دکتر پروین‌تاج محمدی
دکتر پروین‌تاج محمدی

آسیب‌پذیری زنان در اقتصاد متلاطم

5 بازدید

سلامت روان، بیش از آنکه برآیندِ صرفِ زیست‌شناسیِ فردی باشد، محصولِ تعاملِ مستمرِ انسان با بسترهای اجتماعی و اقتصادی اوست. در این میان، پیوندِ میان «امنیت اقتصادی» و «سلامت روانِ زنان»، یکی از دقیق‌ترین شاخص‌های سنجشِ تاب‌آوریِ یک جامعه است. اقتصاد، تنها به‌مثابهِ ابزاری برای تأمین معیشت نیست؛ بلکه به‌مثابه «ساختاری تعیین‌کننده» عمل می‌کند که مستقیماً بر عاملیت و سلامت روان زنان اثر می‌گذارد.

پژوهش‌های پیشگامانه «مایکل مارموت»  در حوزه نابرابری‌های سلامت، به‌وضوح نشان می‌دهد که وضعیت اقتصادی نه فقط از طریقِ دسترسی به منابع مادی، بلکه از طریق ایجاد «وضعیت هشدار مزمن» بر سیستم عصبی و روانی اثر می‌گذارد. وقتی اقتصاد متلاطم می‌شود، بار شناختی زنان به‌ویژه در مدیریت منابع محدود خانوار،به‌شدت افزایش می‌یابد. این فشارِ مستمر، عملاً منابعِ «سرمایه‌ی روان‌شناختی) فرد را می‌بلعد و او را در برابر بحران‌های روانی خلع‌سلاح می‌کند. در واقع، ناامنیِ اقتصادی نوعی «استرسِ ساختاری» است که به مرور زمان، انعطاف‌پذیری عاطفی را از بین برده و زنان را در چرخه‌ی بازتولید اضطراب اجتماعی حبس می‌کند.

شواهد آماری نیز گویای واقعیتی تأمل‌برانگیز است؛ بر اساس مطالعات اپیدمیولوژیِ اجتماعی، نرخ شیوع اختلالات خلقی نظیر افسردگی و اضطراب در میان زنانِ طبقات فرودست اقتصادی، دست‌کم ۲ تا ۳ برابر بیشتر از همتایان آن‌ها در طبقات برخوردار است. این شکاف، محصولِ «استرسِ ناشی از بی‌ثباتی مالی» است که در جوامعِ در حال‌توسعه، به‌دلیل بار مسئولیت‌های مراقبتیِ مضاعف، بر دوش زنان، منجر به ترشح مزمن کورتیزول و در بلندمدت، تغییرات ساختاری در هیپوکامپ مغز می‌شود؛ پدیده‌ای که به‌سادگی به خستگی مفرط، کاهش قدرت تصمیم‌گیری و احساس «درماندگیِ آموخته‌شده» ترجمه می‌شود.

برای عبور از این وضعیت و گذار به رویکردی ساختارمند، پیشنهادهای زیر قابل طرح است:

۱. تلفیق غربالگری‌های سلامت‌روان با حمایت‌های اقتصادی:

نظام‌های حمایتی باید به گونه‌ای بازطراحی شوند که دسترسی به خدمات مشاوره، در نقاطی متمرکز شود که فشارهای معیشتی بیشترین نمود را دارند؛ چرا که درمان بالینی، بدون حمایت اقتصادی، اثربخشیِ اندکی خواهد داشت.

۲.توانمندسازی از طریق شبکه‌های همیاری اجتماعی:

تمرکز بر مدل‌های «اقتصادِ مراقبت» که در آن، کارِ مراقبتی زنان به رسمیت شناخته شده و با شبکه‌های محلیِ اشتغال‌زایی پیوند می‌خورد، می‌تواند از انزوای اجتماعی و متعاقب آن، فرسودگی روانی جلوگیری کند.

۳.سیاست‌گذاری بر مبنای تاب‌آوری ساختاری:

به جای رویکردهای حمایتیِ مقطعی و خیریه‌محور، باید به سمت ایجاد «امنیت معیشتی پایدار» حرکت کرد. تنها زمانی که ساختار اقتصادی، قدرتِ برنامه‌ریزیِ آینده را به زنان بازگرداند، می‌توان شاهد ارتقای شاخص‌های سلامت روان در این جمعیتِ اثرگذار بود.

سلامت روان زنان، آیینه تمام‌نمای سلامت یک نظام اقتصادی است. اصلاح این مسیر، نه یک توصیه  اخلاقی، بلکه ضرورتی برای تاب‌آوری کل جامعه است.

اشتراک‌گذاری: