جامعه 56 بازدید
از عطر ناب قهوه تا خستگی شیفت‌های طولانی؛

روایت یک باریستا از پشت پیشخوان کافه‌ای در برازجان

بامدادجنوب_نازنین غلامی

در کافه‌های استان بوشهر، صدای آسیاب قهوه با صدای دریا در هم می‌آمیزد. عصرها که باد شرجی از سمت خلیج‌فارس می‌وزد، میزهای بیرون کافه‌ها آرام‌آرام پر می‌شود؛ جوانانی که با یک لیوان قهوه یا یک چای سرد یا نوشیدنی خنک در دل گرمای جنوب ساعت‌ها می‌نشینند، عکس می‌گیرند، حرف می‌زنند و سعی می‌کنند چندساعتی از روزمرگی فاصله بگیرند؛ اما کمتر کسی به این فکر می‌کند که پشت این سفارش‌ها چه زحمت‌هایی نهفته است که دیده نمی‌شود. از این‌رو به سراغ مریم باقری‌نژاد، باریستای جوان یکی از کافه‌های برازجان رفتیم تا از چالش‌های یک باریستا برایمان بگوید.

چه چیزی باعث شد باریستا شدن را انتخاب کنید و نه یک شغل دیگر در حوزه غذا و نوشیدنی؟

به دنبال شغلی بودم که در کنار خلق کردن، بتوانم با افراد زیادی در ارتباط باشم. یکی از دوستانم مرا با این شغل آشنا کرد و وقتی با آن آشنا شدم، دیدم همان چیزی است که می‌خواهم.

فکر می‌کنید چه ویژگی شخصیتی برای باریستا شدن ضروری است؟

رفتار خوب بسیار مهم است؛ با یک لبخند ساده و یک قهوه خوب می‌توانید روز یک نفر را بسازید.

بزرگ‌ترین چالشی که یک باریستا در طول شیفت با آن روبه‌رو می‌شود چیست؟

باریستا بودن از دور شغلی راحت و زیبا به نظر می‌رسد، اما وقتی عمیق‌تر به آن نگاه می‌کنید، پر از چالش است و یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های آن ارتباط خوب با آدم‌هاست.

شلوغ‌ترین شیفتی که تجربه کرده‌اید چطور گذشت و چگونه فشار کار را مدیریت کردید؟

باریستا بودن یعنی توانایی مدیریت بحران. شیفت‌های شلوغ زیادی داشته‌ام، اما سخت‌ترینشان شیفتی بود که وسط گرفتن سفارش‌ها دستگاه آبمیوه‌گیر سوخت و کافه هم به‌شدت شلوغ بود. با کمک همکارم، یک‌نفس عمیق و حتی یک گریه کوتاه، آن شیفت هم تمام شد؛ اما بعد از آن دیدم این شغل ارزشش را دارد.

خستگی جسمی در این شغل چقدر جدی است؟

شیفت‌های باریستا معمولاً حدود ۱۰ ساعت هستند و تقریباً بیشتر زمان را سرپا هستیم. بعضی شب‌ها از درد پا واقعاً کلافه می‌شویم.

مهم‌ترین مهارتی که یک باریستا باید یاد بگیرد چیست که معمولاً در دوره‌های آموزشی گفته نمی‌شود؟

مهم‌ترین چیزی که کمتر به آن اشاره می‌شود انتقال حال خوب است. یکی از وظایف باریستا رفتار خوب با مشتری‌هاست، اما معمولاً به آن کمتر توجه می‌شود.

چیزی درباره کار باریستا هست که مشتری‌ها معمولاً نمی‌دانند؟

مشتری‌ها معمولاً می‌گویند «خب یک قهوه است، درست کردنش که سخت نیست»، اما نمی‌دانند یک اشتباه کوچک در عصاره‌گیری قهوه می‌تواند کل طعم آن را به هم بزند. این کار اصلاً ساده نیست.

بیشترین چیزی که در این شغل بیش‌ازحد زیبا به نظر می‌رسد؛ اما در واقعیت بسیار سخت است، چیست؟

خلق یک هنر. بسیاری از کسانی که یادگیری این شغل را شروع می‌کنند با آماده‌سازی اولیه شیفت مشکل دارند؛ اما به نظر من باید آن را مثل یک هنر دید؛ خلق یک طعم کار ساده‌ای نیست. مثلاً خیلی‌ها پاک کردن نعنا را کار بی‌اهمیتی می‌بینند، اما پشت آماده کردن همان نعنا شاید ده سفارش نشسته باشد که قرار است زیبا روی میز مشتری برود و او از دیدنش ذوق کند.

عجیب‌ترین سفارشی که تا حالا گرفته‌اید چه بوده است؟

سفارش‌های عجیب زیاد بوده، اما زمانی که ماچا ترند شده بود، یک نفر از من آیس‌لاته سبز می‌خواست که لایه پایینش قرمز باشد؛ منظورش آیس ماچا با سیروپ توت‌فرنگی بود.

اگر بخواهید در یک جمله بگویید «باریستا بودن واقعاً چه حسی دارد»، چه می‌گویید؟

باریستا بودن پر از خستگی و شیفت‌های شلوغ است، اما اگر بخواهم در یک جمله بگویم: «باریستا فقط قهوه درست نمی‌کند؛ هر فنجان را با عشق، صبر و کمی هنر می‌سازد.»

آیا باریستا بودن می‌تواند یک مسیر شغلی بلندمدت باشد؟

اگر کسی علاقه داشته باشد و هدفش کسب مهارت باشد، بله؛ اما این کار بیشتر جنبه هنری دارد تا درآمدی. کافه‌هایی که قهوه را صرفاً به چشم تجارت می‌بینند، گاهی کیفیت و حس خوب یک سفارش موفق را در نظر نمی‌گیرند. باید این مسیر را حرفه‌ای دنبال کرد، علاقه داشت و هر روز خود را به‌روز نگه داشت تا بتوان در مسابقات شرکت کرد. البته باید گفت کافه‌زدن لزوماً به معنای باریستا بودن نیست؛ بسیاری از بزرگ‌ترین باریستاهای دنیا کافه‌ای برای خود ندارند، چون معتقدند این کار گاهی مانع تمرکز بر کار حرفه‌ای می‌شود و بیشتر به سمت جنبه مالی می‌رود.

با این قیمت‌ها، آیا کافه‌گردی هنوز مورد استقبال جوانان است؟

کافه‌ها هنوز هم پر از جوانانی هستند که بسیاری از آن‌ها به نسل زد تعلق دارند؛ نسلی که بخش مهمی از ارتباطات اجتماعی‌اش در همین فضاها شکل می‌گیرد. بسیاری از آن‌ها می‌گویند کافه‌گردی تنها تفریح در دسترسشان است. در استانی مانند بوشهر و به‌ویژه در شهری مثل برازجان گزینه‌های تفریحی چندان متنوع نیست؛ سینماها محدودند، مراکز فرهنگی کم هستند و امکانات تفریحی شهری برای جوانان چندان گسترده نیست. برای بسیاری، ساده‌ترین راه برای گذراندن یک عصر، رفتن به یک کافه و چند ساعت نشستن در کنار دوستان است. بااین‌حال واقعیت این است که اگرچه جوانان دوست دارند همچنان به کافه‌گردی ادامه دهند، اما به دلیل مشکلات اقتصادی این گزینه هر روز بیش از گذشته از دسترس آن‌ها دور می‌شود.

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.