایی که خبرهای منفی و ناامیدیبخش فضای ذهنها را پر کرده، من به دنبال یافتن آن تکههای کوچک از امید در دل حوادث بودم. میخواستم با روایت دقیق رنجها، راه را برای همدلی باز کنم و با نمایش قهرمانان، جرقهای از اشتیاق و تغییر در دل جامعه ایجاد کنم.»
او در نهایت تأکید میکند: «اگر خبرنگار بودم، میدانستم که مسئولیت سنگینی بر دوش دارم؛ مسئولیت حفظ امانت واقعیت. من میخواستم روایتگر تاریخ انسانی باشم، اما با نگاهی که به آدمها عشق میورزد. میخواستم وقتی نام من در کنار یک گزارش میآید، مردم بدانند که آن خبر، نه فقط یک گزارش خشک و بیروح، بلکه تلاشی صادقانه برای درک عمیقتر جهان و احترام به کرامت انسانی بوده است.»
فاطمهحلما زارعی که خودش از نزدیک با فعالیتهای اجتماعی و حمایت از دانشآموزان درگیر است، پیشنهاد عملی و جذابی برای رسانهها دارد: «روز خبرنگار، برای من و دوستانم در گروه هنری مهردخت، فقط یک مناسبت در تقویم نیست؛ روزی است برای تشکر از آدمهایی که میبینند، میشنوند، پرسش میکنند و تلاش میکنند واقعیتهای جامعه را به گوش دیگران برسانند. من به همراه چهار نفر از دوستان و همکلاسیهایم، در کنار درس خواندن، فعالیتهای هنری و یادگیری، سفیر مهربانی بنیاد «به مهربانی» بوشهر هم هستیم. ما هر کدام یک دانشآموز همسن خودمان را برای حمایت تحصیلی و آموزشی تحت حمایت گرفتهایم. به نظرم مهربانی وقتی قشنگتر میشود که فقط درباره آن حرف نزنیم و خودمان برایش کاری انجام دهیم.»
فاطمهحلما در ادامه میگوید: «امسال دوست دارم از طرف خودم، اعضای گروه مهردخت و همه سفیران مهربانی، روز خبرنگار را به همه خبرنگاران پرتلاش و حرفهای تبریک بگویم.»
او پیشنهاد دیگری نیز دارد: «اما یک پیشنهاد هم برای رسانهها و خبرنگاران دارم: به ما، نسل زد، فرصت دهید! ما دوست داریم به عنوان شهروند خبرنگار و خبرنگار افتخاری نسل زد در رسانهها حضور داشته باشیم؛ از مدرسه، محیط زیست، اتفاقهای محله و شهرمان، فعالیتهای دانشآموزی و دغدغههای همنسلانمان بگوییم و صدای بچههایی باشیم که شاید فرصت دیدهشدن و شنیدهشدن نداشته باشند.»
فاطمهحلما تأکید میکند: قرار نیست جای خبرنگاران حرفهای را بگیرند. اتفاقاً میخواهیم کنار آنها یاد بگیریم؛ سؤال پرسیدن، تحقیق کردن، درستنویسی، راستیآزمایی، گفتوگو و مسئولیتپذیری در انتشار خبر را از کسانی یاد بگیریم که سالها در این مسیر تجربه دارند. فکر میکنم اگر خبرنگاران باتجربه به نوجوانان میدان بدهند و نوجوانان هم با احترام و جدیت از آنها بیاموزند، یک اتفاق خوب شکل میگیرد؛ نسل زد میتواند پل ارتباطی تازهای میان نسل خودش و نسلهای بزرگتر باشد. ما آمادهایم یاد بگیریم، تجربه کنیم و کمکم صدای خودمان را مسئولانه به جامعه برسانیم. روز خبرنگار مبارک؛ به امید روزی که هر نوجوان، یک روایتگر مسئول و هر رسانه، خانهای برای شنیدن صدای نسل زد باشد.»
در ادامه فائزه ادیب، از دیگر همراهان صفحه «موج زد» که پیش از این مصاحبههایش با بچههای بوشهری را در صفحه خواندهایم، زاویه دید جالبی دارد؛ او میخواهد خبرنگاری باشد که کلیشههای منفی درباره نسل جوان را پاک میکند: «اگر من خبرنگار بودم، دلم میخواست سراغ خود نسل زد بروم؛ همان نوجوانها و جوانهایی که شاید خیلی وقتها فقط به خاطر گوشی و فضای مجازی دربارهشان قضاوت میکنیم، اما پشت این صفحهها، کلی استعداد، انرژی، دغدغه و حال خوب جریان دارد.»
او میگوید: «میرفتم سراغ نوجوانها و همسنوسالهای خودم؛ آنهایی که این روزها در کلاسهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مهارتآموزی، سخنوری و رشد فردی شرکت میکنند؛ یا در کلاس موسیقی دنبال علاقهشان میروند، در باشگاه ژیمناستیک و کاراته تمرین میکنند، یا در کلاسهای هوش مصنوعی و برنامهنویسی چیزهای جدید یاد میگیرند. با آنها گفتوگو میکردم، از علاقهها و رویاهایشان میپرسیدم و سعی میکردم حس و حال واقعی نسل خودم را به تصویر بکشم؛ نه چیزی که بزرگترها فکر میکنند ما هستیم!»
فائزه پیشنهاد میدهد که برای صفحه «موج زد» روزنامه بامداد جنوب گزارش تهیه کند و از همنسلهای خودش این سؤال را بپرسد: «اگر بخواهی یکی از همسنوسالهای خودت را که تا حالا در این کلاسها شرکت نکرده، دعوت کنی، به او چه میگویی؟»
او ادامه میدهد: «حتی یک قدم جلوتر میرفتم و میپرسیدم: اگر دوستت بگوید دوست دارم بیایم، ولی شاید به خاطر شرایط مالی نتوانم هزینه کلاس را پرداخت کنم، حاضری به او بگویی بیا، هزینه و شهریهاش مهمان من؟ فکر میکنم پاسخ این سؤال میتواند جنبههای زیادی از نسل ما را نشان دهد. چون من باور دارم بین همین دخترها و پسرهای همشهریمان، آدمهای زیادی هستند که مهربانی، رفاقت و خیرخواهی برایشان فقط یک شعار نیست؛ واقعاً دلشان میخواهد حال خوبشان را با بقیه هم تقسیم کنند. اگر خبرنگار بودم، شاید موضوع اصلی گزارشم همین بود: «نسل زد فقط نسل گوشی و فضای مجازی نیست؛ نسل یادگرفتن، تلاش کردن و دست گرفتن دست همدیگر هم هست.» و شاید قشنگترین خبری که میشد منتشر کرد، خبری بود که در آن یک نوجوان، فرصت رشد و یادگیری را با یک نوجوان دیگر شریک میشود.»
از نازنینزهرا، غزل، فاطمهحلما و فائزه شنیدیم که خبرنگاری برای این نسل، فقط «خبر» نیست؛ بلکه «خیر» است. نسلی که میخواهد بداند، میخواهد بسازد و میخواهد با صدای بلند (و البته مسئولانه) از دنیای اطرافش حرف بزند. شاید روز خبرنگار فرصتی باشد تا ما بزرگترها هم به این فکر کنیم: آیا آمادهایم میکروفون را به دست این نسل بسپاریم؟ آنها نه تنها آماده شنیدناند، بلکه آمادهاند تا با نگاه تازه خود، جهان را از زاویهای متفاوت به تصویر بکشند.
خرداد 17, 1405
آبان 19, 1404
فروردین 23, 1405
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.