انرژی 11 بازدید
سیدامیرحسین حسینی در گفت‌وگو با بامداد جنوب:

بازسازی دوباره تاسیسات، الزاما بهترین تصمیم نیست

بامداد جنوب: در بخش نخست گفت‌وگو با سیدامیرحسین حسینی، مدیر پورتفولیو و تامین مالی شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی (شستا)، به ضرورت و اولویت‌بندی تاسیسات و زیرساخت‌های حیاتی انرژی کشور در دو هاب انرژی عسلویه و ماهشهر پرداخته شد. اکنون در بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو، او با نگاهی به تجربه‌های تاریخی بازسازی در جهان، از زاویه‌ای دیگر به بحران‌ها می‌نگرد که در آن، آسیب به زیرساخت‌ها «نقطه‌ آغاز» برای گذار از فناوری‌های فرسوده به سیستم‌های ماژولار و هوشمند تلقی می‌شود.

حسینی در این بخش، با تأکید بر نقش بی‌بدیل سرمایه انسانی محلی در جنوب کشور و لزوم استقرار عقلانیت در تصمیم‌گیری‌های بازسازی، به چالش‌های تمرکززدایی در عصر جنگ‌های نوین می‌پردازد. او معتقد است به‌جای تکرار الگوهای قدیمی، باید به سمت طراحی‌های مقاوم و سطح‌بندی حفاظتی حرکت کرد تا تاب‌آوری صنعت نفت و پتروشیمی در برابر تهدیدات پایدار بماند. ماحصل این گفت‌وگو در ادامه از نظر شما می‌گذرد.

در فرآیند بازسازی، چه استراتژی‌هایی (تعمیرات موقت یا دائمی) و چه فناوری‌های نوینی (مانند سیستم‌های دیجیتال یا مقاوم) برای افزایش تاب‌آوری و کاهش هزینه‌ها با استفاده از ظرفیت‌های داخلی پیشنهاد می‌شود؟

در یک نگاه کلان‌، فارغ از اینکه درباره کدام صنعت یا حوزه سخن می‌گوییم، باید توجه داشت که در دل بسیاری از بحران‌ها و تهدیدها، فرصت‌هایی ارزشمند برای تحول و بهبود نهفته است. برای تبیین این موضوع، می‌توان به نمونه‌های تاریخی اشاره کرد. در دهه ۱۹۸۰ میلادی، مطالعات گسترده‌ای درباره کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) انجام شد؛ کشورهایی که مسیر توسعه و بازسازی پس از بحران‌های بزرگ را طی کرده بودند. یکی از پرسش‌های اصلی مطالعات آن بود که چگونه کشورهایی مانند آلمان ـ به‌ویژه آلمان غربی در آن دوره ـ و ژاپن که پس از جنگ جهانی دوم با ویرانی‌های گسترده مواجه شده بودند، توانستند بار دیگر به جایگاه اقتصادی و صنعتی برجسته‌ای دست یابند.

برای بیان ابعاد این ویرانی‌ها می‌توان اشاره کرد که بخش قابل‌توجهی از زیرساخت‌ها، ساختمان‌ها و واحدهای مسکونی و شهری از بین رفتند. با این حال، تجربه این کشورها نشان داد که بحران، اگرچه می‌تواند خسارات سنگینی ایجاد کند، اما در صورت وجود مدیریت صحیح، برنامه‌ریزی راهبردی و نگاه به آینده، می‌تواند به نقطه آغاز یک دوره تحول، نوسازی و ساختن آینده‌ای قدرتمندتر تبدیل شود.

نتیجه این تغییر جهت راهبردی در آلمان آن بود که غول‌های صنعتی همچون فولکس‌واگن، مرسدس بنز، سونی، پاناسونیک و تویوتا، همچنین ققنوس‌هایی برخاسته از خاکسترهای جنگ، بار دیگر ظهور کردند و به نمادهای قدرت صنعتی جهان تبدیل شدند.

از این حیث، باید تأکید کرد که سرمایه انسانی، مهم‌ترین پشتوانه توسعه پایدار است. کشوری که از شاخص‌های مطلوب توسعه انسانی برخوردار باشد، حتی پس از مواجهه با شدیدترین ویرانی‌ها و خسارات ناشی از جنگ نیز می‌تواند با سرعتی چشمگیر مسیر بازسازی را طی کرده و بار دیگر خود را به سطح کشورهای توسعه‌یافته بازگرداند.

نکته مهم دیگری که در بررسی تجربه این کشورها در دهه ۱۹۸۰ میلادی مورد توجه قرار گرفت، این فرضیه بود که آسیب‌های گسترده واردشده به زیرساخت‌ها، در عین حال می‌توانند فرصتی برای بازسازی و نوسازی بنیادین فراهم کنند. به بیان دیگر، این کشورها ناگزیر شدند زیرساخت‌های خود را از نو بنا کنند؛ اما این بار بر مبنای فناوری‌های جدیدتر، بهره‌وری و کارآمدی بالاتر و استانداردهای روز.

آیا ایران پتانسیل بهره‌برداری و استفاده از این موارد را برای بازسازی دارد؟

به نظر من این فرصت در کشور ما نیز وجود دارد؛ زیرا در حوزه سرمایه انسانی، علاوه بر وجود جمعیت جوان و تحصیل‌کرده و با استعداد و باکیفیت، به دلیل ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی، ساکنان مناطق جنوبی کشور که میزبان اصلی صنایع نفت و گاز هستند، نوعی احساس تعلق، تعهد و مسئولیت نسبت به این تأسیسات دارند و خود را مسئول حفاظت و استمرار فعالیت این صنایع می‌دانند.

آموزش نیروهای محلی نیز از دو جنبه دارای اهمیت فراوان است. نخست اینکه نزدیکی جغرافیایی محل سکونت این نیروها به تأسیسات، موجب می‌شود در شرایط بحرانی، زمان واکنش به میزان قابل توجهی کاهش یابد و دیگر نیازمند انتقال نیروی متخصص از سایر نقاط کشور نباشیم. دوم آنکه حضور نیروهای بومی، حس تعلق و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را تقویت می‌کند؛ زیرا زمانی که خانواده‌ها و نزدیکان ساکنان منطقه در این صنایع حضور داشته باشند، انس، علاقه، شناخت و ارتباط طبیعی میان جامعه محلی و صنعت شکل گرفته و فرایند آموزش، انتقال تجربه و افزایش بهره‌وری تسهیل می‌شود.

بنابراین تأکید من بر این است که ظرفیت‌سازی انسانی، توسعه توانمندی‌های بومی و آموزش مستمر نیروهای محلی باید به عنوان یکی از اولویت‌های اصلی در برنامه‌های آینده مورد توجه قرار گیرد تا در صورت مواجهه با بحران‌های احتمالی ـ که احتمال وقوع آن‌ها نیز نباید نادیده گرفته شود ـ تاب‌آوری کشور از طریق واکنش‌های سریع‌تر و موثرتر افزایش یابد.

در حوزه فناوری و تکنولوژی ایران چطور می‌تواند بازسازی صنایع پتروشیمی و پالایشگاه‌ها را به خوبی پیش ببرد؟

باید توجه داشت که وقوع یک آسیب یا از دست رفتن بخشی از تجهیزات، نباید صرفاً به عنوان یک خسارت تلقی شود، بلکه باید آن را فرصتی برای بازنگری در ساختارهای موجود دانست. در این زمینه، ضمن قدردانی از تلاش‌های ارزشمند و کم‌نظیری که در دهه ۶۰ و در دوران جنگ تحمیلی برای بازسازی پالایشگاه آبادان انجام شد ـ که با توجه به امکانات و محدودیت‌های آن زمان اقدامی بسیار بزرگ و قابل احترام بود ـ باید پذیرفت که در آن مقطع، به دلیل ضرورت بازگشت سریع به مدار تولید، بازسازی بر مبنای همان فناوری‌های موجود، یعنی فناوری‌های متعلق به دهه ۱۹۵۰ میلادی، انجام شد.

اما شرایط امروز متفاوت است و نباید همان الگو را تکرار کنیم. برای مثال، در خصوص خسارات واردشده به فولاد مبارکه، باید با رویکردی مبتنی بر «عقلانیت سرد» و به دور از تصمیمات احساسی، بررسی کنیم که آیا بازسازی دقیق همان مجموعه در همان موقعیت جغرافیایی، همچنان از نظر اقتصادی، فنی و راهبردی توجیه‌پذیر است یا خیر.

در اینجا ذکر یک نمونه عینی می‌تواند موضوع را روشن‌تر کند. یکی از تصمیمات قابل توجه و امیدبخش، مربوط به واحد بوتادین پتروشیمی جم است که متأسفانه در جریان درگیری‌های اخیر آسیب دید. مدیران ارشد و تصمیم‌گیران این مجموعه به این جمع‌بندی راهبردی رسیده‌اند که شاید بازسازی دوباره این واحد، الزاماً بهترین تصمیم نباشد.

دلیل این تصمیم آن است که مطالعات امکان‌سنجی این پروژه در زمان احداث، بر اساس داده‌ها، شرایط اقتصادی و مفروضات حاکم بر همان دوره انجام شده بود؛ شرایطی که در آن زمان، ضرورت و توجیه اقتصادی این واحد را برجسته می‌کرد. اما امروز، با تغییر شرایط بازار، فناوری و اقتصاد جهانی، ممکن است همان توجیهات گذشته دیگر اعتبار سابق را نداشته باشند.

نمونه مشابه را می‌توان در خصوص واحدهای متانول‌سازی کشور نیز مشاهده کرد. اگر در آینده، خدای ناکرده، این واحدها در معرض آسیب قرار گیرند، باید با نگاه کارشناسی بررسی کنیم که آیا بازسازی دوباره آن‌ها همچنان در راستای منافع ملی است یا خیر. باید توجه داشت که مجوز احداث بسیاری از این واحدها در شرایطی صادر شده که قیمت جهانی یک تن متانول در حدود ۷۵۰ دلار قرار داشت و از سوی دیگر، کشور با یک دغدغه اساسی مواجه بود مبنی بر اینکه چگونه حجم عظیم گاز تولیدی میدان پارس جنوبی را مصرف و به ارزش افزوده تبدیل کند. در واقع، مسئله اصلی آن دوره، مدیریت مازاد گاز و یافتن مسیرهای مصرف آن بود؛ گرچه متأسفانه بعدتر به دلیل گسترش بیش از اندازه و غیراقتصادی شبکه گاز خانگی دچار ناترازی گاز هم شدیم. اما امروز شرایط متفاوت است و ممکن است در صورت آسیب‌دیدگی یک واحد متانولی، بازسازی دوباره آن لزوما بهترین گزینه برای کشور نباشد. این موضوع از حیث سیاست‌گذاری انرژی، اهمیت بسیار راهبردی دارد.

از تجربیات بازسازی پس از درگیری‌های قبلی یا موارد مشابه بین‌المللی چه درس‌هایی می‌توان گرفت و آن را اعمال کرد؟

در بررسی درس‌آموخته‌های حاصل از تجربیات گذشته و فرایندهای بازسازی انجام‌شده در درگیری‌های پیشین یا نمونه‌های مشابه بین‌المللی، یکی از موضوعات مهم و قابل تأمل، مسئله «تمرکززدایی» است؛ موضوعی که البته به اعتقاد من، در شرایط کنونی گاه با افراط و بزرگ‌نمایی مواجه شده است.

تأکید بیش از اندازه بر پراکندگی جغرافیایی و عدم تمرکز ویژه لحاظ جانمایی و جغرافیا، با هدف افزایش امنیت و کاهش آسیب‌پذیری، در برخی موارد می‌تواند به نوعی خطای محاسباتی منجر شود؛ چراکه باید تفاوت بنیادین میان ماهیت جنگ‌های گذشته، نظیر جنگ ایران و عراق با تجهیزات باقی‌مانده از جنگ جهانی دوم، با شرایط پیچیده و متفاوت امروز را به‌درستی در نظر گرفت.

در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله، محدودیت توانمندی‌های اطلاعاتی، عملیاتی و تسلیحاتی دشمن و همچنین محدودیت در دسترسی به فناوری‌های پیشرفته، موجب می‌شد پراکندگی جغرافیایی تأسیسات بتواند تا حد قابل توجهی قدرت هدف‌گیری و آسیب‌رسانی دشمن را کاهش دهد. اما شرایط امروز اساساً تفاوت دارد و توانمندی‌های نظامی و اطلاعاتی قدرت‌هایی نظیر ایالات متحده، به‌ویژه در حوزه شناسایی دقیق و تسلیحات هدایت‌شونده و دوربرد، با گذشته قابل مقایسه نیست.

در درگیری‌های اخیر شاهد بودیم که حتی بدون در اختیار داشتن پایگاه‌هایی همچون پادگان افغانستان از سوی آمریکا، امکان هدف قرار دادن نقاطی در فاصله‌های بسیار دور، از جمله مناطقی در استان‌های خراسان رضوی، شمالی و گلستان، وجود داشت. این واقعیت نشان می‌دهد که صرف پراکندگی جغرافیایی دیگر نمی‌تواند به عنوان تنها راهکار افزایش تاب‌آوری و کاهش آسیب‌پذیری مورد اتکا قرار گیرد.

بنابراین، اگرچه اصل توزیع جغرافیایی و کاهش تمرکز، در حد منطقی و کارشناسی‌شده، قابل دفاع است و من نیز ضرورت کاهش آسیب‌پذیری از طریق جلوگیری از تمرکز بیش از حد را کاملاً می‌پذیرم، اما تأکید اصلی آن است که این سیاست نباید به گونه‌ای اجرا شود که ملاحظات اقتصادی و فنی پروژه‌های بازسازی را با اختلال جدی مواجه سازد.

برای نمونه، در حوزه یوتیلیتی‌ها، پیش از دوره رشد شتابان صنعت پتروشیمی کشور در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ شمسی، مجتمع‌های قدیمی مانند پتروشیمی شیراز، آبادان و بندر امام، به دلیل شرایط تاریخی شکل‌گیری و ماهیت فعالیت‌های خود، ساختاری پراکنده داشتند؛ اما در دوره توسعه گسترده صنایع پتروشیمی، با هدف دستیابی به مقیاس اقتصادی، افزایش بهره‌وری و کاهش هزینه‌ها، رویکرد غالب به سمت تمرکز و ایجاد مجتمع‌های بزرگ‌تر حرکت کرد.

همان‌گونه که در مصاحبه زمستان گذشته درباره زنجیره‌های تأمین پتروشیمی نیز اشاره کردم، همین نقاط تمرکز در هلدینگ‌های بزرگ، اگرچه از منظر مالی مزایایی ایجاد کرده‌اند، اما در شرایط بحرانی به یکی از نقاط آسیب‌پذیر و پاشنه آشیل زنجیره ارزش تبدیل شده‌اند و در برخی موارد موجب کاهش ارزش‌آفرینی کل زنجیره شده‌اند.

با این حال، اگر موضوع را از منظر کلان ملی بررسی کنیم، ضرورت دارد میان الزامات اقتصادی، بهره‌وری و ملاحظات پدافندی، توازن و تعادل هوشمندانه‌ای برقرار شود. نباید در مسیر اتخاذ تدابیر حفاظتی، به گونه‌ای عمل کنیم که منطق اقتصادی طرح‌ها و پروژه‌ها میان برود.

باید توجه داشت که مواجهه احتمالی با قدرتی همچون ایالات متحده، بر اساس تجربه جنگ ایران و عراق، قابل مقایسه نیست. در چنین شرایطی، دشمن از توانایی‌های گسترده‌ای در حوزه اطلاعات، شناسایی و هدف‌گیری دقیق برخوردار است و بنابراین، اتخاذ تصمیمات بسیار پرهزینه و فاقد توجیه اقتصادی صرفاً بر مبنای ملاحظات دفاعی قدیمی از جمله پراکندگی مکانی، نمی‌تواند راهبردی منطقی و پایدار تلقی شود.

البته تا آنجا که امکان‌پذیر باشد و بدون آسیب رساندن به توجیه فنی و اقتصادی پروژه‌ها، باید سیاست تمرکززدایی در طراحی و استقرار زیرساخت‌های صنعتی مورد توجه قرار گیرد.

با توجه به آسیب‌پذیری زیرساخت‌های متمرکز در بحران‌های اخیر، آیا حرکت به سمت طراحی ماژولار و سطح‌بندی حفاظتی می‌تواند جایگزین مؤثرتری برای تمرکززدایی صرف در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی باشد؟

موضوعی که حتی از تمرکززدایی نیز اهمیت بیشتری دارد، حرکت به سمت طراحی ماژولار در سامانه‌ها و زیرساخت‌های صنعتی است. در این مدل به جای آنکه صرفاً بر پراکندگی جغرافیایی واحدها تکیه کنیم، با این امید که دشمن قادر به هدف قرار دادن همه آن‌ها نباشد، باید زیرساخت‌ها را به گونه‌ای طراحی کنیم که حتی در صورت آسیب‌دیدگی بخشی از مجموعه، امکان بازگشت سریع آن به چرخه تولید با حداقل هزینه و زمان فراهم باشد.

طراحی ماژولار به این معناست که اجزای مختلف یک سیستم تا حد امکان به صورت مستقل و تفکیک‌پذیر عمل کنند؛ به گونه‌ای که آسیب به یک بخش، موجب از کار افتادن کامل مجموعه نشود. تجربیات اخیر نشان داده است که آسیب به یک واحد حیاتی، مانند واحد بوتیلینی، می‌تواند فعالیت یک منطقه صنعتی یا یک مجتمع بزرگ را به طور کامل متوقف کند. ازاین‌رو، در فرایند بازسازی و توسعه آینده زیرساخت‌های صنعتی، باید توجه ویژه‌ای به طراحی ماژولار معطوف شود؛ چراکه این رویکرد در بسیاری از موارد، اثربخشی بیشتری نسبت به صرفاً پراکنده‌سازی جغرافیایی در افزایش تاب‌آوری و استمرار تولید خواهد داشت.

با توجه به اهمیت سطح‌بندی حفاظتی زیرساخت‌های حیاتی، چه معیارها و شاخص‌های فنی باید برای تعیین درجه حفاظت اجزای مختلف تأسیسات نفت، گاز و پتروشیمی مورد استفاده قرار گیرد؟

موضوع مهم دیگر، ضرورت سطح‌بندی حفاظتی اجزای مختلف تأسیسات بر اساس میزان اهمیت و نقش راهبردی آن‌هاست. تجربه موفق کشور در طراحی و احداث تونل‌ها و شهرهای موشکی زیرزمینی نشان داده است که استقرار تجهیزات حساس در محیط‌های مقاوم و سازه‌های محافظت‌شده، به‌ویژه در بسترهای طبیعی مستحکم مانند مناطق کوهستانی، می‌تواند آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.

بر همین اساس، بخش‌های حیاتی و راهبردی نظیر مراکز کنترل، واحدهای ASU و سایر اجزایی که نقش تعیین‌کننده‌ای در تداوم عملکرد پالایشگاه‌ها، مجتمع‌های پتروشیمی و شبکه‌های انتقال انرژی دارند، باید از سطح حفاظتی متناسب با اهمیت خود برخوردار باشند.

 

اشتراک‌گذاری:

نظرات

نظر خود را بنویسید

نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.