اقتصاد 15 بازدید
تورم با عدد سنجیده می‌شود اما با زندگی قضاوت؛

چرا مردم بوشهر به آمار تورم اعتماد ندارند؟

داود علیزاده

آن روزهایی که گزارش تورم ماهانه را مثل یک خبر کوتاه در گوشه‌صفحه می‌بستیم، انگار خود تورم هم «قابل جمع‌وجور کردن» بود؛ عددها بالا می‌رفتند اما آن‌قدر نبودند که تمام ذهن مخاطب را اشغال کنند. حالا اما جهش‌های متوالی و رکوردشکنی‌های پی‌درپی، گزارش‌های مرکز آمار را از یک آیتم روتین به یک پرونده دائمی تبدیل کرده؛ پرونده‌ای که ناچاریم هر ماه با جزئیات بیشتری بازش کنیم، چون فاصله‌ای که مردم با «عددهای رسمی» حس می‌کنند، هر روز بیشتر می‌شود. این فاصله در بوشهر از جنس بحث نظری نیست؛ مسئله‌ای است که در خرید روزمره لمس می‌شود: از نان و برنج و روغن گرفته تا گوشت و لبنیات و میوه، همه‌چیز در سبد خانوار طوری بالا می‌کشد که حتی برای کسی که کارش با آمار و خبر است هم «باورپذیر» نمی‌ماند. مخاطبان «بامداد جنوب» همین را می‌گویند و نگارنده هم وقتی به خرید مایحتاج روزانه می‌روند، همان حس را تجربه می‌کند؛ اینکه دخل و خرج با سرعتی متفاوت از آنچه در جدول‌ها دیده می‌شود، از هم دور می‌شوند.

مسئولان البته پاسخ آماده دارند: می‌گویند تورم با گرانی فرق دارد؛ می‌گویند شاخص‌ها براساس یک فهرست استاندارد از کالاها و خدمات محاسبه می‌شود؛ می‌گویند وزن هر قلم مشخص است و قیمت‌گیری‌ها قاعده دارد. این حرف‌ها از نظر روش‌شناسی درست است، اما از نظر «افکار عمومی» دیگر کارکرد اقناعی ندارد. چون مردم تورم را نه در فرمول که در ترازو و کیسه خرید و رسید بانکی می‌بینند. در همین گفت‌وگوهای چندباره با مدیران و مسئولان استان هم برخورد دو زبان متفاوت است: آن‌ها از استانداردهای آماری‌شان می‌گویند و ما از وضعیت دخل‌وخرج‌مان. وقتی خانوار مجبور می‌شود مقدار خرید را کم کند، برند را عوض کند، یا از بعضی اقلام بگذرد، دیگر توضیح «سبد استاندارد» به تنهایی پاسخگو نیست. سبدِ استاندارد ممکن است ثابت باشد، اما سبد واقعیِ بسیاری از خانواده‌ها مدام آب می‌رود و ترکیبش تغییر می‌کند؛ و همین جاست که «حس مردم» از تورم، تندتر و تلخ‌تر از آن چیزی می‌شود که در میانگین‌ها دیده می‌شود.

با این حال، حتی اگر با معیار رسمی هم نگاه کنیم، اعداد این دوره در بوشهر و کشور آرام‌کننده نیستند؛ برعکس، «هولناک»‌اند. براساس آنچه مرکز آمار از شاخص‌های تورومی اعلام کرده است، شاخص کل استان بوشهر ۴۸۰٫۶ ثبت شده و تورم ماهانه استان ۱۰٫۱٪ است؛ یعنی فقط در یک ماه، سطح عمومی قیمت‌ها جهشی دو رقمی داشته است. تورم نقطه‌به‌نقطه بوشهر ۶۸٫۱٪ اعلام شده؛ یعنی نسبت به بهمن سال قبل، قیمت‌ها به طور متوسط بیش از دو سوم بالاتر ایستاده‌اند. نرخ تورم سالانه هم ۴۶٫۳٪ است؛ یعنی میانگین ۱۲ ماه اخیر نسبت به ۱۲ ماه قبل تقریباً نیم برابر شده است. این‌ها عددهای کوچکی نیستند، حتی اگر کسی بحث «تفاوت تورم و گرانی» را هم بپذیرد. وقتی تورم ماهانه دو رقمی می‌شود، معنایش این است که فشار قیمت‌ها دیگر صرفاً «روند» نیست؛ تبدیل به «شوک» می‌شود. شوکی که در نهایت خودش را در اجاره‌خانه، هزینه رفت‌وآمد، درمان، آموزش و البته سفره غذا نشان می‌دهد.

 

اما بخش اصلی ماجرا، سفره است: خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات. در سطح کشور، تورم نقطه‌به‌نقطه این بخش سه‌رقمی شده و به حوالی ۱۰۵٪ رسیده؛ یعنی در مقایسه با سال قبل، قیمت‌های این گروه عملاً «دو برابر» شده‌اند. در بوشهر هم وضعیت بهتر نیست: طبق همان جدول منتشر شده، شاخص خوراکی‌ها… در بوشهر ۶۳۰٫۶ است و تورم ماهانه این گروه ۱۴٫۴٪ اعلام شده؛ جهشی که برای سفره خانوار، معنای مستقیم دارد. از همه مهم‌تر، تورم نقطه‌به‌نقطه خوراکی‌ها در بوشهر ۹۰٫۳٪ ثبت شده و نرخ تورم سالانه خوراکی‌ها ۵۴٫۶٪ است. این یعنی حتی اگر میانگینِ کل استان عددی مثل ۶۸ درصد نقطه‌به‌نقطه نشان دهد، موتور اصلی فشار، خوراکی‌ها هستند؛ همان گروهی که جایگزین‌پذیری‌اش برای طبقات متوسط و پایین بسیار محدود است. خانواده می‌تواند خرید برخی کالاهای بادوام را عقب بیندازد، اما نمی‌تواند «غذا نخرد». همین ویژگی است که تورم خوراکی‌ها را به مسئله‌ای اجتماعی و روانی تبدیل می‌کند: مردم هر روز با آن مواجه‌اند و هر بار هم به سرعت اثرش را در بودجه می‌بینند.

در خود گزارش رسمی نیز یک نکته مهم هست که کمتر به آن توجه می‌شود: وزن خوراکی‌ها در شاخص، کم‌اهمیت نیست. در بوشهر، ضریب اهمیت خوراکی‌ها… ۳۹٫۱۷ گزارش شده است؛ یعنی چیزی نزدیک به دو پنجم سبد شاخص، خوراکی و آشامیدنی و دخانیات است. وقتی در چنین وزنی، تورم ماهانه خوراکی‌ها ۱۴٫۴ درصد می‌زند و تورم نقطه‌به‌نقطه‌اش ۹۰ درصد را رد می‌کند، طبیعی است که «حس عمومی» از تورم، حتی اگر با میانگین کل دقیقاً هم‌جهت نباشد، شدیدتر و ملموس‌تر باشد. از همین زاویه است که باید حرف مخاطب را جدی گرفت: مردم در مواجهه روزمره، بیشتر با اقلام پرتکرار و ضروری درگیرند، نه با میانگینِ کلِ کالاها و خدماتی که بعضی‌هایشان شاید ماه‌ها یا سال‌ها یک‌بار خریداری شوند.

بنابراین حرف بر سر «عدد تورم» نیست؛ مسئله «نحوه تجربه تورم» است. تجربه‌ای که در آن، خوراکی‌ها نقش اول را دارند و هر افزایش قیمت، مستقیم به سفره و روان خانوار ضربه می‌زند. وقتی در یک ماه، خوراکی‌ها ۱۴ درصد بالا می‌روند، خانوار مجبور می‌شود تصمیم‌های فوری بگیرد: حذف یا کاهش پروتئین، کم‌کردن تنوع غذایی، عقب انداختن خریدهای ضروری دیگر، یا جبران از محل پس‌انداز و قرض؛ و همین تصمیم‌هاست که شکاف میان روایت رسمی و احساس عمومی را عمیق می‌کند. روایت رسمی می‌گوید «تورم شاخصی استاندارد است»؛ روایت زندگی می‌گوید «هزینه زیستن از کنترل خارج شده». در چنین شرایطی، اگر قرار است گزارش‌های تورم دوباره برای مردم معنا پیدا کند، باید همراه با توضیح روشنِ همین شکاف منتشر شود: اینکه تورم چگونه محاسبه می‌شود، سهم خوراکی‌ها چقدر است، چرا نقطه‌به‌نقطه خوراکی‌ها این‌قدر بالاست و خانوارها عملاً با چه فشاری روبه‌رو هستند.

 

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.