مشارکت مردمی، رمز احیای جنگلهای حرا در استان بوشهر
شهریور 3, 1404
بامداد جنوب: این هفته در صفحه جهاندیدگان، میهمان سفره دل یکی از چهرههای ماندگار و پرفروغ فرهنگ و هنر دیار آفتاب و دریا هستیم. مردی که نامش با اصالت، نغمههای دلنشین کمانچه و تاریخ موسیقی سنتی بوشهر گرهخورده است. استاد علیاکبر هنرور، پیشکسوت ارزنده، ورزشکار دیروز و خنیاگر امروز، با همان صفای بوشهریاش روبروی ما نشسته تا ورقورق خاطرات زندگیاش را با هم مرور کنیم. با ما در این گفتگو همراه باشید.
استاد عزیز، سلام و درود. خیلی خوشحالیم که امروز در خدمت شما هستیم. برای شروع گفتگو، خودتان را آنطور که دوست دارید برای مخاطبان بامداد جنوب معرفی کنید؟
من علیاکبر هنرور هستم. فرزند محمدعلی. در بیستم اسفندماه سال ۱۳۲۹ در کوی بهبهانی بندر بوشهر چشم به جهان گشودم. یک بوشهری عاشق دریا، ورزش و اصالت این خاک که سالهاست با صدای ساز زندگی میکند.
از خانواده و اصالت خود بگویید. پدر و مادرتان چقدر در شکلگیری مسیر زندگی شما نقش داشتند؟
پدرم، محمدعلی هنرور، در گمرک بوشهر کار تخلیه و بارگیری کشتیها را انجام میداد. مردی بسیار آرام، خوشمشرب و منظم بود. الفبای انگلیسی را از مادرم، شمسیجان کدوبری، یاد گرفته بود و مانیفست کشتیها را با خطی بسیار زیبا به انگلیسی مینوشت. افسوس که در ۵۱ سالگی بر اثر سکته قلبی از دستش دادیم و داغش همواره با من است. طبع لطیف پدر و حمایتهای مادر، اولین جرقههای عشق به هنر را در وجودم روشن کرد.
مسیر تحصیلی شما چطور رقم خورد؟ از دوران مدرسه و دانشگاه برایمان بگویید.
دوران ابتدایی را در دبستان گلستان گذراندم و سال ۱۳۴۸ در دبیرستان معروف سعادت بوشهر دیپلم ریاضی گرفتم. بعد از سربازی، در مدرسه عالی بیمه تهران پذیرفته شدم. دوران دانشجویی پر تلاشی داشتم؛ همزمان کمکحسابدار بودم، در جنوب تهران ریاضی درس میدادم و بعد هم به استخدام هواپیمایی ملی ایران (هما) درآمدم. سال ۱۳۵۵ فارغالتحصیل شدم، اما به خاطر بیماری پدرم به بوشهر برگشتم.
و بعد وارد کار اداری در بوشهر شدید؟
از ابتدای سال ۱۳۵۶ بهعنوان کارشناس در اداره کل بازرگانی استان بوشهر مشغول به کار شدم و بعدها به معاونت اداره کل رسیدم و سرانجام سال ۱۳۸۲ بازنشسته شدم.
برسیم به عشق اول و آخرتان، موسیقی! این شعله چطور در وجود شما روشن شد و چه سازهایی را دنبال کردید؟
من از کودکی عاشق موسیقی بودم. به همه سازها علاقه داشتم؛ اما در نهایت ویلن و کمانچه را بهعنوان ساز تخصصی برگزیدم؛ هرچند سنتور و سهتار هم مینوازم. مقدمات ویلن را تابستان ۱۳۴۶ نزد مهران مهتدی در شیراز شروع کردم و از بس شوق داشتم، در دو ماه نصف کتاب اول روحالله خالقی را زدم! بعدها سال ۱۳۵۵ تکنیک صحیح ویلن را نزد هراج مانوکیان در هنرستان عالی موسیقی آموختم. در مورد کمانچه هم سال ۱۳۷۱ استاد حسین علیزاده من را برای اصلاح تکنیک به سعید فرجپوری معرفی کرد و البته چند جلسهای هم در محضر استاد بیبدیل، اصغر بهاری، تلمذ کردم که افتخار بزرگ زندگیام بود.
نام شما با «گروه موسیقی مفتون» گرهخورده است. داستان شکلگیری این گروه پرآوازه چیست؟
سال ۱۳۶۳ به درخواست آقای بلادی، مدیرکل وقت ارشاد، گروه مفتون را با جمعی از دوستان هنرمندم مثل اصغر قربانی، اسماعیل روشنروان، غلامرضا وزان، غلامرضا دمان، ماشاءالله حقپرست، عبدالعزیز رضازاده و علیرضا سعیدنیا، به سرپرستی فرخ یزدانفر راه انداختیم. از سال ۱۳۶۸ مسئولیت سرپرستی گروه به عهده من قرار گرفت. دوران درخشانی بود؛ در سالهای ۶۷، ۶۸ و ۷۵ مقام اول جشنواره فجر و مدال طلا را گرفتیم. حتی یکبار در جشنواره دفاع مقدس اصفهان در سال ۷۳، چون خوانندهمان نبود، من همزمان کمانچه نواختم، رهبری کردم و خواندم که سوم شدیم! در نهایت سال ۱۳۸۰، مفتون بهعنوان پرافتخارترین گروه موسیقی سنتی ۲۰ سال جشنواره فجر انتخاب شد. یکی از بزرگترین افتخارات ما هم همنوازی با استاد اصغر بهاری در بوشهر بود که فضایی سراسر عشق و خاطرهانگیز ساخت.
در جوانی اهل تشک و کشتی هم بودهاید! از سوابق ورزشی خود بگویید؟
(با لبخند) بله جوانی بود و عشق به ورزش. در سالهای ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ قهرمان کشتی آزاد آموزشگاههای استان بوشهر در وزن ۶۵ کیلوگرم شدم. این عشق به کشتی ادامه داشت تا اینکه در دهه شصت، به مدت هشت سال ریاست هیأت کشتی استان بوشهر را بر عهده داشتم و سعی کردم به جوانان دیارم خدمت کنم.
امروز استاد هنرور در چه حالی است و چطور این میراث را به نسل جدید منتقل میکند؟
من دههها در فرهنگسرای شهید گنجی، انجمن موسیقی و آموزشگاه زریاب بوشهر به تدریس ویلن و کمانچه مشغول بودم. اکنون هم عضو شورای شعر و موسیقی صداوسیمای مرکز بوشهر هستم. خوشبختانه گروه مفتون را هم دوباره با ترکیبی از پیشکسوتان و جوانان مستعد احیا کردهام. مایه افتخارم است که پسرم، محمدعلی هم مسیر هنر را رفته و سازهای سنتور، تنبک، سهتار و بمتار را به زیبایی مینوازد و در ضبطها و کنسرتها کنار من است.
سپاس فراوان از شما استاد بزرگوار که وقت خود را به ما دادید. سایهتان مستدام.
من هم از شما و روزنامه خوب بامداد جنوب سپاسگزارم. آرزوی بهروزی برای همه مردم شریف بوشهر دارم.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.