نسرین نفیسی
نسرین نفیسی

جایزه

1 بازدید

امروز یک روز و یک فرصت تازه است در دست‌هام

ببینم چگونه آن را در باغچه می‌کاری؟

چگونه آبش می‌دهی؟

و شب که می‌خواهی بخوابی

چگونه به گل می‌نشانیش؟

 دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۴۰

وقتی شنیدم که در برنامه کودک رادیو قسمت مسابقه‌ها برنده شده‌ام، نخستین احساس خوشی که به هم دست داد این بود که بین دوستانم به خوش‌شانسی و فراوانی معلومات مشهور خواهم شد. علاوه بر آن با جایزه‌ای که می‌دادند می‌توانم بین دوستانم پُز بدهم. یک ساعت بعد مصمم شده بودم که نروم. سخت مخالفت می‌کردم: «نه مامان من نمی‌رم. آخه مامان مگه جایزه شون چه اهمیتی داره؟ َ… نه مامان غیر ممکنه من نمی‌رم….»

باید اعتراف کنم می‌ترسیدم. خجالت می‌کشیدم. بروم بگویم چه؟ جایزه‌ام را می‌خواهم؟ آخه من با این چادرم؟ تحقیرم خواهند کرد. صدایی توی گوشم فریاد می‌زد. «دلت می‌خواد بی‌چادر بودی؟ دلت می‌خواد مثل آن وقت‌ها موهات بیرون باشه؟»

گوش‌هام را گرفتم و فریاد زدم نه نه نه. باید اراده می‌کردم. باید مصمم می‌شدم که بروم. مگه چه عیبی دارم؟ خواهم رفت با همین چادرم. سیخ مثل خاله زنک‌ها جلویشان در اداره رادیو خواهم ایستاد. با شهامت و محکم و رسا خواهم گفت: «آمدم جایزه‌ام را بگیرم. خواهش می‌کنم لطفش کنید».

بله مصمم شده بودم. توی ماشین نشستم. وسط‌های راه دوباره صدایی توی دلم جیغ زد: «نرو، با این چادرت آبروریزی نکن».

رو به مامان و تهمینه گفتم: «مامان من نمی‌رم، آخه چرا؟ خب، نمی‌رم»

تهمینه گفت: «یعنی می‌خوای بگی می‌ترسی؟»

ـ نه ولی…خب، …می‌رم

رفتم. آنجا با شهامت جلوی مرد شکم گنده و چشم درشتی ایستادم. آقا رضا شوفر معرفی‌ام کرد. گفتم برای جایزه آمده‌ام. رفت و با جعبه لکنته آبرنگ برگشت و دو دستی تقدیمم نمود. گفت: «بفرمایید»

گفتم: «متشکرم» و رسید دادم و بیرون آمدم.

چقدر خوشحال بودم. سربلند و مغرور پا به خیابان گذاشتم؛ زیرا به راحتی توانسته بودم زیر نگاه‌های تمسخرآلود و خنده‌های مسخره آمیزشان مقاومت کنم. توانسته بودم باز هم با این چادرم موفق شوم که ثابت کنم از چادرم ترسی ندارم. شهامت آن را داشتم که جلوی چشم‌های حیرت آلود خانم ماشین‌نویس که به هیچ وجه انتظار نداشت دختر دکتر به قول آنها خانم « اُملی» باشد، رسید بدهم. گرچه جایزه‌ام ناچیز است؛ ولی من به بهای زیادی آن را به دست آورده‌ام. بله خیلی خوشحالم و از این جهت از خدای عزیزم که به من توانایی خوب شدن داد سپاسگزارم.

اشتراک‌گذاری: